ناقصسازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، رسمی است که در میان گروهی از اعراب و به ویژه مسلمانان ساکن شمال آفریقا رایج است. طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۰۳، ۹۷ درصد زنان متاهل مصری ختنه شده بودند. ختنه دختران در برخی نواحی جنوبی و غربی ایران نیز متداول است. بنیاد جمعیت سازمان ملل خواستار تعهد جدیتر دولتها برای سرمایهگذاری و اجرای برنامههایی برای توقف و پیشگیری از ختنه دختران شده، زیرا طبق آمار هنوز هم به طور سالانه، سه میلیون دختر در معرض خطر ختنه قرار دارند. سازمان ملل، نهادهای مدافع حقوق بشر و حقوق زنان، سالهاست که برای توقف چنین رسمی در جوامع افریقایی، عربی و اسلامی تلاش میکنند. در چند کشور افریقایی از جمله مصر، قوانینی علیه ختنه زنان تصویب شدهاند. در ایران هنوز انجام این سنت به طور رسمی تایید نمیشود و دولت نیز تاکنون اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده است.
اهل تسنن و ختنه دختران
گزارشهای مربوط به ختنه دختران در ایران، از جنوب و غرب کشور میرسند. مثله کردن اندام جنسی دختران به نام ختنه، در استانهای خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان معمول است. هرمزگان و بنادر گنگ و جاسک از جمله شهرهای جنوبی ایران هستند که در آنها ختنه دختران یک رسم است. گفته میشود این رسم در مناطق جنوبی ایران از طریق رفت و آمد دریایی به هند و سومالی وارد کشور شده است.
در غرب، ختنه زنان در آذربایجان، اورامانات، بانه، نوسود، پاوه، پیرانشهر و حتی اطراف ارومیه در موارد متعدد به چشم میخورد. پروین ذبیحی یکی از فعالان حقوق زن در مریوان که کتابی در باره ختنه زنان در کردستان عراق را نیز ترجمه کرده، در گفتگوبا دویچهوله به ریشههای مذهبی در این زمینه اشاره میکند. او میگوید که برای بسیاری در این مناطق، ختنه یک فریضه مذهبی است و این در میان سنی مذهبها و شافعی مذهبها، سنتی اسلامی تلقی میشود. پروین ذبیحی تاکید میکند که نمونهها ابدا تک و توک نبوده و فراگیرند: "یکی از دوستان من در بوکان معلم است. در یک کلاس ۴۰ نفری، ۳۸ نفر بومی بودهاند و دو نفر دیگر غیربومی. از میان غیربومیها، ۳۶ نفر ختنه شده بودند. در پاوه آمار صد در صد بوده و الان کمی کند شده است. ما به روستای کم جمعیتی رفتیم که ۴۸ زن در آنجا از سه نسل مختلف ختنه شده بودند."
ضامن پاکدامنی دختر
این پیرزنها و ماماهای محلی هستند که دختران را ختنه میکنند. کسانی که هیچ سواد و فرهنگ بهداشتی ندارند و با چاقو یا تیغی بسیار کثیف، تنها با مالیدن کمی
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اجرای رسم غیرانسانی ختنه در مورد یک دختر سومالیایی خاکستر به تیغ و بدن دختربچهها، اقدام به بریدن کلیتوریس آنها میکنند. سن رایج ختنه دختران در کردستان، چهار تا شش سال است. پروین ذبیحی میگوید: " اعتقاد مردم این است که به این ترتیب دختر پاک میماند و دوست پسر نمیگیرد. دنبال اطلاعات جنسی نمیرود و بعد از ازدواج هم به شوهرش وفادار میماند. میگویند اگر دختر را ختنه کنیم، از شیطنت جنسی بدور میماند."
پیامدهای روحی و جسمی
بریدن کلیتوریس دختران، عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونتهای واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی دردهای موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شدهاند رنج میدهد. با ختنه، حس جنسی زنان از میان میرود و رابطه جنسی نیز دردناک میشود. پروین ذبیحی اما به پیامدهای روحی این مثله سازی بیشتر تاکید دارد و میگوید این جنبه، عموما در بحثها در سایه قرار میگیرد. او به سندرم بی اعتمادی و اضطراب در میان دختران کوچکی اشاره میکند که خانوادههایشان ناگهان آنها را به زیر تیغ بیگانهای سالخورده فرستادهاند.
تداوم کور سنت
اما با وجود همه این پیامدها، خود زنان هم در تداوم سنت مثله سازی اندام جنسی دختران نقشی عمده ایفا میکنند. چرایی این پارادوکس از نظر پروین ذبیحی چنین است: " مادرها خودشان طرفدار شدید ختنه دختر هستند. پدرانی دیدهایم که گله کردهاند که همسرشان بدون خبر، دختر را ختنه کرده است. مقاومت در برابر ختنه میان زنان نیز کم است. البته در منطقه اورامانات، والدین تحصیلکرده دیگر دختران خود را ختنه نمیکنند، اما موردی هم بوده که دختری لیسانسیه رفته خودش راختنه کرده. علت این است که ختنه دختر، رسم و سنت است. دختر ختنه نشده خود را تحقیر شده حس میکند و برای هم سویی با همه، خود را موظف به ختنه شدن میداند."
پروین ذبیحی در ادامه از رسم ختنه نمادین دختران در کردستان نیز سخن میگوید: " اینها چاقو را از یقه دختر پایین میاندازند. چاقو سر خورده و از پایین دامن دختر پایین میلغزد. خانوادهها میگویند خوب! حالا دخترمان ختنه شد. رسم دیگری هم هست به نام چهل تیغ. روی سینه و شکم دخترها چهل مرتبه تیغ میکشند و معتقدند این کار، اعصاب جنسی را کور میکند."
علیه ختنه دختران
پروین ذبیحی از دختران کردی سخن میگوید که در تهران و شهرهای دیگر ایران به دانشگاه رفته و پایان نامههای تحصیلی خود را در مورد ختنه نوشتهاند. این دختران مایلند تشکلی در کردستان علیه ختنه زنان به راه بیندازند اما تا کنون مجوزی به آنها داده نشده است.
ذبیحی در پایان یادآور میشود که به دلیل رنگ و بوی مذهبی رسم ختنه دختران در کردستان، تنها از طریق فتوای مراجع مذهبی و آموزش مستمر در خانوادهها، مدارس و اجتماع است که میتوان به برچیده شدن چنین سنتی امیدوار بود.
مهیندخت مصباح
گفته میشود که دیوید بکهام، ستارهی فوتبال انگلستان، بهعنوان نمایندهی کشور خود ـ که المپیک سال ۲۰۱۲ را در لندن برگزار خواهد کرد ـ در مراسم پایانی المپیک پکن حضور خواهد داشت. افزون بر وی، قرار است پلاسیدو دومینگو، خوانندهی پرآوازهی اسپانیایی اپرا و یکی از بهترین تنورهای جهان، در کنار سنگ زویینگ، سوپرانیست چینی، برنامه اجرا کند.
مراسم گشایش بازیهای المپیک پکن که ژانگ ییمو، کارگردان نامدار چینی، صحنهگردانی آن را برعهده داشت، در سراسر جهان، دو میلیارد بینندهی تلویزیونی داشت. حال گفته میشود که در مراسم پایانی، ۳۵۰ ورزشکار کونگفو به هنرنمایی خواهند پرداخت و ۶۰ ویلوننواز چیرهدست چینی، تواناییهای خود را نشان خواهند داد.
مراسم پایانی در ورزشگاه آشیانهی پرندهی پکن، به احتمال بسیار زیاد خودانگیختهتر و جسورانهتر از مراسم گشایش خواهد بود، زیرا تمرین عمومی برای آن انجام نگرفته است. این مراسم هشت ساعت پس از رسیدن نفر اول دو ماراتن مردان به ورزشگاه پکن آغاز خواهد شد. بنابراین فرصت چندانی برای تمرین عمومی باقی نیست و کونگفوکاران و ویلوننوازان باید تمرینات خود را در محلهای دیگری انجام دهند و آرزو کنند که در برابر بیش از ۹۰ هزار تماشاگر همهچیز خوب پیش برود.
پرچم در پایان به لندن میرود
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: دیوید بکهام در جامجهانی ۲۰۰۶ آلمان در رقابت انگلستان و سوئد، ۲ ژوئن ۲۰۰۶، کلن - خبرهای به بیرون درزکرده حاکی از شرکت بکهام در مراسم پایانی المپیک ۲۰۰۸ استقرار است در نمایش هشتدقیقهای تبلیغ المپیک برای لندن، دیوید بکهام ایفای نقش کند. به گزارش رسانههای بریتانیایی، این ورزشکار ۳۳ ساله، بر روی یک اتوبوس دوطبقهی سرخرنگ که نماد شهر لندن است، دور ورزشگاه پکن خواهد گشت.
از دیگر برنامههای هنری این مراسم، میتوان به هنرنمایی دیوید پیج، گیتاریست نامدار، در همراهی با لئونا لوییس، خوانندهی پاپ، اشاره کرد. سپس صدها رقصندهی بریتانیایی وارد میدان میشوند و با رقصهای گوناگون از باله گرفته تا "برکدنس" به هنرنمایی میپردازند. گوردون براون، نخست وزیر بریتانیا، در مراسم پایانی بازیهای المپیک پکن شرکت خواهد داشت.
در پایان مراسم یادشده، بوریس جانسون، شهردار لندن، پرچم المپیک را از ژاک روگه، رئیس کمیتهی بینالمللی المپیک، تحویل خواهد گرفت. ژانگ ییمو، صحنهگردان مراسم پایانی، گفت: «ما میخواهیم در مراسم پایانی فضای شادی خلق کنیم».
بزرگترین خطری که مراسم پایانی را تهدید میکند، هوای بارانی است. "هواسازان" چینی در مراسم گشایش بازیهای المپیک توانستند در یک ماموریت سخت، از متراکمشدن ابرها بر فراز پکن و ریزش باران جلوگیری کنند. قرار است در صورت بارندگی، بخشهایی از مراسم پایانی بازیهای المپیک تغییر کند یا از برنامه حذف شود. به هر حال "هواسازان" چینی، این بار نیز تلاش خود را خواهند کرد.
رادیو دویچهوله
نمایشگاه بازیهای کامپیوتری موسوم به Games Convention، در شهر لایپزیک واقع در آلمان درهای خود را از روز چهارشنبه ۲۰ اوت به روی بازدیدکنندگان گشوده است.
در این نمایشگاه بیش از پانصد شرکت و موسسه، آخرین محصولات و یافتههای خود را به نمایش میگذارند که در میان آنها ۴۰ درصد شرکتکنندگان خارجیان هستند.
یکی از برجستگیهای نمایشگاه امسال که تا روز یکشنبه ۲۶اوت ادامه مییابد، اجرای مسابقات بازیهای کامپیوتری است که هدف آن آشنا کردن کودکان با بازیهای جدید دیجیتالی است.
همزمان با بازگشایی این نمایشگاه بحث درباره ثأثیرات بازیهای کامپیوتری در تشدید گرایش به خشونت در میان کودکان و نوجوانان نیز شدت گرفته است. به همین دلیل در کنار شرکتهای تولید نرمافزار و سختافزار، موسسات و انجمنهای پژوهشی نیز حضور دارند. بنابراین در جریان این نمایشگاه والدین و معلمان میتوانند از سوی متخصصان برای حفاظت از کودکان و نوجوانان از آثار زیانآور بازیها و امکانات اینترنتی آگاه شوند.
در این میان علاقه زنان به بازیهای کامپیوتری سال به سال بیشتر میشود. امسال تعداد شرکتکنندگان زن ۲۳ درصد افزایش یافته است. شرکتهای کامپیوتری موفق شدهاند با نوآوریهای خود علاقهمندان جدیدی جذب کنند.
با این حال نمایشگاه بازیهای کامپیوتری در لایپزیک آیندهی نامعلومی دارد. یکی از دستاندرکاران نمایشگاه خبر میدهد که قرار است این نمایشگاه، از سال ۲۰۰۹تحت عنوان Gamescom در کلن برگزار شود. ولی مسئولان نمایشگاه لایپزیک نیز از پای ننشستهاند و میکوشند تا در سال آینده یک نمایشگاه بازیهای ویدیوئی تحت همین عنوان (Games Convention) برگزار کنند.
صبا / دویچهوله
در سال ۱۸۷۷ اديسون دستگاه ضبط صدايى را اختراع كرد با نام فونوگراف كه قسمت عمده آن از غلتكى درست شده بود كه يك سوزن روى آن قرار مىگرفت و صداهاى ضبط شده را به علائم الكتريكى تبديل مىكرد. بعد از آن براى اينكه اين علائم الكتريكى قابل فهم باشند، آنها دوباره به صوت تبديل مىشدند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: توماس ادیسون در کنار دستگاه دستگاه فونگراففونوگراف ساخت اديسون دو اشكال عمده داشت: يكى آنكه غلتك به كار رفته در آن قابل تكثير نبود و ديگر آنكه كيفيت صداى مناسبى نيز نداشت. ده سال بعد از اديسون، يعنى در سال ۱۸۸۷ اميل برلينر كه يك آلمانى– آمريكايى بود، دستگاه ضبط صدايى را به نام گرامافون در اداره ثبت اختراعات واشنگتن به ثبت رساند.
نام گرامافون برگرفته از تركيب دو لغت است: گراما كه واژهاى است يونانى و به معناى خط ، همراه با لغت فون به معناى صوت. تا سالها صفحههايى كه براى گرامافون استفاده مىشدند، يعنى همان صفحههاى اوليه، از جنس "شلاك" بودند. هرچند كه گرامافون از فونوگراف پيشرفتهتر بود اما با اين حال آلفرد كين، رييس رپرتوار كمپانى قديمى دويچه گرامافون كه در زمينه تهيه و توليد صفحههاى موسيقى فعاليت دارد، از پروسه پيچيده ضبط صدا در آن سالها مىگويد: « نوازندگان اركستر مقابل يك شيپور مىنشستند و خواننده هم روى يك سكو مىايستاد. در آن قسمتهايى كه صداى خواننده بالا مىرفت سكو را به عقب مىكشيدند و هر زمان كه صدايش را پايين مىآورد سكو را به سمت شيپور هل مىدادند! تازه علاوه بر اينها همان موقع در پشت يك پرده يك تكنسين مشغول پختن موم بود!»
در سال ۱۹۰۲ انريكو كاروسو، خواننده تنور ايتاليايى، جزو اولين خوانندههاى سبك كلاسيك به حساب مىآمد كه صداى خودش را بر روی صفحه ماندگار كرد.
تولد صفحههاى سى و سه دور
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شصت سال از تولد صفحههای ۳۳ دور میگذرداواخر دهه ۴۰ ميلادى صفحههايى از جنس پى وى سى (PVC) يعنى همان صفحههاى سى و سه دور معروف به بازار آمدند و همان موقع هم بلافاصله صفحههاى يك كنسرت موسيقى از بتهوون و همينطور هم از فرانك سيناترا روانه بازار شدند.
صفحه هاى جديد به سرعت جاى خود را باز كردند، چرا كه مزيت اصليشان در مقايسه با صفحههاى شلاك اين بود كه بر هر دو طرف، نيم ساعت گنجايش ضبط داشتند. البته اين تنها دليل برترى آنها نبود. كيفيت صداى بهتر، محكم بودن و مقاومتشان در برابر خط و خش به همراه پايين بودن قيمتشان نيز آنها را از همتايان پيشينشان مجزا مىساخت. حتى نوار كاست هم كه در دهه شصت ميلادى به بازار آمد، نتوانست تهديدى براى صفحه به شمار رود.
سال ۱۹۸۱، سال اوج صفحه بود. در آن سال بيشتر از يك ميليارد صفحه در سراسر دنيا به فروش رفت. اما با اين همه مثل خيلى از چيزهاى قديمى ديگر، صفحه هم ميدان رقابت را به تكنولوژى واگذار كرد. اين تكنولوژى جديد سى دى نام داشت كه انگار شكل كوچك شدهاى از صفحه است. اما هميشه از قديم گفتهاند كه دود از كنده بلند مىشود از همین رو هم هنوز هم در اين روزهايى كه همه به دنبال MP3 و DVD هستند، دىجىها و طرفداران موسيقى كلاسيك نمىتوانند از صفحه به خاطر كيفيت خوب و گرم صدايش دل بكنند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: فرهاد فداکار، از عتیقهفروشان متخصص فروش گرامافون در تهرانسال گذشته در آلمان، صفحه شديدا روى بورس بود و نزديك به ۷۰۰ هزار تعداد از آن هم به فروش رفت.
در برنامه ويژه سرنخ درباره گرامافون، اسكندر آبادى، يكى از همكاران باتجربه بخش فارسى دويچهوله از تاريخچه ورود اين جعبه موسيقى به ايران مىگويد و فرهاد فداكار، يكى از عتيقهفروشان تهرانى از شدت علاقه خانمها به گرامافون و كم و كيف قيمت آن در بازار خبر مىدهد.
مفسر طنز افتخارى برنامه سرنخ، "بايرامعلى"، نيز با نگاهى كاملا متفاوت ترانه "حمدى فيل" از سلى را مورد نقد و بررسى قرار داده است.
شنيدن اين برنامه به همراه گوشههايى از آوازهاى خوانندگان محبوب و قديمى ايرانى که بر روى صفحه ضبط شده اند را از دست ندهيد.

"ما آخر خطیم"
وقتی چشاتو وا میکنی میبینی دور و برت
یه مشت جنازهن که میزنن توی سرت
از پدر و مادرم یه روز دلسرد میشی
چرا چون اونام میخوان مث گوسفند باشی
اما من تو رَگام خون نسل وحشیه
که به اون چیزی که تو داری میگی بیاعتقاده
قصهای که چیزی به من یاد نداده
جز فقر و بدبختی و خیلی ساده -
بگم همه چی رو به زوال و فساده
نمونده سلاحی واسهمون جز این فریاده
از حرفام ببین حاجی وحشت نکن
ما از دوتا نسلیم، فرق داریم، میدونی که چون
زیرآبی میری و زیر و رو همهش میکشی
ما نئشه دشنه میکشیم پس گوش کن
وقتی فراری چاردهساله توک میزنی و
دمدستی هفت تا زیرخواب داری بده
تو هم که خودت حیرون زیر کمری و
میدونی خماری تو این زمینه بده؛
پس فتوات دیگه چیه که خودتم اهلشی و
مسببی و آلودهش شدی؟
حاجی من و تو فرق میکنیم، من تکپرم
اما تو جوجهکشی داری، صادر میکنی
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی تو که یه من ریش و پشمی وصلته و
تسبیحى تو دستته
که تأثیر داره حتمن تو مخ زدن صیغهایا
از چیزی دم بزن که اگه کرهخوری بشه اسهال نشى
حاجی بده طمع نکن
حاجی تو میدونی چرا تل و کک و بنگ و شیشه،
مثل نقل و نبات تو دستمه
حاجی من میدونم نسلمون چطور داره نابود میشه
تو دیگه قلع و قمع نکن
میگی:
دیدید آمریکا باعث بدبختیمونه؟
دیدید گوشت و مرغ گرونه، تقصیر اونه؟
میگی:
فقر و فحشا از امثال بوش بود
همه چی درسته، دست اجنبی توش بود
میگی:
هرچی اومد سرمون از استکباره
غارت شدیم عمری، این یعنی استعماره
زندگی نیست این، بردگی تو استثماره
حاجی "نه غربی، نه شرقی" ت فقط یه شعاره
عمو من گشنمه، حق هستهایم چیه؟
هنوز سند خونهمون گروئه واسهی دیه
آخهخرو اینجوری خر نمیکنن شر م
هنوز صورتم از سیلیهای تو گرمه
تو که هموطنی چه گلی به سرم زدی؟
همون چیزایی هم که داشتم ازم گرفتی
جز این حس سرخوردگی چی به من دادی؟
که همه غوطه بخوریم تو لجن و پلیدی
تو میخواستی دین بدی، دنیارم گرفتی
حاجی بیرودروایسی بگم: ریدی
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
آخه نوکرتم، تویی که حرم داری
با دافات نماز جماعت بهجا میاری
به ما که میرسی چرا تقوا دستهخره؟
ما چهمونه؟ چیمون تو حال کردن ازت کمتره؟
یه زمان تا دسته ما رو کردی...، نصیحت
خب بذار منم یه بار بکنم...، صحبت
تو که فرق گوشت و انجیرو نمیدونی
میون فرق چندتا سوراخ حیرونی
واسهت پیتزا سوسمار باید سرو بشه
در اصل کلهپاچه ملخ صبحونته، نمیدونی
ببین ما رو با کیا آوردن سیزده به در
آخه تو چرا شورت پات نیست بیپدر؟
نه شایدم تیزبازیه، بچه زرنگی
اینجور راحت در میاری و هرجا فرو میکنی
همینجوری سی سال بهت دادیم...، فرصت
یه روز میشه که تو هم باید بدی...، عاقبت
پس واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش
حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: «من تو رَگام خون نسل وحشیه، که به اون چیزی که تو داری میگی بیاعتقاده » آنچه در بالا خواندید، متن ترانه “ما آخر خطیم“ است. نسلی را که شاهین نجفی، سراینده ترانه رپ “ما آخر خطیم“ به آن تعلق دارد “نسل پس از انقلاب“ نام نهادهاند. این نسل در جامعهای رشد یافته که درگیر مسایلی بوده که در تصنیف به آنها اشاره شده، تجربیاتی تکاندهنده که نمیتوان فراموششان کرد. این نسل، مدام با تناقضات درگیر بوده است، تناقض حرف و عمل، تناقض نیت و نتیجه، تناقض ظاهر و باطن. حوادث پشت سر هم میآیند و فرصتی نمیماند تا بر سیل رخدادهای متناقض اندیشه شود. غم نان هم هست، و دوندگیای پایانناپذیر که فرصتی برای فکر کردن باقی نمیگذارد.
مسئله نسلها
“ما آخر خطیم“ فریاد جوانانی است که دلسرد از پدر و مادرهایشاناند، پدر و مادرهایی که فرزندان خود را به غیرسیاسی بودن و سکوت فرامیخوانند تا جانشان را حفظ کنند. این رپ با اعتراض به نسل پیش از خود آغاز میشود، که خود خویشتن را “نسل سوخته“ نامیده است. نسلی که زمانی در پی اصلاح جامعه بود، اما مرعوب قدرت و سرکوب گشت. و حال از فرزندانش هم میخواهد که دم برنیاورند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: «حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟»شاهین نجفی در این باره میگوید: “اصلا این دیگر در ایران مثال شده که “آقا نسبت به سیاست بیتوجه باشید، دخالت نکنید، به ما ربطی ندارد، این همه کشته شدند، شما هم کشته میشوید، چه چیز عوض شد؟ یکی میآید که از آن یکی بدتر است.“
اینها حرفهایی است که امروزه در میان خانوادههای ایرانی از طرف پدر و مادرها زده میشود. از یک طرف قابل درک است؛ به هر حال پدر و مادرند. ولی از یک طرف دیگر این به هر حال انفعال سیاسیای است که در جامعه ما به وجود آمده و این را ما هنوز باور نکردهایم که هیچ کس وضعیت ما را عوض نخواهد کرد، جز خودمان. و مطمئنا ما برای این مسئله که بخواهیم به جامعهای آزاد و دموکراتیک برسیم، مجبوریم تاوان بدهیم، تاوان مالی، جانی و وقتی. ما ناگزیریم که این کار را بکنیم و هیچ ملتی به آزادی نخواهد رسید، مگر اینکه این مراحل را طی کند.“
به گفته شاعر، اگر نسل قدیم انفعال را میخواهد، اما نسل جدید فعال و عصیانگر است. مخاطبان شعر شاهین نجفی جوانان در ایران هستند. به گفته نجفی ترانه “ما مردنیستیم“، که بخاطر توجهش به جنبش زنان ایران و انتقادش از مردان در ظرف مدت کوتاهی توجه بسیاری از ایرانیان را برانگیخت، نسبت به ترانه رپ جدید او مخاطبان وسیعتری داشت. مخاطبان را زن و مرد و پیر و جوان تشکیل میدادند. اما به گفته نجفی “در مورد “ما آخر خطیم“ مخاطبان دست چینتر میشوند، چون مسئله رک تر است و موضوع شاید موضوع همه نیست و به آن فکر نمیکنند، نوع گفتن جوری است که به مذاق همه خوش نمیآید. آنهایی که رپ را نمیشناسند ممکن است کمی توی ذوقشان بخورد. اما در “ما مرد نیستیم“ این مسئله نبود، رپی احساسی بود که در درونش منطقی بودن مسئله حرکت میکرد. اما “ما آخر خطیم“ طنز تلخی است که شاید به مذاق خیلیها خوش نیاید. در نتیجه مخاطبان ما عموما جوانانی هستند که این اصطلاحات را میشناسند و بیشترشان در ایراناند.“
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: «حاجی من میدونم نسلمون چطور داره نابود میشه »
شکستن تابوها
آن مسئلهای که در این رپ رک بیان شده چیست که پدر و مادران جلوی فرزندانشان را میگیرند تا از آن سخن نگویند؟ مسئله، مسئلهای ریشهای است. انتقاد به جامعه است که سنتی و مذهبی است و زمینه را برای روی کار آوردن حکومتی سنتی و مذهبی فراهم کرده است، چیزی که به گفته شاهین نجفی نسل فعال سیاسی پیش از انقلاب به آن بیتوجه بود.
