
ساعت هفت و ۳۰ دقيقه است و کارخانه ويتانا سوت و کور است. کارخانه ای با بيش از شش هکتار وسعت که در کيلومتر هفت جاده قديم کرج و در خيابان خليج جای گرفته است.
کارخانه خالی است و درهای بزرگ آهنی همه بخش ها با قفل های بزرگ بسته شده. درهايی که رنگ سفيد آن ها به سياهی می زند.
در گوشه و کنار کارخانه، تابلوهايی وجود دارد که کج شده اند. سطح آسفالت کارخانه با برگ درختان گردو و گردوهای سبزی که ماه هاست کسی آن ها را از روی زمين برنداشته و درگذر زمان سياه شده اند، پوشيده شده.
کارخانه ويتانا که توليد کننده بيسکويت مادر قديمی ترين بيسکويت ايران است ۱۳ ماه پيش، بعد از ۴۸ سال توليد بيسکويت تعطيل شد.آخرين بيسکويت مادر در اين کارخانه ۱۰ خرداد ۸۵ توليد شده و بعد از آن کارخانه تعطيل و کارگران خانه نشين شدند.
کارخانه ای با چندين بخش مختلف، زمين فوتبال چمن، تصفيه خانه آب،دستگاه هايی برای توليد يخ برای اينکه کارگران آب خنک بخورند و موتور برقی که به گفته يکی از کارگران بی کار شده، در صورت قطع برق سراسری می توانست علاوه بر برق کارخانه، نياز بيمارستان شماره ۲ که پشت کارخانه قرار دارد را هم تامين کند.
«ويتانا» در سال ۱۳۳۷ توسط برادران تهرانچی راه اندازی شده است.
غلام عباس خدابخشی که ۳۰ سال در خيابان خليج کار می کرده و از روزهای اولی که کارخانه ويتانا راه اندازی شده است هر روز از کنار کارخانه عبور می کرده، در مورد روزهای ابتدايی کارخانه می گويد: «به اتوبان های حالا که کنار کارخانه است نگاه نکنيد. اينجا همه بيابان بود. خيابان ها همگی خاکی بودند. از آن روزها خيلی گذشته، يادم هست تازه درخت های پارک شهر تهران را کاشته بودند.
«برادران تهرانچی که از پولدارها و مشهوران آن زمان تهران بودند از آلمان و انگليس دستگاه های بيسکويت سازی آوردند و کارخانه را سر خيابان خليج راه انداختند. شصت، هفتاد کارگر بيشتر نداشتند. بوی خوشی را هر روز در بيابان های خليج راه می انداختند که نگو. روزی چند دقيقه جلوی کارخانه می ايستادم و از بوی خوش بيسکويت لذت می بردم.»
مرد ۷۰ ساله که بيسکويت مادر را خيلی دوست دارد حرف خود را ادامه می دهد: «دوستانی داشتم که در کارخانه کار می کردند و هميشه از آن جا برايمان تعريف می کردند. آن روزها تازه بيسکويت مادر آمده بود. کلی مشتری داشت. هر روز وقت رفتن خانه از جلوی کارخانه برای بچه هايم بيسکويت مادر می خريدم. خيلی زود کارخانه رونق گرفت و کم کم بزرگ شد و محصولاتش هم متنوع تر.»
بيسکويت مادر برای خيلی ها يک حس خاص دارد. حسی که چند نسل است آن را تجربه می کنند.
بيسكویتی كه بايد زير دندان شكسته شود

برادران تهرانچی که بعد از انقلاب کارخانه ويتانا را رها کرده و از ايران رفتند، از ابتدا به دنبال ايجاد علاقه مشتريان خود بوده اند. آن ها يک جمله معروف داشتند: «بيسکويت مادر بايد به راحتی با دندان شکسته شود و با آب دهان نرم شود.»
علی محمدی، پزشک عمومی ۳۵ ساله که خود از دوران کودکی بيسکويت مادر می خورده می گويد: «بيسکويت مادر يک مکمل کامل غذايی است که پيشنهاد می شد همه افراد مصرف کنند. حتی پزشکان کودک به مادران توصيه می کردند از ۶ ماهگی به همراه شير به نوزادان خود بيسکويت مادر بدهند.»
او می گويد: «بيسکويت مادر من را ياد دوران کودکی می اندازد.»
همين کيفيت، طعم و حسی که افراد مختلف از بيسکويت مادر به ياد دارند، باعث شده بود که اين محصول با گذشت ۴۸ سال از زمان شروع توليد به گفته احمد تدين، يکی از فروشندگان عمده مواد غذايی در بازار تهران «هميشه در صدر فروش» جای داشته باشد.
