30/10/1387 15:05
خوانندگان گرامی!
شما می توانید نظرات خود درباره این مقاله را برای ما ارسال کنید، بهترین و جالب ترین نظرات همه روزه در بخش نامه های شما منتشر می شوند.
برای نوشتن نظرات خود اینجا کلیک کنید
محتوای مطالب منتشره می تواند مغایر با مواضع «ریا نووستی» باشد
استفاده از مطالب خبرگزاری «ریا نووستی» تنها با ذکر منبع مجاز است
در چارچوب سیاست مقامات ایرانی در تبدیل جمهوری اسلامی به ابرقدرت منطقه ای یکی از جایگاه های نخست به ارتقاء توان نظامی اختصاص داده شده است که درصدر آن موشک سازی قرار گرفته است. "فرهاد خسروخاور" مدیر علمی مرکز تحلیل و تحقیقات احتماعی مدرسه عالی پژوهش های اجتماعی (فرانسه) نیز این مسئله را تایید می کند. وی ادعا می کند که مقامات جمهوری اسلامی ایران در سیاست فنی-نظامی به دوجهت ارجحیت داده اند: تحقیقات هسته ای و برنامه موشکی. به این دو جهت بیش از طراحی و تولید تسلیحات عادی بها داده شده است.
سازمان صنایع هوا-فضای جمهوری اسلامی ایران به طراحی و تولید موشک های مختلف می پردازد. موسسه تسلیحات ضد تانک، ابزار دفاع ضد هوایی، تسلیحات موشکی نیروی دریایی، موشک های تاکتیکی و تاکتیکی-عملیاتی، ابزار ماهواره ای، تله متری، راداری و همچنین ابزار دقیق زیر مجموعه آن بشمار می روند.
نکته مهم نشان دهنده نقش ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در سیستم صنایع نظامی و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی آنست که موشک سازی و مهمترین سلاح تهاجمی ایران یعنی نیروهای موشکی، مدت زمان زیادی در ترکیب این سپاه و زیر نظر آن فعالیت می کرد. در حال حاضر نیروهای موشکی به طور مستقیم زیر نظر فرماندهی کل قوا یا بعبارت دیگر رهبر انقلاب جمهوری اسلامی اداره می شوند.
یکی دیگری از جهات بخش موشکی ایران طراحی و تولید موشک های بالستیکی میانبرد است. تاکنون موشک های تاکتیکی و تاکتیکی -عملیاتی WS-1(تا 80 کیلومتر)، مدل های مختلف موشک "نازعات" (تا 150 کیلومتر)، CSS-8 (ام-7 تا 180 کیلومتر)، "زلزال" و همچنین مدل های مختلف- تا 300 کیلومتر) و دیگر نمونه های تجهیزات موشکی طراحی و تولید شده اند.
این موشک ها را نمی توان به موشک های منتقل کننده سلاح هسته ای تبدیل کرد اما تاثیر و کارایی آنها ممکن است در صورت لزوم در انهدام اهدافی در منطقه خلیج فارس و همچنین برای انهدام کشتی ها در آب های خلیج فارس پیش از هر چیز در منطقه تنگه هرمز مورد استفاده مقامات ایرانی قرار گیرد.
اما جهت اصلی صنایع موشکی ایران در حال حاضر خط تولید موشک های "شهاب" در امور کلی پژوهشی سازه های موشکی و کارهای سازه ای-تجربی است. "آنتونی کوردسمان" تحلیل گر آمریکایی در آخرین مقاله خود (IRANIAN WEAPONS OF MASS DESTRUCTION. Capabilities, Developments, and Strategic Uncertainties Anthony H. Cordesman, Center for Strategic & International Studies, October, 14, 2008.) مطالب جالبی در مورد اجرای برنامه "شهاب" توسط ایران منتشر کرده که ما در ادامه به کلیاتی از آن اشاره می کنیم.
موشک های هدایت شونده "ار -14 اِ" (بر اساس طبقه بندی ناتو - SCUD-B) که در زمان شوروی سابق طراحی شده بودند و مدل های مدرنیزه شد شبیه آن (پیش از هر چیز توسط کره شمالی) در حال حاضر هنوز هم بعنوان اساس طراحی های فنی در زمینه موشک های بالستیکی به شمار می روند. اما "آ. آرباتوف" و "و. دوورکین" مولفان مقاله "حل نظامی برنامه هسته ای ایران: سناریوها و پیامدها" اشاره می کنند: تصور اینکه کشورهایی مانند کره شمالی و ایران توان در اختیار گرفتن موشک های را دارند که بر اساس فناوری های موشک های" SCUD" شوروی سابق تولید شده باشند، اشتباه است. باید یادآوری نمود که در اواخر دهه 1950 در شوروی سابق موشک های میانبرد حامل کلاهک های هسته ای ساخته شد. اعتقاد داشتن به اینکه چنین فناوری هایی تا کنون برای دیگران غیر قابل دسترسی است یک گمراهی خطرناک است.
اما به هر ترتیب سکوی توسعه برنامه های موشکی ایران و فناوری های مربوط به آنها در مجموع SCUD های شوروی و "بچه" ها و "نوه" های آن در کره شمالی است. موشک های SCUD و نمونه های مشابه آن به طور گسترده ای در سالیان اخیر در جنگ "ایران-عراق" مورد استفاده قرار گرفتند.
بر اساس اطلاعات موجود ایران در سال 2006 از 300 تا 750 فروند موشک "شهاب-1" (SCUD-B) و "شهاب-2" (SCUD-С) برخوردار بوده است.
ایران اولین موشک های SCUD خود را بعد از آغاز جنگ عراق-ایران بدست آورد. بخش اندکی از آنها را از لیبی و در ادامه (بخش اعظم آنها) از کره شمالی دریافت نمود.
این مجموعه های موشکی در اختیار نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران قرار گرفتند. در ماه مارس سال 1985 ایرانی ها برای اولین بار اهداف عراقی را هدف حملات موشکی قرار دادند. شدیدترین موشکباران توسط SCUD ها طی 52 روز در سال 1988 انجام شد. این دوره را متعاقبا دوره "جنگ شهرها" نامیدند. در آن زمان ایران 77 فروند موشک SCUD به بغداد، موصل، کرکوک و تکریت شلیک کرد.
تاریخ مختصر بهره برداری ایران از موشک های شهاب-1:
سال 1985- ایران خرید موشک های "اسکاد-بی" را از لیبی برای استفاده در جنگ علیه عراق آغاز کرد. در حدود 20 فروند موشک و دو سکوی پرتاب سیار آن بر پایه خودرو "ماز-534 آر" خریداری شد.
سال 1986- لیبی به صادر کننده اصلی موشک های "اسکاد-بی" به ایران مبدل می شود. سوریه نیز صدور این موشک ها به ایران را آغاز می کند اما به تعداد محدود.
سال 1987- تلاش ایران برای راه اندازی تولید موشک های "اسکاد-بی" با ناکامی مواجه می شود. طی پنج سال بعد جمهوری اسلامی 200-300 فروند موشک "اسکاد-بی" و 6-12 سکوی پرتاب سیار از کره شمالی خریداری کرد.
سال 1988- ایران بر اساس موشک های "اسکاد-بی" تولید موشک های داخلی "شهاب-1" را آغاز می کند اما به تعداد محدود.
سال 1988- ایران اولین پرتاب آزمایش موشک های بالستیکی "اسکاد-بی" با برد 320 کیلومتری و کلاهک 985 کیلوگرمی را انجام می دهد.
تدارک انجام این پرتاب با کمک کره شمالی و یا چین انجام شد.
23 جولای سال 1998- ایران اولین پرتاب آزمایشی "شهاب-3" را انجام می دهد. موشک در حدود 100 ثانیه در هوا پرواز کرد و بعد از آن منفجر شد.
معلوم نیست که انفجار موشک در اثر نقص فنی بود و یا آزمایش برای همین مدت زمانی پرواز در نظر گرفته شده بود.
15 جولای سال 2000- ایران اولین پرتاب موفقیت آمیز "شهاب-3" را انجام می دهد. بر روی این موشک موتور جدید تولید کره شمالی نصب شده بود.
تابستان سال 2001- ایران آغاز تولید موشک های "شهاب-3" را اعلام کرد.
7 جولای سال 2003- مراحل آزمایشی موشک "شهاب-3" به پایان می رسد. بر اساس برخی از اطلاعات کمپانی های چینی مانند Tai'an Foreign Trade General Corporation و China North Industries Corporation به ایرانی ها کمک کردند که برخی از نقص ها و کمبود ها را رفع کرده و دشوارهای فنی مراحل نهایی را پشت سر گذارند. در همین زمان مقامات ایرانی خبر توسعه تولید این نمونه موشک و ارائه آن به یگان های نظامی کشور را اطلاع دادند.
22 سپتامبر سال 2003- "شهاب-3" سوار بر سکوهای سیار در رژه نظامی تهران شرکت داده شد. در آن رژه اعلام شد که برد این موشک ها 1800 کیلومتر است.
اکتبر سال 2003- ایران اعلام کرد بدلیل آنکه برد این موشک های "شهاب-4" (2200-3000 کیلومتر) با واکنش منفی جامعه بین المللی مواجه خواهد شد و تنش جهانی تولید می کند برنامه تولید "شهاب-4" متوقف می شود.
اواخر سال 2003- بر اساس برخی از اطلاعات ایران توانست فقط تولید محدود "شهاب-3" را آغاز کند.
11 اوت سال 2004- کارشناسان ایرانی اندازه کلاهک "شهاب-3" را کاهش داده و سازه آن را برای ورود مطمئن تر به لایه های ضخیم اتمسفری آماده ساختند. به غیر از این موتور آن نیز مدرنیزه شد. از نظر کارشناسان این تغییرات بعلت تلاش برای تولید موشکی بود که قادر به حمل کلاهک هسته ای باشد. به همین خاطر اغلب این گزینه را بعنوان "شهاب-3ام" یاد می کردند. حال کلاهک موشک ها اندازه کوچکتر و شکلی شبیه به قسمت نازک بطری به خود گرفت.
برتری این شکل کلاهک نسبت به فرم مخروطی از جمله در برنامه استفاده از کانتینرها برای انتقال مواد شیمایی و بیولوژیکی است. احتمال داده می شود که این گزینه از موشک ها با کلاهک هایی در حدود 700 کیلوگرم بردی در حدود 2000 کیلومتر داشته باشد. امکان وجود گزینه موشکی دیگری نیز هست: با تثبیت گر بزرگتر و طول کمتر، اما برد آن در اینصورت کمتر از 1500 کیلومتر خواهد بود.
31 مه سال 2005-"علی شمخانی" وزیر دفاع وقت ایران اعلام کرد که ایران با موفقیت موتور جدید موشک که با سوخت جامد کار می کند را آزمایش کرده است.
این موتور برد موشکی با کلاهک 700 کیلوگرمی را تا مسافت 1500-2000 کیلومتری تامین می کند. شمخانی گفت: استفاده از سوخت جامد مطمئن تر و باعث افزایش برد موشک می شود.
احتمالا موشک با این سوخت به صورت "شهاب-3 D" یاد شده و خود موشک برخی اوقات به صورت IRIS نوشته می شود.
سپتامبر سال 2005- دو موشک جدید با کلاهک های تقریبا سه متری به شکل "گلوی بطری" آزمایش شدند. نظر کارشناسان در خصوص این مسئله بر یکدیگر منطبق نیست: برخی معتقدند که چنین شکلی برای کلاهک ها جهت انتقال ، انفجار در هوا و پاشیدن مواد شیمایی و بیولوژیکی تاثیر بیشتری دارد و عده ای هم تصور می کنند که برای کلاهک هسته ای چنین فرمی مناسب است. دو موشک "شهاب-3" با چنین کلاهک هایی در رژه نظامی تهران به نمایش گذاشته شدند.
16 فوریه سال 2006- احتمال می رود که ایران با موفقیت یک سری آزمایش موشکی را انجام داده باشد. چهار موشک از جمله یکی از گزینه های "شهاب-3" و موشک "شهاب-4" به ترتیب با برد 1300 و 2200 کیلومتری آزمایش شدند.
7 آپریل سال 2006- نشریه " The Telegraph لندن اطلاع داد که ایران موفق شد که کلاهک های مخروطی شکل "شهاب-3" را برای جاسازی سلاح هسته ای در آن متناسب کند. احتمالا "شهاب-3" برای آن مدرنیزه شد که کلاهک هسته ای مدل پاکستانی را حمل کند. بر اساس اطلاعات تایید نشده ایران به طرح های پاکستانی در این زمینه دسترسی یافته است.
23 نوامبر سال 2006- ایران موشک "شهاب-3" را برای مانورهای عمده نظامی در اوائل نوامبر مورد استفاده قرار داد. احتمالا از مدل "شهاب-3" با برد 1900 کیلومتری استفاده شد که بر اساس گزارشات منتشره از سوی ایران به کلاهک های خوشه ای مجهز شده بود.
سپتامبر سال 2006- گزارش تایید نشده ای منتشر شده که بر اساس آن ایران بیش از 30 موشک "شهاب-3" و 10 سکوی پرتاب سیار در اختیار دارد (Robin Hughes, "Long-Range Ambitions", Jane.s Defense Weekly, September 13, 2006, pp. 22-27).
8-10 جولای سال 2008- رسانه های گروهی ایرانی از یک سری آزمایش موشکی در چارچوب رزمایش بزرگ "پیامبر اعظم-3" خبر می دهند. موشک های "شهاب-3 " با کلاهک های یک تنی به برد 2000 کیلومتری با موفقیت پرتاب شدند.