نجفی در شعر با حاج آقایی حرف میزند که جوانان را به تقوی فرامیخواند و از سادهترین روابط با جنس مخالف نهی میکند، در حالی که خود به هر آنچه که در عرصه روابط جنسی میطلبد، عمل مینماید. حاجی، همه چیز را برای خود میخواهد، مظهر دورویی است و محدود کردن آزادیهای فردی جوانان. به گفته نجفی حاجی نماد یک سیستم فکری است: “من نمیخواستم دقیقا اشاره کنم که حتما این شخص یا این طیف یک طیف حکومتی است. نه! من میخواستم به این مسئله اشاره کنم که این یک تفکر است، یک نوع تیپ است که اصلا هم ربطی به این ندارد که عمامه سرش باشد. این یک نوع تیپ و سیستم است که در جامعه ما وجود دارد. من معتقدم به اینکه کسی که در رأس قرار گرفته، فقط از اعتقادات و چیزهایی که در جامعه ما ریشهای شده، سوء استفاده میکند. وگرنه اگر ما این اعتقادات را نداشتیم، این تابوها برایمان وجود نداشت و مطمئنا کسی نمیتوانست از ما سوء استفاده کند و با این عنوان جلو بیاید.“
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: «قصهای که چیزی به من یاد نداده، جز فقر و بدبختی و خیلی ساده - بگم همه چی رو به زوال و فساده»
ما این نیستیم! − واقعا؟
در آنجا که شاهین نجفی خشم خود را از دورویی و دروغگوییهای حاجی بیان میکند، میتوان انعکاس احساسات ناسیونالیسم ایرانی را در شعرش دید. جامعهشناسان به رشد احساسات ناسیونالیستی در میان جوانان ایرانی توجه دادهاند. در “ما مرد نیستیم“ نیز این احساسات بازتاب یافته بودند. در “ما آخر خطیم“ حاجی به خوردن “پیتزای سوسمار“ و “کله پاچه ملخ“ دعوت میشود. به نظر نجفی نابسامانیها و پلیدیهای کنونی در جامعه ایران نمیتواند برخاسته از “فرهنگ ایرانی“ باشد. وی میگوید: “ریشههای مذهبی انقدر با فرهنگ اجتماعی مردم قاطی میشود و در میان روابط و ضوابط اجتماعی رسوخ میکند که جزو سنتهای نانوشته آن جامعه میشود. انگار واقعا ما این هستیم. در حالی که ما این نیستیم. از نظر پوشش، تاریخ اثبات میکند که ما اینجور نبودهایم و به نوعی این طور شدهایم. از نظر اعتقادات نیز، ما این طور نیستیم. چقدر فرق میکند که شما از سسیستم فکریای بیایید که در آن دروغ بدترین گناه شمرده میشود و بدترین و ناپسندترین عمل!“
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: «زندگی نیست این، بردگی تو استثماره»
معنای "آخر خط"
نجفی در رپ “ما آخر خطیم“ به جامعه مینگرد و آن را منحط و فاسد میبیند، اما ناامید نیست. تا وقتی اعتراض هست، جای امید هم باقی است. وی در مورد انتخاب عنوان شعرش این توضیح را داد: “تصور بکنید شخصی را که در مسائل اقتصادی به انتها رسیده، جامعهاش را نگاه میکند و میبیند که با جامعهای معتاد، سرخورده و غمگین و خشن طرف است. در مسائل جنسی میبیند که هیچ امید و شانسی ندارد، حتی اگر بخواهد از طریق راههای مشروع این کار را به نوعی انجام دهد. باز هم به بنبست میرسد. ازدواج میکند و دچار بن بست میشود. و این دقیقا تمامیت یک جامعه است که به آخر خط رسیده است. اما این طور نخواهد ماند. همان طور که آخر کار میگوید که این طوری نمی ماند. با تمام فجایع و اتفاقاتی که دارد میافتد و با اینکه به نوعی به انتهای خط رسیدیم، اما این طور نخواهد ماند و این وضعیت عوض میشود.“
تپش در بوخوم
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: گروه تپش ۲۰۱۲ − از راست به چپ: امید پوریوسفی، میشائیل والتسکو، شاهین نجفیقرار است که گروه تپش ۲۰۱۲ در روز شنبه ۵ ژوییه (۱۵ تیر) در فستیوال موسیقی در مرکز شهر بوخوم شرکت کند. از آنجا که آثار این گروه سیاسی-اجتماعی هستند، از آن دعوت کردهاند تا برنامه خود را در ساعت ۷ بعدازظهر روی صحنه اصلی فستیوال اجرا کند. تپش ۲۰۱۲ کنسرت خود را به جنبش دانشجویی ایران تقدیم کرده است. امید پوریوسفی، سرپرست گروه تپش در این مورد به دویچه وله گفت: “این کنسرت سه روز پیش از ۱۸ تیر برگزار میشود و ما این را به جنبش دانشجویی ایران تقدیم کردهایم. کنسرت ورودیه ندارد و در محیط باز است. امیدوارم که خیلی از هموطنان ما بیایند. فرستنده فرانسوی – آلمانی آرته از این کنسرت گزارش تهیه میکند و خوب میشود اگر هموطنان ما خیلی بیایند و شرکت کنند. حال از هر گروهی هستند، باشند، مسئلهای نیست!“
کیواندخت قهاری
رپ “ما آخر خطیم“ را میتوانید از طریق لینک زیر داونلود کنید. عرضهی آن برای داونلود با اجازهی گروه "تپش" است. از "تپش" سپاسگزاریم.
رپ "ما مرد نیستیم" با هر مصراع، گویی بر صحنهای از زندگی زن دردمند ایرانی نور میاندازد و از آن عکس میگیرد. تظاهر به باکرگی، خودسوزی، انزوا، حجاب، تحمل تحقیر و خشونت، بازیچه بودن برای هوسهای جنسی مرد. شاهین نجفی، شاعر و خواننده این رپ، واژهها را دقیق انتخاب کرده است. هر مصراع دردی را بازگو کرده، انتقال میدهد. موسیقی این رپ از گروه تپش ۲۰۱۲ است، گروهی ایرانی – آلمانی به سرپرستی امید پوریوسفی، که از سال ۲۰۰۶ آغاز به کار کرده و در آلمان از رسمیت و شهرت برخوردار است. شاهین نجفی سال پیش همکاریاش را با این گروه آغاز کرد.
نجفی ۲۷ سال دارد و تا سه سال پیش در ایران زندگی میکرد. در آنجا به تحصیل در رشته جامعهشناسی مشغول بود و با گروههای موسیقی زیرزمینی پاپ و اسپانیولی و راک همکاری داشت. وی که سه سالی است از تهران به کلن آمده است، در آلمان نخست با گروه "اینان" همکاری داشت.
پیشتر شاهین نجفی پاپ و راک میخواند. اما به گفته خودش این زمینهها برایش ارضاکننده نبودند. او دوست دارد بتواند در ترانههایش زندگی اجتماعی را مثل رمان به تصویر بکشد. رپ این امکان را در اختیار او میگذارد. وی میگوید: «یک چیزی که در رپ وجود دارد، این است که شما این امکان را دارید که یک چیز را به تصویر بکشید. یعنی اگر این قدرت را داشته باشید که از ایماژهای جملات استفاده کنید، از تصاویر ذهنی استفاده بکنید، جلوی مخاطب یک تصویر سینمایی بوجود میآورید. آن نفر دیگر گوش نمیکند، بلکه کار را میبیند. دیگر فقط نمیشنود، بلکه انگار دارد جلویش اتفاق میافتد. رپ میتواند واقعیت تلخ اجتماعی ایران و حتی کسانی که خارج از ایران هستند را بازتاب دهد.»
"ما مرد نیستیم" در عرض مدتی بسیار کوتاه از طریق اینترنت بازتابی وسیع داشته است. از روز اول ماه مه که ویدیویی از این رپ در سایت اینترنتی "یوتیوب" قرار گرفته تا بعدازظهر روز یکشنبه (چهارم ماه مه) که این گزارش نوشته میشود ۷۴۶۲ نفر از آن دیدن کردهاند. یعنی حدودا یک نفر در هر دقیقه.
یقین است که شعر، موسیقی و اجرا، سه عامل تعیین کننده برای موفقیت هر ترانهای هستند. و در مورد ترانه "ما مرد نیستیم" این سه عامل به خوبی در کنار هم قرار گرفتهاند. اما آنچه بیش از همه برای بازتاب و پذیرش این ترانه رپ نقش ایفا کرده، آن است که شعر آن منعکس کننده روح زمان است.
شعر در چارچوب نشان دادن بدبختیهای زن ایرانی باقی نمیماند؛ نمیتواند هم باقی بماند. جنبش زنان در ایران با نیروی تمام به جلو میرود. شاعر به تسلیم و سازشپذیری مردان در برابر قدرتمندان معترض است. قهرمانان و پهلوانانی چون رستم، دیگر وجود ندارند. نجفی میگوید: «شاید من دارم خطاب به زن صحبت میکنم. شاید به نوعی هم با مردها صحبت میکنم. شاید به نوعی آن غیرت اجتماعی و تاریخی مردها را میخواهم به جوش بیاورم که آقا بلند شوید، حرکتی. اتفاقی.»
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شاهین نجفی (سمت راست) و امید از گروه تپش ۲۰۱۲ "ما مرد نیستیم" زنان را به رهبری جنبش آزادیخواهی فرامیخواند. شاعر این نیرو را در زنان میبیند. چون زنان این نیرو را از خود نشان میدهند، در همه زمینهها. مردان راهی ندارند به جز پذیرش آن. زندگی سه ساله در غرب نیز به شاعر امکان بیشتری برای دیدن امکانی داده است که زنان میتوانند برای استقلال و رشد داشته باشند. شاهین نجفی میگوید: «مردها به این نقطه رسیدهاند و در جوامع یک مقدار عقبتر هم مطمئنا خواهند رسید که زن را باید باور کنند. دیگر حتی این جمله جالب نیست که بگویند "ما به زنها میدان میدهیم". زن میدان خودش را بدست آورده و دارد کار میکند. تو چه بخواهی، چه نخواهی، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، زنها به قول معروف میدان را در دست دارند و دارند کار میکنند و هیچ کس هم با آنها نباشد، میتوانند کار خودشان را بکنند.»
شاهین نجفی از استقبالی که تا کنون از کارش شده، بسیار متاثر است و آن را نتیجه درد مشترک بسیاری از زنان و مردان میداند، دردی که وضعیت اجتماعی ایران در اعضای جامعه آن بوجود آورده، بیآنکه حتی خود بدانند: «آنچه را شما در خانواده - البته امیدوارم کسی این را در خانه تجربه نکرده باشد - در اطرافیانتان، در کوچه و خیابان میبینید، این درد در درون شما بدون اینکه شاید احساس بکنید بوجود میآید و یک زمانی بیرون میزند. هنر یک راهی است که شما با آن این درد را بیرون بدهید. به قول صادق که میگوید من برای سایه خودم مینویسم، من هم حقیقتا هیچ وقت فکر نمیکردم که به چنین کاری انقدر گوش کنند و با آن ارتباط برقرار کنند. الان هم وقتی میبینم ، و روز اول که دیدم که کار انقدر گرفت، به جای اینکه خوشحال بشوم، گریهام گرفت و گفتم که واقعا این دردی است که همه احساس میکنند و دردی است که همه دارند. مسائلی است که دارند و خود مردها هم میبینم که صحبت میکنند. مردان خودشان هم ناراحتند و این مسئله را احساس میکنند . و من باور دارم که وضعیت زنان در ایران روز به روز به شدت قویتر میشود و آینده ایران مطمئنا با تصمیم زنها تغییر خواهد کرد.»
استقبال از رپ "ما مرد نیستیم" به نظر شاهین نجفی روزنه امیدی را هم برای هنرمندان جوان و کوشا در ایران باز میکند. وی برای آنان پیامی دارد: «من مایلم از این فرصت استفاده کرده، بگویم که این کار در عرض این چند روز فقط نشان داد که – این را خطاب به کسانی میگویم که موسیقی کار میکنند – ناامید نشوند و بدانند که حتی اگر کاری را هیچ شرکتی ساپورت نکند، هیچ کس به این دلیل که این کار میخواهد حرف بزند این کار را پشتیبانی نکند، حتی سایتها هم قبول نکنند که این کار را پخش کنند، باز هم این نشان میدهد که کاری که انگشت روی مسائل حساس میگذارد و حرف دل را میزند و میخواهد با واقعیت طرف شود، مثل خیلی کارهایی که در ایران هم هست و دارد پخش میشود، این کار اثر خودش را میگذارد و آینده موزیک ایران به توسط آن شرکتهایی که ما میشناسیم که چه کسانی را رو میآورند، تعیین نمیشود. و موزیک اصیل ما، اصیل از نظر معنایی میگویم، با موسیقی اعتراض و آن چیزی که واقعیت جامعه ما را بازتاب میدهد تعریف خواهد شد.»
***
متن "ما مرد نیستیم"
مثل اون دختری که پردشو دوخته
و اون که پول نداشت تو آتیش سوخته
مثل مادرم با اون زندگی زوری
زنی که خلاصه شد تو قابلمه و قوری
کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو
کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو
می گفت بعد مرگ میبرنش جهنم
میگفت آدم و از سرمو آویزون میکنن
گفتم مگه نگفتن پهشت زیر پای شماست
مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب
میگفت اذون داره میگه مو تنم سیخ شده
گفتم میترسی ترس به روحت میخ شده
هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت
یعنی چیزی تو زندگیش ندید جز خفت
زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم
زنی که استحاله کرده بودنش تو فرم
کسی که خیانت نکرد به شوهر چی شد؟
پنجاه سال فحش شنید و کتک خورد
باید تو سری بخوره بمیره نفس نکشه
عکس هیچ پرندهای رو بی قفس نکشه
زنی که همیشه یه سایه اونو می پایید
عروسکی که مرد به هر شکل باهاش میخوابید
تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم
مث وطن شدی همدم ولگردا
تقدیر تو دست توی واسه فردا
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانم
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
ماکه از مردی مردیم و چیزی ندیدم
از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم
که اگراونم بود امروز حتمن کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی تعبیر کنه
میشد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
تو هر عید میرفت تو کنسرتا میرقصید
دیگه حرف سیاسی نمیزد ، میترسید
رستم اگه بود میگفت جدم عرب بود
خزر مال روسها، خلیج، خلیج عرب بود
رستم اگه امروز بود رستم رو از یاد میبرد
شاهنومه بیست سی سال تو طاقچه خونه خاک میخورد
خانم ما مرد نیستیم رومون خط بکش
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانم
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
(متن ترانه عیناً از وبلاگ آقای شاهین نجفی نقل شده است)
صاحبنظران احداث راهآهن حاشیه دریای خزر را تحول اقتصادی وتاریخی میدانند و تاکید میکنند که عملی شدن این طرح می تواند به توسعه اقتصادی و همگرائی کشورهای منطقه کمک کند.
در آخرین نشست سران کشورهای حوزه دریای خزر در تهران توافقنامه احداث خط ریلی حاشیه دریای خزر از سوی روسای جمهور ایران، ترکمنستان و قزاقستان به امضا رسید که از سوی ولادمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه نیز مورد حمایت قرار گرفت.
بر اساس محاسبات کارشناسان طول این مسیر حدود 900 کیلومتر خواهد بود. از مجموع این مسیر حدود 100 کیلومتر در خاک ایران ، 700 کیلومتر در ترکمنستان و 100 کیلومتر دیگر نیز در قزاقستان ریل گذاری خواهد شد. میزان ظرفیت جابجائی کالا از طریق این خط راه آهن سالانه تا 10میلیون تن کالا اعلام شده است.
آغاز و پایان طرح
اکنون عملیات احداث راه آهن حاشیه دریای خزر در مرز ایران و ترکمنستان با شرکت مسئولین بلند پایه سه کشور ایران، ترکمنستان و قزاقستان آغاز شد. قربان قلی بردی محمداف رئیس جمهور ترکمنستان درآئین آغاز عملیات اجرائی این پروژه درمرز ایران و ترکمنستان اعلام کرد که عملیات ساختمانی این طرح در اواخرسال 2011 میلادی به پایان میرسد. وی همچنین گفت، سياست باید در خدمت اقتصاد قرار گيرد: اروپا، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی از طریق کوتاهترین راه به خلیج فارس دسترسی پیدا خواهند کرد."
کوتاهشدن مسیر راهآهن میان ایران و روسیه
لازم به یادآوری است که نخستن خط ریلی ایران موسوم به سرخس – تجن - مشهد در سال 1375 احداث شد. کشورهای منطقه توانستند بخشی از کالاهای خود را بوسیله این خط ریلی صادر کنند. برخی از کارشناسان گفته اند که این مسیر طولانی ترین مسیر ریلی ایران به روسیه است. ولي با احداث خط راهآهن جديد بيش از ۶۰۰ كيلومتر از مسافت قبلي كاسته خواهد شد.
احداث خط ریلی حاشیه دریای خزرکمک موثری در کاهش قیمت تمام شده کالاهای صادراتی خواهد بود. مدت زمان حمل و نقل كالا نیز بيش از ۴۸ساعت كاهش خواهد یافت.
مسیرهای جدید راهآهن در ایران
قرار است همزمان با اجرای طرح خط ریلی شرق دریای خزر، مسیرهای گرگان به شاهرود و سمنان و همچنین خط ریلی گرگان به مشهد نیز احداث گردد. مقامات ایران اعلام کرده اند که خط راه آهن شمال کشور تهران – گرگان ظرفیت حمل کالا و مواد خام را دارست.
محمد رحمتی، وزیر راه و ترابری ایران گفته است است که جمهوری اسلامی درصدد است علاوه بر نوار ساحلی دریای خزر در شهرها و مراکز اقتصادی کشور نیز خطوط ریلی احداث کند. رحمتی همچین گفت، کار ساختمانی راه آهن گرگان به اینچه برون واقع در مرز ایران - ترکمنستان نیز آغاز خواهد شد.
میزان درآمد حاصله از ترانزیت خط راه آهن جدید برای ایران حدود 60 میلیون دلار در سال عنوان شده است.
مزیتی برای شهرهای ساحلی ایران
برخی از صاحبنظران محلی از جمله یوسف کر معتقدند که احداث راه آهن حاشیه دریای خزر سبب رونق اقتصادی شهرهای ساحلی نیز خواهد شد.
این کارشناس ضمن اشاره به بازسازی و راه اندازی بنادر استان گلستان پروژه خط ریلی حاشیه خزر را یک فرصت تاریخی ارزیابی می کند: «خط ریلی که اخیرا در تهران بین کشورهای ایران، ترکمنستان و قزاقستان به امضا رسید، بهنظر من بهخصوص از جنبه اقتصادی یک واقعه تاریخی است که این کشورها را بشدت به هم نزدیک می کند و آن منطقه را، قزاقستان، روسیه، ترکمنستان یعنی بخش شرقی دریای خزر را از سوئی به دریای خزر و از طرف بالا بخصوص به منطقه صنعتی شرق روسیه و به دنبال آن به اروپا وصل متصل می کند."
ایران با توجه به برخورداری از مرزهای مشترک زمینی و آبی با آسیای مرکزی و کشورهای حاشیه دریای خزر توانسته است مبادلات اقتصادی خود را با این کشورها افزایش دهد. كارشناسان اقتصادي همچنين معتقدند كه احداث خط راهآهن ایران- ترکمنستان و قزاقستان تحول بزرگی در عرصه حمل و نقل بين قارهای ايجاد خواهد كرد.
از سال ۱۹۹۷ مسألهی حفاظت اقلیمی در سطح بین المللی با نام شهر کیوتو در ژاپن پیوند یافته است. سازمان ملل متحد برای نخستین بار در این شهر، پروتکلی الحاقی در مورد کاهش گازهای گلخانهای به منظور جلوگیری او گرمایش زمین به تصویب رساند که آنچنانکه در متن پروتکل آمده است از نظر حقوقی الزام آور است. این پروتکل "الحاقی" میشود، زیرا مکمل پیمان بینالمللی تصویب شده در سازمان ملل (UNFCCC) در سال ۱۹۹۲ است.
پیمان کیوتو، در گام نخست کشورهای صنعتی جهان را ملزم به کاهش گازهای گلخانهای کرد و معیار مقایسه را، میزان گازهای گلخانهای در سال ۱۹۹۰ در نظر گرفت. اتحادیهی اروپا قصد دارد تا سال ۲۰۱۲ هشت درصد از میزان تولید گازهای گلخانهای نسبت به سال ۱۹۹۰ بکاهد. در همین راستا قرار بر این است که کانادا و ژاپن شش درصد و ایالات متحده نیز هفت درصد از میزان تولید گازهای گلخانهای خود بکاهند. بیل کلینتون، رئیس جمهور پیشین آمریکا، ابتدا این پیمان را امضا کرد، اما کنگره و مجلس سنای این کشور از موافقت با آن خودداری کردند.
آن گونه که به نظر میرسد، کشورهای صنعتی به تنهایی موفق نخواهند شد، به اهداف مقرر شده در این پیمان دست یابند. اما به هر حال براساس پیمان کیوتو آنها این اختیار را دارند که با پرداخت هزینههایی از این پیمان خارج شوند. در این مورد امکانات مختلفی وجود دارند. از جمله، این کشورها میتوانند با اهدای فنآوریهای حفاظت اقلیمی به کشورهای فقیر نوعی پرداختنامه دریافت کنند. البته در این پیمان برای کشورهایی که به تعهدات خود عمل نکنند نیز مجازاتهایی در نظر گرفته شده است و همین ویژگی آن را در بخش حفظ محیط زیست منحصر به فرد میسازد.
کشورهای در حال توسعه مانند چین و هند نیز به همین ترتیب از این پیمان حمایت کردهاند، اما هنوز هیچ تعهد الزامآوری در مورد کاهش این نوع گازها ندارند. استلال اولیهی این پیمان آن بود که کشورهای صنعتی باید نخست آلودگیهایی را که طی چند دهه ایجاد کردهاند، از بین ببرند.
در این فاصله مجموعاً ۱۷۵ کشور پیمان کیوتو را به تصویب رساندهاند. محدودهی زمانی اجرای پیمان تا سال ۲۰۱۲ است. از این رو باید در بالی گفتوگو برای دورهی زمانی بعدی آغاز شود. پیمان کیوتو مبنایی است برای مذاکرات بعدی.
ورنر اکرت (بالی) / ف.س.
روز سهشبنه آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان به همراه یک هیئت بلند پایه برای یک دیدار چهار روزه وارد هندوستان شد. هندوستان بزرگترین دمکراسی جهان و در عین حال کشوری پر از تناقض است. نگاهی به هندوستان و چالش های پیش روی این کشور در عصر حاضر:
چند ماه قبل هندوستان در روز پانزدهم اوت، شصت امین سالگرد استقلال خود را جشن گرفت. هندوستان با بیست و هشت ایالت، هجده زبان رسمی، و با آب و هوائی که در شمال به کوههای هیمالیا و در جنوب به مناطق استوائی ختم می شود از نظر بسیاری کشوری غیرقابل اداره است.
رشد چشمگیر اقتصادی در کنار فقر
هندوستان جمعیتی بیش از یک میلیارد و یکصد میلیون نفر با اقوام و مذاهب گوناگون دارد. هندوستان خود را از یکی از فقیرترین کشورهای جهان به سطحی رسانده است که اکنون با سالانه تقریبا ۸ درصد رشد اقتصادی روبرو است و در کنار چین یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصادی در قاره آسیا می باشد. از هر سه متخصص کامپیوتر در جهان، یکی از آنها هندی است و از سوی دیگر یک سوم مردم هند توانائی خواندن و نوشتن ندارند و ۲۵۰ میلیون نفر در این کشور در زیر خط فقر زندگی می کنند.
دموکراسی بزرگ جهان
هندوستان قدرت اتمی است و خواستار کرسی دائمی در شورای امنیت سازمان ملل متحد است. هند کشور تناقض هاست. اما در این بین نباید یک چیز را فراموش کرد: هند بزرگترین دموکراسی جهان است. رشید آلوی از حزب دولتی کنگره می گوید:«به عقیده من یکی از بزرگترین موفقیت های ما در این ۶۰ سال، که جهان هم باید بر آن صحه بگذراد، سیستم دمکراتیک ماست، سیستمی که در این ۶۰ سال آنقدر از قدرت برخوردار شده است تا بتواند با هر دمکراسی دیگر به رقابت بپردازد».
بودجه نظامی رو به افزایش
با این حال هند، سال به سال بر بودجه نظامی خود می افزایدز این بودجه طی هفت سال گذشته دو برابر شده است و در حال حاضر به ۲۱ میلیارد دلار است. بر اساس تحقیقاتی که بنا به درخواست کنگره آمریکا صورت گرفته، هندوستان بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۴ میلادی، بعد از عربستان سعودی و چین به یکی از بزرگترین خریداران تسلیحات در بین کشورهای در حال توسعه تبدیل شده است. با این حال «اودای بهاسکار» یکی از متخصصان امور نظامی، تخصیص چنین بودجه نظامی در هند را زیاد ندانسته و میگوید: «بودجه نظامی هند برابر است با ۲ و چهاردهم تولید ناخالص ملی. این مبلغ با توجه به بودجه کشورهای همسایه نظیر چین و پاکستان، زیاد نیست. چین بنا بر آمار رسمی ۴۵ میلیارد دلار و بنا بر تخمین های غیر رسمی چیزی بین ۶۰ تا ۸۰ میلیارد دلار بودجه نظامی دارد. من بعنوان متخصص بر این باورهستم که هر کشوری با توجه به خطرات و تهدیدات خود باید تصمیم بگیرد که چقدر هزینه نظامی داشته باشد».
چالشهای منطقهای
برای هند مسئله کشمیر که تاکنون منجر به سه جنگ با پاکستان شده، نیز تبدیل به امری سمبلیک شده است و جدائی این منطقه از هند می تواند عواقب وخیمی برای این کشور به همراه داشته باشد.
علیرغم درگیری های نظامی داخلی و علیرغم اینکه کشورهای همسایه هند همچون پاکستان، بنگلادش، میانمار، نپال و افغانستان مراکز بحران در جهان هستند، اما هند کماکان ضمانتی برای صلح و ثبات در منطقه است. بی دلیل هم نیست که نه تنها آنگلا مرکل در مسافرت چهار روزه خود به هند، بلکه اکثر رهبران کشورهای بزرگ جهان غرب در تلاش برای استحکام روابط با هند هستند.
اس ام اس (SMS) مخفف سه واژه "شورت مسیج سرویس" (Short Message Service) است که "سرویس پیام کوتاه" معنا میدهد. این سرویس از اواخر سال ۱۳۸۱ در ایران فعال شده و به استفاده کنندگان از تلفن همراه امکان این را می دهد که از طریق ارسال متن نوشتاری یا تصویر، با مخاطب ارتباط بگیرند. در حال حاضر در ایران این سرویس علاوه بر ارتباط های شخصی، در فعالیت های تبلیغاتی، اطلاع رسانی، انجام امور بانکی و تجاری نیز مورد استفاده است. یکی از وسیع ترین کاربردهای اس ام اس اما در ایران، مبادله متلک و تفسیرهای طنزآمیز از مسایل اجتماعی و سیاسی است. امری که بیشتر به صورت کاریکلماتور و دست انداختن مناسبتها و مسائل روز جلوه می کند.