تدين میگويد:«بيسکويت مادر هميشه پر فروش بود. هفته ای ۱۰۰ تا کارتون ۱۰۰ تايی می فروختم و الان که چند ماه است کارخانه تعطيل شده باز هم خيلی از مغازه دارها که نمی دانند کارخانه بسته شده به دنبال بيسکويت مادر می آيند.»
او میگويد: «در حال حاضر چند شرکت سعی کرده اند بيسکويت های مشابه با نام های «فينگلی»، و«بچه» توليد کنند اما هيچ کدام موفق نبوده اند.»
يکی ديگراز عمده فروشان مواد غذايی هم که در خيابان مولوی مغازه دارد میگويد: «شرکت ويتانا که همه آن را با بيسکويت مادر می شناسند هيچ وقت مشکل فروش نداشت. بيش از ۳۰ محصول مثل نان سوخاری را کنار بيسکويت مادر توليد می کرد و هميشه هم مشتری های بسيار داشت. اما هيچ کس نفهميد چرا بسته شد.»
عبدالله نور اشرف، رئيس انجمن اسلامی کارگران شرکت ويتانا به اين سوال پاسخ می دهد: «شرکت سهامی البرز که از سال های بعد از انقلاب به بنياد 15 خرداد واگذار شده، با مجوز شورای عالی کار که وزير کار رياست آن را برعهده دارد، به بهانه بازسازی و نوسازی، کارخانه ويتانا را برای چند ماه تعطيل کرد.
«قرار بود بعد از چند ماه کارگران در يک کارخانه جديد کارکنند. اما بعد از گذشت ۱۳ ماه هنوز حتی يک پيچ هم به کارخانه وارد نشده است. به کارگران هم زنگ زده اند که بيايند خودشان را باز خريد کنند.»
او میگويد: «آن ها قصد دارند کارخانه را که بيش از۲۰ ميليارد تومان سرمايه دارد بفروشند. کارخانه ويتانا خيلی مشهور است فقط آرم اينجا بيش از پنج، شش ميليارد تومان ارزش دارد.» 
يکی ديگر از کارگران کارخانه هم که ۱۲ سال سابقه کار دارد، می گويد: «۲۶۰ کارگر کارخانه، نگران امنيت شغلی خود هستند. تا حالا به هرجايی که فکرش را بکنيد نامه نوشته ايم ولی هيچ خبری نيست. به خدا اين کارخانه حيف است همه ويتانا و بيسکويت مادر را می شناسند.»
او می گويد:«شرکت ما هيچ وقت با مشکل مالی مواجه نبوده، هميشه چرخش چرخيده و سود دهی بالا داشته است اما می خواهند آن را ورشکسته اعلام کنند.»
اما در مقابل گفته های کارگران و مردمی که بيسکويت مادر را دوست دارند و آن را«طعم کودکی» می دانند، مسئولان شرکت سرمايه گذاری البرز هيچ پاسخی نمی دهند و فقط می گويند کارخانه مشکلات خود را داشته است.
کارخانه ای که سالها با اين شعار تبليغ می شد که «مهر مادر، شير مادر، بيسکويت مادر»، حالا 13 ماه است که تعطيل شده و هنوز مردمی که با طعم بيسکويتش خاطره دارند، از سرنوشتش باخبر نشده اند.

شايد بشود گفت پرسشهای اندکی هستند که میتوانند موجی فراگير بر پا کنند و همه را به بحث بکشانند. معمولاً برخی پرسشها درباره سياستمداران، ستارگان و سوپراستارها هستند که میتوانند چنين جنجال عظيمی را بر پا کنند.
اما اين بار طرح يک پرسش ساده در اينترنت توانسته سونامی جديدی را پس از وبلاگ و پادکست به وجود بياورد. اين پرسش چيزی نيست به جز: «الان داری چی کار میکنی؟»
اين پرسشی است که نه خطاب به چهره های سرشناس، بلکه خطاب به تک تک کاربران بی نام و نشان اينترنت طرح می شود.
اين توييتر که میگن، يعنی چه؟
توييتر به معنای چهچهه يا آواهايی متناوب است. شاید کاراکتر کارتونی توييتی را يادتان باشد. همان قناری زرد رنگ که با يک پيرزن و يک گربه زندگی میکرد!
اما توييتری که صحبتش را میکنیم چيزی نيست جز يک سايت که با طرح این سؤال مشهور شده و همه دارند در هر لحظه به همين سؤال جواب میدهند:
ساعت 14:30، 22 آوريل: من دارم فيلم سيصد را میبينم.
ساعت 11:22، 2 مارس: دارم سايت زیگزاگ را میخوانم.
يک دقيقه قبل: کلافهام!
شايد در ديدگاه اول هر کسی فکر کند که اين کار، وقت تلف کردن است. اصلاً چه معنی دارد که من در هر لحظه گزارش دهم که به چه کاری مشغولم؟ این سؤال واقعاً در مغزتان شکل گرفت؟ بگذارید ببينم. نکند شما مجرديد؟ چرا این را میپرسم؟ برای اين که يک فرد متأهل هر لحظه به طور خودکار به سؤال «داری چه کار میکنی؟» جواب میدهد.