اخیرا گزارشات ضد و نقیضی درباره توسعه و اجرای برنامه موشکی "شهاب" به گوش می رسد. در سال 2004 سازمان مجاهدین خلق ادعا نمود که در ایران موشک های شهاب با برد 2400 کیلومتری تولید شده است. تهران رسما وجود موشک هایی با برد بیش از 2000 کیلومتر را تکذیب می کند. این مطلب را یکی از اعضای هیئت ایرانی در سازمان ملل متحد اعلام کرد.
اما در همان سال 2004 گزارشی منتشر شد مبنی بر اینکه در چارچوب برنامه "شهاب" ایران موشک "شهاب-3بی" تولید کرده که برد آن 2500 کیلومتر است. بر اساس اطلاعات موجود موتورهای مراحل اول و دوم این موشک با سوخت جامد کار می کنند. اما کلاهک آن 800 کیلوگرم است که 500 کیلوگرم نسبت به مدل استاندارد "شهاب-3" کمتر شده است.
بر اساس گزارش دیگری سوخت جامد جدید که برای "شهاب-3" درنظر گرفته شده است یکی از نمونه های آزمایشی بوده و محصول نهایی محسوب نمی شود.
در هر صورت پیشرفت طراحان ایران به سوی توسعه فناوری های موتور موشک هایی که با سوخت جامد کار می کنند، قابل توجه است. همانطور که پیش از این گفته شد در چارچوب توسعه برنامه "شهاب" با چنین موتورهایی یک گزینه "خطی" دیگر از موشک "شهاب-3" تولید شد که نام "شهاب-3 دی" یا " IRIS" به خود گرفت.
به اعتقاد برخی از ناظران چنین شتابی در توسعه فناوری های سوخت جامد می تواند به ایران کمک کند تا از طریق تولید موشک هایی که توان حمل ماهواره ها را به مدار داشته باشند، به فضا دست یابد.
چنین فناوری ایران را در مسیر تولید موفقیت آمیز موشک های بالستیک برد متوسط (تا 5500 کیلومتر) و حتی موشک های قاره پیمای بالستیکی با برد نامحدود قرار خواهد داد. برای حل این مسئله در جمهوری اسلامی امور مربوط به "شهاب-5" و "شهاب-6" در دست اقدام است.
26 ژانویه سال 2007- ایران اطلاع داد که این کشور با موفقیت یکی از موشک های خود را به ابزار انتقال ماهواره به مدار تبدیل کرده است (Stratfor, Iran: The potential for a satellite launch, January 29, 2007).
این خبر از سوی دیگر منابع مستقل تایید نشد اما اگر به مسئله استفاده از موشک های IRIS بعنوان یکی از مراحل موشک های ماهواره بر چند مرحله ای توجه کنیم، این گزینه به ذهن خطور می کند: شهاب-3 "( No Dong) با سوخت مایع بعنوان مرحله اول؛ IRIS با سوخت جامد بعنوان مرحله دوم و بعد هم کلاهک که می تواند ماهواره باشد و یا کلاهک نظامی (که ضمنا می تواند موتوری با سوخت جامد داشته باشد که این سیستم را کلا سه مرحله ای می کند).
به غیر از این موشک IRIS بعنوان عضو شتاب دهنده با موتور خود که با سوخت جامد کار می کند می تواند به مرحله سوم موشک کره شمالی Taep О-dong-1 تبدیل شود.
تنها یک چیز روشن است: موشک شهاب-3 دی" (یا گزینه IRIS) نمی تواند به طور مستقل ماهواره ای را در فضا قرار دهد اما یکی از گزینه های آن می تواند بخشی از طرح موشک های میانبرد بالستیک در چارچوب پروژه های "شهاب-5" و "شهاب-6" باشد.
به احتمال قوی در طرح فضایی (ایران) پروژه پاکستانی Ghadr شرکت داده شده است. ناگفته نماند که هیچیک از پرتاب های "موشک شهاب-3 دی" ضبط تصویری نشده اما همه معتقدند که این موشک در اجرای برنامه فضایی جمهوری اسلامی نقش دارد.
حال به روزنگار پرتاب های آزمایشی نمونه های "شهاب-3" و IRIS نگاهی می اندازیم:
11 جولای سال 1998- اولین پرتاب. موشک 100 ثانیه بعد از پرتاب منفجر شد.
15 جولای سال 2000- پرتاب موفق. موشک 850 کیلومتر را طی کرد.
21 سپتامبر سال 2000- پرواز آزمایشی ناموفق. موشک عملا بلافاصله بعد از پرتاب منفجر شد. بعد از آن یک منبع آگاه ایرانی ادعا کرد که موشک مذکور دو مرحله ای با سوخت جامد بود.
23 مه سال 2002- پرتاب موفق آزمایشی.
جولای سال 2002- پرتاب ناموفق. موشک آنطور که باید عمل نکرد.
ژوئن سال 2003- بعد از یک پرتاب موفق ایران اعلام کرد که این آخرین آزمایش پیش از استقرار این موشک ها محسوب می شود.
11 اوت سال 2004- پرواز موفق "شهاب-3 ام". این موشک حامل کلاهکی جدید بود.
20 اکتبر سال 2004- یک پرتاب موفق آمیز دیگر موشک "شهاب-3 ام". ایران ادعا کرد که برد این موشک مدرنیزه شده 2000 کیلومتر بود.
25 فوریه سال 2007- پرتاب "شهاب-3 آ" به مدار پایین. تاکنون جزئیات این آزمایش روشن نشده است. احتمالا این آزمایش در چارچوب تلاش های ایران برای پرتاب ماهواره به مدار پایین زمین انجام شده است.
فوریه سال 2008 - ایران با موفقیت موشک "کاوشگر1" را امتحان می کند. همزمان مرکز فضایی ملی که در فاصله 60 کیلومتری از جنوب شرقی شهر سمنان تاسیس شده تحت آزمایش قرار می گیرد. "کاوشگر1" گزینه موشک های بالستیکی میانبرد یک مرحله ای "شهاب-3" -"شهاب-3 بی" با کلاهکی شبیه "گلوی بطری" است.
امروز روشن شده که ایران کاملا توان بهره برداری و توسعه فناوری های موشکی در خصوص افزایش برد پروازی و کلاهک های آن را دارد. در چارچوب برنامه "شهاب" این موشک ها عنوان "شهاب-4" ، "شهاب-5" و "شهاب-6" به خود گرفتند. بر اساس گزارشات سپتامبر سال 2006 هیچکدام از نمونه های موشکی یاد شده تولید نشده و ماهیت دقیق برنامه بهره برداری از این نمونه های محرمانه مانده است.
برخی از کارشناسان معتقدند که "شهاب-4" بردی در حدود 2200-2800 کیلومتر دارد. آنها ادعا می کنند که سازه "شهاب-4" بر اساس " No Dong-2" کره شمالی، یا موشک سه مرحله ای " Taep-o-dong-1" ، یا " SS-N-6" روسی و یا حتی بر مبنای برخی از ماهیت های فنی به موشک های "اس اس-4" و "اس اس -5" روسی شباهت دارد. در هر حال این موشک به سیستم مدرن دیجیتالی هدایت و هدفگیری مجهز شده که با مدل "اس اس-4" شوروی سابق تفاوت های فاحشی داشته که به اعتقاد کارشناسان فناوری های آن زمانی توسط کره شمالی به ایران منتقل شده است.
بر اساس برخی از ارزیابی کارشناسان "شهاب-4" دارای مشخصات فنی ذیل است: طول:25 متر، قطر:1,3 متر، وزن استارت: 22 هزار کیلوگرم، نیروی پرتاب آن تقریبا برابر 26 هزار کلوگرم و زمان کار موتور آن -293 ثانیه است.
اطلاعات تهران درباره برنامه "شهاب-4" ضد و نقیض است. همانطور که قبلا اشاره شد در اکتبر سال 2003 ایران ادعا کرد که این کشور برنامه "شهاب-4" خود را متوقف می سازد که دلیل این امر واکنش شدید جامعه بین المللی به برد این موشک هاست که در حدود 2200-3000 کیلومتر اعلام شده است.
ناظران تاکید می کنند که ایران ممکن است به خاطر امکان دشواری هایی در اوضاع جهانی در تصمیم خود در خصوص "شهاب-4" تجدید نظر کرده باشد. اما بعد از آن اعلام شده که موشک شهاب-4" می تواند بعنوان موشک ماهواره بر مورد استفاده قرار گیرد. بر اساس برخی از اطلاعات تایید نشده از منابعی در شورای ملی مقاومت ایران " NCRI"(اپوزیسیون جمهوری اسلامی) ایران برای اولین بار موشک "شهاب-4" را روز 17 اوت سال 2004 پرتاب کرده است.
ماه مه سال 2005- "علی شمخانی" وزیر دفاع وقت ایران از تولید و تکامل موفقیت آمیز "موتور دوبل" (twin engine) خبر داد. برداشت ناظران از این موتور موشکی دومرحله ای است که در هر مرحله موتور جداگانه ای که با سوخت جامد کار می کند، قرار دارد.
اطلاعات اولیه در مورد اینکه این نمونه مدرنیزه شده "شهاب-3" است تکذیب شد. اما منابع ایرانی در مورد ادعای خود در خصوص موتور جدید توضیحی ندادند به همین خاطر در حال حاضر به سختی می توان گفت که این موتور در کل تولید شده و یا در "شهاب-4" و یا "شهاب-5" مورد استفاده قرار گرفته یا خیر.
"مصطفی محمد نجار" وزیر دفاع ایران طی یکی از مصاحبه های مطبوعاتی خود در سال 2006 اعلام کرد که طراحان ایران در "مرحله تحقیقاتی، اتمام و ساخت "شهاب-4" " قرار دارند.
بر اساس گزارش رسانه های گروهی آلمانی، ایران با موفقیت اجرای برنامه "شهاب-4" را پیش می برد. در ماه فوریه سال 2006 خبرگزاری آلمان گزارش داد که نیروهای جاسوسی خارجی ادعا می کند که روز 17 ژانویه سال 2006 ایران با موفقیت موشک "شهاب-4" را با برد 2200 کیلومتر آزمایش کرده است.
چند روز بعد فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران خبر این پرتاب های آزمایشی را از طریق تلویزیون اعلام کرد. به غیر از این بنا بر برخی از گزارشات موجود آزمایش این موشک بعد از جدا شدن موفقیت آمیز کلاهک از آن متوقف شده است.
در سال 2008 رسانه های گروهی جهان خبر دو پرتاب موشکی زیر مداری ایران را منتشر نمودند. روز 4 فوریه آزمایش موشک "کاوشگر-1" انجام شد. روز 26 نوامبر نیز رسانه های گروهی جهان خبری منتشر کردند مبنی بر آنکه ایران پرتاب موشک "کاوشگر-2" را به فضا انجام داده است. بر اساس این گزارشات هر دو موشک به ارتفاع 200-250 کیلومتری رسیده و 40 دقیقه بعد کلاهک های آنها با کمک چتر به زمین بازگشتند. اما برخی از کارشناسان معتقدند که ایرانی ها توانستند که ماکت ماهواره ای را به مدار نزدیک زمین برسانند. بعبارت دیگر این ماهواره بدون تجهیزات ویژه بوده و فقط قادر به انتقال سیگنال های رادیویی به زمین است.
2 دسامبر سال 2008- "محمد ابراهیمی" معاون مدیر سازمان هوا-فضای ایران اعلام کرد: به زودی ما قصد داریم که حیواناتی را با موشک های "کاوشگر-3" و "کاوشگر-4" به فضا پرتاب کنیم. این مسئله راه را برای پروازهای سرنشین دار همواره خواهد کرد.
بر اساس برخی از گزارشات موجود احتمال داده می شود که این موشک ها مدل مدرنیزه شده "شهاب-3 S " ( ممکن است که اندکس S به معنای satellite باشد) هستند اگرچه امکان دارد در اینجا از موشک "شهاب-4" نیز استفاده شده باشد. اما به احتمال قوی شهاب-3 S " همان موشکی است که در پروازهای 4 فوریه و 26 نوامبر سال جاری تحت عنوان "کاوشگر-1" و "کاوشگر-2" به سوی مدار نزدیک پرواز کرده است.
بر اساس گزارش نیروهای جاسوسی اسراییلی ایران تلاش برای تولد "شهاب-5" و "شهاب-6" با برد به ترتیب 3000 و 5000 کیلومتر را رها نکرده است.
برخی از کارشناسان نظامی معتقدند که "شهاب-5" در اصل موشکی بالدار است که برد آن 3000 کیلومتر بوده و در چارچوب برنامه موشکی "شهاب" ایجاد شده اما وجه مشترک زیادی با کلیه "شهاب ها" و یا "تام هاوک" های آمریکایی ندارد. بر اساس دیگر اطلاعات "شهاب-5" مدل تکمیل شده "شهاب-4" است.
پروژه موشکی "شهاب-5" (مدل غیر بالدار) و "شهاب-6" بر اساس موشک های Taep О-dong-2 کره شمالی می باشند.
مشابه ایرانی احتمالا سه مرحله ای خواهد بود. ضمنا موتور مراحل اول و دوم باید با سوخت مایع و موتور مرحله سوم با سوخت جامد کار خواهد کرد.
بدون تردید اگر ایران بتواند موشک "شهاب-6" را تولید کند به جمع کشورهایی وارد خواهد شد که دارای موشک های بالستیکی قاره پیما هستند و این امر موجب می شود که جمهوری اسلامی ایران به یک ابرقدرت موشکی مبدل گردد.
اما باید تاکید کرد که هم رسانه های گروهی اسراییل و هم منابع رسمی این کشور اغلب در تلاش های ایران در جهت ایجاد توان موشکی-هسته ای و هم در توانایی های جمهوری اسلامی در روند اجرای برنامه های مذکور مبالغه می کنند. از یک سوی نگرانی اسراییل کاملا قابل درک است و از سوی دیگر این مسئله مانع ارزیابی عینی اوضاع شده و آنرا به مخاطره می اندازد.