دو خطای گفتاری در ادبیات مربوط به این فناوری اما در ایران وجود دارد: نخستین اشتباه، اطلاق "اس ام اس" به جای "اس ام" یعنی پیام کوتاه است. لغزش دیگر فعلی است که برای "اس ام" به کار میرود. پیام کوتاه را "می فرستند" اما تقریبا همه میگویند "اس ام زدیم". این شکل بیان در قیاس با فعلهای مرکب "تلفن زدن" و "تلگراف زدن" رایج شده است.
کاربران عمده
استقبال واستفاده ایرانیان از سرویس پیام کوتاه نسبت به سایر کشورها بیشتراست. مثلا در انگلستان که زادگاه اس ام اس است، روزانه حدود پنج میلیون و۹۳۰ هزار اس ام فرستاده می شود و در ایران حدود ۹ میلیون. دلیل چه میتواند باشد؟ تخلیه روانی؟ مد و عادت؟ سرگرمی؟ احساس آزاد بودن؟ اثبات پیشرفته بودن؟ آمار یک کتاب پژوهشی نشان میدهد که کاربران عمده سرویس پیام کوتاه جوانان هستند و مهمترین انگیزه در این میان، نیاز به خندیدن و شادبودن و شادکردن است. این کتاب " مردم شناسی ارتباطات خودمانی" نام دارد و تالیف دکتر محمود اکرامی است.
سهولت و سادگی
آیدا اورنگ همکار بخش فرهنگی هنری روزنامه همشهری، دلیل رویکرد جوانان به ارسال پیام کوتاه از طریق موبایل را چنین توضیح میدهد: " صحبت کردن با دیگران به زمان نیازدارد و دو طرفه است، در حالیکه از طریق اس ام اس میتوانیم بدون صرف وقت، چیزی را به دیگری انتقال بدهیم. اس ام اس را در آن واحد میتوان برای چند نفر فرستاد درحالیکه صحبت تلفنی را نمیتوان در یک زمان با چند نفرکرد. ضمنا توسط اس ام اس میتوانیم شوخی هایی بکنیم که در صحبت عادی برایش محذور داریم."
آیدا اورنگ تاکید میکند زمینه ساز تراکم اینهمه شوخی با اس ام اس، علاقه جوانان به تفنن و سرگرمی است. او میگوید اغلب این شوخیها در تلفن یا به طور حضوری لوس به نظر میرسند.
هزینه کم و فرهنگ شفاهی
محمدرضا فهمیزی مدرس رشته ارتباطات دانشگاه اراک در باره علل محبوبیت "اس ام" در ایران با اتکاء به آمار شرکت ارتباطات سیارمیٰگوید: "همین چند روز پیش نود میلیون اس ام اس به مناسبت عید فطر رد و بدل شد. در عید نوروز و اعیاد دیگر این رقم به بالای صد میلیون هم میرسد. اصلی ترین دلیل تبادل اس ام اس با وجود جوان بودن این پدیده در ایران، ارزان بودن آن است که قیمت اش حتی از کشورهایی مثل سودان و کنگو هم پایینتراست. این باعث می شود مردم در وقت و هزینه ارتباط گیری صرفهجویی کنند."
محمدرضا فهمیزی عامل دیگر را فرهنگ شفاهی ایرانیان میداند. به گفته او، به دلیل سطح پایین سواد، برای مردم بسیار راحت تر است که کارهایی چون نوشتن نامه، تبریک و تسلیت و از این قبیل را با اس ام انجام دهند. این پدیده آنقدر آسان است که میتوان حتی پیامهای دیگران را بدون دخل و تصرف، تنها با فشار یک دکمه به دیگری ارسال کرد. در حالیکه مثلا پدیده وبلاگ نیز بعنوان پدیده ای نوین در ارتباطات، نیاز به سواد و نخبگی نسبی دارد.
بدیل رسانه یا ابزار شایعه؟
گروهی از پدیده "اس ام" بعنوان یک رسانه غیررسمی نیز یاد میکنند. وسیلهای که میتوان با آن، اطلاع رسانی کرد یا حتی افکار عمومی را شکل داد. محمد رضا فهمیزی مدرس رشته ارتباطات به نمونه روشنگری در باره سد سیوند اشاره میکند:
" خود من قبل از اینکه موجی در رسانه ها و خبرگزاری ها در مورد این سد راه بیفتد، اولین بار از طریق "اس ام اس" در جریان قرار گرفتم. رفته رفته این خبر گسترش پیدا کرد. سایت ها و شبکه ها و روزنامه های مختلف در باره این سد نوشتند تا جایی که این حتی منجر به تاخیر درافتتاح سد سیوند و فشار افکار عمومی به مسئولان شد. اس ام اس هم میتواند در کنار وبلاگ یا سایت، به عنوان رسانه غیررسمی در شکل دادن افکار عمومی موثر باشد."
به گمان محمدرضا فهمیزی پیام های کوتاه میتوانند جایگزینی برای بخشهای ممنوعه و خطوط قرمز رسانههای رسمی باشند اما در مقابل، آیدا اورنگ از غیرجدی بودن اس ام اسها میگوید: "خبرها بیشتر شایعه اند. برای خود من اگر خبری مثلا در مورد تغییرات سیاسی و اوضاع کشور بیاید، جدی نمی گیرم. مثلا شایعه فوت فرح پهلوی را به خود من از طریق اس ام اس فرستادند اما من باور نکردم. خبرهای اس ام اسی را من همیشه با تلفن و منابع موثق چک می کنم."
چیرگی شیطنت در پیام ها
کمتر کسی است که در اعیاد یا مناسبتهای خاص و روزهای تعطیل، پیام هایی بامزه یا بیمزه دریافت نکند. دو نمونه شاخص از پیام های ارسالی در شب یلدا و شب کریسمس سال گذشته چنین اند:
- تو خوشگل ترین، با کلاس ترین و با حال ترین آدم روی زمین هستی... این هم هندوانه شب یلدا!!!
- تولد حضرت عیسی و عید کریسمس و شب ژانویه به شما و خانواده محترمتان که مسیحی نیستید، هیچ ربطی ندارد. صبر کنید نوروز بیاد....
اس ام اس های زیادی نیز مضمون اجتماعی و انتقادی دارند. مانند این نمونه:
- خروسی قصد مهاجرت از ایران را داشت. پرسیدند چرا؟ گفت: احساس بی هویتی می کنم. اینقدر ساعت را جابجا کردند، دیگر نمی دانم کی باید بخوانم...
شوخی با قرص "اکس"
دست انداختن مشکل اعتیاد و مواد مخدر چون قرص روان گردان "اکس" هم سوژه بسیاری پیام های کوتاه است. آیا به سخره گرفتن آسیب اجتماعی گسترده ای چون اعتیاد، تنها شوخ طبعی است یا انکار ناخودآگاه آن؟
- یک گوسفند قرص اکس میخورد. تاکسی می گیرد می گوید: مستقیم کشتارگاه...
- یک سوسک قرص اکس میخورد. میرود جلوی یک دمپایی، میگوید: بزن مرا، له کن...
رمانتیسسم اس ام اسی!
به گفته محمد رضا فهمیزی در میان انبوه اس ام اسهایی از هر رنگ، گاه میتوان با نوشتههای تامل برانگیزی هم مواجه شد که در نوع خود داستانهایی مینیمالیستی هستند و شاید بتوان روزی از آنها مجموعهای فرهنگی یا ادبی فراهم کرد.
- " چند ماه قبل اس ام اسی برایم آمد که هنوز در گوشی ام نگه داشته ام: جیرجیرکی میرود به خرس میوید دوستت دارم، عاشقت هستم. خرس می گوید الان زمان خواب زمستانی من است. بگذار بیدار که شدم با هم در این مورد حرف بزنیم. خرس نمی دانست که عمر جیرجیرک تنها سه روز است..."
مهیندخت مصباح
فیس بوک در سال ۲۰۰۴ بهوجود آمد. در آغاز، پلاتفرمی بود که دانشجویان برای یافتن دوست و همکلاسی قدیم و همفکران خود در آن عضو میشدند. امروزه، علاوه براین خاصیت، میتوان درفیس بوک سربه سر همه گذاشت و باعث سرگرمی خود و دیگران شد.
بازی با نام رهبران و سران حکومتها
چنین به نظر میرسد که در فیس بوک، سیاستمداران، بهویژه آنانی که در رسانهها حضوری دائمی دارند، از محبوبیت خاصی برخوردارند.
چند نمونه: احمدی نژاد بیش از ۱۷۰ دوست دارد که درمیان آنها نامهای آشنای فراوانی به چشم میخورند: آدولف هیتلر، صدام حسین ، ایدی امین، دیوار برلین ...
تعداد دوستان معمرالقذافی به مراتب کمتر از دوستان رئیس جمهور ایران است. جورج بوش و آنگلا مرکل نیز از "محبوبان" فیس بوک هستند.
شوخی دستهجمعی به جای خودنمایی فردی
فیس بوک ودیگر پلاتفرمهای اینترنتیای - مانند مای اسپیس (My Space) - که تاکنون محلی بودند برای نمایاندن خود و هنرها و استعدادهای شخصی، تغییر ماهیت دادهاند و اکنون در کنار خاصیت پیشینشان، به محلی مجازی برای شوخیهای دستهجمعی نیز بدل گشتهاند.
البته در کنار کاربرانی که با استفاده از نام رهبران کشورهای جهان قصد سرگرمی و خندادن دیگران را دارند، کسانی نیز هستند که این "بازی" را جدی میگیرند و در نامه و تفسیرهایی که در همان صفحه منتشر میشوند، برای رهبران محبوبشان تبلیغ میکنند. برخی دیگر نیز از این فرصت استفاده نموده، با سیاستمداران خاصی "تسویه حساب" میکنند.
مسخره کردن پدیدههای سیاسی
اینگونه پلاتفرمها بیانگر این واقعیت هستند که پدیدههای مهم سیاسی که بعضا برای بشریت پیامدهای تلخی نیزداشته اند، در میان نسل جوان چندان جدی گرفته نمیشوند؛ به عنوان نمونه "جنگ سرد" که بیشتر طرفداران آن جوان هستند، یا استالین که طرفداران سبیل او "انجمنی" تشکیل دادهاند!
آنچه که در نگاه نخست میتوان دریافت این است که فیس بوک تا کنون از قیچی سانسور جان سالم بدر برده، به طوری که میتوان در آن با ایدئولوژیها و ادیان و تابوهایی مانند هولوکاست و صلیب شکستهی نازیها هم شوخی کرد.
فار
از امروز (۱۵ اکتبر) به صورت آزمایشی، امکان نوشتن آدرسهای اینترنتی به "یونیکد" متحقق میشود. در صورت مثبت بودن نتیجه این آزمایش، از اواخر سال آینده میلادی این امکان برای عموم به وجود خواهد آمد که بتوانند آدرس سایتها و وبنگارهای خود را به فارسی نیز بنویسند.
در این رابطه پرسشهای مختلفی مطرح میشوند: اهمیت این موضوع چیست؟ آیا با امکان جدید عدالت بیشتری در اینترنت برقرار میشود یا این کار بیشتر باعث جدایی و مرزکشی میشود؟ مشکلات تازهای که ممکن است برای کاربران پیش آیند، کدامند؟ مشکلات خط فارسی چگونه در این مورد نیز بارز میشود؟
Bildunterschrift: محمود تجلیمهر، کارشناس اینترنت و تلهکمونیکاسیون
این پرسشها را با مهندس محمود تجلیمهر، کارشناس IT در میان گذاشتهایم.
مصاحبه با محمود تجلیمهر را از طریق لینک زیر بشنوید:
آزمایش نگاشتن آدرسها به زبانهای غیرلاتینی
امروز (۱۵ اکتبر) برای نخستین بار در تاریخ اینترنت آزمایشی راهگشا برای به کار بردن حروف غیرلاتین برای نامگذاری دامنههای اینترنتی انجام میگیرد. زبانهایی که موضوع آزمایش نامگذاری دامنه اینترنتی هستند، عبارتاند از: چینی، روسی، هندی، یونانی، کرهای، هندی، ژاپنی، تامیل، عربی و فارسی.
آدرس اینترنتی کنونی سایت فارسی دویچهوله در حال حاضر دارای جزء اصلی زیر است:
dw-world.de/persian
آزمایش ۱۵ اکتبر این امکان را میدهد که در آیندهی نزدیک مثلاً از طریق زیر نیز بتوان به سایت فارسی دویچهوله دسترسی داشت:
دویچهوله/فارسی
نحوهی انجام آزمایش
آزمایش را نهادی پیش میبرد که کار مدیریت آدرسها را برعهده دارد. عنوان این نهاد به انگلیسی چنین است:
Internet Corporation for Assigned Names and Numbers - ICANN
آن را به فارسی ازجمله "شرکت شمارهها و نامهای اختصاصی اینترنت" خواندهاند.
آزمایش به این صورت انجام میشود که آدرس اینترنتیای به صورت example.test به زبانهای موضوع آزمایش نگاشته شده و دیده میشود که چگونه میتوان به سایت مرجع آن آدرس دسترسی پیدا کرد. شیوهی دسترسی به این صورت است که آدرس نخست به عبارتی متشکل از حروف و اعداد استاندارد لاتین ترجمه میشود و سپس یابش آن در شبکه انجام میگیرد. بنابر این مرورگرهایی توانایی فهم آدرس به حروف غیر لاتینی را دارند که بتوانند این تبدیل را انجام دهند. هم اینک فقط مرورگر موسوم به Opera از عهده کدگذاری Punycode به صورت کامل برمیآید. فراگرد Punycode استاندارد تبدیل حروف غیرلاتینی به عبارتهای معادلی متشکل از حروف و ارقام انگلیسی است.
در ادامهی تحولی که "یونیکد" پدید آورد
بنابر این هنوز اینترنت در اساس خود انگلیسی زبان است و به طور مستقیم حتّا حروف ویژهی آلمانی مثل Ä یا ß را نمیفهمد. آنچه میفهمد متشکل از حروف A تا Z و اعداد 1 تا 9 به لاتین است.
امکان استفاده عمومی از حروف غیرلاتین در نشانیهای اینرنتی در پایان سال ۲۰۰۸ میسر خواهد شد. این تحول در ادامهی تحولی است که استفاده از یونیکد (unicode) در پردازش الکترونیکی متنها به زبانهای مختلف دنیا به دنبال آورد. استاندارد یونیکد این امکان را فراهم آورد که کدبندی حروف شامل همهی خطهای رایج در جهان شود. پیش از یونیکد مثلاً برای نوشتن متنی فراهمآمده از عبارات لاتین و عبارات فارسی در یک واژهپرداز کامپیوتری از دو قلم استفاده میکردیم. اکنون اما قلمهای طراحی شده بر پایهی یونیکد چنان اند که با آنها میتوان به زبانهای مختلف نگاشت. قلم رایجی مثل Arial در نسخهی یونیکدی آن شامل حروف لاتین، روسی، یونانی، عبری، عربی، فارسی و حروف و نشانههای دیگر است. مضمون تحول در نگاشتن آدرسهای اینترنتی به زبانهای غیرلاتین در واقع استفاده از یونیکد در نگارش آدرسهاست.
مشکل خط-نگارش فارسی
یونیکد گامبهگام تکمیل شد و به استاندارد تبدیل شد. در نسخهی آغازین آن به فارسی بیتوجهی شده و در اصل تفاوت آن با عربی در نظر گرفته نشده بود. بیتوجهی به زبان فارسی در شرکتها و نهادهای تعیینکننده در جهان دادهپردازی کامپیوتری تا حدی بود که "ویندوز" (محصول شرکت "مایکروسفت") در آغاز از فارسی پشتیبانی نمیکرد و آنگاه که در نظر گرفت چنین زبانی هم وجود دارد، برای نگارش حروف فارسی آرایشی بر روی تختهکلید منظور کرد که با استاندارد ماشین تحریر فارسی نمیخواند و غیرمنطقی و توجیهناپذیر بود. هنوز هم مشکل ایرانیان با آرایش صفحهکلید حل نشده است.
استاندارد جدید یونیکد نیز هنوز در میان فارسیزبانان جا نیفتاده است. به عنوان مثال هنوز سایتهای خبرگزاریها و روزنامههای اصلی ایرانی از کدبندی عربی استفاده میکنند. این آشفتگی کار جستجو در اینترنت را مشکل میکند. مثلاً اگر بخواهیم دنبال نام "کریم" بگردیم، باید درنظر گیریم که یک بار از "ک" فارسی و "ی" فارسی استفاده کنیم و یک بار از "ك" عربی و "ي" عربی. با توجه به این موضوع و نیز این که هنوز مشکل فاصلهی کوتاه در کلمات مرکب و نیز جدانویسی یا سرهمنویسی به شکلی استاندارد و مورد پذیرش همگان حل نشده است، این پرسش مطرح میشود که در نگاشتن آدرسهای اینترنتی به فارسی چه هنجاری پیگرفته میشود؟ به عنوان مثلاً اگر اسم "کریم" در یک آدرس اینترنتی فارسی بیاید، آن را چگونه باید نوشت؟
ر
ورود زنان به رشتههای مختلف ورزشی همیشه با تأخیر همراه بوده است. برای نمونه در اوایل قرن نوزدهم میلادی، این فقط مردان بودند که مثلا در آلمان در رشته ژیمناستیک فعالیت داشتند و در دهه سی میلادی همان قرن، یعنی بعد از گذشت ۳۰ سال، زنان نیز رفتهرفته این فرصت را یافتند که به شکلی سازمانیافته در این رشته ورزشی فعال شوند.
در مورد فوتبال نیز وضع به همین صورت بود و سالیان سال گفته میشد که زنان را چه به فوتبال. البته زنان در نهایت اهداف خود را پیش بردند و علیرغم مخالفتها و تمسخرهایی که از طرف مردان ابراز میشد، قدم به میدان فوتبال گذاشتند.
تشکیل نخستین تیمهای فوتبال زنان در اواخر قرن نوزدهم
در سال ۱۸۹۴، اولین باشگاه فوتبال زنان تاسیس شد، طبیعتا در انگلیس که مهد فوتبال است. این باشگاه British Ladies Football Club نام داشت و یک سالی بیش طول نکشید که در انگلیس چندین تیم فوتبال زنان فعال شدند و در حضور هزاران تماشاگر مسابقه برگزار میکردند. در حین جنگ جهانی اول حتی بازیهای متعددی میان تیمهای مختلف زنان صورت میگرفت که درآمد بدست آمده از آن صرف امورات خیریه میشد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نخستین دختران جوانی که در سال ۱۹۷۰ به باشگاه بایرن مونیخ پیوستنددر سال ۱۹۲۱، یعنی چند سالی پس از پایان جنگ جهانی اول، حدود ۱۵۰ تیم فوتبال زنان در انگلیس وجود داشتند. معروفترین و موفقترین آنها تیمی بود به نام Dick, Kerr Ladies F.C. که در سال ۱۹۱۷، یعنی در اواخر جنگ جهانی اول بناینگذاری گردید. زنانی که در این تیم توپ میزدند، همگی کارگر کارخانه ماشینسازی و مهماتسازی Dick Kerr بودند. جالب توجه که این تیم نه تنها به مصاف دیگر تیمهای فعال در انگلیس میرفت، بلکه بازیهایی در برابر رقبای خارجی نیز انجام میداد.
شکی نیست که حضور مردان در میدان جنگ جهانی اول و غیاب آنان در میادین فوتبال، در پیشرفت و پررنگ شدن فوتبال زنان بیتأثیر نبود. بعد از پایان جنگ جهانی اول و بازگشت مردان از جبهه جنگ، اهمیت بازیهای خیریه و پرتماشاگری که از طرف تیمهای فوتبال زنان برگزار میشد، روز به روز کاهش یافت و سرانجام در سال ۱۹۲۱ میلادی، فدراسیون فوتبال انگلیس از باشگاهها خواست که از فعالیتهای زنان در این عرصه پشتیبانی نکنند.
اگر چه فوتبال زنان پس از این فراخوان کاملا از صحنه محو نشد، اما بهشدت رنگ باخت. در کنار انگلیس، فرانسه نیز از کشورهایی بود که زنان، علیرغم مخالفتهای مردان، این امکان را یافتند که پا به میدان بگذارند. در سال ۱۹۱۷ برای نخستین بار در فرانسه یک مسابقه فوتبال بین دو تیم زنان انجام گرفت و این مسئله سبب شد که تیمهای زیادی تشکیل شوند.
در دهههای بیست و سی قرن بیستم میلادی نه تنها تورنمنتهای مختلفی در داخل فرانسه برگزار میشد، بلکه دیدارهایی نیز میان تیمهای فوتبال انگلیس و فرانسه صورت میگرفت. ناگفته نماند که تیمهای فوتبال زنان در فرانسه تا سال ۱۹۳۳ تحت پوشش فدراسیون تربیتبدنی زنان فرانسه قرار داشتند و از آن پس فدراسیون فوتبال زنان فرانسه، وظیفه نظارت و سازماندهی رو برعهده گرفت.
البته در همان دوران مقاوت پزشکان، مربیان، روزنامهنگاران و دستاندرکاران ورزش در فرانسه در برابر فعالیتهای زنان در عرصه فوتبال رو به شدت گذاشت. بالا گرفتن موج مخالفتها سرانجام سبب شد که در همان ده سی میلادی، زنان کم و بیش از صحنه فوتبال دور شوند.
نخستین گامهای زنان علاقمند به فوتبال در آلمان
عیلرغم آنکه خبرهای مربوط به تمرینها و مسابقههای فوتبال زنان از فرانسه و انگلیس به آلمان هم رسیده بود، اما سالهای زیادی طول کشید تا زنان آلمان دست به فعالیتی جدی بزنند. در سال ۱۹۳۰ اولین تیم فوتبال زنان در آلمان در شهر فرانکفورت تشکیل شد که فعالیتش کم و بیش در همان سطح تمرینات باقی ماند و از آنجایی که هیچ تیم و رقیب دیگری وجود نداشت، این تیم گاهی در مقابل تیمهای مردان بازی میکرد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: صحنهای از نخستین دیدار رسمی زنان ملیپوش آلمان در برابر سوییس که با نتیجه ۵ بر ۱ به سود آلمان خاتمه یافتالبته این تلاش زنان آلمان در مجموع چندان ثمربخش نبود و تیمی که در فرانکفورت شکل گرفته بود، یک سال بعد از تاسیسش، در پی اعتراضات و مخالفتهای شدید از هم پاشید. با روی کار آمدن هیتلر در سال ۱۹۱۳ و شروع دوران خفقانبار ناسیونال سوسیالیسم در آلمان که ۱۲ سال ادامه داشت، فشار و محدودیتها علیه زنان شدت گرفت و در نقشی که در آن سالها برای زنان تعریف شده بود، جایی برای ورزش به اصطلاح مردانه فوتبال وجود نداشت.
پس از جنگ جهانی دوم حضور و نقش زنان در شکلگیری آلمان نوین به مراتب پررنگتر از گذشته بود و به همین نسبت نیز تلاشهای آنان برای به دست آوردن حقوقشان در زمینههای مختلف افزایش یافت. ورزش فوتبال نیز یکی از این عرصهها بود. البته این بار بحث و بررسی فوتبال زنان به فدراسیون فوتبال آلمان کشیده شد.
ممنوع شدن فوتبال زنان در آلمان پس از جنگ جهانی دوم
در سال ۱۹۵۵ فدراسیون فوتبال آلمان، باشگاههای فوتبال این کشور را رسما منع کرد که بخشی از فعالیتها و همچنین زمینهای تمرین تحت پوشش فدراسیون را به فوتبال زنان اختصاص دهند. اگر چه این ممنوعیتها مانع رسمی شدن فوتبال زنان شد، اما در دهه های پنجاه و شصت میلادی در گوشه و کنار آلمان، زنان با تشکیل تیمهایی غیررسمی به ورزش مورد علاقه خود، فوتبال میپرداختند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شادی حد و مرز نمیشناسد!خالی از لطف نیست که در اینجا از خاطرات یک پیرزن ۶۳ ساله آلمانی به نام Bärbel Wohlleben یاد کنیم که در دوران نوجوانی در دهه پنجاه میلادی شیفته و عاشق فوتبال بود و در منطقهای که زندگی میکرد، تنها دختری بود که به این ورزش علاقه داشت.
او با سه بردارش دائم فوتبال بازی میکرد و با توجه به پشتکار و قابلیتهایش حتی توانست به تیم فوتبال منطقه خود که در آنها فقط پسران بازی میکردند، راه پیدا کند. البته او برای رسیدن به این هدف باید آزمونی سخت را با موفقیت پشت سر میگذاشت: کشتی گرفتن و زمین زدن تک تک بازیکنان تیم.
ناگفته نماند که این دختر نوجوان در یکی از دیدارهای تیمش حتی بازوبند کاپیتانی را به بازو داشت و خاطرات آن روزها در ذهنش کاملا زنده است: «آن دیدار، بازی تلخ یکی از پسرهای همکلاسیم بود که دروازه بان تیم مقابل بود و در نیمه دوم بازی سه گل از من خورد. خلاصه از این قضیه بدجوری غافلگیر و ناراحت شده بود و به خاطر همین هم شش ماهی با من قهر بود.»
البته این شادی و شور بازی تداوم چندانی نداشت و با توجه به ممنوعیتی که از طرف فدراسیون فوتبال آلمان ابلاغ شده بود، این دختر فوتبالیست از ادامه فعالیتش در عرصه فوتبال محروم شد. اواخر دهه شصت میلادی دوران قدرت گرفتن و افزایش نفوذ جنبش دانشجویان و همچنین جنبش زنان در آلمان بود. اگر چه کسب اجازه برای فوتبال در ردههای بالای فهرست خواسته های زنان قرار نداشت، اما چیزی طول نکشید که این آرزو تحقق پیدا کرد.
رسمیت یافتن فوتبال زنان در آلمان
در سال ۱۹۷۰ فدراسیون فوتبال آلمان، سرانجام فوتبال زنان را به رسمیت شناخت. البته باید گفت که در این روند عوامل مختلفی تاثیرگذار بودند، از جمله آنکه در دیگر کشورهای اروپای غربی فوتبال زنان برای خود جایی باز کرده بود و از آن گذشته مسئولان فدراسیون فوتبال آلمان ظاهرا ترجیح میدادند که نظارت و کنترل فوتبال زنان از دستشان خارج نشود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: افزایش علاقه دختران به ورزش فوتبالچهار سال پس از به رسمیت شناخته شدن فوتبال زنان، برای اولین بار مسابقات قهرمانی فوتبال زنان آلمان انجام گرفت و در سال ۱۹۸۰، یعنی شش سال بعد نیز برای اولین بار جام حذفی زنان برگزار شد.