اما از شوخی که بگذريم، تاريخچه کوتاه اين نوع وبلاگنويسی مينیمال که که مينیوبلاگ مشهور شده، نشان میدهد که شديداً اعتيادآور است.
جذابيت گزارش های لحظه به لحظه از اينکه در چه وضعيتی هستيم، تنها دامنگير افراد معمولی نشده است؛ شخصيتهای مشهوری چون جان ادواردز (کاندیدای انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا)، نیکول کیدمن، آنجلينا جولی، بريتنی اسپيرز و پاريس هيلتون هم به توييتر پيوسته اند و از حال و روز خود گزارش می دهند.
شرکتها، سايتها و خبرگزاریهای مشهوری هم عضو اين سایت هستند و سرخط اخبار خود را در صفحه توييتر خودشان منتشر میکنند از جمله سیانان، بیبیسی، سینت و باشگاه منچستر یونایتد. بیبیسی فارسی و زيگزاگ هم مدتها است که در توييتر عضويت دارند و کاربران توييتر با افزودن آنها به فهرست دوستان خود، میتوانند در هر لحظه اخبار و مقالات را دنبال کنند.
توييتر اينجا، توييتر اونجا، توييتر همه جا!
حالا يک سؤال ديگر پيش میآيد: آيا همه اعضا و حتی آدمهای گرفتاری مثل هنرپيشههايی که گفتيم، 24 ساعته پای اينترنت مینشينند و عرض حال مینويسند؟ پاسخ منفی است.
سايت توييتر امکان اين را فراهم کرده است که کاربرانش بتوانند از طريق مسنجر گوگل، گوگلتاک و از طريق تلفنهای همراه و با استفاده از فناوری SMS پیامهای خود را حداکثر تا 140 کاراکتر (حرف) ارسال کنند.
دقيقاً به همین دليل است که اين سایت در خارج از ايران بيشتر محبوب است. چرا که شرکتهای ارائهدهنده خدمات تلفن همراه در ايران هنوز امکان اتصال SMS يا همان کوتهپيام را به اينترنت به طور کامل مهيا نکردهاند.
اما در کشورهايی چون آمريکا و کانادا و ژاپن اين سايت فراگيرتر شده و روز به روز به تعداد کاربرانش افزوده میشود.
از سوی دیگر کدنويسی سایت به گونهای است که به برنامهنويسان امکان میدهد تا کدهای تکميلی و برنامههای الحاقی برای توييتر بنويسند. از جمله اين امکانات که اکنون تعدادشان به يکصد نزديک می شود، میتوان موتورهای جستوجوی توييتر و آراساسخوان را نام برد.
توييترنويسی به چه درد میخورد؟
واقعاً به چه درد میخورد؟ بعضیها میگويند که «توييترگردی» چيزی نيست به جز ارضای کنجکاوی و به زبان سادهتر خالهزنکبازی.
اما عدهای سفت و سخت مقابل اين نظريه ايستادهاند و عقيده دارند که توييتر ابزاری است برای اطلاعرسانی و حداقل سود توييترگردی اطلاع از وضعیت آب و هوا و ترافیک یک شهر و خواندن سرخط خبرگزاریها و وبلاگها است.
شايد در دسترس نبودن توييتر در کوچه و خيابان، وجه سرکشی و کنجکاوی توييتر را برای ايرانيان بيشتر کرده باشد و از نقش اطلاع رسانی و سودمندی عملی آن کاسته باشد.
با وجود اين، گاهی حتی برای کاربران ايرانی، اين سايت می تواند کاربردهای بزرگتری داشته باشد. برای مثال با جستوجو در توييتر خودتان در حقيقت يک موتور جستوجو برای سوابق کارهايتان داريد و يادآوری برخی از اعمالتان قطعاً برايتان مفيد خواهد بود چرا که شما حتماً از گذشته خود درسهای زیادی میآموزيد!
معماران توييتر
توييتر را چه کسی ابداع کرد؟ توييتر کار تيمی دو نفر است به نامهای اوان ویلیامز و جک دورسی. اولی را که بلاگرهای قديمی و مردان آیتی به خوبی میشناسند. اوان ويليامز، يکی از بنیانگزاران سرويس بلاگر –اولين سرويس وبلاگنويسی رايگان- است که بعدها توسط گوگل خریداری شد. دومی هم يکی از همکاران اوان در شرکتی است که او تاسيس کرده.
همين کافی است تا پيشبينی کنيم توييتر، معماران قابل قبولی دارد و چه بسا که خريد بعدی شرکتهای بزرگی چون گوگل و ياهو باشد.