به غیر از این خود مقامات ایرانی تلاش می کند که پشت ابر تبلیغات پیشرفت های موشکی-هسته ای خود را بزرگتر جلوه دهند و یا برعکس آنها را در هاله ای از ابهام قرار دهند.
به همین خاطر امروز به دشواری می توان گفت که "شهاب-5" (هم نمونه عادی و هم نمونه بالدار آن) و "شهاب-6" آزمایش و تولید شده اند چرا که تا کنون اطلاعات مستند اندکی درباره طرح "شهاب-5" و کمتر از آن در باره "شهاب-6" وجود دارد.
این اطلاعات بر اساس مقایسه موشک های Taep.o-dong-2 کره شمالی تنظیم شده اند: موشک معمولی غیر بالدار "شهاب-5" موشکی سه مرحله ای است که دارای شش موتور است: مرحله اول چهارموتور، و هر کدام از مراحل بعد یک موتور؛ طول- 32 متر؛ قطر-2,2 متر؛ وزن پرتاب- 80-85 تن؛ برد پرتاب بین 4000 تا 4300 کیلومتر؛ وزن کلاهک ها از 700 تا 1000 کیلوگرم، توان موتورهای رانشی تقریبا در حدود 31260 کیلوگرم و مرحله فعال پروازی (زمان کار موتورها) 330 ثانیه است.
تحلیلگران احتمال می دهند که "شهاب-6" موشکی دو یا سه مرحله ای است که موتورهای آن با سوخت مایع و جامد کار می کنند. در موشک "شهاب-6" اکثرا از همان سیستم هایی استفاده شده که در موشک های "شهاب-5" غیر بالدار. اما کاهش وزن موشک و کلاهک های آن باعث افزایش برد آن تقریبا تا 6000 کیلومتر شده است. به اعتقاد کارشناسان موشک "شهاب-6" برای آن در نظر گرفته شده که یک کلاهک منولیتی (یک پارچه) به وزن احتمالی 500-1000 کیلوگرمی را حمل کند.
اما بر اساس برخی از اطلاعات موجود موشک "شهاب-6" دارای انحراف احتمالی مدور محسوس بوده که در اثر آن دقت آن در زمینه انهدام اهداف دقیق کم بوده و به همین خاطر بهترین مورد استفاده "شهاب-6" می تواند در مساحت های بزرگ پیش از هر چیز در مناطق مسکونی باشد.
این مسئله اجازه می دهد که به جرات بگوییم که "شهاب-6" سلاحی جهت تحریک سیاسی است و نه دارای ابعاد نظامی.
اگرچه برنامه "شهاب" به احتمال قوی اولویت صنایع موشک سازی ایران محسوب می شود اما در خارج از چارچوب آن امور مربوط به تجهیز کشور به موشک های دیگر نیز انجام می شود. بعنوان مثال "اوزی روبین" کارشناس موشکی اسراییل ادعا می کند که ایران 18 سکوی سیار "بی ام 25" از کره شمالی خریداری کرده است (با مدل آتشبارهای موشکی روسی اشتباه نشود) این مجموعه موشکی به دو صورت تولید می شوند با برد 2500 و 3500 کیلومتری (اما دیگر منابع تایید کننده این مسئله وجود ندارد).
به غیر از این اوزی روبین معتقد است که ایرانی های از طریق قاچاق چند فروند موشکی بالدار Kh-55 شوروی سابق را از اوکراین خریداری کردند که وارد تسلیحات ارتش جمهوری اسلامی نشده اما به احتمال قوی بعنوان پایه ای برای کپی برداری و شبیه سازی نمونه های داخلی مورد استفاده قرار گرفته است. اینجا باید تاکید کرد که ایران این موشک را از اوکراین رسما خریداری کرده است (این کار کییف با واکنش منفی واشنگتن مواجه شد). موشک های Kh-55 توسط ایرانی ها بعنوان موشک هدف و همچنین هواپیماهای بدون سرنشین مافوق صوت مورد استفاده قرار می گیرد.
بدین ترتیب در حال حاضر ایران به موشک هایی با برد تا 2000-2300 کیلومتر و توان واقعی برای ایجاد موشک های حامل (ماهواره بر) که بتواند شعاع تا 6 هزار کیلومتر را تحت پوشش قرار دهد، دست یافته است. اما در همین جا چند سئوال بوجود می آید.
سئوال اول: در مورد ضریب اطمینان موشک های موجود. براساس تجارب نظامی شوروی و روسیه تا پذیرش موشک ها در ارتش، آنها باید راه طولانی آزمایشات مختلف فنی را در شرایط گوناگون طی کنند. چرخه آزمایشات ممکن است سال ها به طول انجامد و هر سال بین 10-15 آزمایش انجام می شود. بر اساس آنچه که ما پیش از این ذکر کردیم مدل های مختلف موشک های ایرانی در معرض چنین آزمایشاتی قرار نگرفتند. این نشان می دهد که ضریب اطمینان موشک های جمهوری اسلامی نمی تواند پاسخگوی امنیت استفاده از آنها باشد و بدون تردید احتمال وقوع پیامدهای فاجعه آمیز در صورت استفاده ازآنها در جریان عملیات نظامی بسیار زیاد است.
سئوال دوم: درباره برد واقعی اعلام شده موشک ها. نمونه های مختلف شهاب بر اساس اطلاعات ایران دارای برد بیش از 1500 کیلومتر هستند. اما این مشخصات فنی چگونه آزمایش شده اند؟ یادآوری می کنیم که حد فاصل میان دورترین نقطع در شمال غرب و جنوب شرق ایران کمی بیش از 2000 کیلومتر است. با فرض این مسئله که میدان های تیر موشکی در کنار مرزها واقع نشده اند می توان درک کرد که ایران امکان آن را ندارد که به طور کامل پرتاب های موشکی را در چنین فاصله ای بدون تهدید نقض حریم مرزی کشورهای همسایه انجام دهد.
اخیرا گزارشاتی بر اساس تصاویر ماهواره جاسوسی QuickBird منتشر شد. به گفته کارشناسان انستیتوی پلی تکنیک ماساچوست و کارگروه Science, Technology and Global Security که زیر نظر همین انستیتو مشغول کار هستند، دراین تصاویر ساختمان های مونتاژ- آزمایش و تاسیسات خدمات رسانی فنی به موشکهای بالستیکی دور برد ثبت شده اند. یک سری تاسیسات واقع در 230 کیلومتری جنوب غربی تهران بعبارت دیگر در مرکز کشور واقع شده اند. یک میدان تیر اصلی دیگر نیروهای موشکی ایران نیز در نزدیک اصفهان واقع شده است (بعبارت دیگر این هم در مرکز ایران است).
به غیر از این سند دیگری وجود ندارد دال بر اینکه حکومت ایران رسما خبر مسدود سازی آب های تنگه هرمز و یا اقیانوس هند را به خاطر پرتاب موشکی در این محوطه اعلام کرده باشد. اگرچه اینجا باید تاکید کرد که طی چندسال اخیر در جریان مانورهای بی شمار نیروی دریایی ایران، مقامات جمهوری اسلامی بخش های معینی از آب های تنگه هرمز و دریای عربی را مسدود ساخته بودند. به احتمال قوی این مسئله برای پرتاب های موشکی انجام شده است. ضمنا این مسئله را باید در نظر گرفت که مساحت محوطه مسدود شده سال به سال کاهش یافته است. این مسئله می تواند نشان دهنده آن باشد که دقت پرتاب های موشکی افزایش و منحنی پرتاب آن کاهش یافته است.
از سوی دیگر حداکثر برد را می توان از راه محاسبات ریاضی در جریان پرتاب های آموزشی با سوخت "ناسوخته" انجام داد که در نتیجه انحراف سوخت رسانی به موتور در زمان معینی از مسیر پروازی صورت می گیرد. اما به هر حال این فقط می تواند اطلاعات حدودی باشند. بدون آزمایشات در مقیاس گسترده و پرتاب های متعدد نمی توان از آمادگی برای انجام پرتاب های موفق صحبت نمود.
از مطالب که در بالا گفتیم می تواند این نتیجه را گرفت که برغم همه دشواری ها و کمبودها، پتانسیل موشک سازی در ایران بالاست. ضمنا تهران با موفقیت گام به گام این پتانسیل را به توان واقعی نظامی مبدل می سازد.
موشک سازان ایران در پرونده خود نمونه های گوناگون سیستم های موشکی آتی را دارند که نه امروز، اما تا پنج-هفت سال آینده می توانند پایه واقعی برای ایجاد موشک های بالستیکی مدرن میانبرد (از لحاظ توان به موشکی های قاره پیمای بالستیکی نزدیک هستند) ایجاد کند و سپس دست بکار موشک های قاره پیما شود. فقط یک جمله کافی است که پرتاب ماهواره به مدار گامی بسیار مهم در جهت ایجاد موشک های استراتژیکی است.
اماهمه اینها مربوط به آینده است. اگر بین توان امروزی و دورنمای آن بخواهیم مقایسه ای انجام دهیم باید بگوییم که امروز نیروهای مسلح ایران به موشک های اندکی مجهز هستند (اگرچه بسیار زیرکانه). بعنوان مثال مرکز فرماندهی موشکی که به طور مستقیم تحت فرماندهی کل قوا یعنی رهبر انقلاب اسلامی ایران اداره می شود از پنج گردان موشکی تشکیل شده است: دو گردان موشک های"شهاب-3 دی" و "شهاب-3 ام" (برد تا 1300 کیلومتر) با 32 سکو؛ دو گردان عملیاتی-تاکتیکی مجهز به "شهاب-1" (برد از 285 تا 330 کیلومتر) و "شهاب-2 (برد پرتاب از 500 تا 700 کیلومتر)با 64 سکوی پرتاب و یک گردان موشک های تاکتیکی. نکته قابل توجه آنست که کلیه نیروهای موشکی سیار هستند. بعبارت دیگر در بخش اعظم خاک جمهوری اسلامی از شمال غرب، غرب و جنوب غرب، از کردستان (ایران) تا تنگه هرمز مناطق استقرار پایگاه های فنی با انبارهایی سوختی و سوخت های موشکی و زیرساخت ها و سیستم های توسعه یافته ارتباطاتی میان آنها برپا شده است.
مجموعه های موشکی که در کشیک نظامی قرار دارند دائما میان مناطق در حال حرکت هستند و محل استقرار خود را تغییر می دهند. این سکوهای سیار به شکل ماشین های باری معمولی استتار شده و همچنین دو تا سه دستگاه خودرو دیگر هر کدام حامل دو موشک آنها را همراهی می کنند. بعبارت دیگر مهمات هر کدام از این سکوهای سیار پنج موشک است. موشک هایی که با سوخت مایع کار می کنند در نزدیک خودروهای سوختگیری حرکت می کنند.
لازم است که تاکید شود که طراحان و مهندسین موشک ساز ایرانی توانسته اند به موفقیت های بزرگی در مدرنیزاسیون موشک های تاکتیکی -عملیاتی "فتح -110" (برد موثر آنها 210 کیلومتر است) دست یابند. آنها این موشک کلاس "زمین-زمین" را برای استارت از سکوهای مجموعه های موشکی مدل "اس-75" روسی متحول ساخته اند.
به غیر از نیروهای موشکی که تحت فرمان مستقیم فرماندهی کل قوای ایران عمل می کنند واحد های موشکی دیگری در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نیز وجود دارد که در ارتش(شش گردان) و در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (هشت گردان) مستقر شده اند
بدین ترتیب کوتاه ترین تحلیل از اوضاع در صنایع موشک سازی ایران و در نیروهای موشکی این کشور نشاندهنده آنست که تهران توانسته که زرادخانه متنوع و گسترده ای تاکتیکی، موشک های تاکتیکی-عملیاتی و از همه مهمتر موشک های بالستیکی میانبرد را تشکیل دهد.
امروزه موشک های ایرانی به مقامات لشکری - سیاسی کشور اجازه می دهند که منطقه خاور نزدیک و میانه از جمله اسراییل و همچنین کشورهای آسیای میانه را تحت کنترل خود در آورند. در ضمن نیروهای موشکی ایران تهدیدی معین برای نیروهای مسلح آمریکا و متفقین آنها در عراق و افغانستان محسوب می شوند. بعلاوه آنها قادر به کنترل نه تنها پایگاه های نظامی منطقه، بلکه مراکز صنعتی و پیش از هر چیز زیرساخت های نفت و گازی هستند.
ظرفیت صنایع موشک سازی در ایران به اندازه کافی بالاست. پرتاب های موشکی به مدار نزدیک زمین و امکان در مدار قرار دادن دستگاه های کوچک مانند ماکت ماهواره ها گواه آنست. کاملا احتمال دارد که با چنین روندی جمهوری اسلامی ایران در زمینه صنایع موشکی طی پنج-ده سال آینده بتواند ابتدا صاحب موشک های بالستیکی میانبرد شوند که از لحاظ امکانات شبیه به موشک های قاره پیمای بالستیکی باشند و سپس به خود این موشک های قاره پیمای بالستیکی دست یابند.
در حال حاضر توانن نیروهای موشکی ایران به کلاهک های معمولی محدود شده اما ایجاد پایه های قوی در طرح های علمی-عملی و سازه ای-آموزشی در صنایع موشک سازی (در وحله اول طرح "شهاب") به ایران اجازه می دهد که در آینده نزدیک دو برنامه یعنی هسته ای و موشکی را با یکدیگر مرتبط ساخته و وظیفه اصلی یعنی تبدیل ایران به ابرقدرت موشکی-هسته ای را به تحقق برساند.