فوتبال زنان آلمان در طول ۳۶ سال فعالیت رسمی خودش از لحاظ ساختار دچار تغییر و تحولات اساسی شد و اکنون حدود ده سالی است که بوندسلیگای ۱ زنان بشکل فعلی خود فعالیت دارد و در مجموع ۱۲ تیم دسته اولی را در بر میگیرد.
طبیعی است که در کنار لیگ دسته اول، لیگ دسته دوم و دستههای پایینتر نیز فعال هستند. در اواخر دهه نود میلادی تیمهای ملی فوتبال برای گروههای سنی مختلف دختران تشکیل شد، اما شکلگیری تیم ملی فوتبال زنان آلمان برمیگردد به سال ۱۹۸۲، سالی که تیم ملی فوتبال مردان آلمان در فینال جام جهانی ۳ بر ۱ مغلوب ایتالیا شد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: استقبال آلمانها از تیم ملی فوتبال زنان کشورشان پس از کسب عنوان قهرمانی جهان اولین بازی رسمی خود را تیم ملی فوتبال زنان آلمان در همان سال در برابر سوییس انجام داد. در آن زمان کنجکاوی مردم کم نبود، اگر چه به گفته سیلویا ناید؛ یکی از ملیپوشان آلمان در آن وقت و سرمربی فعلی تیم ملی فوتبال زنان آلمان، انگیزه بسیاریها از آمدن به این دیدار ظاهرا چیز دیگری بوده تا جنبه ورزشی و جدی قضیه.
او در این باره میگوید: «من از همان شروع فعالیت تیم ملی فوتبال، همراه این تیم هستم و خیلی چیزها را تجربه کردم. بیست و پنج سال پیش که در استادیوم شهر کوبلنتز در مقابل سوییس بازی داشتیم، از مردم سوال میشد که انتظارشان از بازی چیست. اکثر آنها میگفتند، میخواستیم ببینیم که بعد از بازی چه اتفاقی میافتد. منظور جماعت هم رد و بدل کردن پیراهن بازیکنان دو تیم بعد از خاتمه بازی بود. آن زمان این مسئله از هر چیز دیگر جالبتر بود.»
موفقیت درخور توجه تیم ملی فوتبال زنان آلمان
سالهای زیادی طول کشید تا فعالیتهای زنان در عرصه فوتبال جدی گرفته شود. تیم ملی فوتبال زنان آلمان علیرغم عمر نسبتا کم خود، از لحاظ موفقیت چیزی از ملیپوشان مرد این کشور کم ندارد. زنان آلمان تا به حال ۴ بار عنوان قهرمانی اروپا را کسب کردهاند (در سالهای ۱۹۸۹، ۱۹۹۱، ۱۹۹۵ و ۱۹۹۷) و در سال ۲۰۰۳ نیز به عنوان قهرمانی جهان دست یافتهاند.
همانطور که در پیش اشاره شد، اولین دوره رسمی مسابقات جام جهانی فوتبال زنان در سال ۱۹۹۱ در چین برگزار شد و این کشور در این روزها نیز میزبان برگزاری پنجمین دوره از این بازیها است. تفاوت اولین دوره با بازیهای امسال بیش از همه در کیفیت بازی تیمهاست و باید گفت که پاسکاریهای دیدنی، سانترهای دقیق و شوتهای تماشایی و طبیعتا واکنشهای فوق العاده دروازهبانان زن به همان اندازه میتواند برای دوستداران فوتبال جذاب باشد که پیکارهای فوتبالیستهای مرد.
شهرام احدی
طبق دادههای آماری، دومین بیماری رایج در ایران پس از بیماریهای قلب و عروق، اختلالهای روانی هستند. دبیر انجمن روانپزشکان ایران در همایش سالانه این انجمن تاکید کرد که وضعیت اقتصادی و اجتماعی افراد، در بروز بیماریهای روانی بسیار موثرند. به نظر بیشتر جامعه شناسان در اغلب موارد رواج اضطراب، افسردگی، انزوا و بیعملی یا پرخاشگری و ستیزهجویی، ناشی از نارواییها و نابسامانیهای اجتماعی هستند.
انقلاب، جنگ و سوءمدیریت
دکتر فرامرز قرهباغی، جامعه شناس و استاد دانشگاه، با تایید اختلالهای روانی موجود، به عنوان دومین بیماری شایع در ایران میگوید:
«علت این است که وضعیت متعادل و متناسبی به لحاظ اجتماعی در ایران وجود ندارد. آسیبهای اجتماعی ناشی از انقلاب و جنگ و سوءمدیریت کلان، موجب شدهاند تا بسیاری افراد، احساس عدم امنیت فردی، اجتماعی و اقتصادی کنند. این در نهایت منجر به اختلالهایی چون افسردگی، ناآرامی و بیثباتی در فرد میشود».
مشکلات اجتماعی
سرپرست گروه کارشناسان ستاد ساماندهی بیماران روانی در گفتگو با خبرگزاری ایسنا میگوید که ۶۵ درصد علل افسردگیها در ایران ناشی از مسائل اجتماعی و نه جسمی ـ روانی و زیستشناختی هستند. فرید براتی میافزاید، بر این اساس برای سنجش و توجیه این عامل باید به سراغ مشکلات اجتماعی رفت. دکتر قرهباغی در مورد افسردگی بسیاری شهروندان ایرانی میگوید:
«این بیماری از کم تا شدید، در سطح گستردهای در جامعه رایج است. افسردگی موجب کاهش کارکرد و اختلال در رفتار شهروندان میشود. موجب کاهلی، سستی، اضطراب و عدم بازدهی فردی در سطح اجتماع میشود. خود این امر از نظر اقتصادی، آسیب کلی به جامعه میزند. از یکسو تنظیم روابط افراد در جامعه را مختل میکند و موجب افزایش جرم و جنحه در جامعه میشود. از دیگر سو، هزینه تنظیم روابط اجتماعی و برقراری امنیت اجتماعی و ایمنی فردی را افزایش میدهد. میتوان گفت در حال حاضر جامعه ایران، با بحران و نابسامانی روبروست».
الگوها و فشارهای ایدئولوژیک
تعیین الگوهای حکومتی و مذهبی برای حریم فردی یا اجتماعی افراد، از مهمترین دلایلی هستند که فرد خود را زیر فشار حس میکند. تبلیغ هنجارهای رفتاری و زیستی خاص از سوی مسئولان اداره کشور، شهروندان را از همان کودکی به انتخاب چند چهره و کنش وا میدارد. دکتر قرهباغی، اجبارهای اجتماعی و اقتصادی برای قرار دادن افراد در چارچوبی ایدئولوژیک و از پیش تعیینشده را یکی از مهمترین دلایل بههم خوردن تعادل روحی فرد می داند:
«بهطور طبیعی همه ایرانیها در قالب ایدئولوژیگ مورد نظر نظام نمیگنجند و اعتقادها و الگوهای حاکم را نمی پذیرند، اما برای اینکه بتوانند در جامعه زندگی کنند و معیشت خود را ادامه دهند، چارهای جز همزیستی و کنارآمدن ندارند. از روی مصلحت در بیرون از خانه خودشان با ایدئولوژی حاکم دست به سازش زده و تظاهر میکنند. مثال رعایت حجاب، عمومی ترین نمونه است که چون اجباری است همه از آن تبعیت میکنند، در حالیکه اصلا این تبعیت به معنای قبول آن نیست».
رفتارهای چندگانه
اما آیا دوگانگی و عوض کردن نقشها از روی مصلحت در پهنههای خصوصی، کاری یا تحصیلی این خطر را ندارد که نقش اولیه به تدریج تبدیل به طبیعت ثانوی فرد شود؟
دکتر قرهباغی میگوید: «این دوگانگی در بسیاری جهات ممکن است نوعی دوشخصیتی بودن، بهخصوص نزد جوانان را القاء کند. خطر دوشخصیتیشدن برای جوانان بیشتر است. زیرا بافت شخصیتی آنها کامل نشده است. ممکن است تاثیرات عمیق این دوشخصیتیشدن روی جوانان، سوءرفتارهایی چون تزلزل شخصیت یا فرصتطلبی باشد. در آینده جامعه ما، از این بابت دچار آسیبهای فراوانی خواهد شد».
قانون طلایی جوامع انسانی
آیا آسیبهای اجتماعی و روانی شرایط موجود، میتواند به گسست در ارزشها و رفتارهای عرفی منجر شود؟ دکتر قره باغی به قانون طلائی جوامع انسانی و تکامل اجتماعی اشاره میکند. به این که هیچ جامعهای هرگز به قهقرا بازنمیگردد: «چندگانگی ارزشها، روند پیشرفت جوامع را آهسته میکند، اما منجر به متوقف شدن فرآینده پیشرفت نخواهد شد. جامعه ایران در حال حاضر با این مشکل مواجه است. هرگز در هیچ جامعهای، سابقه نداشته که هنجاری به طریق دیکتهشدن از سوی نظام سیاسی جا بیفتد. در نظام شوروی سوسیالیستی سابق، طی هفتاد سال حکومت جبارانه حزب کمونیسم، چنین اتفاقی نیفتاد. جوامع از جمله جامعه ایران، در برخورد با هنجارهای دیکتهشده، آسیبهایی خواهند دید. از جمله همین اختلالهای رفتاری، شخصیتی یا روانی. اما بدون تردید، با سپری شدن دوران منع، مردم و جامعه به هنجارهای معمول و عرفی خود بازمیگردند.»
این انسانها بیش از همه مهاجرانی بودند كه برای یافتن زندگی بهتری راهی قاره آمریكا شده بودند و هنگام رسیدن به مقصد، نه دنیایی شیرین كه بیكاری و بزهكاری انتظارشان را میكشید. به هر حال موسیقی و رقص مرهمی بود بر دردهایشان و دلتنگیهای آنها برای زادگاهشان. این جو و فضا زمینهای فراهم آورد برای پیدایش تانگو.
شكلها و سبكهای گوناگون موسیقی و رقص فرهنگهای مختلف، مثل Candombe از آفریقا، Havanera از كوبا، Flamenco از اندلس اسپانیا، Canzzone ازجنوب ایتالیا و به ویژه ترانه و آواز مخصوص كولیهای آرژاتنین، موسوم به Milogna در این دنیای كوچك درهم ادغام شدند.
یكی از آلات موسیقی مهم در شكلگیری تانگو آكوردونی موسوم به نام باندونئون محسوب میشد كه ساخته یكی از سازندگان آلات موسیقی در آلمان به نام Band بود. با یاری این ساز بود كه شكل اولیه تانگو به وجود آمد و در آستانه قرن بیستم میلادی به شهرت رسید.
یكی از مطرحترین نوازندگان این ساز در دهه سی میلادی،Astor Piazzola بود كه با توانایی و خلاقیت خود، در تكوین تانگو نقش مهمی ایفا كرده است.
در آن زمان، طبقات بالای جامعه به تانگو با دیده حقارت نگاه میكردند، چون این موسیقی از مناطق فقیرنشین برخاسته بود و از جمله در روسپیخانهها تانگو میرقصیدند. اما در حول و حوش سال ۱۹۱۰ بود كه تب تانگو اروپا و شهرهای بزرگی چون پاریس را فرا گرفت و رقص تانگو به رقص مد روز بدل شد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: کارلوس گاردل، سمبل آواز تانگواز این تاریخ به بعد، جایگاه تانگو در خود آرژانتین هم تغییر كرد. ستارگانی چون كارلوس گاردل كه در سال ۱۹۱۸، آواز تانگو را پدید آوردند، با ترانههای خود صحنه موسیقی بوئنوس آیرس را متحول كردند. ناگفته نماند كه آواز گاردل نماد آواز تانگو محسوب میشد.
موفقیت تانگوی آرژانتین همواره رابطهای تنگاتنگ داشته با سیر سیاسی و اقتصادی این كشور. در دهه سی میلادی كه ارتش و نظامیان، زمام امور در آرژانتین را در دست گرفتند، تانگو هم كم و بیش از صحنه محو شد.
در مقابل دهه چهل میلادی را كه در طی آن صنایع آرژانتین سالهای پررونقی را میگذراندند، میتوان دوران اوج و شكوفایی تانگو دانست. در این دوران بود كه بسیاری از كشاورزها به شهرهای بزرگ مهاجرت كردند و در عرض مدتی كوتاه، تعداد زیادی كافههای رقص باز شدند كه محفلی بودند برای علاقمندان به موسیقی و رقص تانگو.
در سال ۱۹۵۵، ارتش آرژانتین دست به كودتا زد و خوان پرون، رهبر این كشور را سرنگون كرد. در پی این رویداد تاریخی مهم از محبوبیت تانگو نیز بهتدریج كاسته شد. جوانهای آرژانتین بیشتر جذب موسیقی راك میشدند و اركسترهای رقص هم روز به روز طرفداران خود را از دست میدادند.
در این دوران تلخ ركود تنها یك آهنگساز بزرگ موفق شد اركسترش را حفظ كند Osvaldo Pugliese كه یكی از بزرگترین چهرهای تانگوی آرژانتین به شمار میآید. باید گفت كه در واقع از اواسط دهه هشتاد میلادی تانگوی آرژانتین به اندیشهای غمگین بدل شده كه میتوان آنرا در قالب رقص ارائه كرد، رقصی كه امروزه در سراسر جهان شناخته شده و محبوب است.
شهرام احدی
۷۵ سال پیش در روز ۶ اوت جشنوارهی فیلم ونیز متولد شد. این جشنواره که هر سال درپایان ماه اوت / آغاز ماه سپتامبر برگزار میشود بخشی از بیهنالهی ونیز است که از بزرگترین نمایشگاههای هنر معاصربهشمار میرود.
ونیز، قدیمیترین جشنواره فیلم جهان، در کنار
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: لیندسی لوهان، هنرپیشه آمریکایی در جشنواره ونیز، سال ۲۰۰۶ جشنوارههای کان و برلین یکی از مهمترین مکانهای رقابت برای فیلمسازان است. به همین خاطر، ونیز برای فیلمسازان زیادی سکوی پرشی به سوی موفقیت بوده است.
جعفر پناهی تنها کارگردان ایرانی است که در سال ۲۰۰۰ با فیلم "دایره" موفق به کسب جایزهی اصلی این جشنواره شد.
شیر طلایی
جایزهی اصلی جشنواره یک شیرطلایی است.
در زمان حکومت فاشیستها در ایتالیا، از ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۲، جایزهی اصلی را بر اساس نام رهبر فاشیستها "کوپا موسولینی" نام نهادند. در این دوران دو فیلم جایزهی اول را
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: آرم ۶۲مین جشنواره فیلم ونیز (۲۰۰۵) کسب میکردند: یک فیلم ایتالیایی و یک فیلم خارجی.
جشنوارهی ونیز در ۴ بخش برگزار میشود: بخش مسابقه، بخش فیلم کوتاه، بخش "چشمانداز" و بخش "نخستین اثر".
از سال ۲۰۰۴ مدیریت جشنواره به عهدهی مارکو مولر است.
شصتوچهارمین جشنواره
رقابت هنری ونیز امسال از تاریخ ۲۹ اوت تا ۸ سپتامبر برگزار میشود. در بخش مسابقه ۲۲ فیلم شرکت دارند
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: وودی آلن و دو بازیگر دیگر سینمای آمریکا در جشنواره ونیز ۲۰۰۳ که برخی فیلمهای آن محصول مشترک چند کشور است. امسال از هیچکدام ازفیلمسازان ایرانی فیلمی به جشنواره ونیز راه نیافته است، اما از ایالات متحده ۸ فیلم، از بریتانیا ۴ فیلم، از ایتالیا ۲ فیلم ، از تایوان ۲ فیلم، و از اسپانیا، ژاپن، مصر و فرانسه ۱ فیلم در این جشنواره به رقابت میپردازند.
در ماه اوت سال ۱۹۸۱ بود که در آمریکا، فصل تازه و مهمی در تاریخ موسیقی پاپ و راک آغاز شد. یک دقیقه بعد از نیمه شب اول اوت سال ۱۹۸۱ شبکه تلویزیونی ۲۴ ساعته موسیقی تحت عنوان (Music Television) MTV کار خود را آغاز کرد. اولین کلیپ ویدئویی که از این کانال نوظهور پخش شد، کلیپ ترانهای بود با عنوان با مسمای Video Killed the Radio Star از گروه معروف بریتانیایی Buggles.
شبکه ام تی وی در عرض چند سال از رسانهای کوچک و خاص بدل شد به شبکهای پرنفوذ، به طوری که جایزه MTV Video Music Awards که از سال ۱۹۸۴ هر ساله از طرف این شبکه اهدا میگردد، اگر نه معتبرترین و مهمترین جایزه در عرصه کلیپهای ویدئویی موسیقی، دست کم یکی از پراهمیت ترین جوایز در این عرصه محسوب میشود.
شش سال پس از آغاز فعالیت این شبکه موسیقی، تب ام تی وی به اروپا نیز سرایت کرد و MTV اروپا بنیانگذاری شد. انقلابی که ذائقه و سلیقه دوستداران پاپ و راک را در اروپا تحت تاثیر قرار داد در کلاب Roxy آمستردام شکل گرفت. در آنجا بود که التون جان، ستاره معروف بریتانیایی دگمه شروع شبکه تلویزیونی ۲۴ ساعته ام تی وی اروپا را فشار داد و اولین کلیپ ویدئویی که از این شبکه پخش شد، ترانه محبوب و شنیدنی Money for nothing از گروه پرآوازه Dire Straits بود که در آن لفظ «ام تی وی» به کار رفته بود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شکیرا، خواننده معروف کلمبیایی، یکی از برندگان جایزه MTV Europe Music Awardsشبکه ام تی وی اروپا که مرکز پخش آن در لندن بود، برنامههای خود را به زبان انگلیسی برای اروپا پخش میکرد و یکی از چهرههایی که در موفقیت این کانال سهم بسزایی داشت، ری کوکز، یکی از محبوبترین مجریان بریتانیا بود. او توانست با برنامهای چون MTV’s Most Wanted سلیقه و ذائقه یک نسل را تحت تاثیر قرار دهد؛ نسلی که شاید حتی بتوان از آن به عنوان «نسل ام تی وی» یاد کرد.
در سال ۱۹۹۰ ام تی وی با به راه انداختن و برگزاری کنسرتهایی تحت عنوان MTV Unplugged کاری کرد که در نوع خود پدیدهای بود، چرا که ستارگان معروفی از عالم پاپ و راک میبایست در چارچوب این کنسرتها، ترانههای خود را با سازهای اکوستیک و در واقع با تنظیمی متفاوت عرضه کنند. این برنامه سبب شد که ترانههایی شنیدنی از ستارگانی چون پاول مککارتنی، اریک کلپتون، برایان آدمز و یا هربرت گرونه مایر، خواننده معروف آلمانی با شکل و تنظیمی متفاوت به جای بمانند.
شبکه ام تی وی اروپا که فقط به زبان انگلیسی برای اروپا برنامه پخش میکرد، در اوایل دهه نود میلادی دچار شوک و بحران شد. در آن زمان بود که در شهر کلن آلمان یک شبکه تلویزیونی موسیقی به نام VIVA فعالیت خود را آغاز کرد و حسن و مزیتش، دست کم برای مخاطبان آلمانیزبان، این بود که به زبان المانی برنامه پخش میکرد. VIVA توانست مخاطبان زیادی را جذب کند و به این ترتیب به رقیبی سرسخت برای ام تی وی بدل شود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: سریال کارتونی Popetown، یکی از برنامههای پرطرفدار در شبکه ام تی ویبا توجه به این تحول، شبکه ام تی وی هم چارهای جز این ندید که برنامه خود را به اصطلاح «محلی» کند و برای کشورهای مختلف و به زبان همان کشورها برنامه پخش کند. البته در سال ۲۰۰۴ این رقابت تنگاتنگ به پایان رسید، چون شرکت Viacom که درواقع شرکت مادر و صاحب اصلی ام تی وی بود، شبکه VIVa را خرید. فعالیتهای VIVA علیرغم این تغییر و تحولات تحت همین نام ادامه دارد، اما این شبکه درواقع به جزیی از ام تی وی بدل شده و دیگر رقیب محسوب نمیشود.
گذشته از این مسایل رقابتی باید گفت که کم و کیف برنامههای ام تی وی در طی سالهای گذشته کاملا دگرگون شده و نقش موسیقی در این کانال موسیقی به هیچ وجه به پررنگی گذشته نیست. امروزه دیگه سریالهای جورواجور، شوهایی که جوانان در آن با هم قرار میگذارند و با هم دوست میشوند و همچنین تبلیغات تجاری حرف اول رو میزنند و نه الزاما موسیقی از سبکها و گرایشهای متفاوت.
ناگفته نماند که ری کوکز، مجری اسطورهای و محبوب ام تی وی نیز به دلیل همین تغییر و تحولات برنامهای و مضمونی، در همان دهه نود میلادی به همکاری خود با ام تی وی خاتمه داد و بر این عقیده است که از آنجایی که امروزه دیگر شبکههای زیادی وجود دارند که شبیه ام تی وی هستند، ام تی وی دیگر پوچ و توخالی شده.
رایانه نوظهور بیشتر شبیه اسباببازیای است که از فروشگاهها خریداری میشود: قاب آن به رنگهای مختلف ساخته شده، یک دستگیره برای حملکردن دارد و صفحهی نمایش آن میچرخد. این دستگاه در نگاه اول اصلاً شبیه چیزی نیست که با شنیدن نام رایانهی همراه، در ذهن تداعی میشود.
با وجود این، قرار است این محصول تا چند هفتهی دیگر به تولید انبوه برسد. شرکت تایوانی کوانتا (Quanta)، تولید کنندهی این رایانههای ۱۰۰ دلاری هم، از تیراژ میلیونی تولید خود خبر داده است.
وقتی سخن از شرکت کوانتا به میان میآید بد نیست بدانیم که از هر سه رایانهی قابل حمل دنیا، یکی در این شرکت تولید میشود. تا چند سال پیش، تولید رایانههای اسباببازی حتا قابلتصور هم نبود. ایدهی تولید رایانههای ۱۰۰ دلاری در آمریکا زاده شد و منظور از آن، به هیچ عنوان یک اسباببازی نیست.
نیکولاس نگروپونته (Nicholas Negroponte)، مدیر پبشین "مؤسسه فنآوری ماساچوست" (MIT) ایدهی یک روش آموزشی جدید را مطرح کرد که بر اصل "یک رایانهی همراه برای هر کودک" استوار است. نگروپونته و همکارانش برای رسیدن به هدف خود، یک تشکیلات عاماامنفعه تأسیس کردند.
آنها بر این عقیدهاند که دانش هم باید مانند هر مفهوم ابتدایی دیگری، به کودک منتقل شود. دقیقاً مثل راهرفتن یا ایستادن که هر شخص در دوران کودکی، مفهوم آنرا میآموزد، بدون اینکه برای آن آموزش خاصی دیده باشد.
رایانهها میتوانند با استفاده از بازیها علوم مختلف را به کودکان آموزش دهند. این رایانهها نیز باید مانند کتابهای آموزشی، از سوی دولتها در اختیار کودکان و والدین آنها قرار بگیرند و البته ارزانقیمت هم باشند. با این تفکر، ایدهی "رایانههای همراه ۱۰۰ دلاری" متولد شد. نگروپونته میگوید:
«۶۰ درصد قیمت رایانهی همراه شما هزینههای فروش، بازاریابی، توزیع و سود است. ما این هزینهها را نداریم... »
رایانههای آموزشی مسلماً باید از رایانههای همراه معمولی سادهتر باشند؛ زیرا بسیاری از امکانات نرمافزاری و سختافزاری موجود در رایانههای معمولی، کاربردی در رایانههای آموزشی ندارند. قطعات ضروری عبارتند از: صفحهی نمایش، صفحهی کلید، پردازشگر و امکانات اتصال به اینترنت.
سرعت پردازش دادهها نقش مهمی ایفا نمیکند و بهجای دیسک سخت از یک حافظهی موسوم به "فلاش" (Flash) استفاده میشود. نرمافزارهای گرانقیمت هم – که قیمت تمامشده را افزایش میدهند – روی این رایانهها نصب نمیشوند.
در این رایانهها از سیستمعامل لینوکس استفاده شده است و پردازشگر آنها، محصول شرکت AMD است. نرمافزارها، کمحجم ، تقریباً مجانی و از نوع برنامههای "انتقالپذیر" (Portable) هستند. نرمافزارهای "انتقالپذیر"، که روز به روز تولیدشان افزایش مییابد، شبیه نرمافزارهایی هستند که در دستگاههای پخش ام-پی-تری (MP3-Player) نصب میشوند.
با این اوصاف جای تعجب نیست که شرکتهای بزرگ رایانهای، همچون مایکروسافت و اینتل، در ابتدا اطمینان چندانی به موفقیت طرح رایانههای همراه آموزشی نداشتند. البته شرکت اینتل کمکم به این پروژه پیوست. بیلگیتس، رئیس شرکت مایکروسافت نیز به طرفداران پروپاقرص این طرح تبدیل شدهاست. طبیعتاً نگروپونته بیش از همه به موفقیت طرح خود ایمان دارد.
طرح آموزش رایانهای کودکان تا کنون سه مرحلهی آزمایشی را پشت سر گذاشته است. کامبوجا (Kambodscha) یکی از محلهایی است که این طرح در آن اجرا شده است. نگروپونته میگوید:
«کامبوجا، روستایی است که در آن برق، آب، تلفن و تلویزیون وجود ندارد، اما اینترنت پرسرعت راهاندازی شده است. نخستین واژهی انگلیسی کودکان در آنجا "Google" است و آنها تنها "Skype" (نوعی امکان تلفن زدن از طریق اینترنت) را میشناسند. آنها تا بهحال حتا نام تلفن را هم نشنیدهاند و فقط از Skype استفاده میکنند.
این کودکان وقتی عصرها به خانه برمیگردند، در کلبهای که برق ندارد، دسترسی به اینترنت پرسرعت دارند. والدین متعجب ماندهاند: وقتی کودکشان رایانهی خود را روشن میکند، صفحهی نمایش آن پرنورترین منبع روشنایی است که در خانه وجود دارد».
تا کنون شرکتهای صاحبنامی به این طرح پیوستهاند و پروژه از سوی نهادهای مختلف اقتصادی و سیاسی هم حمایت میشود. تعداد بسیاری از کشورها نیز، آمادگی خود را برای اجرای این طرح اعلام کردهاند و میلیونها دستگاه از رایانههای ۱۰۰ دلاری را سفارش دادهاند که از آن میان میتوان به نیجریه اشاره کرد.