مينیبلاگ توييتر در چند ماه اخير بحث داغی ميان خورههای اينترنت بوده است. نکند شما عقب بمانيد!

هنوز هم شيارهايی که در دل راه دختربر نشسته اند، صدای ضربات ابزارهای ابتدايی کارگرانی را به گوش می رساند که در گذشته های دور با تراشيدن صخره هايی چنين مقاوم، بخشی از مسير راه شاهی پاسارگاد - پارسه (تخت جمشيد) - هگمتانه را هموار می کردند.
اين تنگ محل عبور طوايف باصری، کردشولی، فارسی، عبداليوسفی و عرب به هنگام کوچ است، برخی از اين طوايف با گويش ترکی صحبت می کنند و چون در زبان ترکی، «بلاغی» به معنی چشمه روان است، به گذرگاه باريکی که با چشمه ای از آب زلال در ميان رشته گوههای زاگرس در استان فارس واقع شده «تنگ بلاغی» نام نهاده اند.
سد سيوند، که چند سالی است در مرکز توجه بسياری از علاقمندان به ميراث فرهنگی در سراسر جهان قرار گرفته در همين محل بنا شده و در حال حاضر با وجود جدالهای لفظی کارشناسان داخلی و خارجی و اعتراض نهادهای مردمی، سد در حال آبگيری است.
با آبگيری اين سد، تنگ بلاغی، که آن را يکی از بزرگترين «گنجينه های آثار باستانی ايران» توصيف می کنند، برای هميشه به اعماق آب فرو می رود و فرصت چندانی نيز برای نجات آثار باستانی موجود در اين منطقه باقی نمی ماند.
جونکو تاينگوچی (کارشناس يونسکو در ايران) با ناراحتی وتاسف در مورد آبگيری سد می گويد: «برای نجات بخشی اين محوطهها وقت زيادی نداريم. تا آنجايی که میدانيم بر اثر ساخت اين سد، منظر محوطه باستانی پاسارگاد به زير آب خواهد رفت و ارزش ميراث و محوطههای بالقوه اطراف آن برای هميشه در هالهای از راز فرو خواهد رفت.»
کاوش ديرهنگام
از سال ۲۰۰۵ که گروه های ايرانی، آلمانی، استراليای، ايتاليايی، فرانسوی، ژاپنی، لهستانی و آمريکايی کار کاوش در تنگ بلاغی راآغاز کردند، در مکانی که برای درياچه سد در نظر گرفته شده مجموعا ۱۳۰ اثر باستانی کشف شده است.
اين آثار متعلق به دوره های هخامنشی، اشکانيان، ساسانيان و بعد از اسلام هستند و با تکميل آبگيری سد، يا زير آب می روند و يا امکان دسترسی به آنها کاملا از بين خواهد رفت. اين اثرها به نه گروه تقسيم می شوند:
اما درحالی که کارشناسان و دوستداران ميراث فرهنگی، بيشتر نگران نفوذ رطوبت به آرامگاه کوروش، پاسارگاد هستند و فاصله درياچه سد را با اين اثر تاريخی تخمين می زنند، از تنگ بلاغی و آثار مدفون در آن که گاه قدمتی پنچ هزار ساله دارد کمتر حرفی به ميان می آيد.
محمد حسن طالبيان مدير عامل پايگاه پارسه پاسارگاد می گويد: «اهميت تنگ بلاغی کمتر از پاسارگاد نيست.»
او توضيح می دهد: «وقتی درباره آثار تاريخی صحبت می کنيم، منظور از اثر، صرفا يک جسم يا شیء تاريخی نيست و طبق تعريف يونسکو هر اثری که از گذشته باقی مانده باشد و نشان از يک واقعه داشته باشد جزو آثار تاريخی محسوب می شود.
«تنگه بلاغی يک منطقه طبيعی بين پارسه و پاسارگاد است که بيشترين اتفاقات اجتماعی، اقتصادی و تاريخی در آن رخ داده و از دوره هخامنشی تا دوره اسلامی آثار فراوانی در آن يافت شده است.
«اين تنگه، خود يک اثر تاريخی محسوب می شود که تاکنون کمتر به آن توجه شده است.»
طالبيان درباره اهميت اين تنگه می گويد: «بدون شناسايی تنگه بلاغی نمی توان پارسه و پاسارگاد را شناخت. شروع آبگيری (سد سيوند) پيش از به دست آمدن نتيجه قطعی در مورد وضعيت و آثار تنگه بلاغی، آسيب بسياری به ميراث فرهنگی و شناخت ما از گذشته وارد خواهد کرد.»
درياچه و آرامگاه
از ابتدای تنگ به سمت پاسارگاد که نگاه کنيد تصوير کوچکی از آرامگاه کورش در آنجا که آبی زيبا و خوشرنگ آسمان به سبزی زمين وصل می شود ديده می شود.