"و. ساژین"، "انستیتوی خاور نزدیک"، خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 30 دی ماه
به قلم : ویدا سامعی
تاریخ انتشار مقاله 15/11/2008 به روز شده 15/11/2008 15:52 TU
آن دان وودی، که عضو خانواده ایست با چند نسل تجربۀ نظامی، روز پنج شنبه به مقام ژنرال چهار ستاره ارتقاء یافت. وی نخستین زن نظامی آمریکایی است که پس از سی و سه سال خدمت در ارتش، به این درجۀ نظامی نائل می شود. وی چهارمین ستارۀ ژنرالی خود را در مراسمی با حضور رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا و ژنرال پترائوس، فرماندۀ عملیات نظامی در افغانستان و عراق دریافت کرد.
آن دان وودی که حتی رسیدن به مقام ژنرالی را در رویا هم نمی دید، می گوید که هرگز تصور نمی کرده است که به ژنرالی با چهار ستاره تبدیل شود. " هیچ کس به اندازۀ خود من غافلگیر نشده است، البته بجز همسرم، می دانید که همیشه می گویند در پشت سر یک زن موفق، یک مرد متعجب وجود دارد".
سخنگوی ارتش آمریکا گوشزد می کند که اهمیت دریافت این درجه بسیار بالاست چرا که تنها یازده ژنرال چهار ستاره در ارتش این کشور وجود دارد و از میان یک میلیون و هفتصد هزار سرباز نیروی زمینی آمریکا، چهارده درصد آنان زن هستند.
آن دونووی، ستارۀ چهارم ژنرالی خود را از دستان همسرش که بازنشستۀ نیروی هوایی ارتش آمریکاست، دریافت کرده است.
پدر، پدر بزرگ و پدر پدر بزرگ آن دان ووی، همگی از فارغ التحصیلان دانشگاه نظامی وست پوینت، یکی از مدارس نظامی بسیار معتبر آمریکا بودند. خواهر وی خلبان هلیکوپتردر ارتش آمریکاست و خواهر زادۀ او یک هواپیمای جنگی در افغانستان راهدایت می کند. ژنرال جرج کاسی، رئیس امور اداری ارتش آمریکا می گوید:" از زمان جنگ های استقلال، در هر جنگی که آمریکا شرکت داشته است، یک دان ووی هم حاضر بوده است
| متن کامل سخنرانی باراک اوباما، رئيس جمهوری منتخب آمريکا، به مناسبت پيروزی در انتخابات (انگليسی و فارسی) | |
06/11/2008 |
| كد خبر: ۶۰۹۱ | تاريخ انتشار: ۰۰:۲۰ - ۰۱ مرداد ۱۳۸۷ |
رویداد های برجسته در تاریخ آمریکا
( جدول زمانی از نشریه وزارت امور خارجه ایالات متحده، چکيده ای از اطلاعات در باره نقشه ایالات متحده آمریکا، گرفته شده است.)
12 اکتبر، 1492- وارد شدن کریستوفر کلمبوس از اسپانیا به جزیره سن السالوادوردر باهاما. از او به عنوان کاشف آمریکا یاد می شود.
1607- ایجاد اولین مستعمره دائم انگلیسی در جیمزتاون ویرجینیا توسط مستعمره نشینان .
1620- ایجاد حکومتی با خواست اکثریت در مستعمره پلیموت توسط قرارداد میفلاور در ماساچوست.
1636 – تاسیس هاروارد، اولین کالج آمریکایی در کمبریج ماساچوست.
1754 – آغاز جنگ هفت ساله میان فرانسه و انگلیس ( که به نام جنگ فرانسه و سرخ پوستان نیز شناخته می شود.) فرانسه در پایان جنگ ، کانادا ، گریت لیکس و منطقه بالایی میسیسیپی ولی را به انگلیس واگذار کرد.
19 آوریل، 1776- شلیک اولین گلوله های جنگ آمریکا برای استقلال از انگلیس در لکزینگتون ماساچوست.
4 ژوئیه 1776 – امضا اعلامیه استقلال توسط نمایندگان 13 مستعمره آمریکا به همراه "احترام شایسته آن برای عقاید انسان ها".
19 اکتبر 1781 – تسلیم شدن ارتش انگلیس در یورک تاون ، ویرجینیا.
3 سپتامبر 1783 – امضا تعهد نامه پاریس توسط انگلیس و آمریکا و به رسمیت شناخته شدن استقلال آمریکا. این کشور جدید از کانادا در سمت جنوب تا فلوریدا و در غرب از اقیانوس آتلانتیک تا رودخانه میسیسیپی ادامه داشت.
25 مه 1787 – برگزاری کنوانسیون قانون اساسی در فلوریدا برای تجدیدنظر قانون کنفدراسیون در فیلادلفیا .این قرارداد میان ایالت هایی بسته شد که در آن زمان حکمرانی این کشور تازه استقلال یافته را برعهده داشتند. قانون اساسی جدید توسط نمایندگان در 17 سپتامبر پذیرفته شد.
30 آوریل 1789 – انتخاب جورج واشنگتن به عنوان اولین رئیس جمهوری آمریکا.
1791 – اضافه کردن 10 متمم (لایحه حقوق)، به منظور حمایت از حقوق شخصی افراد، به قانون اساسی آمریکا.
1796 – اعلام سخنرانی خداحافظی پرزیدنت جورج واشنگتن که او در آن نسبت به " ائتلاف های سیاسی دست و پاگیر " هشدار داده بود.
1803 – دفاع دیوان عالی از حق خود برای اعلام مغایرت قوانین با قانون اساسی در پرونده ماربری و مدیسون .
آوریل 1803 – اتمام مذاکرات برای خرید اراضی لوئیزیانا میان آمریکا و فرانسه در زمان ریاست جمهوری توماس جفرسون . این خرید مساحت ارضی آمریکا را دوبرابر کرد.
14 -1812 – جنگ میان آمریکا و بریتانیا در سال 1812. انگلیس با به آتش کشاندن کنگره آمریکا و کاخ سفید در آگوست 1814 باعث تحریک تعداد زیادی از مردم امریکا برای خدمت در ارتش و کمک به متوقف ساختن تجاوز انگلیس شد. عمو سام با تبدیل شدن به نماد آمریکا ،به تصویری برای برانگیخته کردن احساسات مردم آمریکا بر علیه انگلیس تبدیل شد.
1818 - توافق آمریکا و انگلیس بر سر تعیین مرزهای فاقد استحکامات میان آمریکا و کانادا.
1820- تصویب مصالحه میسوری توسط کنگره. مین به عنوان ایالتی مستقل به جمع ایالات متحده آمریکا پیوست. برده داری در میسوری آزاد ولی در غرب رودخانه میسیسیپی و شمال 360 و عرض جغرافیایی 30 ممنوع بود.
1823 – تاکید نظریه مونرو بر مخالفت علیه استعمار جمهوری های آمریکا توسط کشورهای اروپایی .
1846 – آغاز جنگ مکزیک میان آمریکا و مکزیک. معاهده ای که در سال 1848 به جنگ پایان بخشید ، مساحت گسترده ای از اراضی از تگزاس به سمت غرب تا اقیانوس آتلانتیک و به سمت شمال تا ارگون را به آمریکا واگذار کرد.
1857 – صدور حکم "درد اسکات" توسط دیوان عالی آمریکا مبنی بر عدم توانایی کنگره برای اعلام ممنوعیت برده داری در مناطق محتلف و یا به رسمیت شناختن حق شهروندی برای بردگان.
1860 –انتخاب آبراهام لینکلن به عنوان شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا.
20 دسامبر 1860 – جدایی کارولینای جنوبی به همراه 5 ایالت جنوبی دیگر از ایالات متحده آمریکا در واکنش به انتخاب لینکلن که با گسترش برده داری به دیگر اراضی غربی مخالفت کرده بود. این 6 ایالت جنوبی ایالات کنفدرات آمریکا را تشکیل داده که با پیوستن 5 ایالت دیگر به آنان تعداد ایالات هم پیمان به 11 رسید.
12 آوریل 1861 - شلیک اولین گلوله های جنگ های داخلی آمریکا در فورت سامتر ، یکی از پایگاه های نظامی امریکا در ایالت کارولینای جنوبی بر سر مسئله حق ایالات جنوبی برای جدایی از ایالات متحده آمریکا. فرمان اولین سانسور رسمی دولت آمریکا توسط پرزیدنت لینکلن صادر شد و فعالیت های مبارزاتی شدیدی توسط ایالت های شمالی و جنوبی به راه انداخته شد.
1 ژانویه 1863 – صدور اعلامیه آزادی از برده داری توسط پرزیدنت لینکلن و اعطای آزادی به بردگان در اراضی عضو ایالات کنفدرات.
9 آوریل 1865 – پایان جنگ های داخلی با تسلیم شدن ژنرال رابرت ای لی از ایالات هم پیمان جنوبی در برابر ژنرال اولیسی اس. گرنت ، فرمانده نیروهای متحد در ناحیه آپاماتوکس در ویرجینیا.
1867 – خریداری اراضی آلاسکا از روسیه.
1882- آغاز برگزاری نشستی با خبرنگاران برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی توسط پرزیدنت گروور کلیولند .
1896 – حمایت دیوان عالی از قانونی بودن تبعیض نژادی بر اساس نظریه "مجزا اما برابر" پرونده پلسی در برابر فرگوسن .
1898 - اعلام آغاز جنگ آمریکا و اسپانیا در آوریل و خاتمه آن در آگوست. عهدنامه صلح که در ماه دسامبر توسط اسپانیا به امضا رسید استقلال کوبا را تضمین و فیلیپین، پورتو ریکو و گوام را به آمریکا واگذار کرد. با معرفی شدن روزنامه ها به عنوان روزنامه نگاری عوام پسند مقاله های تکان دهنده در صفحات اول روزنامه ها مصدومان ارتش را به خوانندگان عادی روزنامه ها تبدیل کرد.
نوامبر 1906 – بازدید پرزیدنت تئودور روزولت از مراحل ساخت کانال پاناما ناحیه کولون پاناما سیتی که اولین دیدار خارجی روسای جمهور آمریکا به شمار می رود.
1908 – آغاز دوره تولید انبوه توسط هنری فورد با تولید ماشین های کارآمد و کم هزینه که آمریکا را "موتوریزه" کرد.
1914 – ساخت کانال پاناما توسط آمریکا در آمریکای مرکزی، افتتاح آن و امکان جابجایی کشتی ها میان اقیانوس های آتلانتیک و آرام بدون دور زدن آمریکای جنوبی.
6 آوریل 1917 – وارد شدن آمریکا به جنگ جهانی اول با اعلام جنگ پس از نقض بی طرفی آمریکا توسط آلمان .
11 نوامبر 1918 - پایان جنگ جهانی اول به وسیله آتش بس در یازدهمین ماه، یازدهمین روز و یازدهمین ساعت.
1920 – اضافه شدن نوزدهمین اصلاحیه به قانون اساسی برای تضمین حق رای زنان. اولین پخش شبکه رادیویی در سراسر آمریکا توسط ان.بی.سی ( کمپانی پخش ملی)
1933 – افتتاح برنامه " اصلاحات جدید" توسط فرانکلین دی روزولت، به منظور تامین کار برای بیکاران، افزایش هزینه های زراعی و تثبیت بانک ها برای کاهش رکود اقتصادی در آمریکا. ایجاد برنامه های هنری فدرال برای ارائه حمایت های دولتی به فعالیت های هنری ( هنرمندان هنرهای تجسمی، هنرمندان تئاتر، موزیسین ها و نویسندگان ) ارائه شده در سازمان پیشرفت آثار ( دبلیو. پی. ای)
1935 – تصویب قانون امنیت اجتماعی توسط کنگره
7 دسامبر 1941 – حمله ژاپن به ناوگان دریایی آمریکا در پرل هاربر هاوایی (روزی که رسوایی آن برای همیشه باقی خواهد ماند) و تحریک آمریکا به وارد شدن در جنگ جهانی دوم.
7 می 1945 – تسلیم آلمان و پایان جنگ در اروپا و ادامه درگیری های نظامی در منطقه پاسیفیک. ژاپن با تسلیم شدن در 2 سپتامبر به جنگ در اقیانوس آرام خاتمه بخشید.
5 ژوئن 1947 – درخواست کمک برای بهبود اقتصاد اروپای جنگ زده توسط جورج سی مارشال وزیر امور خارجه آمریکا در جشن پایان تحصیلی دانشگاه هاروارد. کنگره در طول 4 سال بعد، 13 میلیارددلار کمک مالی برای طرح مارشال ( برنامه بازسازی اروپا) را به تصویب رساند. پرزیدنت ترومن قانون کمک های خارجی را برای ارائه این برنامه امضا کرد.
4 آوریل 1949 – تشکیل پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو) توسط آمریکا، کانادا و 10 کشور اروپای غربی برای ارائه کمک های نظامی دوجانبه در صورت مورد حمله قرار گرفتن هر یک از کشورهای عضو.
27 ژوئن 1950 – اعزام نیروی نظامی و کمک های دیگر نظامی توسط آمریکا و دیگر کشورهای سازمان ملل برای دفاع از جمهوری کره ( کره جنوبی) علیه حمله جمهموری دموکراتیک خلق کره ( کره شمالی) به این کشور.
21 ژوییه 1953 – امضا فرمان آتش بس برای پایان بخشیدن به جنگ در کره پس از مذاکرات یک ساله.
1954 – حکم دیوان عالی مبنی بر مغایر قانون اساسی بودن تبعیض نژادی در مدارس دولتی ( پرونده براون در برابر هیئت آموزش)
1955 – موافقت آمریکا برای کمک به آموزش ارتش ویتنام جنوبی ، آغازگر تعهد بیست ساله آمریکا برای اعزام نیروهای نظامی و منابع مورد نیاز برای درگیری ویتنام.