تنها شرط لازم، برای اجرای این طرح، ایجاد امکانات اینترنت پرسرعت است. در این صورت کودکان میتوانند بدون هیچ هزینهای به اطلاعات دسترسی پیدا کنند یا با دوستان و معلم خود ارتباط برقرار کنند. نتایج اولین بررسیها بسیار جالب است. بیش از هرچیز به این خاطر که والدین هم به پیوستن به این طرح علاقه نشان میدهند. حتا در بسیاری از مناطق، شبکههای درونی هم برای مدارس ایجاد میشود.
پسر معمر قذافی، رئیس جمهور لیبی، هم قصد دارد برای اجرای این طرح در کشورش، شبکهی اینترنتی ایجاد کند که از طریق ماهواره پشتیبانی شود.
قیمت ۱۰۰ دلار برای رایانههای آموزشی مسلماً با افزایش تقاضا و تولید بیشتر میسر خواهد شد. اولین سری این رایانهها حداقل ۵۰ درصد گرانتر (از ۱۰۰ دلار) خواهند بود. در حال حاضر برنامهای برای تولید رایانههای قابل حمل ارزان قیمت، برای کاربران معمولی وجود ندارد و طرح فعلاً در حد همین اسباببازیهای جذاب باقی خواهد ماند. نگروپونته دلایل خوبی برای این کار دارد، و معتقد است که بزرگسالان نمیآیند آنها را از چنگ بچهها درآورند. به هر حال این استاد سرزندهی فنآوری اطلاعات به موفقیت این طرح ایمان دارد و آنرا ادامه خواهد داد. او میگوید:
«من باقیِ عمر خود را صرف "یک رایانهی آموزشی برای هر کودک"خواهم کرد، کاری که در هر حال انجام میدهم».
پتر فیلیپ / رها
بدرفتاری با کودکان معمولا در چهار حوزه مورد بررسی قرار میگیرد: کودک آزاری جسمی، کودک آزاری عاطفی، کودک آزاری جنسی و غفلت به معنای نادیده گرفتن حقوق عاطفی، بهداشتی، تربیتی، آموزشی و یا تغذیهای کودک. گو اینکه دولت ایران با پذیرش مواد ۳۴ و ۳۵ کنوانسیون حقوق کودک، خود را ملزم به رعایت بخشهایی از حقوق کودکان کرده اما بسیاری تخلف ها به دلیل مبرا بودن والدین و به ویژه پدر از مجازات، قابل پیگیری قانونی نیستند.
از دیگر سو، آسیبهای اجتماعی گوناگون چون اعتیاد، فقر و حاشیهنشینی، بسیاری خانوادهها را به سوءاستفاده از فرزندان، به ویژه فرزندان دختر خود وامیدارد. این دختران مجبور به تهیه و مبادله مواد مخدر، خودفروشی، دزدی یا هر عمل پرمخاطره دیگری میشوند تا معاش خانواده تامین شود.
افزایش تعداد دخترانی که از سوی خانواده هایشان مورد انواع سوءاستفاده های کاری یا جنسی قرار میگیرند، تشکیل بنیادها یا "ان جی او"هایی را به دنبال داشته که هدف شان، بازپروری و تامین حقوق انسانی و اجتماعی این گروه است.
پناهگاههایی برای دختران آسیب دیده
خانم عشرت قلیپور از اعضای انجمن حمایت از حقوق کودک و مدیر اجرایی بنیادی به نام «امید مهر» در مورد این بنیاد و فعالیتهای آن میگوید:
«امید مهر یک سازمان غیر سیاسی، غیر انتقاعی و غیر دولتی است که توسط دکتر مرجانه حالتی تاسیس شده است. هدف این بنیاد، توانمند سازی زنان و دختران در وضعیت دشوار، با تاکید بر وضعیت زنان آسیب دیده و در معرض خطر در سنین بین ۱۵ تا ۲۵ سال است. در حال حاضر ۶۵ دختر در معرض خطر را حمایت میکنیم. در بنیاد امید مهر، واحدهای آموزش و مدد کاری و روانشناسی داریم. ۶۰ درصد دخترانی که نزد ما هستند، از سوی سازمان بهزیستی به ما معرفی میشوند. دوره های آموزشی ما ۱۸ ماهه هستند و دختران آسیب دیده، از خانه فرارکرده یا مورد خشونت قرار گرفته که تحت حمایت ما قرار میگیرند، در این ۱۸ ماه مهارتهای کاری و زندگی فرا میگیرند. از نظر روانشناسی و مدد کاری نیز با آنها بگونهای کار میشود که اعتماد به نفس خود را دوباره پیدا کنند و روی پای خود بایستند.»
دختران در بنیاد امیدمهر امکان فراگرفتن زبان انگلیسی، کامپیوتر، حسابداری و ماشین نویسی، خیاطی و آشپزی را دارند. اما نخستین نیازشان پس از تحمل خشونت و راندهشدگی، بازسازی روان آسیب دیدهشان است.
عشرت قلیپور: «دخترانی که به ما مراجعه میکنند بخاطر شرایط روحی سختی که دارند، بعضی وقت ها نمیتوانند به چرخه آموزش بروند. در این حالت، گروه روانشناسی ما وارد میشود تا آنها از نظر روحی وضعیت پایداری پیدا کنند. اینها سپس به چرخه آموزش میروند. دختران ۱۸ ماه پهلوی ما هستند و صبحانه، نهار و میان وعده را هم اینجا میخورند. ما در هر فصل نیز آنها را به گردش میبریم. آخرین بار به طالقان رفتیم که به دخترها خیلی خوش گذشت.»
تعریف دختران آسیب دیده
به گفته خانم قلیپور، دخترانی که در بهزیستی به عنوان آسیب دیده نگهداری میشوند، یا فاقد خانوادهاند، یا تک سرپرست و بد سرپرست هستند. برخی از این دخترها، در خیابانها یا پارکها پرسه میزنند که در معرض خطرهای زیادی هستند. برخی به دلیل نداشتن سرپناه و کس وکار، در خیابان مورد تجاوز واقع شدهاند. عشرت قلیپور ادامه میدهد: خانوادههایی هستند که به دخترخود گفتهاند تو باید حتما کار کنی و ما امکان تامین تو را نداریم. او را بیرون کردهاند. این دخترها که هیچ تخصصی ندارند، اگر بهعنوان کمک به خانه افراد بروند، خطراتی در کمینشان است. ما در وهله اول، پس از پذیرش این دخترها، به آنها مهارتهای کاری میآموزیم تا قادر به اداره خود باشند. تازه بعضی وقتها خانواده دختر به دلایل فرهنگی اجازه نمیدهد او مثلا منشیگری کند اما خیاطی را میپذیرد. در نتیجه آموزشهای ما نیز متنوعاند.
خاستگاه خانوادگی این دختران
تحقیقها نشان میدهند که عمده این بچهها از خانوادههای فقیر، معتاد، بیسواد یا کم سواد و حاشیه نشین هستند. عشرت قلی پور در توضیح میگوید:
«خانوادههای این دختران همه بی بضاعت و پراولاد هستند. دلیل بچه زیاد هم همان فقر است. تفریح خانواده فقیر، سکس است چون حتی رفتن به یک پارک ساده به عنوان تفریح، خرج دارد. دختران ما عمدتا در خانوادههایی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند که معتادند. در خانه کودک دروازه غار، دختر ۱۲سالهای را میشناختم که دیدم خیلی ناراحت است. یک روز رفتم به خانهشان. وارد که شدم دیدم دود در خانه موج میزند و پدر کنار یک منقل نشسته است. مادر مرا کنار کشید و گفت کمکمان کنید. این مرد دختر مرا مجبور میکند برود مواد مخدر رد و بدل کند. برود دزدی کند. برود پول بیاورد. دختر دیگری داشتیم که ناپدریاش او را از خانه بیرون انداخته بود و گفته بود تا برای من و مادرت مواد نیاوری، برنمیگردی...»
آسیبهای روحی و روانی
«در بخش روانشناسی ما دخترهایی داریم که مدام به خودکشی فکر میکنند یا سابقه چند مرتبه خودزنی دارند. موردی داشتیم از یک دختر ۱۴ ساله که به ما خبردادند مادرش او را مجبور به شرکت در مجالس خوشگذرانی میکند. این دختر را که دیدم، بسیار پریشان احوال ومعتاد بود. او را تحویل بهزیستی دادیم تا برای ترک اعتیاد در بیمارستان بستری شود. امیدواریم بعد به ما بپیوندد تا آموزش ببیند.»
شناسایی و جذب دختران آسیب دیده
بیشتر دخترها را بهزیستی و کلانتری به بنیاد امید مهر معرفی میکنند. عشرت قلیپور ادامه میدهد: «ما فراخوان عمومی در سطح سازمان بهزیستی و ان جی او های مشابه خودمان دادیم. برخی از این بچه ها از این طریق به ما معرفی میشوند. بعضی دیگر خودمعرف هستند. کافی است یک دخترکه به ما مراجعه کرده، طیف دیگری از دختران مشابه خودش را به ما معرفی کند. یکی از بزرگترین مشکلات ما ایناست که ظرفیتمان محدود است و برای همین بسیاری، در لیست انتظار ما میمانند.»
نمونههای بازگشت به زندگی
از جمله نمونههای برجستهی کودکان و دختران آسیب دیده که در این مرکز بازپرورده شده و به زندگی برگشتهاند، لیلا مافی و نازنین فاتحی هستند. لیلا مافی به دلیل فحشا، مدتها زیر تیغ اعدام بود و سرانجام با اثبات اینکه توسط مادر و خانوادهاش مجبور به این کار شده، تبرئه شد. نازنین فاتحی نیز که از خانوادهای بسیار فقیر و حاشیه نشین است، به دلیل قتل مدتها در خطر اعدام قرار داشت.
به گفته عشرت قلیپور: «لیلا همسر نابابی داشت که او را میفروخت. الان این دختر دو سال است که نزد ماست و اصلا قابل مقایسه با روز اول نیست. لیلا سواد نداشت و از سن نه سالگی توسط مادرش مجبور به خودفروشی شده بود. خودش میگفت: مادرم مرا با یک پفک فروخت و فریب داد. الان لیلا ضمن اینکه در محیط امنی به سر میبرد، دارد نزد ما آموزش میبیند، دارد خیاطی میکند و حقوق میگیرد.»
او به نمونه دیگری اشاره میکند و میافزاید: «مورد دیگر نازنین فاتحی است. او خانواده بسیار فقیری دارد. مردم پول جمع کردند برای کمک به او و خانوادهاش. اما پدر او به دلیل اعتیاد و فقر، پول را گرفت برای عمل خودش خرج کرد. آن سوی آبها در خارج کشور، کسانی خیلی تبلیغات کردند که نازنین را ما از اعدام نجات دادیم. در حالیکه چنین نیست و تلاشهای مدافعان حقوق کودک و حقوق بشر و مردم نیک ایران بود که نازنین را به زندگی برگرداند.»
مهیندخت مصباح
کاوشگران روسی در یک اقدام گستردهی زیردریایی، پرچم سه رنگ این کشور را که از فلز زوالناپذیر تیتانیوم ساخته شده است، در کف دریا، درعمق چهار هزار متری آبهای یخزدهی قطب شمال برافراشتند. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجهی روسیه اعلام کرد که کاوشهای جاری ثابت میکند که کوههای زیر دریای یخ با خشکیهای روسیه مرتبط هستند. بدین ترتیب روسیه با اقدامی جنجالی، ادعای ارضی خود را در مورد قطب شمال مورد تأکید قرار داد.
پتر مککی، وزیر امور خارجهی کانادا، در واکنشی برآشفته نسبت به اقدام اخیر روسیه گفت، «قطب شمال متعلق به کانادا و جزو سرزمین ماست». یک فرستندهی تلویزیونی کانادا اعلام کرد که این کشور، چهار کشتی گشتی برای تأمین امنیت و حق مالکیت در قطب شمال مستقر خواهد ساخت.
واکنش دانمارک نسبت به این اقدام روسیه نیز اعتراضی بود. این کشور متقابلاً بر مالکیت خود بر قطب تأکید نمود و برافراشتن پرچم روسیه در اعماق دریای یخ را بیاهمیت و مضحک خواند.
دیگر کشورهای قطبی، یعنی ایالات متحدهی آمریکا و نروژ نیز بر ادعای ارضی خود در مورد قطب شمال تاکید کردند.
در مقابل، وزیر خارجهی روسیه از این انتقادات اظهار شگفتی کرد و گفت، تا کنون چنین بوده که کاوشگران همواره در هر نقطهای پرچم خود را برافراشتهاند. همتای کانادایی او خاطر نشان ساخت که برافراشتن پرچم، اهمیت حقوقی ندارد و ما در سدههای چهاردهم و پانزدهم زندگی نمیکنیم.
روسیه نخستین بار در سال ۲۰۰۱ با زیردریاییهای کوچک خود به ژرفای دریای یخ نفوذ کرد و اعلام نمود که دو سوم قطب شمال متعلق به این کشوراست.
وضعیت حقوقی قطب شمال هنوز از طرف سازمان ملل متحد روشن نشده است.
مجمعالجزایر یخی قطب شمال دارای زمستانهای طولانی و بسیار سرد است. برودت هوا گاهی تا ۷۰ درجه زیر صفر میرسد. ساکنان قطب شمال بین ۲ تا ۴ میلیون نفر تخمین زده میشوند.
قطب شمال افزون بر ذخایر نفت و گاز، دارای منابع نقره، طلا، روی، ذغال سنگ و آهن است.
اقدام تازهی روسیه را باید آغاز دور تازهای از رقابت کشورهای همجوار قطب شمال، برای تسلط بر این منطقه ارزیابی کرد. بوریس گریسلف رئیس مجلس روسیه گفت که روسیه به عنوان قدرت قطبی، تصمیمات بزرگی اتخاذ کرده و قصد دارد به اکتشاف و استخراج منابع طبیعی در این منطقه دست زند. وی تأکید کرد که علائق روسیه معطوف به چنین جهتی است.
انستیتوی جغرافی آکادمی علوم روسیه، ذخایر نفت و گاز در قطب شمال را ۱۰۰ میلیارد تن تخمین میزند. این رقم دوبرابر ذخایر نفت و گاز در خاک روسیه است.
در روز ۲۴ تیر بخشی از مخازن نفت کورهی شرکت توانیر بندرعباس به بیرون نشت کرد و بخشی از ساحل این شهر را آلوده ساخت. خبرگزاری ایسنا به نقل از صدیقی، یک کارمند ارشد سازمان حفاظت محیط زیست مینویسد، «میزان نفت تخلیه شده نامشخص است. اما مشاهدات میدانی حاکی از تخلیهی بیش از ۱۰۰ تن مازوت و ایجاد آلودگی به وسعت حدود ۸۰ هکتار در منطقه است».
در گزارش ایسنا آمده است که لجن مخازن نفت کورهی شرکت برق، در بستر زمین نفوذ کرده و به سختی جدا میشود. صدیقی معتقد است که این آلودگی نفتی، موجب ازبین رفتن آبزیان و درختان جنگلهای منطقه میشود.
رهبر بوداییان تبت، روز جمعه (۲۰ ژوئیه) دریک سخنرانی درهامبورگ از کشورهای صنعتی خواست که مسئولیت بیشتری را در قبال کشورهای در حال توسعه بر عهده گیرند. وی گفت: «ما همگی در یک جهان زندگی میکنیم و بایستی تلاش کنیم که فاصله میان فقیر و غنی کمتر شود.» دالایی لاما افزود: «این شکاف طبقاتی نه تنها از لحاظ اخلاقی بلکه از این نظر که منشاء ایجاد بسیاری از مشکلات اجتماعی میشود، اشتباه است.»
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: دالایی لاما
رهبر بوداییان، مصرفگرایی غرب را به باد انتقاد گرفت و خاطر نشان کرد که اگر انسانها به "ارزشهای درونی بهای بیشتری" بدهند، "خوشبختتر" خواهند بود. به عقیدهی این رهبر صلحجو، اگر تنها رسیدن به سود اقتصادی بیشتر هدف باشد مشکلاتی با بُعد جهانی بیشتر خواهند شد.
دالایی لاما معتقد است که کشورهای غنی میتوانند در این راستا نقش مهمی ایفا کنند. او برای نمونه به "بیل گیتس"، صاحب شرکت "مایکرو سافت" اشاره کرد که بخش عظیمی از داراییهای خود را برای کمک به کشورهای در حال توسعه اختصاص دادهاست.
انتقاد چین به آلمان
دیدار رهبر دینی و سیاسی بوداییان تبت، با مخالفت شدید دولت چین روبرو شدهاست. وزارت امور خارجهی چین در پکن از آلمان خواسته است تا «تریبونی برای فعالیتهای جداییطلبانه دالایی لاما در اختیار او قرار ندهند.» چین همچنین به آلمان دربارهی تأثیری که سفر دالایی لاما برروی روابط این کشور با آلمان میگذارد، هشدار داده است.
وزارت امورخارجهی آلمان در واکنشی به این انتقاد به اصل دموکراسی در آلمان اشاره کرده است.
دالایی لاما در آغاز دیدار خود از آلمان، روز پنجشنبه (۱۹ ژوئیه) در شهرداری هامبورگ، از وضعیت حقوق بشر در چین و نبود آزادی مذهب در تبت از زمان سلطهی چین بر این کشور(از سال۱۹۵۰ تاکنون) انتقاد کردهاست.
روح مشترک تمامی مذاهب
دالایی لاما خواستار پشتیبانی از ایجاد سازگاری بیشتر میان مذاهب گوناگون شد. او در این باره گفت: «همهی مذاهب ارزشهای مشترکی مانند عشق، رواداری و قناعت را تبلیغ میکنند»
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: مونتاژ: پاپ بندیکت و دالایی لاما
اسلام، یکدرصد!
بر اساس یک نظرسنجی که در رابطه با سفر دالایی لاما به آلمان و با سفارش مجلهی خبری "اشپیگل" در هامبورگ انجام شده است، دالایی لاما در آلمان محبوبتر از پاپ است. این نظر سنجی نشان میدهد که ۴۴ درصد از آلمانیهای شرکتکننده در این نظرسنجی رهبر دینی تبت و ۴۲ درصد پاپ را به عنوان "الگو" برمیگزینند. مطلب جالب دیگر اینکه دالایی لاما در میان جوانان و قشر تحصیلکرده از محبوبیت بیشتری برخوردار است.
این نظرسنجی نشان میدهد که دین بودایی برای آلمانیها دوستداشتنیتر از دینهای دیگر از جمله اسلام یا مسیحیت است. ۴۳ درصد از شرکتکنندگان در این نظرسنجی در پاسخ به این پرسش که "صلحجویانهترین" دین جهان کدام است، از بودیسم و ۴۱ درصد از مسیحیت نام بردهاند. تنها ۱ درصد از پاسخدهندگان به دین اسلام رأی دادهاند.
دالایی لاما برای دیداری ۱۰ روزه از آلمان، روز پنجشنبه (۱۹ ژوئیه) وارد این کشور شدهاست. انتظار میرود که روزانه دهها هزار نفر درسخنرانیهای دالایی لاما در شهر هامبورگ شرکت کنند.
در امان ماندن از روند پیری و داشتن پوستی تروتازه آروزی میلیونها زن و در قرن بیست یکم، شاید هم بسیاری از مردان باشد. اما برای این کار هنوز اکسیری کشف نشده است. با این حال میشود روند پیر شدن را کند کرد. اگر به این قدم راضی هستید به راهنمایی های یک پژهشگر زیبایی پوست توجه کنید که معتقد است تنها رعایت سه نکته ضروری است و نیازی به "کشته" شدن نیست.
یک رژیم پوستی مؤثر
خانم معصومه ویک، با تحصیل در زمینهی شیمی، مدیر یک مؤسسهی زیبایی در نیوجرسی است. از او دعوت کردیم به عنوان متخصص در امور زیبایی و سلامت پوست در گفتگویی با ما شرکت کند. میخواستیم بدانیم که آیا میشود پروسهی پیرشدن پوست و چین و چروک را کند کرد، یا اینکه همهی چیزهایی که گفته میشود تبلیغات است و جوانی و شادابی پوست بسته به ارث، نوع کار،استرس و تعادل هورمونی دارد و مواد آرایشی در این روند یا دخالتی ندارند یا حداکثر تاثیری ناچیز دارند؟
معصومه ویک تأکید میکند که زیبایی پوست به تمام عوامل یاد شده بستگی دارد، اما مواد زیبایی پوستی هم میتواند یکی از عواملی باشد که روی پوست و سلامتی آدم تأثیر داشته باشد. این یک عامل بسیار مهم است، ولی تنها عاملی نیست که میتواند پوست را کنترل کند.
همانطور که برای خیلی چیزها رژیمی وجود دارد، مثلا رژیم لاغری، چاقی، کلسترول و غیره، برای پوست هم میشود از رژیم صحبت کرد. رژیمی که شامل یکسری موارد ضروری باشد. به زبان دیگر رعایت مجموعهای از حداقلها که جزو الفبای جلوگیری از پیری زودرس پوست بهحساب میآیند، کافی است تا پوست پرطراوت و شاداب بماند و دیرتر پیر شود.
سه بایست در رژیم پوستی
معصومه ویک، رژیم ثابت پوستی را در سه کار بایسته خلاصه میکند و میگوید:
«یکی برمیگردد به سفیداب سنتی خودمان، پروسهی که به آن میگویند Body-exfoliant و یا چرک کردن در فرهنگ ما.»
ماندن سلولهای مرده یا شاخی از رسیدن اکسیژن یا کرمهایی که میتوانند عامل مهمی در زیبایی پوست باشند جلوگیری میکند. به همین دلیل یک چیز خیلی مهم در رژیم پوستی، "چرککردن" است که بایستی با مواد مختلف peeling (پیلینگ، لایهبرداری) باشد.
«کار بعدی این است که آدم پوست را تمیز کند. بخصوص که من میشنوم در ایران آلودگی هوا خیلی شدید هست. پوست تمیز شود، آنهم با موادی که خیلی ملایم باشند و به چربی طبیعی پوست آسیب نزنند و مرحلهی سوم که خیلی مهم است رساند رطوبت به پوست است که مطمئن باشید کرمی که استفاده میکنید از مواد طبیعیست و پوست را نگه میدارد، بخصوص همین که سن آدم میرود بالا پوست خشکتر و خشکتر میشود و این آبدهی به پوست برای اینکه پوست صورت را جوانتر نگهدارد بسیار مهم است. بنابراین سه کار ضروری عبارتاند از: چرککردن، تمیزکردن و آب دهی به پوست.»
پیلینگ (لایهبرداری)
خانم معصومه ویک تأکید میکند که خیلیها فکر میکنند کافی است پوستشان را با صابون یا یک لوسیون بشویند، ولی به پیلینگ اهمیت کافی نمیدهند. او در مورد پیلینگ به دوگروه عمده اشاره میکند:
«این گروه بندی یکی بصورت مکانیکی است. سفیداب، پیل، گوماژ و همه اینها میافتادند توی گروه مکانیکی. وقتی شما وارد آنزیم و اسید و این حرفها میشوید، اینها گروه شیمیایی هستند.»
نکته مهم در مورد گروه شیمیایی این است که این مواد خیلی با نفوذ هستند. یعنی به محض قرار گرفتن روی پوست شروع میکنند به کارکردن و شکستن دیوارهی سلولهای مرده. مشکلی که این مواد دارند این است که آنها فقط با PH معینی میتوانند به شکل مطلوبی مؤثر باشند. حالت اسیدی یا بازی بودن ماده، در صورت مانده بودن تغییر میکند، یعنی یا بالا میرود یا پایین میآید. برای همین یا میتواند پوست را بسوزاند یا اصلا مفید نباشد. خانم ویک میگوید:
«وقتی این مواد روی پوست میمانند، شروع میکنند به حل کردن دیوارههای سلول و این حتا میتواند دیوارههای سلول زنده و طبیعی را هم حل کند که برای پوست لازم است. برای همین، متخصصین کارآزموده معمولاً میدانند چقدر باید از این آنزیمها و اسیدها استفاده بشود، با چه غلظتی باید استفاده بشود که پوست را نسوزانند و حساساش نکنند، ولی در عین حال عمل برداشتن پوست مرده را انجام بدهند."
متاسفانه بسیاری کرم ها یا لوسیون های موجود در بازار در این معنا "تازه" نیستند. به همین دلیل مهم است که به محض شروع استفاده از آنها توجه شود، که حساسیتی ایجاد نکنند و به پوست آسیب نرسانند. معصومه ویک درباره استفاده از این مواد مراجعه به متخصص را مطمئن تر میداند.
او میگوید:
«حسن سفیداب یا مواد پیلینگ مکانیکی در این است که به محض اینکه سلولهای مرده از پوست جدا میشوند، هرچقدر هم که شما بمالید، دیگر چرک نمیآید. برای همین مردم میدانند که کی دست بکشند و دیگر چرک نکنند و این خصوصیت خیلی مثبت سفیداب است که من همیشه تحسین کردهام. برای اینکار بهتر است از سفیداب بسیار نرم استفاده شود.»
سادهتر، اما پیگیر تر!
خانم ویک توصیه میکند برای رسیدگی به پوست تا جایی که میشود باید اصل سادگی را رعایت نمود و از استفاده از مواد گوناگون خودداری کرد. او میگوید:
«این فلسفهی من است و به نظر من در زندگی هم همینطور است. هرچقدر سادهتر باشید، به موضوعات سادهتر نگاه بکنید، زندگی آسانتر است. برای من در رابطه با پوست و مسایل بهداشتی هم همینطور است. آنقدر محصول توی بازار هست که همه گیجاند، چه استفاده کنند، چه استفاده نکنند. خیلی از این کمپانیهای خیلی بزرگ بازیهای بازاریابی و بازارگرمی میکنند و مثلا میگویند: یک کرم باید برای گردن باشد، یکی برای سینه و یکی برای پوست و ... البته کرم زیر چشم مهم است، ولی کرمهایی هست که برای صورت است و آنقدر اینها خوب فرموله شدهاند که حتا شما میتوانید برای زیرچشمتان هم استفاده کنید.»
به نظر او هرچقدر کرمهای مختلف کمتری بخرید، بهتر است و فقط کافی است یک یا دو کرم سالم داشته باشید. او معقتد است که ادامه کاری و انضباط به مراتب مهم تر است. درصورت منضبط بودن:
«میبینید بعد از دوهفته واقعا پوستتان شروع میکند به تغییر کردن. مهم این است که آدم مرتب انجام بدهد و این مسئله که مرتب باشد و کم باشد خیلی بهتر از این است که آدم ده تا کرم مختلف داشته باشد و بعضا چرک نکند. شما میتوانید کلی پولتان را هدر بدهید، برای اینکه کرم گردن بگیرید، برای اینکه به شما میگویند که کرم گردن فرق میکند با صورت. نه! اگر آدم کرم پوست صورتش خوب باشد، میتواند برای گردنش هم به نظر من استفاده بکند."