کارشناسان حداکثر فاصله درياچه سد با پاسارگاد را ۹ کيلومتر برآورد کرده اند، که اگرچه با وجود چنين فاصله ای ظاهرا اشکالی برای مقبره ايجاد نمی کند اما به گفته برخی محققان بالا رفتن ميزان رطوبت در منطقه به شدت شرايط جوی را برهم می زند و اين تغيير، نتايج مخرب و جبران ناپذيری برای پاسارگاد خواهد داشت.
همچنين برخی از کارشناسان مستقل می گويند اگر سد سيوند با کل ظرفيت آبگيری شود، درياچه ای که پشت آن شکل می گيرد، در نزديکی چهار کيلومتری پاسارگاد خواهد ايستاد.
با اين حال گروهی می گويند با درختکاری در مسيری مشخص، می توان رطوبت را کاهش داد و رطوبت ناشی از سد را به جهت مخالف دشت پاسارگاد سوق داد، اما به عقيده گروه ديگر شايد در ابتدا که درختان به صورت نهال هستند اين عقيده درست به نظر برسد، اما به مرور زمان خود درختان باعث تجمع رطوبت می شوند.
«مرگ» درختان
در اين ميان دوستداران محيط زيست و منابع طبيعی نگران پوشش گياهی منطقه و منابع طبيعی بکر آن هستند. برخی کارشناسان هم درباره تاثير مخرب سد بر اکوسيستم درياچه نی ريز هشدار می دهند که شامل دو بخش طشک و بختگان است و پس از آبگيری سد، با خطر کم آبی يا حتی خشک شدن روبرو می شوند.
يک مقام مسئول در سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداری کشور با استناد به برنامه توسعه می گويد: «در تمام پروژههای عمرانی بايد در مرحله امکانسنجی، مطالعات زيست محيطی انجام شود و مجريان طرحها و پروژههای عمرانی و ملی بزرگ کشور ملزم به رعايت نتايج مطالعات زيستمحيطی و اکولوژيکی هستند ولی تقريبا در هيچ يک از پروژههای کشور اين گونه مطالعات صورت نمیگيرد.»
پيمان يوسفی آذری، مديرکل دفتر جنگلهای خارج از شمال، هشدار می دهد: «چه کسی پاسخگوی مرگ هشت هزار اصله درخت و تخريب محيط زيست است؟ ما نمیتوانيم بنيانهای توسعه کشور را نابود کنيم؛ چرا که کشاورزی به عنوان زيربنايی برای تمدنها بر روی منابع طبيعی بنا شده است و در صورت تخريب منابع طبيعی، خاک و در نتيجه کشاورزی نيز از بين خواهد رفت.»
شاهزاده ای کهنتر از کورش
از سوی ديگر، نتايج کار کاوشگران ايرانی و خارجی حکايت از وجود تمدنی باسابقه تر از تمدن هخامنشيان در اين تنگ را دارد.
امير يکی از شاهدان عمليات حفاری کاوشگران ايرانی و آلمانی در اين مورد می گويد: «آن روز قرار بود کاوشگران آلمانی و ايرانی مطابق برنامه دو کوره از هشت کوره سفال پزی را بيرون بياورند تا به جای امنی منتقل شود. در هنگام کار کاوشگران در کمال ناباوری به دو اسکلت برخورد کردند.
«يکی اسکلت دختری حدودا بيست ساله که به گفته سرپرست تيم کاوشگری آلمانی (خانم هلوين) احتمالا اسکلت متعلق به شاهزاده ای از دوران قبل از هخامنشيان بوده که با گردنبند زيبايی از کريستال و صدف و با تشريفات کامل به شکل جنينی (شيوه ای که مهرپرستان اجسادشان را به خاک می سپارند)به خاک سپرده شد. اين اسکلت، بجز قسمت کوچکی از جمجمه که بر اثر برخورد ابزار کاوشگری در ابتدای کار صدمه ديد کاملا سالم بود.
«اسکلت ديگر مربوط به مردی بود که باستان شناسان عقيده داشتند کشته شده و اسکلتش به شدت آسيب ديده بود.»
در حالی که اسکلت دخترک زيبا آرام آرام با حرکت برس ريز کاوشگران بيرون می آمد، از آن سوی منطقه کاوش، خبر پيدا شدن بزرگترين کوزه سفالی تاريخ به کاوشگران داده شد.
تا آخرين روزهايی که هنوز آبگيری سد، راه دسترسی به محوطه های حفاری را نبسته بود، کاوشگران با شتاب می کوشيدند هر آنچه را که می توانند از زير خاک بيرون بکشند و از گزند آبی که پشت سد خواهد ايستاد، در امان نگه دارند.