دسامبر 1955 – خودداری رزا پارکس از نشستن در قسمت عقب اتوبوس در مونتگومری ، آلاباما که آغازگر تحریم یک ساله اتوبوس ها به رهبری مارتین لوتر کینگ جونیور در اعتراض به تبعیض نژادی در اتوبوس های شهری بود. در 23 دسامبر 1956، دیوان عالی آمریکا دستور به لغو تبعیض نژادی در سیستم حمل و نقل اتوبوس ها داد . پیشرفت های مشابهی نیز در شهرهای جنوبی به دست آمد.
نوامبر 1956 – تثبیت کارآیی رادیو صدای آمریکا ( وی. او. ای) و رادیو اروپای آزاد در ارائه پیغام های سنجیده به مجارستانی های اسیر در مورد رویدادهای این کشور به وسیله انقلاب مجارستان .
25 ژوئیه – 4 سپتامبر 1959 – برگزاری نمایشگاه ملی آمریکا در پارک سوکولنیکی مسکو . وقوع مباحثه پشت پرده مشهور میان نیکسون معاون رئیس جمهور و خروشچف نخست وزیر شوروی در یکی از مدلهای خانه های آمریکایی نمایشگاه، زمانی که نیکسون از آمریکا در برابر اظهارات توهین آمیز نخست وزیر شوروی دفاع کرد.
5 می 1961 – اولین پرواز فضایی هدایت شده توسط انسان به وسیله فضانورد آلن بی شپرد جونیور .
20 فوریه 1962 – چرخش موفقیت آمیز بدور مدار زمین توسط جان اچ گلن جونیور اولین فضانورد آمریکایی .
اکتبر 1962 – خارج کردن سلاح های تهاجمی روسیه از کوبا پس از هشدار پرزیدنت جان اف کندی با این مضمون که هر گونه حمله از کوبا به کشورهای نیمکره غربی به اقدام متقابل از سوی آمریکا منجر خواهد شد.
2 ژوئیه 1964 – امضا قانون حقوق مدنی توسط پرزیدنت جانسون و تحریم اعمال تبعیض در مکان های عمومی بر اساس نژاد و رنگ.
1965 – توسعه قوانین اجتماعی در زمینه آموزش، مراقبت های بهداشتی برای سالمندان، مسکن و بازسازی بافت شهری و کمک های فدرال به فعالیت های هنری. کنگره هم چنین با تصویب لایحه حق رای، قانون حقوق مدنی سال 1964 را تکمیل کرد.
ژانویه 1968 – به تصرف در آمدن کشتی جمع آوری اطلاعان پوئبلو یو.اس.اس توسط نیروهای کره شمالی .
20 ژوئیه 1969 – فرود نیل آرمسترانگ و ادوین آلدرین فضانوردان آپولو 11 بر روی ماه (گام کوچکی برای بشریت ؟ )، واقعه ای که از فاصله 400 هزار کیلومتری زمین پخش تلویزیونی شد.
فوریه 1972 – مسافرت پرزیدنت ریچارد نیکسون به پکن جهت ملاقات با رهبران جمهوری خلق چین . او در ماه می با رهبران شوروی در مسکو ملاقات کرد. او اولین رئیس جمهور آمریکا بود که در دوران ریاست جمهوری از هر دو کشور بازدید کرد.
9 اوت 1974 – استعفای پرزیدنت نیکسون از ریاست جمهوری در شروع مخفی سازی جریان واترگیت. او اولین رئیس جمهوری است که استعفا داده است. جرالد آر فورد ، معاون رئیس جمهور جانشین او شد.
11-19 ژوئیه 1975 – متصل شدن دو فضاپیمای سویوز شوروی و آپولوی آمریکا به یکدیگر در فضا.
11 سپتامبر 1978 – خاتمه نشست سران خاورمیانه به حمایت آمریکا در کمپ دیوید با توافق مناخم بگین نخست وزیر اسرائیل و انور سادات از مصر در مورد چارچوبی برای عهدنامه صلح.
1 ژانویه 1979 – برقراری روابط سیاسی کامل میان آمریکا و جمهوری خلق چین
4 نوامبر 1979 – اشغال سفارت آمریکا در تهران توسط شبه نظامیان ایرانی و به اسارت گرفتن 68 نفرو تقاضای بازگشت شاه که برای درمان پزشکی از ایران خارج شده بود به ایران. با خودداری این تقاضا توسط پرزیدنت کارتر، شبه نظامیان 13 نفر از زنان و سیاه پوستان را آزاد کرده و به دنبال آن تحریم هایی برای ایران در نظر گرفته شد.
20 ژانویه 1981 –آزاد شدن گروگان های آمریکایی در تهران دقایقی پس از ادای سوگند توسط پرزیدنت رونالد ریگان به عنوان رئیس جمهور آمریکا .
1981 – انتخاب سندرا دی اوکانر به عنوان اولین قاضی زن دیوان عالی
8 دسامبر 1987 – امضای عهدنامه ای توسط پرزیدنت ریگان و میخائیل گورباچف رئیس جمهور شوروی برای از بین بردن تمامی سلاح های هسته ای با برد کوتاه و متوسط در نشستی در واشنگتن دی سی.
17 ژانویه 1991 – آغاز جنگ خلیج فارس با حمله هوایی نیروهای آمریکایی علیه تسهیلات کنترلی و فرماندهی عراق در پاسخ به حمله عراق به کویت. پس از 43 روز حمله زمینی و هوایی کویت آزاد شد و عراق آتش بس را پذیرفت.
8 دسامبر 1993 – امضا عهدنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی ( نفتا) توسط پرزیدنت بیل کلینتون برای روابط تجاری آزاد میان آمریکا، کانادا و مکزیک.
7 نوامبر 2000 – خاتمه یافتن یکی از نزدیک ترین رقابت های ریاست جمهوری آمریکا با رای دیوان عالی با انتخاب جورج دبلیو بوش به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور.
11 سپتامبر 2001 – ربودن هواپیماهای خطوط مسافربری آمریکا توسط تروریست ها و برخورد آن با برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک و پنتاگون در واشنگتن دی سی و کشته شدن بیش از 3000 نفر.
مارس 2003 – آغاز حمله نظامی در عراق توسط پرزیدنت بوش با حمایت یکپارچه کنگره. در 3 آوریل تفنگداران دریایی آمریکا با عبور از رود دجله به بغداد نزدیک تر شدند.
دسامبر 2003 – دستگیر شدن صدام حسین، دیکتاتور عراقی توسط نیروهای نظامی آمریکا در مخفیگاهی در زیرزمین در جنوب شرقی تکریت . او در سال 2006 اعدام شد.
ژوئیه 2005 – انتخاب جان جی رابرتس توسط پرزیدنت بوش به جای سندرا دی اوکانر قاضی دیوان عالی. با مرگ ویلیام رن کوئیست رئیس دیوان عالی کشور در 3 سپتامبر همان سال، پرزیدنت بوش قاضی رابرتس را به عنوان رئیس دیوان عالی کشور برگزید.
اوت 2005 – وقوع طوفان کاترینا در خلیج مکزیک و تخلیه خانه های نیو اورلیان و ساحل رودخانه می سیسیپی توسط هزاران تن از ساکنان سواحل خلیج مکزیک که یکی از بزرگترین موارد تخلیه خانه ها در تاریخ آمریکا به شمار می رود.
ژانویه 2007 – نانسی پلوسی نماینده کنگره، به عنوان اولین زن به ریاست مجلس نمایندگان در کنگره صد و دهم انتخاب شد.
برنامه های تلویزیونی جنبه های اخلاقی و ایمنی صنعت جدید را بررسی می کنند
نوشته پل لویتان
عضو هیئت تحریریه America.gov
واشنگتن – در سال 2007، بیش از 60 میلیارد دلار از کالاهائی که به کمک فن آوری نانو تولید شدند – قطعاتی در اندازه های میکروسکوپی – به فروش رفته است. بر اساس برآوردها، این میزان ممکن است تا سال 2014 به 2.6 تریلیون دلار افزایش یابد. رشد سریع فن آوری نانو، اهمیت ملاحظات اخلاقی و ایمنی ناشی از این فن آوری جدید را مطرح کرده است.
سناتور ران وایدن ، سخنران اصلی مراسم 2 آوریل در مرکز بین المللی وودرو ویلسون برای دانش پژوه هان در واشنگتن گفت "هنوز در کشور سعی می کنند بفهمند واقعاً فن آوری نانو چیست."
مرکز توجه گردهمآئی پیش نمایش فیلم سه قسمتی تلویزیونی فن آوری نانو به نام "قدرت قطعات ریز " بود که قرار است در ماه آوریل از تلویزیون عمومی ایالات متحده پخش گردد. رویداد مرکز ویلسون بخشی از برنامه مخصوص هفته نانو در سال 2008 بود. این مراسم به مدت یک هفته با تمرکز بر پیشرفت های فن آوری نانو و سوالاتی در ارتباط با کاربرد آن که تا کنون به آن پاسخ داده نشده است، برگزار می گردد.
دانشمندان به فن آوری نانو- ساختن قطعات میکروسکپی و یا حتی در اندازه مولکولی – از قابلیت کمک به تولید دارو، حفاظت از محیط زیست، انرژی و اکتشافات فضائی برخوردار است.
در آینده، "میکروب های" مکانیکی که به داخل ارگان های زنده تزریق می شود، ممکن است قادر به مبارزه با باکتری ها و ویروس های بیماری زا، از بین بردن سلول های سرطان زا، و یا جایگزین دارو شوند. روبات های میکروسکپی ممکن است قادر به ترمیم و یا حتی تولید قطعات پیچیده و یا خارج ساختن مواد آسیب رسان ازمحیط زیست باشند.
نگاه کنید به این تارنما.
اما فیلم "قدرت قطعات ریز" با استفاده از چندین وضعیت فرضی که توسط روزنامه نگار، گزارشگر تلویزیونی و نویسنده معروف، جان هاکنبری مطرح گردیده است، نگرانی های بالقوه اخلاقی و ایمنی استفاده از فن آوری نانو را بررسی می کند.
در بخشی از این فیلم، دو پسر مردی مسن که تنها زندگی می کند ولی اغلب گم می شود، در نظر دارند با استفاده از فن آوری نانو،– قطعه ای را که قادر به تشخیص مکان وی با استفاده از سیستم جهانی مکان یابی (GPS) است در بدن وی نصب نمایند، اما ناچار با سئوال معروف اورول در مورد حق زندگی خصوصی پدر خود، مواجه هستند.
در بخش دیگر فیلم، شهردار یک شهر تصمیم می گیرد از فن آوری نانو برای پاکسازی یک منبع آلودگی خطرناک که مخزن آب آشامیدنی شهر را تهدید می کند، استفاده کند. علیرغم منافع آشکار این کار، دستورالعمل این کار ناشناخته است و سئوالات تردید آوری در باره اثرات استفاده از فن آوری نانو در این پاکسازی که می تواند بر محیط زیست بر جا گذارد، مطرح می شود.
یک مثال از مواد ابداعی که اثرات زیان باری بر انسان گذارده، پنبه نسوز است. ماده معدنی مقاوم به آتش و حرارت که مورد استفاده کلی، به خصوص در اوایل و اواسط قرن بیستم در ساختمان سازی و تولیدات صنعتی قرار گرفت. سال ها بعد، دانشمندان تشخیص دادند که تماس طولانی با پنبه نسوز ممکن است سرطان زا باشد شود. ادامه استفاده از این ماده ممنوع شد و برنامه های پر هزینه ای برای خارج نمودن این ماده از محیط زندگی به اجرا در آمد.
شرکت کنندگان در رویداد مرکز ویلسون توافق داشتند که آزمایش و مناظرات عمومی برای اطمینان از این مطلب که فن آوری نانو تبدیل به "پنبه نسوز جدیدی" نخواهد شد، ضروری است.
به گفته وایدن: "نکته مهم درباره این قبیل برنامه های تلویزیونی این است که به ما شانس نشان دادن این مطلب در رسانه ها را می دهد که بالاترین الویت دولت، در این زمینه، حفظ ایمنی مردم و مصرف کنندگان است."
فیلم "قدرت قطعات ریز" مشترکاً توسط دو موسسه از ایالات متحده، وزارت انرژی و بنیاد ملی علوم و یک گروه از سازمان های همکار غیر دولتی تولید شده است.
برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به تارنمای:
http://powerofsmall.org/ و http://www.nisenet.org/nanodays
بنیاد گوگل به عرصه تجاری تشخیص ژنتیك دیجیتال وارد می شود
نویسنده: شریل پلرین
عضو هیئت تحریریه
آتلانتا – در عصر بیماری های كشنده ای مانند ایدز/ HIV و بیماری های در حال ظهور، مانند آنفولانزای مرغی حاد، و سل مقاوم در برابر چندین دارو، زیر نظر داشتن بیماری ها برای تشخیص سریع و واكنش در مقابل آن ها، بسیار مهم است.
تا اوایل دهه 1990، چنین نظارتی، شامل جمع آوری و تجزیه و تحلیل اصولی اطلاعات، بیشتر در برگیرنده ثبت و نگهداری اطلاعات بصورت دستی و گزارش كردن رسمی شیوع بیماری ها به سازمان بهداشت جهانی (WHO) توسط وزارت خانه های بهداشت كشورهای عضو بود.
امروزه شمار فزاینده ای از سازمان های مبتنی بر اینترنت، از طریق دریافت اطلاعات از مشتركان یا جمع آوری آن از طریق ارتباط رایانه ای از وسایل الكترونیك، گروه های گفتگو و پایگاه های تارنمای اینترنتی دیگر به صورت 24 ساعته، و ارسال هشدار از طریق پست الکترونیکی، به زیر نظر گرفتن بیماری های مسری در حال ظهور كمك می كنند.