مواد داخلی یا مارکهای خارجی؟
درحال حاضر گروه بزرگی از پزشکها و داروسازهای ایرانی روی آوردهاند به تولید کرمهای گوناگون. خانمهای ایرانی هم با این مسئله دو گونه برخورد میکنند. برخی مشتری پروپاقرص فرآوردههای این داروسازان و پزشکان داخلی هستند و گروه دیگر ترجیح میدهند به رترتیب همچنان از مارکهای معروف خارجی استفاده کنند. آیا میشود بین کرمهای وطنی و مارکهای معروف آمریکایی و اروپایی قضاوت نهایی کرد و یکی را بر دیگری ترجیح داد؟ با توجه به اینکه دستهی اول، یعنی سازندگان داخلی در استفاده از مواد طبیعی و سنتی دستشان بازتر است و از آنطرف هم امکانات کمپانیهای خارجی به لحاظ داشتن لابراتوارهای مدرن و مجهز و سرمایههای هنگفتی که دارند بیشتر است. توصیه معصومه ویک به خانم های ایرانی این است که لزوما به دنبال مارک های خارجی نروند. بسیاری مارکهای معروف فقط پول شهرت شان، بسته بندی و تبلیغات شان را میگیرند. اما در مورد تولیدات داخلی هم باید یک نکته را از نظر دور نکرد:
«من نمیدانم آیا به کنترلی که روی مواد، تازگی آنها، تمیز بودن آن در ایران میشود، میتوان اطمینان کرد یانه. این موضوعی است بسیار مهم که میتواند با سلامت پوست بازی کند. فراموش نکنیم که به صرف طبیعی بود مواد اولیه استفاده از آنها برای پوست مفید نیست و میتواند ضرر هم داشته باشد. باید بگویم که این کنترل در اروپا و آمریکا بسیار شدیدتر و قابل اطمینان تر است و شرکتهای سازنده مواد آرایشی به هرحال از امکانات بسیار مجهزتر و وسیع تری برخوردارند. با این حال یک قضاوت نهایی در این مورد بسیار سخت است. من فقط میتوانم به خانمهای ایرانی بگویم که با دقت و حساسیت نسبت به آنچه میخرند برخورد کنند.»
خبر کشف جدید به سرعت در محافل علمی دنیا پیچید. خبری کوتاه اما مهم: محققان دانشگاه لوبک به کشف علمی ارزندهای دست یافتهاند؛ آنها موفق شدند تا به دلیل ژنتیکی وقوع حملۀ قلبی پی ببرند. این بزرگترین مطالعۀ علمی منتشرشده تا کنون است که در آن، محققان به بررسی دادههای ژنتیکی نزدیک به ۳۰۰۰ بیمار مستعد حملۀ قلبی و ۴۵۰۰ فرد سالم شرکت کننده در این پژوهش پرداختهاند.
این تنها یک کشف آزمایشگاهی نیست، چرا که بر اساس گفتههای دکتر ژانت اردمن (Jeanette Erdmann)، یکی از استادان کلینیک دانشگاه لوبک، هم اکنون آنها در تلاش برای کامل کردن یک نوار تست هستند که موجب میشود تا در آینده پزشکان قادر به تشخیص احتمال استعداد وقوع حمله قلبی در بیمارانشان شوند. "همۀ اینها به سادگی اندازه گرفتن کلسترول خون خواهد بود."
محققان در مجموع توانستهاند در میان ۴۶ کروموزوم هفت نقطه را پیدا کنند که حامل ژنهای وراثتی حملۀ قلبی هستند. علاوه بر این، آنها با تغییری در کروموزوم ۲، نشان دادند که ریسک حملۀ قلبی که از این جهش ایجاد میشود، به عوامل دیگری نیزهمچون اضافه وزن یا فشار خون بالا بستگی دارد. اردمن در این رابطه میافزاید: «تنها ژنها عامل اصلی این بیماری نیستند، یک زندگی سالم همیشه بهترین راه پیشگیری حملۀ قلبی است.»
بودجۀ ۱۰ میلیون دلاری این پروژۀ تحقیقاتی، که در نوع خود بزرگترین مطالعۀ انجام شده در این زمینه است، از طرف اتحادیۀ اروپا تأمین میشود. در انجام این تحقیقات، پژوهشگران دیگری نیز از دانشگاه کمبریج و همچنین پاریس شرکت داشتهاند.
بر اساس دادههای وزارت آمار آلمان، از هر پنج مورد مرگ در این کشور، یک مورد مربوط ناشی از بیماری قلبی است.
سنگسار جعفر کیانی و خطر سنگسار مکرمه ابراهیمی
روزنامه اعتماد ملی از اجرای این حکم در روز پنجشنبه ۵ ژوییه خبر داد. اعتماد ملی در این باره نوشت: « با وجود دستور رئيس قوه قضاییه برای توقف اجرای حكم صادرشده، پنجشنبه گذشته سنگسار در ملاعام اجرا شد.» بر اساس گزارش روزنامه اعتماد ملی، رئیس دادگستری استان قزوین اعلام کرد، این حکم بدون اطلاع وی صورت گرفتهاست و قاضی دادگاه تاکستان خودسرانه حکم سنگسار را اجرا کرده است.
سخنگوی قوه قضاییه با تایید موضوع سنگسار کیانی به خبرنگاران گفته است: «اخیرا نیز حکمی به وسیله قاضی شعبه در تاکستان اجرا شد اما در قوهی قضاییه بنا براین نبوده که چنین احکامی به این شکل اجرا شود و دستور توقفی که از سوی رئیس قوه قضاییه صادر میشود برای دقت لازم از سوی قضات در صدور و اجرای چنین احکامی است اما در این مورد چون حکم قطعی شده بود در مورد آقا اجرا شد، اما در مورد خانم فعلا متوقف است.»
او در مورد مستند قانونی حکم سنگسار چنین توضیح داده است: «براساس ماده ۸۳ قانون مجازات اسلامی حکم رجم پیشبینی شده که طریق اثبات آن هم ساده نیست. وجود چهار شاهد عادل و چهار بار اقرار یا علم قاضی طبق شرع و قوانین باعث شده که ما شاهد صدور موارد محدود و معدودی از حکم رجم در کشور باشیم. دیدگاه قوه قضاییه نیز درمورد احکام رجم برگرفته از شرع و قوانین است البته مواردی بوده که این حکم صادر شده اما متوقف شده است.»
جعفرکیانی و مکرمه ابراهیمی به جرم زنای محسنه محکوم به سنگسار شدند. مکرمه سالها پیش شوهر خود را ترک کرده بود و با جعفر در یکی از روستاهای قزوین زندگی میکرد. بعد از سالها با شکایت شوهر مکرمه، ابتدا جعفر دستگیر شد، سپس مکرمه. مکرمه را با دو کودکش به زندان میافکنند. مکرمه و جعفر خود را مزدوج معرفی کردند. اما قاضی پرونده ازدواج آنها را قبول نکرده و بر اساس "علم" خود رابطه آنان را از نوع زنا تشخیص داد.
اینک این خطر وجود دارد که مکرمه ابراهیمی نیز، که ۱۱ سال است که همراه دو فرزندش در زندان به سرمیبرد، سنگسار شود. سعيد اقبالی، يکی از وکلای مکرمه ضمن ابراز نگراني از وضعیت وی به خبرنگار سایت "میدان" گفته است: «مسئولان دادسرای تاکستان و قاضي پرونده همچنان قصد اجرای حکم را دارند.»
واکنشهای بینالمللی
اجرای حکم سنگسار جعفر کیانی در حالی صورت گرفته است که، قوه قضاییه جمهوری اسلامی سالهاست مدعی عدم اجرای این مجازات در ایران است.
تایید اجرای این حکم از سوی مقامات رسمی ایران واکنش شدید محافل بینالمللی سازمانهای حقوق بشری چون " دیدهبانان حقوق بشر" و"عفوبینالملل" و برخی سیاستمداران اروپایی را بههمراه داشت. منتقدان از فاز جدید نقض حقوق بشر در ایران صحبت میکنند.
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان مللمتحد اجرای حکم سنگسار جعفر کیانی را بهشدت محکوم کرد. لوییز آربور (Louise Arbour) روز سهشنبه (۱۰ ژوییه) در ژنو با ابراز نگرانی در این مورد گفت: « حکم سنگسار، نقض صریح قوانین بینالمللی است.»
آبور از مقامات ایرانی خواست، تا هرچه سریعتر حکم سنگسار مکرمه ابراهیمی، متهم زن این پرونده را متوقف کنند و در بارهی حکم اجرا شده توضیح دهند.
وزیر امور خارجه نروژ یوناس گار اشتوره ( Jonas Gahr Stoere) سفیر ایران را برای دادن توضیحاتی در رابطه با اجرای حکم سنگسار فرا خواند. او با "غیرانسانی و وحشیانه " خواندن این حکم، آنرا به شدت محکوم کرد و مراتب اعتراض کشور نروژ را به اطلاع عبدالرضا فرجیراد سفیر ایران در این کشور رساند.
کلودیا رُت (Claudia Roth) یکی از رهبران حزب سبزها در آلمان خطاب به مقامات ایران گفت: «دولت ایران موظف است، براساس قول مساعدی که در زمینه عملی نکردن اینگونه مجازات داده بود، ادامه آنرا متوقف کند و در اساس مجازات سنگسار را ملقی سازد.»
وزارت امورخارجه سوییس نیز با اعتراض به این حکم آنرا "سنگدلانه و غیرانسانی" خواند. او با اشاره به این مطلب، که متهم زن این پرونده نیزحکم سنگساردارد، خواستار توقف آن و حذف مجازات سنگسار از قوانین ایران شد.
سازمان عفوبینالملل در بیانیهای سنگسار را "بدترین شکل شکنجه" و "مجازاتی وحشیانه و غیر انسانی" خواند و خواستار توقف و حذف اینگونه مجازات شد.
شکوفه
جانستون روز چهارشنبه صبح (۴ ژوئیه) به همراه دیپلماتهای بریتانیایی وارد اورشلیم شد. گفته میشود که در پی مذاکرات یک عضو خانوادهی اسماعیل هنیه، نخستوزیر سابق فلسطین با ربایندگان بود که جانستون آزاد شد. هنیه روز چهارشنبه اعلام کرد که او برای آزادی گیلعاد شالیط، سرباز اسیر اسرائیلی نیز تلاش خواهد کرد.
جانستون که کمی لاغرتر شده و موهایش بیش از پیش ریخته است، پس از ۱۱۴ روز اسارت برای نخستین مرتبه در برابر دوربین تلویزیون ظاهر شد و گفت:
«شاید بتوانید خود تصور کنید که ۱۶ هفتهی آخر بدترین مرحلهی زندگی من بوده است. قطع رابطهی کامل با دنیای خارج بسیار دشوار است. وحشتانگیز است که آدمی اسیر کسانی باشد که در عین حال که خطرناک هستند، واکنشهایشان نیز قابل پیشبینی نیست و شما نمیدانید که چه زمان به زندگی شما خاتمه خواهند داد. پس از دو ماه آدمی به این فکر میافتد که قرار است ۸ ماه یا ۱۸ ماه در اسارت بماند و با این پرسشها میکوشد سلامت خود را حفظ کند.»
آلن جانستون ۴۵ ساله در ۱۲ مارس ۲۰۰۷ در نوار غزه ربوده شد. او در آن هنگام یگانه خبرنگار غربی بود که بطور دائم در غزه مستقر شده بود و در آنجا زندگی میکرد. در تدارک بازگشت به مرکز بیبیسی در لندن بود که به اسارت گرفته شد.
وی میگوید که از محل نگاهداریاش اطلاعی ندارد. ربایندگانش دو بار محل اسکان او را تغییر داده بودند و او در یک اتاق بسیار کوچک در حبس بوده است. جانستون میگوید، احساس میکرده که او را زنده به گور کردهاند:
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: آلن جانستون «وقتی یک رادیو در اختیار من گذاشتند تا بتوانم صدای بیبیسی را بشنوم، نفسی از سر خوشبختی کشیدم. این گونه بود که متوجه شدم، که تا چه اندازه گسترده از من پشتیبانی جهانی میشود. در بسیاری جاها برای آزادی من تظاهرات برگزار شده بود و من احساس میکردم که نظر فلسطینیها در مخالفت با اسارت من بوده است و چه حمایتهایی برای آزادی من صورت میگیرد، بویژه از سوی خبرنگاران فلسطینی. من احساس میکردم که آنها چه فشاری وارد میآورند تا من آزاد شوم.»
در مجموع ربایندگان جانستون با وی خوشرفتار بودهاند. ولی آنها جانستون را بارها تهدید کرده بودند و گاه دستها و پاهای او را محکم بسته بودند. جانستون میافزاید:
«باید بگویم که ربایندگان تا همین چند هفتهی پیش خیلی اعتماد به نفس داشتند و مصمم به نظر میرسیدند، تا اینکه حماس مسئولیت امنیت را در نوار غزه بدست گرفت. پس از آن ربایندگان خیلی عصبیتر شدند و این احساس به من دست داد که دیگر باید با زندگی وداع کنم.»
ربایندگان آلن جانستون خود را "جیش الاسلام" (ارتش اسلام) مینامند. در پس این گروه مسلح، یک خاندان و قبیلهی بزرگ و پرنفوذ در نوار غزه قرار دارد که دارای یک نیروی حدود ده هزار نفری شبهنظامی ویژهی خود است.
روز سهشنبه رزمندگان حماس مقر این قبیله در شهر غزه را به محاصره درآوردند. پیش از آن چندین نفر از اعضای این قبیله را دستگیر کرده بودند. در پی آن بود که سحرگاه روز چهارشنبه آلن جانستون آزاد شد و به اسماعیل هنیه، نخست وزیر سابق تحویل داده شد.
هنیه و دیگر سیاستمداران حماس اعلام داشتند که آزادی آلن جانستون نشانگر تسلط حماس در نوار غزه برای برقراری نظم و قانون است.
رادیو دویچه وله
دویچه وله: پروفسور هاوبر میتوانید توضیح دهید که چرا با وجود تلاشهای گسترده دانشمندان و پژوهشگران، تا کنون راه درمان قطعی برای مبارزه با این بیماری پیدا نشده است؟
یواخیم هاوبر:« بزگترین مشکلی که در مورد ویروس ایدز وجود دارد، این است که ویروس ایدز را بعد از اینکه وارد سلولهای بدن شد، نمیشود از درون سلول بیرون کشید. ژنهای ویروس ایدز بخشی از ژنوم میزبان شده و نسل به نسل منتقل میشود.»
توضیحتان مرا یاد یک رشته مهره میاندازد که چند مهره به آن اضافه شده است! میتوانید سادهتر توضیح دهید؟
«درست همینطور است. تصور کنید یک رشته مهره دارید. وبعد هر کدام از مهرههای این رشته را یک ژن در نظر بگیرید. ویروس ایدز این رشته را برش میدهد، و بعد ژنهایش را بین مهرهها جایگزین میکند. از این جا به بعد است که ژنهای ویروس ایدز بخشی از ژنوم سلول میزبان میشوند.»
با روش شما و همکارانتان میتوان این مهرههای اضافی را بیرون آورد؟
«ما با استفاده از روشهای بیوتکنولوژی موفق شدهایم قیچی ملکولی طراحی کنیم که درون سلول، کاملا تخصصی عمل میکند. این قیچی ژنهای ایدز را شناسایی و آنها را جدا میکند.»
در مقالهای که در آخرین شماره مجله ساینس در مورد پروژه موفق شما به چاپ رسیده است، ذکر شده که قیچی ملکولی شما در اصل یک آنزیم است. آنزیمی از خانواده آنزیمهای رکمبینازها Recombinase . این آنزیم را چطور تهیه کردید؟
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: «ما این آنزیم را درون لولههای آزمایشگاه کشت دادهایم. مدل اولیهمان آنزیمی است که در باکتریها،مخمرها و دستهای از قارچها یافت میشود. با این تفاوت که نمونه اولیه دقت کافی برای شناسایی ژنهای ویروس ایدز را ندارد. به همین جهت این آنزیم صدوبیست نسل کشت دادیم تا به دقتی میخواستیم رسیدیم. این آنزیم Recombinase Tre ) ) با دقت کافی اولین و آخرین ژن ویروس ایدز را پیدا میکند و بدون اینکه به ژنوم سلول آسیبی بزند، ژنهای اضافی را قیچی میکند.»
اما دانشمندان ویروس ایدز را ویروس هوشمند مینامند چون ترتیب ژنتیکیاش را مرتب عوض میکند. اگر مهرهها جابه جا شوند چه؟
«جالبترین بخش همینجاست. حتی اگر ویروس ایدز ترتیب ژنتیکیاش را تغییر دهد و به مدل تازهای تبدیل شود این آنزیم قادر است ترتیب جدید را شناسایی و حذف کند.»
بعد از حذف ژنها سلول به زندگی طبیعی بازمیگردد؟
«در آزمایشگاه بله!»
تا چه حد امیدوارید که بتوانید این پروسه پیچیده بیوتکنولوژی را تبدیل به یک روش درمانی کنید؟
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: «امیدواری که طبیعتا هست. ما یک راه حل بیوتکنولوژی در اختیار داریم که میتوانیم به کمک آن ویروس ایدز را از درون سلولی بیرون بیاوریم. برای تبدیل نتیجه این تحقیقات به یک روش درمانی، دست کم ده سال زمان نیاز داریم. ابتدا باید دوره سه ساله تحقیق بر روی حیوانات آزمایشگاهی را طی کرد. در مدت این سه سال بر روی موشهای آزمایشگاهی کار میکنیم. باید مشخص شود استفاده از این روش تا حد اثرات جانبی خواهد داشت و اینکه خارج از لوله آزمایشگاه و درون یک ارگانیسم زنده مثل بدن موش با چه شرایطی مواجه هستیم. اگر نتیجه این سه سال مثبت باشد بعد از آن تحقیقات بالینی شروع میشود، یعنی این روش بر روی بیمارن مبتلا به ویروس ایدز آزمایش میشود. این دوره هفت سال طول میکشد که مدت زمان استاندارد برای اطمینان از اثر بخشی هر روش درمانی است که تازه کشف میشود.»
تبدیل نتیجه تحقیقات به روش درمانی، یعنی تولید داروهایی مثل قرص یا محلول تزریقی؟
«باید صادقانه گفت: نه! در این روش ابتدا باید سلولهای خونی آلوده به ویروس را جدا کرد و بعد با استفاده از این قیچی ملکولی، ژنهای ویروس ایدز را از درون آنها حذف کرد. در مرحله آخر سلولهای سالم را به بدن بازگرداند.»
یعنی روشی مثل دیالیز؟ مثلأ استفاده از دستگاهی که خون فرد مبتلا به ویروس ایدز را تصفیه کند.
«بله، دقیقا. امیدوارم که به آن روز برسیم»
مصاحبهگر: شبنم نوریان
بوش و همسرش به استقبال پوتین و همسر او آمدهاند. دیدار پوتین از آمریکا در نوامبر سال ۲۰۰۱
از ساعت هفت و نیم صبح پنجشنبه هفتم تیرماه آزمون سراسری دانشگاهها و موسسههای آموزش عالی ایران آغاز شد. حدود یک و نیم میلیون نفر طی سه روز در آزمون شرکت میکنند که از این تعداد، بعضی در دو رشته امتحان میدهند. به این ترتیب تعداد واقعی شرکتکنندگان مطابق آماری که حسین توکلی معاون سازمان سنجش ارایه کرده حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزار و ۴۵ هزار نفر کمتر از سال گذشته است. امسال نیز مانند سالهای پیش اکثریت قابل توجه کنکوریها زنان هستند که ۶۳ درصد کل داوطلبان را تشکیل میدهند.
از هر سه داوطلب یکی پذیرفته میشود
امسال ۴۵۰ هزار نفر از کنکوریها پذیرفته خواهند شد. با این حساب تقریبا از هر سه نفر، یکی شانس ورود به دانشگاه را دارد اما راه یافتن به دانشگاههای دولتی یا تحصیل در رشتههای پرطرفدار کار دشوارتری است. به گفتهی فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه تربیت مدرس «در حال حاضر ظرفيت دورههاي روزانه دانشگاهها يك هشتم تقاضاها است.» آماده شدن برای کنکور سالهاست به دغدغهی بزرگ جوانان و خانوادهها تبدیل شده است. موسسههای بیشماری وجود دارند که به ویژه در ماههای نزدیک به کنکور با انواع ترفندها سعی در جلب جوانان دارند؛ بعضی از آنها ادعا میکند با سازمان سنجش همکاری دارند و بعضی دیگر بدون داشتن مجوز مشغول به کار هستند. کنکور برای عدهای تجارتی پرسود و برای عدهای دیگر ماهها اضطراب و صرف هزینههای سرسامآور است.
کالایی به نام سؤالهای کنکور
جنجال خرید و فروش سوالهای برخی از آزمونهای تخصصی در سالهای گذشته، و وجود باندهایی که به تقلب و جعل مشغولند سازمان سنجش را وادار کرده تدابیر امنیتی گستردهای اتخاذ کند. محل اصلی این سازمان که در کرج واقع است، اکنون به سایتی محرمانه تبدیل شده. به گفتهی عبدالرسول پورعباسی رئیس سازمان سنجش این سایت به «سيستمهاي راداري، مونيتورينگ، صوتي و تصويري و دوربينهاي پنهان و آشكار مجهز شده است.» پورعباسی خبر میدهد دفترچه سوالات آزمونهاي سازمان سنجش به صورت چند لايه پلمپ ميشوند و تمام حوزهها مجهز به دستگاه موبایل یاب شدهاند. رييس سازمان سنجش میافزاید، براي حفظ امنيت سوالات، جلسات متعددي با وزارت اطلاعات، نيروي انتظامي و ساير ارگانهاي ذيربط برگزار كرده است.
بحث و جدل بر سر حذف کنکور
کنکور ۸۶ که در ۳۸۲ حوزهی داخلی و ۱۹ حوزهی خارجی برگزار میشود کار خود را با آزمون گروه ریاضی و فنی آغاز کرد. ۳۱۱ هزار دواطلب در این گروه باید در ۱۷۵ دقیقه به ۱۳۵ سوال پاسخ دهند. ششم خرداد ماه پس از یک سال و نیم بحث سرانجام طرحی به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید که هدف آن حذف تدریجی کنکور تا سال ۱۳۹۰، و پذیرش دانشجویان بر اساس سوابق تحصیلی و آزمونهای نهایی عنوان شد. این طرح که بحثهای مختلفی میان مجلس و اعضای دولت به وجود آورد سرانجام از سوی شورای نگهبان رد و بازگردانده شد. شورای نگهبان این طرح را مغایر با قانون اساسی تشخیص داده است. ۲۶ خرداد رئیس کمیسیون آموزش مجلس علی عباسپورتهرانی فرد اعلام کرد که، «پس از بررسیهای نهایی سعی خواهیم کرد تا با نماینده شورای نگهبان مشکلات قانون حذف کنکور سراسری را رفع کنیم.»
در حالی که موافقان، کاهش تنشهای روحی دانشآموزان و خانوادهها را یکی از مزایای حذف کنکور میدانند مخالفان معتقدند با ملاک قرار دادن آزمونهای دبیرستانی اضطراب شش ماهه به سه چهار سال آخر تحصیل منتقل میشود. به هر حال امروز تب و تاب کنکوریها به اوج خود رسیده و لااقل تا مرداد ماه که نتایج آزمون سراسری اعلام شود ادامه خواهد داشت.
بهزاد کشمیریپور، گزارشگر صدای آلمان در تهران
1 / 2به پیش
نگاهی به آمار
در ایران سرازیر شدن دانش آموزان دختر به سوی رشته های فنی دودهه گذشته بیسابقه بوده است. با نگاهی به آمار میتوان به سادگی به این موضوع پی برد. بین سال های ۶۵ تا ۷۵ آمار دیپلمه های ریاضی فیزیک پسر سه برابر و در همین زمان تعداد دیپلمه های دختردر این رشته ده برابر شده است. بین سالهای ۷۵ تا ۸۰ تعداد دیپلمه های پسر سه برابر افزایش داشته، درحالیکه افزایش تعداد دخترها پنج برابر بوده است. در رشته های علوم انسانی با این حد از افزایش روبرو نیستیم. نسرین افضلی دانشجوی رشته فوق لیسانس مطالعات زنان با ارائه این آمار نتیجه میگیرد که همین گرایش نیز سبب شده که تعداد دختران در تحصیلات دانشگاهی نیز در رشته های فنی افزایش پیدا کند و کم کم ممکن است شاهد ایجاد تعادلی بین دخترها و پسرها باشیم.
علل گرایش دختران به رشتههای فنی
دلایل متعددی برای این گرایش وجود دارد. از طرفی موانع اصلی که باعث شده تعداد دخترها در رشته های فنی کم باشد، درحال برطرف شدن است. از جمله این عوامل یک باور کلی است که دخترها لازم نیست نان آور خانه باشند. و تامین مخارج زن به عهده شوهرش است. این باور این نتیجه منطقی را بدنبال داشت که، همچنان که نسرین افضلی میگوید، «دخترها به رشته های فنی که هم قبولی در آن سخت تر است، و هم تحصیل آن، رغبتی نشان نمیدادند، که سختی را تحمل کنند که بخواهند درآمد بیشتری داشته باشند. و همین اینکه جامعه آنرا نمیپذیرفته است.»
از سوی دیگر شانس اشتغال برای دختران در این رشته ها بیشتر شده زیرا با ورود دختران به رشته هایی که قبلا "پسرانه" به شمار میآمد، کلیشه های رایج در مورد نوع اشتغال دختران نیز درحال کمرنگ شدن است. و خود این مسئله باعث روند صعودی شرکت دختران در رشته های فنی میشود.