کاوشگران می گويند که مسئولان ساخت سد، بی صبرانه منتظر پايان تحقيقات و آغاز مرحله آبگيری بودند و از آنان می خواستند که به سرعت عمليات کاوش را به پايان برسانند.
کاوش های آنان اما، به گفته سرپرست گروه آلمانی، هر از گاهی با کنجکاوی های مردم محلی که شبانه در جستجوی گنج به خرابه ها می آمدند و محوطه های حفاری را بر هم می زدند، از شتاب می افتاد.
سرانجام بسته شدن دريچه های سد، نقطه پايانی بر اين کاوش پرشتاب اما ديرهنگام گذاشت تا رفته رفته، قطره های باران و آبهای رودخانه، درياچه ای را بر بستری از ميراث هزاران ساله شکل دهد.

اگر تا سال گذشته، به اين جا می آمديد با گارسون های سالمندی روبرو می شديد که به راستی آداب پذيرايی می دانستند و اصول ادب و احترام را رعايت می کردند؛ چيزی که در خاطر هر مسافر خسته ای می ماند که اشتياق قرار گرفتن در نيمه دوم سفر به انتهای جاده چالوس، او را به اين رستوران قديمی و بزرگ، با معماری قديمی، پنجره های رنگارنگ و سقف بلند می کشاند.
حتا امروز هم، با گارسون های جوانی که به خاطر بازنشسته شدن گروه پيشين، به يک باره به "رستوران هتل گچسر" آمده اند، متوجه تفاوت های بسياری با رستوران های مشابه می شويد. پسرجوان، ظرف را در دست چپ می گيرد، با دست راست ملاقه به ملاقه، سوپ را برای خوردن بر روی ميز شما مهيا می کند.
ستون های بلند که سر به فلک می گذارند، نقاشی هايی قديمی بر روی ديوار، دو مجسمه شير که پيش از ورود به ساختمان به شما خوش آمد می گويند، در کنار انواع غذاهای "فرنگی"، موجب می شود ناخودآگاه دورانی را به ياد آوريد که تجدد خواهی و گريز از سنت، ادبيات حاکم بود.
آدم های با پرنسيب از فرنگ آمده، با لباس هايی رسمی و ماشين های قديمی لوکس، تصوير ديروز اين جاست که از نخستين لحظه ورود با شماست، حتا اگر تصويری که جلوی چشم شماست متفاوت از آن ذهنيت باشد: اتومبيل های يک شکل. مسافرانی که از شمال به تهران باز می گردند و يا جوانانی که سرخوش از يک روز اسکی در پيست ديزين، برای صرف نهار و يا عصرانه به اين جا آمده اند.
تابستان ها اما، از ميهمانان در فضای سرباز در حياط استقبال می شود که توری هايی چون پشه بند از آن جا محافظت می کند.
اين رستوران هفتاد ساله، متعلق به هتل پارسيان (آزادی) گچسر، در کيلومتر ۶۵ جاده کرج چالوس و در محله گچسر واقع شده که از شمال به استان مازندران، از جنوب به کرج و دهستان آسارا، از غرب به طالقان و از شرق به شمشک منتهی می شود.
در دوره زمامداری رضاخان، به نيت استفاده شخصی ساخته شده و البته هتل و رستوران در سال 1385 با هزينه صد ميليون تومان بازسازی شده اند که در رستوران بيش از همه، رنگ تازه ديوار های آن جلب توجه می کند.

اين محل دوست داشتنی، بکر و قديمی، گاهی سر از داستان هايی مانند داستان "هتل گچسر" سيامک گلشيری در مجموعه با لبان بسته در می آورد و در آن نقشی محوری بازی می کند. داستانی که که روايت سفر چند زوج جوان به شمال کشور است.
در ميان غذاهای فرنگی، شنيسل مرغ پيشنهاد می شود و در ميان غذاهای ايرانی، کباب بختياری و همچنين سه نوع سوپ، جو، قارچ و سوپ روز عرضه می شود.
از ميان غذاهای دريايی می توانيد رولت ماهی را انتخاب کنيد و يا اگر وسعتان رسيد، با ماهی سفيد، حس کنيد که به استان مازندران نزديک می شويد.
در محاسبه هزينه اما به ياد داشته باشيد که ۱۸ درصد برای سرويس اضافه می شود. به همين خاطر است که می گويم پيش از سفارش، بهتر است نگاهی به کيف پولتان بياندازيد. مگر آن که از مسافرانی باشيد که به جای سفر به نقطه ای دوردست، هتل گلچسر را در ميان معدن های گچ و کوره های گچ پزی، برای اقامت انتخاب کرده باشيد که در آن صورت می توانيد بگوييد صورت حساب را به هزينه های اتاقتان اضافه کنند.