بنا بر اطلاعیه منتشر شده در پایگاه تارنمای سازمان بهداشت جهانی ، اكنون بیش از 60 درصد گزارش های اولیه آن در مورد شیوع بیماری ها از منابع غیر رسمی نشأت می گیرند.
حتی Google.org، كه ارگان نیكوكاری محبوب ترین موتور جستجوی دنیا است، اجرای پروژه ای را به نام "پیش بینی و جلوگیری " آغاز نموده كه، طبق اطلاعیه منتشر شده توسط گوگل، توسط یك دانشمند بیماری های مسری به نام دكتر لری بریلیانت هدایت می شود و هدف آن "استفاده از اطلاعات و فن آوری به منظور توانمندسازی جوامع برای پیش بینی تهدیدهای در حال ظهور و جلوگیری از آنها پیش از تبدیل شدنشان به بحران های محلی، منطقه ای یا جهانی است."
تشخیص دیجیتال
پست برنامه نظارت بر بیماری های در حال ظهور (ProMED)(1) كه بخشی از جامعه بین المللی بیماری های مسری (2) است، به عنوان یك سیستم آزمایشی، در سال 1993 آغاز گردید. این سیستم، قدیمی ترین سامانه گزارش الكترونیك بیماری های مسری و مواد سمی در حال ظهور در جهان است.
اشتراك رایگان و برای همه منابع آزاد است؛ ProMED با 45,000 مشترك در سرتاسر دنیا ارتباط برقرار می كند و به هفت زبان گزارش می دهد. همه گزارشات قبل از قرار گرفتن روی شبكه اینترنت، توسط هیئتی از مجریان متخصص، بازبینی می شوند.
دكتر استیون مورس از دانشگاه كلمبیا در خلاصه ای از یك كارگاه در سال 2007 تحت عنوان "كنترل و تشخیص جهانی بیماری های مسری: ارزیابی چالش ها، یافتن راه حل ها" نوشت كه ProMED یكی از اولین منابعی بود كه شیوع ایبولا را در كیكویت در جمهوری دموكراتیك كنگو در سال 1995، شیوع ویروس نیل غربی را در ایالت نیویورك در سال 1999، و شیوع سندروم تنفسی حاد را در چین در سال 2003 گزارش داد.
دكتر مارجوری پولاك از ProMED در یك سخنرانی در همایش بین المللی در مورد بیماری های مسری در حال ظهور (ICEID)(3) كه از 16 تا 19 مارس در آتلانتا برگزار شد، می پرسد: "ما چه درس هایی گرفته ایم؟ ما در یك روستای جهانی زندگی می كنیم. هیچ نهادی به تنهایی دارای توان كامل برای تأمین همه نیازها و پوشش دادن همه مبانی در زمینه نظارت بر بیماری ها نیست."
مورس گفت كه ProMED ایجاد شبكه های تشخیص دیجیتال بیشتری را، از جمله شبكه اطلاعات بهداشت عمومی جهانی(4) كانادا و شبكه جهانی هشدار و واكنش شیوع (5) وابسته به سازمان بهداشت جهانی تشویق كرده است.
به یک مقاله مربوط مراجعه کنید.
http://www.america.gov/st/health-english/2008/March/20080318183104abretnuh0.8928491.html
شبكه های دیگر عبارتند از: سامانه اطلاعات پزشكی كمیسیون اروپایی (MedISys)(6) كه یك سامانه هشدار خبری فوری در مورد موضوعات پزشكی است كه روزانه بیش از 20,000 مقاله را از 800 منبع تارنمای اینترنتی مرور كرده و مقالات به 25 زبان را طبقه بندی می نماید؛ و HealthMap كه یك شبكه خودكار رایگان است كه اطلاعات در مورد شیوع بیماری های مسری را از خبرگزاری ها، گزارشات RSS، لیست های پستی ProMED و هشدارهای سازمان بهداشت جهانی جمع آوری می كند. سپس این شبكه، اطلاعات را سازمان دهی كرده و به صورت فوری و مستقیم، در قالب نقشه های تصویری نمایش می دهد.
HealthMap كه محصول بخش علوم و فن آوری بهداشتی (7) مشترك بین دانشگاه های هاروارد و انستیتو تکنولوژی ماساچوست است، توسط كلارك فرایفلد، طراح نرم افزار پژوهشی در برنامه انفورماتیك بیمارستان كودكان (8)، و جان براونستاین، استادیار پزشكی كودكان در دانشكده پزشكی هاروارد، ایجاد شد.
به اظهار دكتر جیمز ویلسن در نشریه "پیشرفت های انجام شده در زمینه كنترل بیماری ها در سال 2007"، پروژه آرگوس، یك سامانه تشخیص و رهگیری رویداد بیولوژیك جهانی متعلق به دولت ایالات متحده است كه هشدارهای اولیه ارائه می كند. تحلیلگران چند زبانه، منابع جهانی را به 34 زبان پوشش می دهند. آرگوس تا 3,300 پرونده مربوط به موارد بیولوژیك را مدیریت نموده و در فصل آنفولانزای سال 2007، نزدیك به 3,000 گزارش رویداد را در 128 كشور و به 27 زبان منتشر كرد.
هشدار به موقع
توجه طرح پیش بینی و جلوگیری Google.org به بیماری های مسری در حال ظهوری معطوف است كه به دلیل تغییر آب و هوا، شهری شدن، افزایش سفر و تجارت بین المللی، و ارتباط نزدیك تر میان مردم و حیوانات، در حال افزایش یافتن هستند.
اغلب بیماری های در حال ظهور جهان، بیماری های حیوانی هستند كه به مردم سرایت می كنند.
به یک مقاله مربوط مراجعه کنید.
http://www.america.gov/st/health-english/2008/March/20080314142654lcnirellep0.7607691.html
بریلیانت در یك سخنرانی در همایش بین المللی در مورد بیماری های مسری در حال ظهور 2008 گفت كه این تلاش از دو طریق مرتبط به یكدیگر برای پیش بینی و جلوگیری پشتیبانی می كند. اولین شیوه، طراحی نقشه آسیب پذیری است كه به معنی تشخیص این مطلب است كه كدام جمعیت ها كمترین دسترسی را به مراقبت بهداشتی داشته یا هیچگونه دسترسی به آن ندارند و احتمالا برای بقای خود با حیوانات زندگی می كنند یا به آنها وابستگی دارند، و همچنین شناسایی "نقاط داغ" كه وقوع بیماری ها در آنها از بالاترین میزان احتمال برخوردار است.
دومین شیوه عبارت است از: ایجاد سامانه هایی برای تشخیص بهتر تهدیدها از طریق استفاده از روش های مبتكرانه برای یافتن سریع تهدیدها در هرجایی كه رخ می دهند، تأیید شیوع بیماری ها و شناسایی علت آنها، و دادن هشدار به طرف های مربوطه اصلی، از روستاییان گرفته تا مسئولان بهداشتی جهانی.
بریلیانت اضافه كرد: "فن آوری و دسترسی به منابع متعدد اطلاعات ما را به این امكان نزدیك تر كرده است و این چیزی است كه Google.org می خواهد به پشتیبانی از آن كمك كند. ما می خواهیم كه به پژوهشگران و قهرمانان بهداشت عمومی در اینجا و در این اتاق و در سرتاسر جهان بپیوندیم تا مرزهای دانستنیها را در مورد مكان، ماهیت، چگونگی و زمان شیوع بعدی، و وقوع بیماری قابل انتقال در حال ظهور بعدی به عقب برانیم.
اطلاعات بیشتر در مورد ProMED و HealthMap در تارنماهای این دو سازمان در دسترس است.
http://www.promedmail.org/pls/otn/f?p=2400:1000
http://www.healthmap.org/en
1. Program for Monitoring Emerging Diseases
2. International Society for Infectious Diseases
3. International Conference on Emerging Infectious Diseases
4. Global Public Health Information Network
5. Global Outbreak Alert and Response Network
6. European Commission’s Medical Intelligence System
7. Division of Health Sciences and Technology
8. Children's Hospital Informatics Program
سخنرانی امام جمعه مشهد:
روزعاشورا- شب شام غريبان
مقابل گنبد امام رضا
کارناوال و پارتی سيد الشهدا بود!
لم الهدی امام جمعه مشهد، از موضع خود و همفکرانش که به جمع روحانيون قشری و مرتجع تعلق دارند، مسائلی را در ارتباط با عاشورای امسال در ايران مطرح کرد، که بخشی از آن اعتراض روحانيون به بساطی است که امسال مداحان دولتی درايران برپا کردند. البته آن بخش مدرن ماجرا که امثال علم الهدی مدعی آن هستند، بخش ديگرش قمه و تعزيه آن اداها و خرافاتی است که امسال وسيعا بدان دامن زده شد و علم الحدی معترض آن نيست.
امام جمعه مشهد گفت:
چقدر از اين ازدواج های خانمان ويران كن از سر كلاس های دانشگاهی و دبيرستانی واز مسير خيابان ها و محله و اطراف افراد بی عفت و بیبند وبار تشكيل شده است؟ متاسفانه ما درصدد علاج نيستيم . مجلس عزای سيدالشهدا حريم ولايت است نه منكر. ابزار موسيقی آوردند در مجلس امام حسين و يك مداح كه در واقع مداح نيست و يك خواننده لاابالی با يك منطق ترانه ای واشعار مبتذل است برنامه اجرا می كند. وقتی اينطور است نتيجه اش جز تحريك و تهييج آن دختر و پسری است كه به خاطر اين صدای خوش و ترانه مبتذل در مجلس آمده اند و مجلس سيد الشهدا را به پارتی مبدل كرده اند؟ آخه اين چه ظلمی است به امام حسين؟ اين چه دشمنی است با اهل بيت پيغمبر؟ بابا اين از عمر سعد هم بدتره! خون حسين بن علی ملعبه شهوت رانی و عياشی شده. بعد هم می گن بايد جوان ها جذب مجالس بشند. كدوم جوان ها؟ توی خيابون اين شهر مقابل گنبد امام رضا، در برابر چشم گريان عزاداران سيدالشهدا هيات راه میاندازه با الات موسيقی، كارناوال موسيقی جلوی هيات. همون كارناوالی كه جلوی زن وبچه داغديده امام حسين دم دروازه شام راه انداختند. آخه اين چه دشمنی با است با امام حسين كه به اسم دوستی با او داريد اجرا می كنيد؟
----------------------------------
برگرفته از سایت "پیک نت"
بعد از مدتی طولانی به ایران برگشته ام. روز اول هنوز حسابی گیج می زنم، تاکسی گرفتن، از خیابان گذشتن، خرید کردن و هرج و مرجی که در همه جا موج می زند... روز دوم اما دوباره همه چیز برایم عادی می شود.. با دوستان قدیمی ام در خوابگاه قرار دارم، مسیرم میدان رسالت است، تمام شجاعتم را جمع می کنم تا از میان ماشینهایی که با سرعت می گذرند رد شوم و متلکهایی که از طرف تقریباً تمام مردانی که از کنارشان رد می شوم می شنوم. با خودم فکر می کنم اگر اینها، هر روز، به همه زنانی که می بینند متلک بگویند، جداً چرا خسته نمی شوند؟ سوار تاکسی می شوم، وای، این یکی را دیگر فراموش کرده بودم، برداشتن کوله پشتی بزرگی که حائل خودم و بدن حریص مسافر کناریم قرار دهم. از تاکسی که پیاده می شوم، کمرم به خاطر آنکه تمام مدت خودم را به در چسبانده بودم درد گرفته است...
وارد اتاقک بازجویی خوابگاه میشوم. میگویم مهمانم و شناسنامه ام را میدهم. ناظمه خوابگاه می پرسد: پس میزبانت کجاست؟ با موبایلت زنگ بزن و بگو بیاید. موبایل ندارم و شماره داخلی شان هم مشغول است. مجبورم کیفم را پیش ناظمه بگذارم و بروم سراغ دوستم، در این سرمای شدید تا در نگهبانی بیاورمش تا کارتش را بگذارد و مرا تحویل بگیرد... و من بالاخره اجازه ورود به زندان نازنینی را میگیرم که چهار سال تمام در آن زندگی عجیب و غریبی را تجربه کرده ام...
و آنجا همه چیز مثل همیشه است؛ تند تند اخبار دانشگاه و دوستانم را می پرسم، خبر امید دهنده ای در کار نیست، حالا خیلی های دیگر زندانی شده اند، حکم تعلیق و اخراج خورده اند یا ستاره هایشان بیشتر شده. تعدادی هم یا برای فوق می خوانند یا اگر این چهار سال بچه های خوبی بوده اند، حسابی درس خوانده اند و سرشان را از توی کتاب در نیاورده اند، حالا به مدد نمره های بالا، پر کشیده اند...
ساعت ده شب است، مسئول حضور و غیاب در میزند، مرا می شناسد، لبخند می زند که: وای چقدر رنگ و رویت باز شده، بعد سری تکان می دهد و می گوید: همه بچه ها وقتی از خوابگاه می روند رنگ و رویشان باز می شود. او که می رود بچه ها برایم از دختر اتاق کناری می گویند که هر از گاهی با قرص خودکشی می کند، از فروشنده زن فروشگاه کوچک خوابگاه که روابط عجیبی با یکی از دختران دارد و خیلی اتفاقات دیگر که گر چه شاید تکرار هر روزیشان عادی شده باشد، اما حقیقت تلخ پشت آنها، هرگز عادی نخواهد شد...