عدم وجود برابری واقعی
باوجود آنکه تعداد دخترها در رشته های فنی بیشتر شده، اما هنوز نمیتوان از یک برابری واقعی میان آنان - نه در ایران، نه در سایر کشورها - سخن گفت. آیا این ناشی از استعداد کمتر آنهاست یا راحت طلبی، یا عوامل بیولوژیکی، آنطور که خیلی ها اعتقاد دارند، از جمله کسانی که میخواهند طرح جنسیتی کردن دانشگاه ها را پیش ببرند؟
یک دانشجوی دختررشته مکانیک میگوید:
"مسئله اعتماد به نفس است؛ از بچگی به دخترها تلقین میشود که ریاضیات مال پسرهاست و هنر و کارهای هنری مربوط به دخترهاست. و این بیشتر باعث میشود که دخترها حالا اگر پیش بروند و به دبیرستان برسند، بیشتر رشتههای انسانی یا پزشکی را انتخاب کنند و پسرها بیشتر رشتههای فنی را. بنابراین از دبیرستان راهشان از همدیگر جدا میشود."
علاوه بر این نقش خانواده و تفکرات سنتی را که هنوزهم به شدت برجامعه سنگینی میکند نباید نادیده گرفت. به نظر همین دانشجو "معمولا خانوادهها میترسند که دخترهاشان قبول نشوند. به انی خاطر از اول به دخترهایشان فشار میآورند که به سمت ریاضی نروند. و حالا اگر از این دو فاکتور هم بگذریم، مسئلهی دیگری که هست در مورد محیط کار اگر بخواهیم صحبت کنیم، آنچیزی که بطور واقعی هم وجود دارد این است که در رشتههای فنی جنگ و جدال بیشتر است."
محیطهای فنی
آیا دخترها هم باید "هنر" جنگ و جدال کردن را فرابگیرند؟ یا تحمل محیط خشن مشاغل فنی و مهندسی همراه با جنگیدن برای به اثبات رساندن خود برای آنها سخت است. دانشجوی دختری که به وی گفتوگو کردهایم، در این باره میگوید: "کسی که وارد محیط کارهای فنی میشود باید از قبل انتظار این را داشته باشد که درچانهزنیهای مالی یا هر جور مسئلهی فنی و صنعتی به هرحال احتمال شنیدن هر حرفی وجود دارد و احتمال هر دعوایی وجود دارد و خب برای دختری که همیشه تلاش کرده و جامعهاش از او انتظار داشته که همیشه رعایت ادب را بکند، به نظر من این کمی ترسآور است که وارد محیطی بشود که ممکن است هر کسی هر حرفی بزند و او مجبور باشد از خودش دفاع بکند و در همین دفاع از خود مجبور بشود ادب را بگذارد کنار. و این معمولا برای دختران سخت است و این چند نکته وقتی کنار هم قرار بگیرند، میتوانند باعث بشوند که دخترها کمتر به رشتهی فنی بروند."
او معتقد است که علیرغم همه اینها وقتی دخترها با این واقعیت روبرو میشوند که اگر بخواهند کار نان و آب داری در ایران داشته باشند، باید به سراغ رشته های خاصی بویژه فنی بروند، انگیزه شان بر ترسها و دودلی ها میچربد، و همین دلیل رشد قابل توجه دختران در دبیرستان و دانشگاه ها در رشته های ریاضی و فنی است. او میگوید: "به نظر من دخترانی که خودشان با استقلال میتوانند تصمیم بگیرند و کار بکنند، ترجیح میدهند سمت این دست رشتههایی بروند که آیندهی شغلیشان بیشتر تأمین باشد."
روند مثبت؟
اما آیا همه دختران این روند صعودی را مثبت ارزیابی میکنند؟
دانشجوی دختری که رشته مهندسی صنایع را در ایران تمام کرده و به سنگاپور برای ادامه تحصیل رفته، معقتد است اینکه دختران به رشته های فنی علاقه کمتری نشان میدهند در همه دنیا عمومیت دارد. اما در ایران اتفاقا درصد دخترانی که به این رشته روی میاورند به مراتب بیشتر از بسیاری کشورهای دیگر است. او این را نه طبیعی تلقی میکند نه چندان مثبت، زیرا آن را نشانه ضعف جامعه در بها دادن به رشته های هنری، علوم اجتماعی و تنوع تخصص ها میداند و اضافه میکند: "شاید بخاطر اینکه توی ایران همهی ما میخواهیم یک شکل باشیم و همه هم به سمت مهندسی و پزشکی میروند بدون اینکه علائق واقعی خودشان را در نظر بگیرند."
این دختر دانشجو از مشاهدات در سنگاپور میگوید:
"دانشجویان دختری که از دانشگاههای آمریکایی و اروپایی میآیند، خیلیهاشان دارند مثلا مطالعات آسیای جنوب شرقی، جغرافیا، نقش فرهنگ در زندگی... یعنی رشتههای کاملا متفاوت. یکسریشان دارند حقوق میخوانند، یکسریشان هم بیزنس میخوانند. خیلی کم دیدهام دختری بیاید توی دانشکده مهندسی. حتا به نظر من میان دختران سنگاپوری هم اینجا آنقدر که توی ایران مرسوم است، دانشجوی مهندس وجود ندارد. یعنی به نظر من دانشجویان مهندسی ایران دخترانشان خیلی بیشترند."
او تردید دارد که روی آوردن دخترهای ایرانی به رشته های فنی در آینده موجب خرسندی و احساس خوشبختی آنها شود:
"من تازه این نکته را میبینم، الان میان ما که تازه از ایران آمدیم بیرون، من میان دوستان خودم خیلیها را میبینم که هم قدرتمندند و هم بسیار موفق در رشتهی خودشان، ولی الان از خودشان میپرسند چرا آمدند مهندسی برق خواندم، چرا نرفتم طراحی لباس بخوانم. یعنی الان بعد ازاینکه ۸ ۷سال درس خواندهاند تازه از خودشان میپرسند چرا من جامعهشناسی نخواندم. و من دلیلش را این میبینم که ما توی ایران انتخاب نداریم، فرصت شناختن خودمان را نداریم و اگر دانشآموز خوبی باشیم حتما میرویم به سمت مهندسی، پزشکی و یا حقوق، در صورتی که جاهای دیگر دنیا اینطوری نیست، جاهای دیگر دنیا فرصت پیدا کردن خود، و علائق خود بیشتر است و ارزشگذاشتن به آنها هم بیشتر است."
نشانهی رشد
با دختر دیگری صحبت میکنیم که او هم رشته صنایع خوانده و معقتد است که قربانی ارزشهای جامعه ای شده که از یک طرف وقعی به رشته های هنری، علوم انسانی و یا حتی ورزش نمیدهد و از سوی دیگر شانسی برای انتخاب آزادنه فرد باقی نمیگذارد.
نسرین افضلی مخالف این نگاه است و روی آوردن دختران به رشته های فنی را نشانه رشد آنها میداند: "من موافق نیستم که دختران حق انتخاب ندارند. اتفاقا دختران قبلا حق انتخاب نداشتند. چون بیشتر رشته هایی که در دبیرستانها برای دخترها وجود داشت رشته های علوم انسانی بود. و حالا عده دخترهایی که این حق را دارند که رشته های فنی مهندسی انتخاب کنند بیشتر میشود. و آنها میتوانند قدرت خودشان را در این زمینه ها هم آزمایش کنند."
بیمعنا بودن تفکیک جنسیتی
از نسرین افضلی سؤال میکنیم چرا علیرغم آنکه جامعه ایران پس از انقلاب قوانین سنتیتری برآن حاکم است، اما تعداد دخترانی که بخصوص در دو دهه اخیر به رشته های فنی روی میآورند افزایش پیدا کرده است؟ نسرین افضلی معتقد است که:
"اتفاقا این روند مثبت از همان زمان شاه شروع شده. یعنی تابو شکنی از همان زمان شروع شد، یعنی اینکه که دخترها هم میتوانند در این رشته ها موفق باشند. دخترها متوجه شدند که تفاوت محسوسی با پسرها ندارند. یعنی عوامل بیولوژیک تاثیر زیادی ندارد. شاید اصلا هیچ تاثیری روی موفقیت یا فارغ التحصیلی در یک رشته فنی و مهندسی نداشته باشد. موفقیت دخترهای ما در رشته های فنی مهندسی کاملا این را ثابت میکند که این رشته ها اصلا قابل تفکیک جنسیتی نیستند. "
مریم انصاری (رادیو دویچه وله)
عمادالدین باقی، مؤسس انجمن پاسداران حق حیات که در زمینه مبارزه با حکم اعدام فعالیت میکند، معتقد است، نهادهای حقوق بشر تأثیرگذار در ایران وجود ندارد و از همین رو تلاش فعالان برای اصلاح قوانین، تنها در حد اعتراض باقی میماند.
متن کامل گفتوگو با عمادالدین باقی:
دويچهوله: سازمان ديدهبان حقوق بشر ديروز در بيانيهاى اعلام کرد که ايران شاخص مقام اول دنيا در اعدام کودکان را کماکان حفظ کرده است و از مقامات مسئول ايران خواست که فوراً به اين وضعيت پايان بدهند. انجمنها و فعالان حقوق بشرى در ايران تا بحال چه اقدام عملى براى جلوگيرى از اعدام کودکان در ايران انجام دادهاند؟
عمادالدين باقى: اين پرسش شما در واقع ناظر به اين است که آيا در ايران نهادهاى مستقل حقوق بشرى وجود دارند يا اگر وجود دارند، آنقدر قدرت دارند که بتوانند بهصورت عملى کارى را انجام بدهند يا نه! پاسخ اين پرسش منفىست، يعنى ما الآن در ايران فعالين حقوق بشر داريم، ولى نهادهاى حقوق بشرى که قدرتمند باشند و بتوانند اثرگذار باشند روى دستگاه اجرايى حکومتى متأسفانه هنوز نداريم و عمدهترين کارهايى که بيشترشان کارهاى توضيحى هست، مثلاً فرض کنيد نوشتن مقاله در زمينهى بحثهاى تخصصى يا حقوق بشرى در مطبوعات که يک مقدارى میشود گفت در افکارعمومى تأثير میگذارد و از اين طريق شايد روى ذهنيتها و باورهاى بعضى از مسئولين هم مؤثر باشد.
تابستان سال گذشته، قوه قضائیه طرحى را براى اصلاح قانون دادگاه اطفال به مجلس ارائه داد که اين طرح همچنان در انتظار بررسى است. آيا در صورت تصويب اين طرح، میتوان اميدوار بود که جلوى اعدام افراد زير ۱۸ سال در ايران گرفته شود؟
بستگى به این دارد که آن چيزى که نهايتاً در مجلس تصويب خواهد شد، چقدر تفاوت داشته باشد با آن طرحى که قوه قضائيه پيشنهاد کرده است. آن چيزى که قوه قضائيه پيشنهاد کرده بود صراحت داشت در اين که افراد زير ۱۸ سالی که مرتکب جرم میشوند، حتا اگر قتل عمدى انجام داده باشند، اعدام نمیشوند و مجازات آنها حداکثر ۸ سال زندان در کانون اصلاح و تربيت است. ولى خب اين طرح بعد از اينکه در مجلس در شور اول مورد بحث قرار گرفت و کلياتش تصويب شد، به کميسیونى رفت و در آن کميسيون مورد بحث قرار گرفت و شنيديم که تغييرات زيادى در آن داده شده است. ممکن است اين تغييرات موجب بشود نهايتاً آنچيزى که به تصويب مجلس و بعد به تصويب شوراى نگهبان میرسد، ضمانتهاى کافى را در اين مورد به عمل نياورده باشد. به همين دليل خيلى الآن نمیتوانيم پيشبينى کنيم، چون نمیدانيم در کميسيون مربوطه چقدر تغيير در مورد اين قانون داده شدهاست.
سازمان ديدهبان حقوق بشر همچنين از مجلس ايران خواسته است که صلاحيت قاضى در تشخیص صدور حکم اعدام براى افراد زير ۱۸ سال را لغو کند. آيا در صورت اين لغو صلاحيت به نظر شما مسئلهى اعدام کودکان در ايران حل میشود؟
اين يکى از بندهايىست که در همين طرح پيشنهادى قوه قضائيه به مجلس آمده است. يعنى در طرح قوه قضائيه آمده است که دادگاه اطفال تشکيل میشود و به جرائم کلى افراد زير ۱۸ سال در اين محاکم ويژه رسيدگى میشود که طبيعتاً اگر اين اتفاق بيفتد، به معناى سلب صلاحيت از بقيه محاکم است براى صدور حکم در مورد افراد زير ۱۸ سال.
در حقيقت اشارهى سازمان ديدهبان حقوق بشر به مسئلهى صلاحيت قاضى مربوط به اين میشود که در طرحى که قوه قضائيه به مجلس داده، آمده است، در مواردى که قاضى تشخيص بدهد متهم به لحاظ ذهنى بالغ نبوده، میتواند حکم اعدام را لغو بکند. من فکر میکنم اشارهى سازمان ديدهبان حقوق بشر به اين مورد است و میگويد اين مورد بايد حذف بشود، چون بازهم دست قاضى باز میماند که بگويد اين فرد از نظر ذهنى بالغ بوده و بنابراين حکم اعدام در موردش میتواند صادر شود!
چيزى که در بيانيهى ديدهبان حقوق بشر آمده است احتمالاً مبتنى بر اطلاعاتىست که آنها از تغييرات انجامشده در اين طرح پيشنهادى دارند وگرنه آن چيزى که در متن اوليه من يادم هست، اين بود که بهصراحت قيد شده بود افراد زير ۱۸ سال اولاً حکمشان در دادگاه ويژهى اطفال هست، ثانياً در جريان قتل عمد حداقل ۸ سال مجازات بدهند در کانون اصلاح و تربيت. منتها يک استفتایی (پرسش) شده بود از بعضى مراجع و آنها پاسخى داده بودند که پاسخ آنها اين بود: اگر محرز بشود که اين افراد به بلوغ ذهنى نرسيدهاند، میشود اعدام زير ۱۸ سال را در خصوص آنها ممنوع کرد که اين هيچ تضمينى بوجود نمىآورد. يعنى در واقع اين همان قانون قبلى هست و با قانون قبلى هيچ فرقى نمیکند. چون قانون قبلى که الآن هم در محاکم مورد استناد قرار میگيرد اين هست که اعدام افراد زير ۱۸ سال جايز است، مگر در صورتى که ثابت بشود اينها فاقد به اصطلاح بلوغ عقلىاند. در فقه سنتى ما هم آمده است، افرادى که مرتکب قتل عمد میشوند، چه خردسال باشند چه بزرگسال، اگر سفيه باشند، اينها محکوم به قصاص نمیشوند.
به نظر میرسد مشکل عمدهاى که بر سر راه لغو مجازات اعدام براى افراد زير ۱۸ سال در ايران وجود دارد، قانونیست که سن مجازات کيفرى را براى پسر ۱۵ سال و براى دختر ۹ سال میداند. به نظر شما آيا با وجود اين قانون اصلاً میتوان اميدوار بود که مجازات اعدام براى افراد زير ۱۸ سال متوقف شود؟
قبل از انقلاب در قوانين ما سن ۱۸ سال بعنوان سن بلوغ تصريح شده بود و بعد از انقلاب، بخصوص در قانون مجازات اسلامى، اين حذف شده است و بلوغ معيار قرار گرفته است. بلوغ هم مطابق با آنچه در فقه ما آمده است براى دختران ۹سال و براى پسران ۱۵ سال هست. به اين معنا که در اين سن، يعنى از ۹ سال به بالا براى دخترها و از ۱۵ سال به بالا براى پسر میشود چنين احکامى را صادر کرد. آنچه در قوانين فعلى ما هست مأخوذ است به همين فقه سنتى. مشکل ما اين است که در اين زمينه که يکى از مسايل مورد اختلاف است، فقهاى ما اجتهاد نکردهاند و ما نياز به اجتهاد نو در اين زمينهها داشتيم که متأسفانه مانند خيلى از موضوعات ديگر تلاش فقهى و فکرى تازهاى صورت نگرفته است. ولی علیرغم اینها چند وقت پیش پژوهشی انجام شده بود که من آن را انتشار دادم و در این پژوهش با دلایل فقهی و قرآنی ثابت شده بود که اعدام افراد زیر ۱۸ سال هیچ مبنای فقهی ندارد و من فکر میکنم اگر اين تلاشها توسعه پيدا بکند و نشان داده بشود که از لحاظ فقهى هم راه ما براى ممنوعکردن اعدام افراد زير ۱۸ سال باز است، در آن صورت برفرض اينکه اين طرح تصويب بشود و تغييرات زيادى در آن صورت نگيرد، شوراى نگهبان نمیتواند به استناد مغايرت با شرع اين طرح را رد بکند.
مصاحبهگر: ميترا شجاعى
دویچهوله: دمکراسی دارای شاخصهای متعددی هست، از جمله رواداری، احترام متقابل، عدم اعمال زور، روحیهی همكاری، انتقادپذیری و اگر بخواهیم از دید سیاسی به موضوع بنگریم، شاخصهایی چون عدالت و حكومت قانون. به نظر شما كدامیك از این شاخصها نقش كلیدی در بافت خانواده میتواند بازی كند.
سعید پیوندی: من فكر میكنم در خانواده اساسا رابطه میان بزرگسالان و جوانان و بچهها موضوع دمکراسی و بحث دمکراسی در خانواده میتواند باشد كه در حقیقت ابعاد چندگانه دارد كه هم به روابط انسانی میان اینها برمیگردد، همانطور كه شما اشاره كردید، و هم به نحوهی احترام به حقوق افراد در داخل خانواده و احترام به آزادیهای فردی و احترام به فردیت اعضای خانواده. این چیزهاییست كه میشود گفت دارای اهمیت زیادی هستند. ابعاد پیچیدهتری هم وجود دارد. مثلا، داشتن حق انتخاب برای رشته، برای ازدواج یا برای چیزهای اساسیتر كه آن در سنین بالاتر اتفاق میافتد و معمولا خانوادهها چون حق خودشان میدانند كه دخالت كنند، احترام به نظر و خواست و علائق بچه یا جوان هم یكی از ابعاد این دمکراسی میتواند باشد.
در غرب به نوعی پشتوانهی دموكراتیك در جامعه وجود دارد. ولی در ایران، فرض كنیم که خانوادهای كاملا دموكراتیك باشد، پدرسالار هم نباشد، آیا چنین خانوادهای میتواند با توجه به آن جامعهی بستهای كه ما داریم اصلا یك فرزند دمکرات بار بیاورد؟
این درست است. این در واقع بعد دیگر بحرانیست كه جامعهی ما امروز دارد. یعنی بحران جامعهای كه در حقیقت میان رشد فكریش و مرحلهای كه در آن زندگی میكند و نوع حكومتی كه در آن هست و نوع هنجارهایی كه از طرف حكومت ترویج میشود و حتا پیامی كه كتابهای درسیاش یا نظام آموزشیاش دارد یك اختلاف خیلی زیادی موجود است و این اختلاف دائما در اشكال مختلف بروز میكند. در یك بعدش این است كه ما دائما یكسری بحرانهای مختلف اجتماعی، بحرانهای هویتی را زندگی میكنیم، و یك بخشاش هم همانطور كه شما گفتید این است كه اساسا اگر یك خانوادهای هم بخواهد در روابط درونی خودش خیلی باز برخورد بكند و خیلی دموكرات باشد ، بلافاصله با سد بزرگ جامعه برخورد میكند كه در آن گاهی سادهترین حقوق افراد رسمی شناخته نمیشود. مثلا (فرض كنیم) یك دختر یا پسری در خانواده میخواهند كه به لباسپوشیدنشان احترام گذاشته بشود. ولی وقتی اینها از خانه بیرون بیایند با این مشكل مواجه میشوند كه دستگاههای رسمی و نهادهای رسمی آنها را مجبور میكنند كه طور مخصوصی لباس بپوشند یا نوع مخصوصی آرایش بكنند یا این یا آن كار را نكنند. پس عملا این آزادیای كه خانواده میخواهد به بچهاش بدهد در ظاهر یا در واقع كاملا منتفی میشود و با تضاد برخورد میكند.
شاید بد نباشد صحبتمان را با مسئلهی تربیت کردن و دمکراسی ادامه بدهیم. فكر میكنید اصلا آموختن این ارزشهای دمکراسی میتواند جذاب، لازم و امكانپذیر باشد؟
یادگرفتن فرهنگ دمکراسی یا فرهنگ دمکراتیک یا منشهای دمکراتیک در جریان جامعهپذیری یك فرد یك بعد خیلی مهمیست. به این امر در غرب خیلی توجه میكنند، برای اینكه فكر میكنند ما نمیتوانیم دمکراسی داشته باشیم، بدون اینكه آدم دموكرات داشته باشیم. یك مورد از بحرانهایی كه جامعهای مثل جامعهی ما با آن روبهرو هست این است كه در واقع نبودن دمکراسی فقط بخاطر وجود ساختار استبدادی نیست، بخاطر این هم هست كه انسان دمکرات هم در چنین جوامعی خیلی كم است.
به هر حال یك آگاهی و یك شعوری برای درك این مسئله لازم است...
بله. این شعوری كه شما ازش صبحت میكنید و این شعور دموكراتیكی كه باید به جامعه منتقل بشود، از طریق روابط روزمرهی جامعه است، از طریق رسانههای جمعیست، از طریق نظام آموزشیست و از طریق تمام تجربههای نمادین یا سمبولیكی كه در جامعه وجود دارد. یعنی وقتی كه برای مثال یك بچهای در تلویزیون یا در كوچه و خیابان شاهد مثلا سركوب یكسری جوان دیگر باشد بخاطر نوع دیگری از لباسپوشیدن كه پلیس یا دستگاه رسمی نمیپسندد، خب این بطور نمادین و سمبولیك با اینكه خودش در معرض این سركوب ممكن است نباشد، ولی با دیدن این رویداد پیامی به او منتقل میشود.
یعنی اگر من هم به عنوان پدر یا مادر بخواهم با فرزندم كاملا دمکراتیک برخورد كنم، به نظرش احترام بگذارم و انتقادپذیر باشم، در نهایت هر تلاشی بكنم دیگر دیر دیر وقتی فرزندم وارد مدرسه میشود، تلاشهای من هم نقش برآب میشود؟
یا تلاشها نقش برآب میشود یا بچه دچار یك دوگانگی میشود كه امروز در واقع بحران هویت جامعهی ما را تشكیل میدهد. یكی از این تضادها و دوگانگیها هم عین همین چیزیست كه شما گفتید. یعنی فرهنگ خانواده كه گاه میتواند دموكراتیك باشد و بخواهد بچه را در جهت تلقی دیگری از انسان و فرد و حقوقش در جامعه سوق بدهد، و فرهنگ مدرسه كه كاملا در جهت استبدادی و روشهای آمرانه و پدرسالارانه است. اینكه من میگویم پدرسالارانه است، بیشتر در روابط پدرسالارانه مسئلهی سن مطرح هست و جایگاه سرپرست خانواده: مرد!َ
حال اگر ما آن فضای بسته را پشت سر بگذاریم و نگاهی بیندازیم به مهاجرت. آیا صرف مهاجرت به كشوری آزاد میتواند منجر به آزادی بیشتر در خانواده بشود، یعنی من تاثیر بگیرم از این فضای دمکراتیکی كه در آن زندگی میكنم و این را پیاده كنم در خانواده خودم، بخصوص در مورد ایرانیهای خارج از كشور؟
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: دکتر سعید پیوندیتجربیاتی كه ما در خارج از كشور داریم و تحقیقات زیادی كه در این مورد در آمریكا یا در اروپا یا در كشورهای دیگر و یا دیگر نقاط دنیا انجام شده، نشان میدهد كه بهرحال كارنامهی كاملا شفاف و درخشانی در این مورد وجود ندارد. یعنی ما اساسا میتوانیم بگوییم خانوادههای بیرون از ایران بسیار دموكراتتر و بازتر هستند در رابطه با روابط درونیشان، بچهها آنجا كمتر تحت فشار هستند و از آزادیهای بیشتری برخوردارند و به آنها بیشتر احترام گذاشته میشود. ولی همزمان نمونههای خیلی زیادی هم داریم، خانوادههایی كه بخصوص بچههای دخترشان را تحت فشار میگذارند، برای اینكه از هنجارهای غربی پیروی نكنند، مثلا در روابط جنسی، در رابطه با پسر و موارد مشابه اینها مثل بیرونرفتن و گردش و تفریح یا مسافرترفتن و اینها. موارد متعددی از تحقیقات در سوئد، آمریكا، كانادا و در جای دیگر نشان میدهد كه حتا در این زمینه خانوادههای ایرانی بسیار هم سنتی عمل میكنند و همان چارچوبی كه در ایران و همان محدودیتهایی که برای دخترها وجود دارد، میخواهند اینجا به دخترها تحمیل بكنند. نمیشود گفت آمدن به خارج از كشور بكلی مسایل را حل میكند. و... این نشان میدهد این روابط سنتی، روابط غیردموكراتیك در درون خانه، روابط آمرانه در درون خانه و آن نقش همهجانبهای كه پدر و مادر میخواهند بازی كنند، بدون درنظرگرفتن حقوق بچهها و احترام به حقوق آنها، همهاش مربوط نمیشود به فضای سیاسی یا فضای اجتماعی جامعه، بلكه مربوط میشود به سنتها و آن چیزهایی كه در فرهنگ ما هست و خیلی عمیقتر، جایگاه پدر و مادر و نقش پدر و مادر، مرد و اینها. پس آمدن به خارج از كشور در كوتاهمدت این مسایل را بطور كامل حل نمیكند.
ما همیشه در این برنامهی «سرنخ» میکوشیم که راهحلی را هم پیش پا بگذاریم. فكر میكنید یك خانوادهی ایرانی كه میگوییم آن فضای دمکراتیك واقعا در روابطشان حاكم نیست، از كجا میتوانند شروع كنند، برای اینكه یكقدم جلو بروند، سوای اینكه جامعه بسته است یا نیست؟ ولی اگر بخواهند از خودشان شروع بكنند، مثلا پدر و مادرها و جوانها. بعنوان اینكه بهرحال دمکراسی با یك مسئولیتپذیری هم توام است و من فقط آزادی كه نمیتوانم كسب كنم!