رستوران هتل گچسر را می توان به جرات يکی از خاطرات جمعی مشترک ايرانی های پاتوق گرد به شمار آورد. باور نداريد؟ برای درک اين مساله، يک جستجو در گوگل کافی است.
اگر فرصت سفر به شمال را نداريد و دلتنگ به سر بردن ساعاتی ميان درختان سپيداريد، از اين پاتوق غافل نشويد.

«ازهمه چيز بايد ترسيد»، معصومه غفاری ۲۵ ساله، اين ترس را چنين توضيح می دهد: «درعراق هر لحظه بايد منتظر مرگ بود. در وسط و کنار خيابان ها و جاده ها می توان تانک ها و ماشين های آتش گرفته را ديد و صدای شليک ها را شنيد. مسافرانی که همراه ما بودند در زمان حرکت هميشه دعا می خواندند و تسبيح می انداختند و بسياری هم بودند که از ترس گريه می کردند.»
معصومه يکی از ايرانی هايی است که بعد از پايان جنگ در عراق و بازگشايی مرز ايران وعراق برای زيارت به همراه پدر و مادر خود به اين کشور سفر کرده است. شمار اين مسافران ايرانی به گزارش ايسنا و به گفته مصطفی خاکسار قهرودی، رئيس سازمان حج و زيارت طی کمتر از يک سال و شش ماه گذشته به بيش از ۲۲۰ هزار نفر می رسد.
عراق به دليل آنکه حرم پنج امام در آن جای گرفته، برای مسلمانان و بخصوص شيعيان از اهميت مذهبی بسيار برخوردار است.
بخشی از سفرهای زيارتی ايرانيان، به صورت قانونی و براساس يک تفاهم نامه مشترک که بين سازمان حج و زيارت ايران و امور سياحتی عراق در آبان سال 1384 امضا شده برگزار می شود ومسافران بعد ازثبت نام هفت شب و هشت روز برای زيارت حرم امام حسين و امام علی به شهرهای کربلا و نجف سفرمی کنند.
زائران برای ثبت نام در اين سفرهای زيارتی، با توجه به نوع امکانات دريافتی ازجمله هزينه اقامت، وسايل نقليه، ويزا، بيمه و خدمات مختلف بايد بين ۱۶۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پول پرداخت کنند.
البته بخشی از پولی هم که زائران پرداخت می کنند طبق قرارداد ايران وعراق برای تامين امنيت زائران به شرکت عراقی الحسان که زير نظر وزارت کشور عراق است پرداخت می شود.

سفر به سرزمين حادثه خيز
هرچند مسافران نجف و کربلا مبلغی را برای تامين امنيت خود پرداخت می کنند، اما قبل ازسفر تعهد نامه هايی را در شش بند امضا می کنند که دربند سوم آن نوشته شده: «علی رغم اينکه از هنگام ورود تا خروج زائران پوشش امنيتی نسبی وجود دارد، سازمان حج و زيارت خود را متعهد در مقابل حوادث احتمالی نمی داند.»
عباس شاه زيدی يکی از همين مسافران بود که بعد از امضای اين تعهد نامه به کربلا رفت و در بمب گذاری سال گذشته که در مقابل ورودی باب القبله حرم امام حسين رخ داد کشته شد. برادرش می گويد: «عباس، عاشق کربلا بود.»
کشور عراق به خاطرحوادث مختلفی که هرروزدر آن رخ می دهد «مرگبار» توصيف شده است. بی بی سی در خبری به نقل از مرکز آمار انسانی کشور عراق نوشت: «بيش از۴۱ هزار غيرنظامی از زمان شروع جنگ تا ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶ (اوايل آبان سال ۸۵) دراين کشور کشته شده اند.»
در بين اين کشته شدگان، شماری از زائران ايرانی هم هستند که تاکنون هيچ آماری ازتعداد آن ها ازسوی مقامات ايرانی گزارش نشده است؛ زائرانی که طی چهارسال گذشته درحملات خونينی مختلفی در شهرهای عراق کشته و يا زخمی شده اند.
زائران ايرانی، دست کم با تماشای اخبار تلويزيون، هر روز از تحولات عراق و بمب گذاری ها و حوادث مختلف اين کشور باخبر هستند، اما برای آن چه خود «آرزوی رسيدن به پابوس امام حسين» می خوانند باز هم به اين کشور حادثه خيز می روند.
فاطمه سرلک يکی از همين زائران است که با لهجه لری می گويد: «بمباران شد و مجبور شدم پاپتی بلم به دو.» (بمباران شد و مجبور شدم پابرهنه شروع کنم به دويدن.)
او که درزمان برگشت هم با وجود زانو درد مجبور شده چند کيلومتری را تا مرز يا به قول خودش «دروازه ايران» پياده بيايد گفت: «درعراق هميشه بايد مرگ را در نزديکی حس کرد.»