فردا با دوست دیگری میدان ونک قرار دارم، ون سبز رنگ، دقیقاً جلوی در کافی شاپ پارک کرده و در دقایقی که منتظر دوستم نشسته ام، شکارهای امروزشان را می بینم که از هر قشر و با هر ظاهر و لباسی هستند و انگار تنها گناهشان یا بد شانسی شان گذشتن از میدان ونک در آن ساعت از روز بوده است... دوستم می رسد، با هم می گوییم و می خندیم و برای لحظاتی همه چیز و همه کس را فراموش کرده ایم که مردی از کنار میزمان رد می شود و با نیشخند می گوید: اینقدر فک زدید خسته نشدید؟ با پوزخند او، دوباره بر میگردیم به این دنیای لعنتی، می خواهم جوابش را بدهم که دوستم مانع می شود، در عوض، آرام تر صحبت می کنیم؛ دوستان من به این اتفاقات عادت دارند من اما نه... گر چه در جایی که حکومت به راحتی به خود این اجازه را می دهد که درباره جزئی ترین و شخصی ترین روابط و سلایق افراد جامعه اعمال قدرت و تعیین تکلیف کند چندان هم عجیب نیست که مردم هم خود را محق بدانند که در کار همدیگر سرک بکشند و فضولی کنند و این دیگر عادتشان شده است.
در جمع ایرانیان خارج از کشور هم کم و بیش وضع به همین منوال است. نگرانی دختران ایرانی، پسرهای ایرانی سطحی نگر دانشگاه است که مجبورند در میان آنان به شکلی لباس بپوشند که بهانه دستشان ندهد چرا که پسران ایرانی به راحتی به خود اجازه می دهند درباره نحوه لباس پوشیدن، حرف زدن و رفتار تو، با وقاحت تمام، حتی در مقابل دیگران، متلک بگویند.
در میهمانیهای ایرانی هم بحث به سرعت به مسائل جنسی کشیده می شود، اگر پانتومیم بازی می کنیم، بازیمان حول کلمات جنسی دور می زنند (انگار از آزادی فقط همین را فهمیده باشیم)، رد و بدل کردن اطلاعات دختران جدیدالورود، اخبار جدید دوست دختر و پسری، تجربیات پسرها از محله های خاص شهر و ... بحث داغ مجلس است.
از خودم می پرسم چرا یک پسر خارجی هرگز تا به حال مرا لمس نکرده است؟ چرا آنها اینطور حریصانه سر تا پایم را ورانداز نمی کنند، چرا پسران ایرانی حتی در سنین بالا هنوز نتوانسته اند با این بخش اساسی زندگیشان کنار بیایند؟ آنها اگر دوست دختر دارند، چشمشان باز هم دنبال دختران دیگر است و این آتش دائمی، گویا خاموشی ناپذیر است، مانند نوجوانان پانزده، شانزده ساله از تعریف کردن جوکها و متلکهای جنسی در جمع دوستان یا دختران احساس لذت و قدرت می کنند؛ دختران ما هم هنوز از پسران می ترسند که مبادا می خواهند از آنها سوء استفاده کنند، پسران می ترسند نکند دختران نقشه ای در سر دارند، می خواهند از آنها باج بگیرند و یا انتظار ازدواج دارند... و این دیوار نامرئی جنسیت، در جزء جزء روابط به شدت خودنمایی می کند... به همین خاطر است که دختران، دوستی با پسری خارجی را ترجیح می دهند، و آنزمان است که تفاوت فاحش فرهنگ جامعه بسته مرد سالار خود را لمس میکنند.. اما با این حال، از آنجایی که مسئله بکارت هنوز برای بسیاری از آنها یا خانوادشان تابوی بزرگیست، بالاجبار باز به پسران ایرانی (که هر چه باشد همین یک نکته را رعایت می کنند!!) رو می آورند. برای پسران هم مخ زدن یک دختر ایرانی که آنقدر در زندگی خود محبت و احترام ندیده است که تسلیم اولین لبخند و سلام می شود، کار ساده تری است و بدین شکل، این دور تسلسل همچنان ادامه میابد...
به خاطرم می آید مدتی پیش، پسری ایرانی در یک استخر عمومی، بدن زنی را لمس کرده بود و جریمه سنگینی که دولت او را مجبور به پرداختنش کرد، اتفاق مشابهی در آسانسور از طرف یک ایرانی دیگر رخ داده بود که دوستانم خبرش را تا مدتها با عنوان «شیرین کاری یک ایرانی» برای هم فوروارد می کردند؛ او هم به پرداخت جریمه بسیار بالایی مجکوم شد. در هر حال، در یک جامعه قانونمند، اگر هر از گاهی چنین شیرین کاری هایی!! از کسی سر بزند، همان یکبار سرش چنان به سنگ خواهد خورد که برای همیشه چنین فکری به خاطرش خطور نکند...
گل پسر ایرانی، با چند سال زندگی در خارج، خواهد فهمید که او دیگر یک انسان بی گناه نیست که چون شهوتش زیاد است، در برابر دلبرکان جور واجور حق دارد لجام از دست بدهد و اگر اتفاقی افتاد، گناه را گردن غریزه خدادادی و بزک و دلبری دخترکان بیاندازد. دیگر چکمه یک زن که سهل است بدن برهنه هم برایش حکم تبرج نخواهد داشت! او مجبور است درک کند که مانند همه مردان دیگر آن سرزمین، کنترل رفتار و نگاه خود را داشته باشد و دیگر دختر بازی پس از تاهل، داشتن همزمان چندین دوست دختر و ... داستانهای افتخار آمیزی در جمع دوستان نیست.
در مقابل، قانون حکومت ما چه می کند؟ طرح جدید امنیت اجتماعی چه هدفی دارد؟ آیا غیر از این است که این طرح، بخش ضعیف و نیازمند حمایت جامعه را نشانه گرفته است؟ زنانی که قرنهاست در زندگی خانوادگی، محل کار، اجتماع و ... مورد انواع تجاوزات مردان غریبه و حتی همسران خود واقع می شوند؛ زنانی که تنها گناهشان زیبایی و ظرافت خداداد آنهاست؛ زنانی که آنها را وسوسه گران شیطانی می خوانند.
آخر این طرح، چگونه می تواند امنیت جامعه آشفته ای را تامین کند که متجاوز را تبرئه و قربانی را مجازات می کند؟ در این فرهنگ، تو اگر زن باشی متهمی...
و من این چند روزباقی مانده را ترجیح می دهم در خانه بمانم و کتاب بخوانم، گر چه دلم برای خیابانهای تهران خیلی تنگ شده بود، اما حالا که برگشته ام، در نظرم، این شهر، دیگر همانی نیست که می شناختم...
پان پراگ، ماده مخدري است كه جديدا در غالب آدامس وارد ايران شده است .
پان پراگ، راجا، تايتانيك، ناس خارجي، پان پاكستان، پان عربي، ويتامين، ملوان زبل، پان اسفناج وگوتكا .
هنوز داستان مصيبت و بدبختي هاي اكستازي كه هزاران معتاد مفنگي روي دست خانواده ها گذاشت، به آخر نرسيده بود كه چند ماه قبل، سر و كله يك مخدر توهم زاي ديگر در بازار ايران و خصوصا در مناطق شرقي پيدا شد؛ مخدري كه اين بار در بسته هاي شكيل با عكس هاي هنرپيشه هاي خوش تيپ هندي و پاكستاني به عنوان آدامس ، پاستيل و پودرهايي با طعم نعنا و خوشبوكننده دهان وارد شده است.
اين آدامس هاي مخدر را خيلي راحت مي شود مثل سيگار از مغازه ها خريد؛ به طوري كه خانواده هايي كه تفاوت اكس و استامينوفن را از هم نمي فهميدند، عمرا بفهمند آدامس ها و خوشبوكننده هاي پان چيست و تا به خودشان بيايند، آنچه نبايد بشود، اتفاق مي افتد.
خطر اساسي اين است كه اين بار طعمه ها، بچه هاي خردسالي هستند كه 2 آدامس بادكنكي را به زور مي چپانند توي دهانشان و آن را تق و تق مي تركانند. لطفا يكي اين آژير خطر را به صدا دربياورد.
اكس، قرص شادی، فراری، میتسوبیشی، گشنیز، happy، صلیب، تویوتا، سان، يا - با( Ya-ba) ، ع،Speed ،عشق و آتش و ... ؛ سر و كله اكس و تركيبات آمفتامين كه توي بساط موادفروشهاي شمال شهري ايران پيدا شد، هيچ آژير خطري به صدا درنيامد. اكس با همه مخدرهاي ديگر تفاوتي از زمين تا آسمان داشت؛ قرصي در بسته هاي شيك و خوشرنگ با اسامي توپ... قرصهايي كه بين جوان ها پخش شده و آدم را خفن مي برد به هپروت؛ منقل و دود و بوي گند و كثافت هم نداشت، بنابراين لابد مثل ترياك، هروئين، كوكائين و ... ترسناك نبود
آمريكا از روی ارقام
42- درصد آمريكايی هايی كه از پرگويی با تلفن همراه ابراز نارضايتی می كنند.
10- شمار ايالاتی كه كاج را درخت رسمی خود می دانند.
75- درصد آمريكايی هايی كه ظرف دو سال گذشته مورد معاينه چشم قرار گرفته اند.
22- درصد زنان بين 18 تا 34 سالی كه به بازی های ويديويی می پردازند.
48- درصد مردان بين 18 تا 34 سالی كه به بازی های ويديويی می پردازند.
27- درصد دانش آموزان مدرسه كه هيچ كلاسی را به دليل ابتلا به بيماری از دست نداده اند.
1 از دو- آمريكايی های علاقمند به صدور كارت های شناسايی ملی.
66- درصد آمريكايی های مايل به بازديد از يك پارك ملی طرف دو سال آينده.
53- درصد شكايت های قلابی مربوط به اينترنت.
12.7- نرخ فقر ايالات متحده در سال 2004.
10- درصد آمريكايی هايی كه خريد آغاز سال تحصيلی را هر سال از يك مغازه انجام می دهند.
20- درصد بزرگسالانی كه اظهار می كنند خلاق ترين تفكراتشان در اتومبيل هايشان صورت می گيرد.
7 از 10- تعداد بزرگسالانی كه از نياز به ورزش بيشتر صحبت می كنند.
منابع: يو اس ای تودی(1)، آمريكن دموگرافيكس(2)، اسكواير(3)
1. USA Today
2. American Demographics
3. Esquire
|
|
| ۱۲ شهريور ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۵:۸ | تعداد بازديد: 1784 | كد خبر: ۷۴۴۰۴ |
آيتالله صانعي گفت: در اصلاح قانون مجازات اسلامي بايد نظريه افرادي که اجتهادشان مسلم و تثبيت شده است، پرسيده شود.
آيتالله يوسف صانعي، مرجع تقليد و استاد حوزه علميه قم در گفتوگو با ايسنا، به پرسشهايي درباره لايحه اصلاح قانون مجازات اسلامي كه در آينده به مجلس خواهد رفت پاسخ داد و گفت: من به آقايان عرض کردهام، اگر ميخواهند قانوني بنويسند که اشکالي به آن وارد نشده و جامعه هم پذيراي آن باشد و از نظر قانون اساسي هم بياشکال باشد، بايد نظريه افرادي که اجتهادشان مسلم و تثبيت شده است و با متد حوزه پيش رفتهاند را جويا شوند.
وي افزود: تمام مسائلي که مورد اشکال است، خصوصا در استفتائات قضائي، بنده در کتابهايم پاسخ دادهام و آن طور که بنده برداشت کردهام، با پاسخهاي من هيچ اشکالي به آنها نيست.
صانعي با اشاره به اينکه در قانون اساسي آمده است، مصوبات مجلس نبايد خلاف شرع باشد، گفت: خلاف شرع چيزي است که همه خلاف ميدانند و نه خلاف شرع به نظر بنده يا فلان مجتهد زيرا اين، خلاف شرع مقيد است.
وي ادامه داد: اگر مطلبي مورد اختلاف است و فقيهي که مدتها قبل زندگي ميکرده، آن را به گونهاي بيان داشته که اکنون پاسخگوي دنياي اسلام است، ميتوانيم آن نظر را قانون کنيم.
اين مرجع تقليد با بيان اينکه کساني که ميخواهند قانوني بگذارند، بايد نظراتي که بر خلاف قانون مجازات كنوني است را لحاظ کنند تا قانوني بياشکال داشته باشيم، گفت: درست است که قوانين جزايي ما از تحريرالوسيله امام (ره) گرفته شده است اما ايشان فرمودند «تحقيق بايد بر تحقيقات اضافه شود».
صانعي با اشاره به بيانات حضرت امام(ره) گفت: ايشان فرمودند افراد بايد آبرويشان را بگذارند و طوري اجتهاد کنند که پاسخگوي دنيا باشند.
وي درباره قوانين مصوب مجلس كه در شوراي نگهبان رد ميشود، افزود: اگر موردي هم در شوراي نگهبان مورد قبول واقع نشود، به مجمع تشخيص مصلحت نظام ميرود و بررسي ميشود.
ديه عاقله را به معناي رايج بين فقها قبول ندارم
وي درباره عاقله گفت: بنده ديه عاقله را به اين معناي رايج بين فقها قبول ندارم و آيتالله مقدس اردبيلي هم اين حرفها را به چالش کشانده است.
صانعي با ذکر اينکه عدهاي گفتهاند عاقله براي اين ديه را ميپردازد که بايد فرد خطاكار را به نحو درستي تربيت ميکرده، افزود: مگر در دنياي امروز ميتوان اقوام و خويشان را تربيت کرد.
وي تصريح کرد: پرداخت ديه توسط عاقله جايي است که عاقله در کار خاطي تاثير داشته و کنترل کننده وي باشد که ميتوان به کودک و ديوانه اشاره كرد.