كاملا همینطور هست. یعنی ما در واقع در روابط آمرانهی خانوادگی فقط وظیفه داریم، هیچ نوع حقوقی نداریم. ولی در یك خانوادهی دموكراتیك هم حقوق داریم و همه وظیفه و مسئولیت داریم. یعنی زمانی ما میتوانیم از بچهمان بطور كامل مسئولیت بخواهیم كه در واقع او را قانع بكنیم كه یك كارهایی را نباید كرد، بهطرف یك چیزهایی نباید رفت، تجربهی بد را نباید كرد یا چه جوری برای آیندهی شغلیاش یا حرفهایش خودش را آماده بكند یا چیزهایی مشابه كه در حقیقت آن احترام كافی به علائق و نظراتش در طول زندگی گذاشته بشود كه بچه دارای یك رابطهی كاملا انسانی و باز و دمکراتیک با خانوادهی خودش باشد. به نظر من همه خانوادهها صرفنظر از اینكه چه روابطی در بیرون حاكم باشد، میتوانند هرچند با سختی بیشتر و با وجود اینکه شرایط بیرون با آنها سازگار نیست، این فضا را بوجود بیاورند. قدم اول را هم باید کسانی بردارند که قدرت را در دست دارند. به این عبارت که پیش از اینکه به آنها از طریق بچهها تحمیل بشود، یعنی بچهها قبل از اینكه بگذارند از خانه بروند، قبل از اینكه سر پدر و مادرهایشان داد بكشند، قبل از اینكه كار به مقاومت منفی بكشد، قبل از اینكه كار به درگیری و رفتارهایی بكشد كه نباید اتفاق بیفتد، خانواده، بخصوص پدر و مادر، باید كوشش کنند كه این دمکراسی را بوجود بیاورند و بهرسمیت بشناسند. به رسمیتشناختن یعنی: ما به بچهها اجازه بدهیم حرفشان را بزنند، نظرشان را درنظر بگیریم، آنجایی كه نمیتوانیم نظرشان را قبول كنیم برایشان توضیح بدهیم. به جای اینكه آنها را فقط مجازات كنیم، به آنها توضیح بدهیم به چه دلیل نمیشود این كار را كرد. آنچه بیش از هر چیز در خانوادهها کم است، دیالوگ و گفتگوست. برای اینكه اصل اول دمکراسی در داخل خانه وجود یك دیالوگ هست، یك دیالوگ گسترده و درك متقابل و این درك متقابل فقط از طریق عمل بهدست میآید.
مصاحبهگر: شهرام احدی
شیدا و مهرنوش، دانشآموختهی رشتهی فرهنگ و زبانهای باستانی در مقطع فوقلیسانس از دانشگاه تهران هستند و از سال ۲۰۰۱ در دانشگاه شهر توبینگن، در رشتهی زبانشناسی شرق کهن ( (altorientalische Philologie تحصیل میکنند.
این رشته به یادگیری نخستین خط شناخته شدهی دنیا یعنی خط میخی اختصاص دارد که از حدود هزارۀ چهارم پیش از میلاد تا حدود چند سده پس از میلاد، برای نوشتن زبان های گوناگون مانند سومری و اکدی به کار برده میشد.
در کنار یادگیری این زبانها، آشنایی با فرهنگ، مذهب و آداب و رسوم مردمانی که به این زبانها سخن میگفتهاند و نخستین تمدنهای بشری را در منطقۀ میان رودان (عراق کنونی) بوجود آورده بودند، از اهداف این رشته است.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شیدا م.
نخستین نشانی: مؤسسهی تبادلات دانشگاهی آلمان و سفارت این کشور در ایران
شیدا مدتها به فکر تحصیل در آلمان بوده و به همیندلیل در دوران فوق لیسانس، در ایران، در بارهی دانشگاههای آلمانی و اتریشی و شرایط گرفتن بورس تحصیلی، به جمعآوری اطلاعات پرداخته است. او در تهران با مراجعه به بخش فرهنگی سفارت آلمان و سر زدن به مؤسسهی تبادلات دانشگاهی آلمان در ایران (DAAD)، برای گرفتن پذیرش از دانشگاههای آلمان اقدام کرده و موفق به گرفتن بورس از این مؤسسه شده است.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: مهرنوش ج.
برای مهرنوش هم اولین نشانی برای جمعآوری اطلاعاتی در این باره، بخش فرهنگی سفارت آلمان در ایران بوده است. او پس از تماس مستقیم با استاد کنونی خود در آلمان، و پس از گرفتن پذیرش از دانشگاه مورد نظر، برای گرفتن ویزای دانشجویی به سفارت مراجعه کرده است.
چرا آلمان؟
مهرنوش دربارهی انگیزهی تحصیل در آلمان میگوید: « متأسفانه در ایران به علت نبود نیروی متخصص در رشتۀ زبان های باستانی، زبان ختنی (که یکی از زبان های ایرانی دورهی میانه است) تدریس نمی شود. پس از جستجوی بسیار دربارهی دانشگاههای خارجی که در آنها این زبان تدریس میشد، تصمیم گرفتیم که برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به آلمان بیاییم».
مهرنوش معتقد است که آلمان به دلیل سابقهی بسیار طولانی در تدریس و پژوهش در این رشته، یکی از پیشکشوتان در این رشته به حساب میآید. در این میان، آشنایی با دکتر بهزاد مفیدی که خود دانشآموختهی رشتهی باستانشناسی از دانشگاه توبینگن است، یکی از علتهای انتخاب آلمان برای تحصیل بودهاست.
زندگی نه چندان آسان دانشجویی
زندگی دانشجویی در آلمان با ایران بسیار متفاوت است. بیشتر دانشجویان در آلمان خودشان مسئول تأمین مخارج زندگیشان هستند. کارهای مثل کار در "کنایپه" (کافه) یکی از رایجترین راهها برای پول درآوردن در دوران دانشجویی است. ساعتهای کاری یک دانشجو محدود است و به این ترتیب پول به دستآمده از این کارها هم کم. ولی با همین پول کم، صدها دانشجوی ایرانی، در آلمان موفق به گذراندن زندگیشان میشوند.
یکی دیگر از راههای امرار معاش، داشتن یک بورس تحصیلی است. اما این همای سعادت آسان نصیب هر کسی نمیشود. بهترین راه برای رسیدن به چنین بورسهایی، جمعآوری اطلاعات و اقدام، پیش از سفر به آلمان است.
شیدا پس از پایان بورس تحصیلیاش از مؤسسهی تبادلات آکادمیک آلمان، خرج خودش را از راه کار دانشجویی در دانشگاه در میآورد. مهرنوش هم در دانشگاه مشغول کار دانشجویی است.
شیدا دربارهی تآمین مخارج در آلمان، میگوید: « اصلاً آسان نیست چون قانون کار برای خارجی ها خیلی سفت و سخت است. اولاً هر کاری را به دانشجوهای خارجی نمی دهند ، دوماً اگر هم کاری پیدا شود درآمد بالایی ندارد.»
او اضافه میکند: «در ایران همیشه امید داری که در شرایط سخت از طرف پدر و مادر و فامیل حمایت میشوی ولی اینجا خودتی و خودت با هزار مشکل از جمله زبان، تفاوت فرهنگی در خوابگاه و اجتماع، مشکلات مالی، کمبود کار و درآمد کم به خصوص برای دانشجویان خارجی.»
به اعتقاد شیدا، یادگیری زبان آلمانی، تحمل زمستان های طولانی و بی آفتاب، و زندگی در خوابگاه دانشجویی و برای مهرنوش دوری از خانواده، دشوارترین بخش این تجربه بودهاست.
تفاوت درس خواندن در ایران و آلمان
تحصیل دانشگاهی در آلمان با ایران بسیار متفاوت است. شیدا بر این باور است که در ایران دانشگاه بیشتر مثل مدرسه است، یادداشتبرداری از گفته های استاد، حفظ کردن مطالب برای امتحان و گاهی موکول کردن فراگیری مطالب به شب امتحان.
او میگوید: «اینجا بیشتر فشار کار بر دوش دانشجوست. دانشجوها تا آخر ترم به صورت نوبتی در مورد مطلبی مربوط به آن درس سخنرانی میکنند و فعال هستند. البته درست مثل بعضی از دانشجو ها در ایران، خیلی ها در اینجا صرفاً برای نمره کار می کنند و دوست دارند بیشتر تفریح کنند تا درس بخوانند. »
مهرنوش هم با تأیید حرفهای شیدا معتقد است که علاوه بر متفاوت بودن سیستمهای آموزشی، نبود منابع کتابخانهای کافی (به ویژه در رشته های علوم انسانی) در ایران بسیار محسوس است و همین عدم دسترسی به منابع، امکان پزوهش را بسیار کم می کند. به گفتهی مهرنوش، دانشجو در آلمان به معنای واقعی "دانشجو" است.
آزادی یعنی چه؟
نطر بچهها را دربارهی "آزاد بودن" و داشتن آزادیهای بیشتر در آلمان، میپرسم. شیدا میگوید: « برای من به عنوان یک زن، آزادی یعنی همینکه وقتی حتی ساعت ۱۱ شب از کتابخانه برمیگردم، نگران نیستم که کسی پشت سرم راه میرود و قصد آزار و اذیت مرا دارد. با خیال راحت سوار اتوبوس میشوم و حتی در آن وقت شب از نگاههای حریصانه و شرمآور مردانی که روبرویم نشستهاند در امانام. آزادی در نظرمن یعنی امنیت.»
دلتنگی و آفتاب و نان بربری
شیدا و مهرنوش اوقات فراغتشان را با پیادهروی، دوچرخهسواری و دیدار دوستان پر میکنند تا دلتنگیهایشان را فراموش کنند. مهرنوش که غذاهای سلف دانشگاه، به ویژه برنجهای دمنکرده، در همان بدو ورود، بدجوری توی ذوقش زده، دلش برای آفتاب ایران تنگ شده است. و شیدا، گلهمند اززمستان سرد و هوای ابری، و اینکه "آلمانی ها در جمع یا سر غذا با صدای بلند بینیاشان را تمیز میکنند،" بیش از همه چیز، دلتنگ نان سنگک و بربری است!
برخورد آلمانیها با دانشجویان ایرانی
میپرسم برخورد آلمانیها و یا واکنش آنها چگونه است وقتی که میشنوند شما از ایران میآیید؟
مهرنوش پاسخ میدهد:« واکنش ها کاملاً متفاوت است. بعضیها کاملاً عادی برخورد می کنند. بعضیها با تعجب می پرسند که ایران کجاست؟! بعضی ها فوراً می پرسند اینجا چه میکنید، کی درستان تمام می شود و به کشورتان بر میگردید؟»
شیدا میگوید: « من هیچ وقت واکنش بدی از کسی ندیدم. ولی بلافاصله سؤال میکنند، نظر زنهای ایرانی در موردحجاب چیست؟ بعد هم میگویند که غذاهای ایرانی خیلی خوشمزه هستند.»
تفاهم میان خارجیها در آلمان!
از آنها میخواهم خاطرهای برایمان تعریف کنند.
شیدا با خنده میگوید: «اوایل که آلمانیام خیلی خوب نبود یکبار با دوستان جدیدم که اکثراً خارجی بودند، نشسته بودیم ودست و پا شکسته به زبان آلمانی حرف میزدیم و جک تعریف میکردیم. خیلی جالب اینکه، ما همه که خارجی بودیم حرفهای هم را میفهمیدیم و به جکها میخندیدیم، ولی آلمانیها نمیفهمیدند و میخواستند که دوباره تکرار کنیم.»
بازگشت به ایران یا ماندن درآلمان
در پاسخ به این پرسش که آیا پس از پایان تحصیل به ایران بازمیگردند یا نه، هر دو مطمئن میگویند: «حتماً»
مهرنوش و شیدا، در صورت بازگشت به ایران، قصد دارند، به تأسیس رشتهی دانشگاهی "زبانشناسی شرق کهن" در ایران کمک کنند.
تحقیق و احتمالاً تدریس در رشتهی تحصیلی، گزینهای است که بچهها در صورت ماندن در آلمان به آن میاندیشند.
در پایان از آنها میپرسم، آیا به بچههای ایرانی توصیه میکنند که برای تحصیل به آلمان بیایند؟
شیدا میگوید: « اگر طاقت دست و پنجه نرم کردن با زبان آلمانی و همین طور غربت را دارند چرا که نه.»
پرسشهایم به پایان رسیدهاند. لیوان چایم را سر میکشم و با آرزوی موفقیت برای هردوشان با آنها خداحافظی میکنم.
الف.
بر اساس گزارشهای سازمانهای بینالمللی، ۵ میلیارد هکتار از اراضی جهان در ۱۱۰ کشور، با پدیدهی بیابانزایی روبرو هستند. مقابله با این پدیده، یک مقولهی ملی و بینالمللی است.
۱۷ ژوئن برابر با ۲۷ خرداد روز جهانی بیابانزدایی است. بیابانزایی در کنار تغییرات جوی، یکی از بزرگترین چالشهای بشر در قرن اخیر است. با نامیدن یک روز در سال به این مناسبت، تلاش میشود تا علاوه بر آشنا کردن مردم با این مسئله و جلب توجه جهانیان به مسئلهی بیابانزایی در بسیاری از کشورهای جهان، راهکارهایی برای مهار این پدیده پیدا شود. ۱۹۱ کشور در جهان عضو کنوانسون بینالمللی مبارزه با بیابانزایی هستند. این کنوانسیون در کنار مهار بیابانزایی، به دنبال ریشهکن کردن فقر و رسیدن به توسعهی پایدار در کشورهای مبتلا ست. نامگذاری یک روز در سال به این پدیده، بهانهای است برای تحکیم و گسترش همکاریها، درمبارزه با پدیدهی زایش بیابان و تأکید بر این نکته که با همکاری کشورهای عضو، میتوان راهحلی برای این مشکل اساسی یافت. با نهایی شدن کنوانسون بیابانزدایی سازمان ملل متحد در ۱۷ ژوئن سال ۱۹۹۴ ایران جزو نخستین کشورهایی بود که به عضویت این کنوانسیون درآمد.
بیابانزایی و عوامل بیابانزا
بیابانزایی به معنای تخریب سرزمین یا کاهش توان تولید بیولوژیک سرزمینهای واقع در مناطق خشک و نیمه خشک است. پیدایش سرزمینهای بیابانی، از یک سو زاییدهی عوامل محیطی است. عوامل محیطی اقلیمی مانند بارندگیهای نامناسب و دمای بالای هوا که تبخیر شدید را به دنبال دارد و بادهایی با سرعت زیاد و بلایای طبیعی مانند سیل، در ایجاد بیابان سهم به سزایی دارند. از سوی دیگر عوامل انسانی در تشکیل بیایان را نباید نادیده گرفت. بهرهبرداری بیش از اندازه از سفرههای آب زیرزمینی، آلودهکردن آبهای زیرزمینی و تخریب و تبدیل غیر اصولی جنگلها و مراتع از مهمترین عوامل بیابانزا محسوب میشوند.
اراضی بیابانی در ایران
۶۱ درصد از مساحت کشور ایران دارای اقلیم خشک و فراخشک است. به این ترتیب ایران ۳/۰۸ درصد از مناطق بیابانی جهان را به خود اختصاص میدهد. غلامعباس عبدینژاد، مدیر کل دفتر امور بیابان در ایران، در مصاحبهای با سایت پیام سبز، میگوید که ۱۰۰ میلیون هکتار از اراضی در ایران در معرض پدیدهی بیابانزایی قرار دارند.
پیامدهای بیابانیشدن
کاهش توان بیولوژیک خاک، غیر قابل کشت شدن اراضی حاصلخیز و اثرات گستردهی اکولوژیکی، اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی، فقر و تخریب منابع پایه، بخشی از آثار و پیامدهای جهانی پدیده بیابانزایی محسوب میگردد. از سوی دیگر افزایش حساسیت اراضی به فرسایش، افزایش سیلخیزی را به دنبال دارد. هدر رفت منابع پایه، یعنی خاک، آب و پوشش گیاهی با تشدید پدیدههای فقر، مهاجرت و بیکاری ناپایداریهای اکولوژیکی، اجتماعی، اقتصادی و زیستی را به همراه میآورد.
فرهنگسازی مهمترین عامل در مهار بیابانزایی
یکی از اقدامات ایران پس از پیوستن به کنوانسیون بیابانزدایی، تشکیل کمیتهی ملی بیابانزدایی کشور بود. به گفتهی عبدینژاد، مدیر کل دفتر امور بیابان در ایران، فرهنگسازی، فقر زدایی و توانمندسازی جوامع محلی (عشایری و روستایی) از مهمترین اصول بیابانزدایی پایدار محسوب میگردد. به گفتهی این کارشناس، ایران در راه مهار بیابانزایی یکی از موفقترین کشورهای جهان است که برای مثال با کنترل فرسایش بادی و مدیریت جنگلهای دستکاشتبیابانی، احداث بادشکنها و برنامهریزی در جهت استفاده از انرژی خورشیدی به منظور کاهش بوته کنی که منجر به لخت کردن زمین از پوشش گیاهی میشود، به مبارزه با این چالش قرن رفتهاست.
اکنون مهار بیابانزایی در ردیف مسئلهای مانند تغییرات جوی قرار گرفته و کنوانسیون بینالمللی بیابانزایی تلاش میکند که از یک سو به آگاهی دولتها و مردم پرداخته و از سوی دیگر با ارائهی راهکارها و برگزاری نشستها جهانیان را در مبارزه با این پدیده بسیج کند.
طبق ماده ۱۸۳ قانون مجازات اسلامی هرکس برای ایجاد رعب و وحشت و سلب آزادی و امنیت مردم، دست به اسلحه ببرد، محارب و «مفسدفیالارض» شناخته میشود.
در گفتوگویی با محمدعلی دادخواه وکیل و حقوقدان و عضو کانون مدافعان حقوق بشر نظر وی را در مورد این طرح و تطابق مصادیق مفسد فیالارض با تولیدکنندگان فیلمهای پورنوگرافی جویا شدهایم.
دويچه وله: آقاى دادخواه مجلس ايران طرحى را تصويب كرده است كه به موجب آن توليدكنندگان فيلمهاى پورنوگرافى، مفسدفىالارض شناخته میشوند و مجازاتشان اعدام است. چه تعريف مشخصى از مفسدفىالارض در قوانين جزايى ايران وجود دارد؟
محمدعلى دادخواه: مفسدفىالارض اصطلاحیست كه ما از حقوق شرعى گرفتهايم. يعنى كسى كه بايد محكوم به اعدام بشود. به اصطلاح شرعى مهدورالدم است، يعنى خونش ارزش ندارد و بر مبناى بعضى از معيارهاى حقوق اسلامى به اعدام و هدم از روى زمين محكوم میشود.
اين معيارها چه چيزهايى هستند؟
معيارهايى كه براى آن مهدورالدم ذكر شده است كسىست كه به اصطلاح قطاعالطريق (راهزن) باشد، يعنى راههاى مردم را ببندد و مال آنها را به يغما ببرد يا كسى كه فساد خاصى را در زمين انجام بدهد، كسى كه قتلهاى متعدد بكند، كسى كه مبادرت به توطئه عليه جان و اموال مردم بكند. اين افراد را در حقوق شرعى و حقوق اسلامى بعنوان مفسدفىالارض شناختهاند.
آيا اين تعريف به نظر شما با جرم كسانى كه فيلمهاى پرونوگرافى توليد میكنند همخوانى دارد؟
ما بايد يك قاعده را از دست ندهيم و آن اين است كه بايد جرم و مجازات تناسب داشته باشد، بويژه اينكه ما در حيطهاى قدم مىگذاريم كه سعى میشود از اعدامها كاسته بشود. اينطور بشدت اتخاذ تصميم کردن، موجب آن میشود كه بعدا ما مىبينيم كه دادگاهها به انحاى مختلف سعى میكنند كه اين مجازات اجرا نشود و با تمهيد مقدمات متعددى، نهايتا از آن گريز پيدا خواهند كرد. براى اينكه به اين دچار نشويم بايد يك معيار منطقى را در نظر بگيريم. نه اينكه كلا در هيچيك از اين شقوق نتوانيم مفسدفىالارض يا اعدام را در نظر بگيريم، اما اينكه ما كلا اين افراد را در اين چرخه قرار بدهيم باعث آن خواهد شد كه اين مجازاتها اجرا نشود، چون وجدان قاضى كه در آنجا نشسته است بالاخره تناسبى ميان جرم و مجازات نخواهد ديد و جزو مواردى میشود كه دادگاهها از آن تن خواهند زد.
به غير از مواردى كه اشاره كرديد كه برمیگردد اصلا به كل مسئلهى اعدام و پرهيز از مجازات اعدام، من مىخواهم دقيقا اين را بدانم که آيا از نظر حقوقى، توليدكنندهى فيلمهاى پورنوگرافى میتواند مهدورالدم يا مفسدفىالارض شناخته بشود يا خير؟
ببينيد اصولا اين پديده در زمانى كه شرع مبادرت به اعلام مجازات كرده وجود خارجى نداشته است. يعنى اين يك موضوعىست كه در روزگار ما حادث شده است كه میشود فيلم پورنوگرافى تهيه كرد. در آنزمان حتا عكس هم نبود. بر اين مبادى بايد بگوييم كه از اين حيث، يك اتخاذ تصميم جديد است. اما نهايتا اينكه آيا مجلس میتواند چنين اقدامى بكند يا نه، مجلس نهايتا قدرت قانونگذارى دارد. بايد ما فراتر از اين بنگريم و بگويیم آيا اگر چنين مجازاتى پيشبينى شد، بعدا بطور گسترده دادگاهها و دادرسان كه از جنس همين مردم هستند و در همين سرزمين زندگى میكنند و با اين آداب و رسوم و بايد و نبايدها آشنا هستند، اين را بهراحتى پذيرا خواهند شد؟ اين امر، محل ترديد است. ما بايد تناسبى بين جرم و مجازات برقرار كنيم كه بعدا دادرسان بهراحتى آن را پذيرا باشند.
آيا كانون مدافعان حقوق بشر قصد اعتراض به اين طرح يا قانون را دارد يا خير؟
قاعدتا بستگى به تصميمى دارد كه كانون طى جلسات خودش نسبت به مواردى كه براى آن مبادرت به بيانيه يا اطلاعيه میكند و تا زمانى كه شوراى مركزى كانون اتخاذ تصميم نكند، نمیشود در اينباره نظر نهايى اعلام كرد.
نظر خود شما چه هست؟ فكر میكنيد آيا مجامع حقوق بشر داخلی بايد نسبت به اين قانون اعتراض بكنند يا خير؟
اصولا نفس اعدام، از موضع نگرش حقوق بشرى مورد تاييد نيست، يعنى بايد هميشه ما مجازات جايگزين براى آن انتخاب كنيم. چون هدم انسانى و از بين بردن او موضوع را حل نمیكند. ما بايد از نگرش فرهنگى و تغيير منش، نگرش و اقدامات انسانها و از موضع فرهنگى بيشتر اقدام بكنيم كه بعدا مواجه با اين موارد نشويم. اصولا نفس اعدام مورد تاييد هيچ نگرش حقوق بشرى نيست.
مصاحبهگر: ميترا شجاعى
از پنجشنبه چهاردهم ژوئن تا شنبه شانزدهم، حدود ۱۰۰۰ نفر زن از سطوح مدیریت شرکتهای اقتصادی و سیاسی از ۸۵ کشوردر برلین گرد هم آمدهاند تا با شرکت در نشست جهانی زنان در بارهی شانسها و چالشهای جهانی شدن برای زنان به بحث وگفتوگو بپردازند.
این اولین بار است که این همایش به موضوع " شانسهای اقتصادی جهانیشدن برای زنان" میپردازد. نشست جهانی زنان ۱۷ سال است که برگزار میشود و بعنوان یکی از هیجانانگیزترین و واقعبینانهترین گردهماییها شناخته شده است.
این نشست شرکتهایی را مخاطب قرار میدهد که در راه گسترش بازارعمومی تلاش میکنند و همچنین نیروهای زن در مدیریتهای سیاسی و دانشآموختگانی که در پی تماس با همکاران خود در سطح جهانی هستند. زنانی که سرپرست سازمانهای غیر دولتی هستند و علاقه به پیشرفت اقتصادی بیشتری دارند و تمامی سازمانهایی که برای پیشرفت زنان در اجتماع و کار تلاش میکنند، میتوانند در این نشست شرکت کنند.
قدرت اقتصادی زنان دست کم گرفته میشود
در روز چهارشنبه سیزدهم ژوئن سازمان بینالمللی زنان مدیر (CWDI) دربرلین در پی تحقیقاتی در ۲۰۰ شرکت بزرگ دنیا اعلام کرد که در آلمان تعداد زنانی که سمتهای بالای شغلی دارند بیش از بسیاری از کشورهای دیگر است اما هنوز هم این تعداد کمتر ازتعداد مردانی است که از سمتهای مهم شغلی برخوردارند. تعداد زنان در سطح مدیریت در آلمان در ۰۱ / ۹ درصد است و به این صورت در ردهی سوم اروپا قرار دارد. بریتانیا و هلند وضعیت بهتری دارند ولی در مقیاس بینالمللی ایالات متحده آمریکا هنوز در جای اول قرار دارد.
ایرنه ناتیویداد (Irene Natividad)، رئیس نشست جهانی زنان در مصاحبهای با آژانس خبرگزاری د د پ / داو جونز(ddp / Dow Jones)، گفته است که در سطح جهانی زنان فقط ۵۰ درصد از نیروی کاری با حقوق را از آن خود دارند. در مقابل، مدیریت ۸۰ درصد از شرکتهای کوچک در سراسر جهان به زنان تعلق دارد. ایرنه ناتیویداد افزوده است: « زنان همچنین نیروی مصرفکنندهی قابل توجهای هستند که بسیاری از شرکتها بدون آنها قادر به ادامهی حیات نیستند.» به جای اینکه در مورد موانع اقتصادی و سیاسی در رابطه با نقش زنان در مدیریت صحبت شود باید نیروی اقتصادی زنان شناخته شود. یکی از مدیران زن یک شرکت امریکایی که در همایش شرکت دارد گفته است:« اگر یک روز تمام زنانی که در یک کشور کار میکنند اعتصاب کنند، چرخ اقتصادی کشور از کار خواهد ایستاد.»
ایرنه ناتیویداد درگفتوگوی خود با آژانس داو جونزاضافه کرد:«زنان پرتحمل و دقیق هستند و در کنار همه چیز از خانواده هم مراقبت میکنند. تعداد زنانی که در سمت مدیریت هستند و شرکتهایی که فقط در دست زنان هستند در سالهای گذشته افزایش یافته است، ولی آنها هنوز از نیروی درونی خود آگاهی زیادی ندارند.» کمکم شرکتها و سازمانهای مختلف هم به اهمیت وجود زنان در صحنهی کاری اگاهی پیدا میکنند وبه ارزش آنان در راه پیشرفت کاری پی میبرند.
بهترینها
۳ شرکت آلمانی در مقیاس بین المللی جزو ۱۰ شرکت صدرنشینی هستند که در به کارگیری زنان کارنامه مثبتی دارند: شرکت پست، بانک آلما