بهداشت، مثل امنيت
اما به جز شرايط امنيتی، کشور عراق از نظر بهداشتی و رفاهی هم شرايط مناسبی را برای سفر ندارد.
حاج احد صادقی که خود قبل از گسترده شدن حملات در شهر کاظمين و ممنوع شدن سفر کاروان های زيارتی به اين شهر، از طرف سازمان حج و زيارت و به عنوان نماينده، مسئول هتل «الدهوی» بوده است می گويد: «هتل های عراق وضعيت خوبی ندارند. صد رحمت به مسافرخانه های ميدان راه آهن. نه تخت درستی، نه اتاق تميزی و نه حتی آب و برق. درشهرهای عراق مردم روزی چند ساعت برق بيشترندارند.»
او گفت: «بسياری از مسافران به خاطرمواد غذايی غير بهداشتی مريض می شوند.بهترين غذايی که درعراق پيدا می شود ومی توان با خيال راحت خورد نخود آبگوشتی است که آب پزمی کنند و با روغن می خورند.»

زائران غيرقانونی
اما ايرانی ها فقط ازطريق ثبت نام در کاروان های سازمان حج و زيارت به عراق سفرنمی کنند. طی سال های گذشته بخشی ازمسافران عراق به خاطر مشکلات مختلف از جمله گران بودن سفرهای کاروان حج و زيارت و يا بسته شدن مرزها در برخی دوره های زمانی ترجيح داده اند که با پرداخت مبالغی بين سی تا هشتاد هزار تومان به بلدچی های محلی با عبورازمرزهای غربی به صورت غير قانونی وارد عراق شوند.
اين زائران بعد از عبور از مناطق کوهستانی و مناطق مين گذاری شده و يا پنهان شدن در وسايل نقليه ای که از مرزها عبورمی کنند، وارد خاک عراق می شوند.
داود خدابخشی، از سفر قاچاقی دوستش می گويد که يک ساعت را درصندوقی با چند روزنه کوچک گذرانده است که پشت يک کاميون، زير محموله ای از اسباب و اثاثيه منزل مثل يخچال، کمد، جاروبرقی و وسايل ديگر پوشانده شده بود.
«بلدچی به دوستم گفته بود: "بعد از نيم ساعت به مرز می رسيم. وقتی که به مرز رسيديم ماموران مرزی از روی عمد به ديواره کاميون می زنند و می گويند رسيديم. اين شگرد آن هاست. متوجه باش و هيچی نگو. بعد ازاينکه نيم ساعتی از مرز عبور کرديم ماشين را نگه می دارم و پياده می شوی.»
او گفت: «پيرمرد ۵۷ ساله شانسی از اين ماجراجويی زنده ماند.»
اما همه زائرانی که غيرقانونی از مرزها عبور می کنند مثل دوست داود خوش شانس نيستند.
برخی از آن ها توسط ماموران عراقی دستگير و زندانی می شوند، برخی هم مثل پنج ايرانی که سال گذشته در عراق گروگان گرفته شدند و بعد ازچند ماه آزاد شدند، دوران سخت و پرتنشی را پشت سر می گذارند و برخی هم در حوادث خشونت بار عراق آسيب می بينند.
يکی از تازه ترين نمونه های اين حوادث، آخرين هفته ماه فروردين در نزديکی حرم امام حسين رخ داد و 32 کشته و بيش از 120 زخمی برجای گذاشت.
هشت زائر ايرانی نيز در ميان مجروحان اين حادثه بودند؛ محمد قاسمی، محمدعودی، محمد شاهمرادی، اصغرخلفی، ابوالفضل خلفی، محمد هستين، ناصرمحمديان و رجبعلی ربيعی که به گفته سفارت ايران در عراق، همگی غيرقانونی به زيارت رفته بودند.
زائران غيرقانونی، به گفته «سيد محمد علی حسينی» سخنگوی وزارت امورخارجه ايران، نه تنها با خطرات زيادی مواجه هستند، بلکه بر روابط دوجانبه با عراق هم تاثير سوء می گذارند.
سخنگوی وزارت خارجه، چندی پيش و در نشست هفتگی خود با خبرنگاران گفت: «به استناد قوانين جاری در عراق، افرادی که غيرقانونی وارد اين کشور شوند، دستگير و محاکمه می شوند و ممکن است تا شش سال محکوم به حبس شوند.»
اما همه حادثه هايی که طی چهار سال گذشته در کشورعراق برای مسافران ايرانی رخ داده تاکنون نتوانسته است افرادی را که آرزوی زيارت دارند، از رفتن به اين سفر منصرف کند.
افرادی مثل فاطمه جانملکی ۷۰ ساله که هرسال با شروع دهه عاشورا در خانه خود مراسم عزاداری برپا می کنند و آرزو دارند قبل از مرگ به کربلا بروند.