صانعي افزود: مطلبي ضروري اسلام است که صدها روايت منطبق با آن مطلب وجود داشته باشد اما وقتي برداشت تنها از چند روايت است، ميتوان گفت برداشتي هم ميگويد، ديه بر عاقله مواردي را که در قانون آمده شامل نميشود.
وي با بيان اينکه به طور مثال عاقله افراد موجي جنگ، حکومت است، افزود: بر حکومت است که اين افراد را در مکاني نگهداري کند يا مبلغي به خانوادهشان بپردازد تا وي را محافظت كنند، حال اگر حکومت محافظت نکرد، بايد ديه وارده را بپردازد.
صانعي افزود: اين تعريف فقهي زيبا از عاقله تا بيايد قانون شود، امام زمان (عج) ظهور خواهند کرد.
از نظر فقهي ثابت کردم که ديه مرد و زن برابر است
صانعي، منشأ تفاوت ديه مرد و زن را در زمان شهيد بهشتي دانست و گفت: بهشتي در آن شرايط انقلابي اين وجه اعتباري را مطرح کرد كه چون مرد خرجي ميدهد، ديه وي دو برابر زن است.
وي افزود: اصل اين مطلب نادرست است و شهيد بهشتي آن زمان اين مطلب را بيان داشته است وگرنه شهيد بهشتي يک مجتهد است که امروز به او احتياج داريم.
صانعي با اشاره به اينکه در فقه شيعه اصلا اين حرفها و اينگونه مسائل مطرح نيست و با اعتباراتي که اشکال دارد، نميتوان قانون درست کرد، ادامه داد: اين يک فکر و تحليل است و قواعد فقه شيعه با تحليل درست نميشود بلکه ابتدا بايد قرآن، متون و روايات را ديد و در کنار آن تحليل کرد.
وي خاطرنشان کرد: بنده از نظر فقهي ثابت کردم که ديه مرد و زن برابر است.
قصاص، زيباترين قانون اسلام است
وي همچنين افزود: در باب قصاص هم، به عقيده من زن و مرد در كنار هم قصاص ميشوند، بدون اينکه تفاوتي را بپردازند.
صانعي با اشاره به اينکه در باب حدود يکي از دو راه را بايد حل کنيم، گفت: يک راه اين است که بگوييم حسب فتواي مشهور، آيين دادرسي در اين مورد شهادت 4 مرد يا 4 مرتبه اقرار فرد لازم است.
وي ادامه داد: در غير اين صورت بايد اين موارد را تنها مربوط به زمان معصوم بدانيم و به اين ترتيب مشکل را حل کنيم، حال اگر با راههاي ديگر اين جرم ثابت شد ميتوان تعزير كرد.
آيتالله صانعي خاطرنشان کرد: تعزير مجازاتي است که جرمشناسان، روانشناسان و جامعه شناسان نظر ميدهند که چه طور ميشود افراد را مجازات کرد.
وي با ذکر اينکه قصاص زيباترين قانون است، افزود: در قانون قصاص، آزادي، عاطفه و حق حيات حفظ شده است.
وي ادامه داد: هر قانوني آزادي انسان را محدود ميکند، در حالي که در قانون قصاص، صاحبان خون مختارند.
زن از تمام اموال شوهر اعم از زمين و غير زمين ارث ميبرد
صانعي در ادامه با بيان اينکه در قانون ارث ميگويند، زن فقط از اموال منقول همسرش ارث ميبرد، گفت: اکنون ديگر منقولها ارزشي ندارند و سبب ميشود که نصف جمعيت ما از حقوقشان محروم شوند.
وي افزود: بنده نظرم اين است که زن از تمام اموال شوهر اعم از زمين و غير زمين ارث ميبرد.
وي با اشاره به اينکه ما مقلد ديگران نيستيم، افزود: اجتهاد يعني هر کس برداشت خودش را بگويد و بنده اين گونه برداشت کردهام.
صانعي در پايان گفت: درخصوص تمام حرفهايي که بنده عرض ميکنم امام (ره) رضايت داشتند، کما اينکه در چندين مورد که با امام (ره) صحبت ميکردم، ايشان جواب مثبت دادند.
سلام رفيق ميدونم اومدي اينجا چندتا اس ام اس بخوني و اگه فرض بر محال تكراري نبود حالي بكني . ازت يه خواهش دارم اين متن رو تا انتها بخون اگر چه هيچ ربطي به موضوع وبلاگم نداره امااگه قبلا نخونده باشي قول ميدم اثر خوبي روت بزاره
همهء ما خودمان را چنين متقائد می كنيم كه با ازدواج زندگی بهتری خواهيم داشت، وقتی بچه دار شويم بهتر خواهد شد و با به دنيا آمدن بچه های بعد ی زندگی بهتر . . .
ولی وقتی می بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته می شويم، بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.
فرزندان ما كه به سن نوجوانی می رسند باز كلافه می شويم، چون دايم بايد با آنها سر و كله بزنيم، مطمعناً وقتی بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.
با خود می گوييم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :
v همسرمان رفتارش را عوض كند.
v يك ماشين شيك داشته باشيم.
v بچه هايمان ازدواج كنند.
v به مرخصی برويم.
v و در نهايت بازنشسته شويم . . .
حقيقت اين است كه برای خوشبختی، هيچ زمانی بهتر از همين الان وجود ندارد.اگر الان نه پس كی ؟ زندگی همواره پر از چالش است. بهتر اين است كه واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه ء اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگی كنيم.
خيالمان می رسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود كه تمامی اين موانع كه سر راهمان هستند كنار بروند :
v مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم می كنيم،
v كاری كه بايد تمام كنيم،
v زمانی كه بايد برای كاری صرف كنيم،
v بدهی هايی كه بايد پرداخت كنيم و . . .
بعد از آن زندگی ما زيبا و لذت بخش خواهد بود. بعد از آن كه همه اينها را تجربه كرديم، تازه می فهميم كه زندگی همين چيزهايی است كه ما آنها را موانع می شناسيم.
اين بصيرت به ما ياری می دهد تا دريابيم كه جاده ای به سوی خوشبختی وجود ندارد.
خوشبختی خود همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم .
برای آغاز يك زندگی شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم :
در انتظار فارغ التحصيلی، رفتن به دانشگاه، كاهش وزن، افزايش قد، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسط ها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و . . .
خوشبختی يك سفر است نه يك مقصد.
هيچ زمانی بهتر از همين لحظه برای شاد بودن وجود ندارد زندگی كنيد و از حال لذت ببريد.
اكنون فكر كنيد و به سئوالات زير پاسخ دهيد :
v پنج نفر از ثروتمند ترين مردم جهان را نام ببريد.
v برنده های پنج جام جهانی آخر را نام ببريد.
v آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كسانی هستند؟
v آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نمی توانيد پاسخ دهيد؟
نسبتاً مشكل است اينطور نيست؟
نگران نباشید هيچ كس اين اسامی را به خاطر نمی آورد.
روزهای تشويق، به پايان می رسند.
نشانه های افتخار خاك می گيرند.
برندگان به زودی فراموش می شوند.
اكنون به اين سئوال ها پاسخ دهيد :
v نام سه معلم را كه در تربيت شما مؤثر بوده اند، بگوييد.
v سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز، به شما كمك كرده اند نام ببريد !!
v افرادی كه با مهربانی هايشان احساس گرم زندگی را به شما بخشيده اند، به ياد بياوريد.
v سه نفر را كه از هم صحبتی با آنها لذت می بريد نام ببريد.
حالا ساده تر شد اينطور نيست؟
افرادی كه به زندگی شما معنی بخشيده اند ارتباطی با > ترين ها < ندارند. ثروت بيشتری ندارند، بهترين جوايز را نبرده اند ، . . .
آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايی كه در همهء شرايط، كنار شما می مانند.
كمی بيانديشيد؛ زندگی خيلی كوتاه است و شما در كدام ليست قرار داريد ؟
نمی دانيد ؟
اجازه دهيد كمكتان كنم :
شما در زمره مشهورترين نيستيد . . .
اما از جمله كسانی هستيد كه برای در ميان گذاشتن اين پيام در خاطر من بوديد.
مدتي پيش در المپيك سياتل 9 ورزشكار دو ميدانی كه هر كدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی يا روحی بودند بر روی خط شروع مسابقه دو 100 متر ايستادند. مسابقه با صدای شليك گلوله شروع شد.
هيچ كس آنچنان دونده نبود، اما هر نفر می خواست در مسابقه شركت كند و برنده شود. آنها در رديف های سه تايی شروع به دويدن كردند. پسری پايش لغزيد، چند معلق زد و بر زمين افتاد و شروع به گريه كرد.
هشت نفر ديگر صدای گريه او را شنيدند، حركت خود را كند كرده و از پشت سر به او نگاه كردند، ايستادند و به عقب برگشتند . . . همگی . . .
دختری كه دچار سندرم داون ( ناتوانی ذهنی ) بود كنارش نشست، او را بغل كرد و پرسيد: بهتر شدی ؟
پس از آن هر 9 نفر دوشادوش هم تا خط پايان گام برداشتند.
تمام جمعيت روی پا ايستاده و كف زدند. اين تشويق ها مدت زيادی طول كشيد. شاهدان اين ماجرا هنوز هم در مورد اين موضوع صحبت می كنند. چرا ؟
زيرا از اعماق درونمان می دانيم كه :
در زندگی چيزی مهم تر از برنده شدن خودمان وجود دارد.
مهمترين چيز در زندگی كمك كردن به ديگران برای برنده شدن است، حتی اگر به قيمت آهسته تر رفتن و تغيير نتيجه مسابقه ا ی باشد كه ما در آن شركت داريم.
شعلهء يك شمع، با افروختن شمع ديگری خاموش نمی شود !!
| چهارمين فرزند بن لادن با یک خانم انگلیسی ازدواج کرد | |
| 29/07/2007 |
![]() |
|
جين فليکس براون |
هفته پیش اعلام شد که چهارمین فرزند بن لادن (عمر بن لادن، بیست وهفت ساله) با یک خانم پنجاه و یک ساله انگلیسی بنام جین فلیکس براون ازدواج کرد. عمر که از ازدواج پيشين خود صاحب یک فرزند است میگویدازاینکه همسر جدیدش بیست وچهار سال بیشتر از اوسن دارد ویا اینکه صاحب نوه باشد ایرادی نمیبیند. ایندو یکدیگر رادرشرم الشیخ ملاقات کرده بودند.
![]() |
|
جين فليکس براون در کنار همسرش عمر بن لادن |
پنج سال بعد جین با ثروتمندی بنام فیليپ توماس ازدواج کرد. سومین ازدواج اوبا جان مات کلف، مردی که عاشق موتورسیکلت های سریع و بزرگ بود، از چند هفته تجاوز نکرد. کمی پس از آن با مرد ثروتمندی بنام جان وآکفیلد عقد ازدواج بست، که اینبار هم ازدواج آنها چند ماهی بيش دوام نیاورد. چهارمين ازدواج او با فردی بنام اندی در سال ۱۹۹۸ ده سال دوام آورد.
جين ادامه داد: «در آوریل با هواپیما به قاهره برگشتم. میدانستم عمر خجالتی است، برای همین من از او خواستگاری کردم. گفتم، آیا میخواهی با من ازدواج کنی؟ او پاسخ داد بله وتنها پس از ازدواج بود که دست هم راگرفتیم. در این روز بود که به او گفتم از خالکوبی پشت من که نقش یک عنکبوت را تصویر میکند نترسد.»

توضيح به جاي مقدمه: اين ديالوگها نه گزارش سفر است و نه گزارش از شخص. مستند سازي يك رخداد مربوط به سنگسار، بخشي از يك گزارش تحقيقي است كه آن هم بخشي از وظيفه ي من در كمپين قانون بي سنگسار است و من بدان قصد رفته بودم. مردي به نام جعفر كياني در روز پنج شنبه حد فاصل ساعت12 تا 2 ظهر در حوالي تاكستان سنگسار شد. اين ديالوگها را تنها به دليل انتقال فضا براي كساني كه مي پرسند: آنجا چه خبر بود يا چه ديدي، نوشته ام.
آقچه كند هفت كيلومتر از تاكستان قزوين فاصله دارد. باد تندي مي وزد و زمين خشك است و دامنه كوه روبروي آقچه كند دشتي است زرد.
در روستا سروصدا و جوش و خروشي نيست. روستايي است بسيار آرام و ساكت. تنها چند پيرمرد در گوشه و كنار نشسته اند و كودكي هم بر ديواري نشسته و پا تاب مي دهد.
از اولين پيرمردي كه خبر سنگسار را مي پرسم، دندانهايش را نشانم مي دهد و جوابي نمي شنوم. متوجه مي شوم كه گوشش سنگين است. فريادهاي من كه از او سوال مي كنم. توجه كودك را جلب مي كند. از او سوالم را تكرار مي كنم. شانه هايش را بالا مي اندازد. موتوري رد مي شود. دست نگه مي دارم و مي ايستد. او بي ترديد خبر را تاييد مي كند و با دست دامنه كوه روبروي آقچه كند را نشان مي دهد. مي گويم مطمئني؟
خودم ديدم.
از نزديك؟!
با خنده مي گويد: نه!! از دور . نزديك كه نمي گذاشتند!
چطور؟
با دستش دور را نشان مي دهد: تمام اين منطقه مامور بود. آن جاده خاكي را از دو طرف بسته بودند و جز ماموران كسي نمي توانست آن طرف برود.
چند نفر بودند؟
نمي دانم . زياد بودند. شايد 50، 60 نفر.
پس مطمئني كه كسي از اهالي روستا سنگ نزند؟
آره مطمئنم. هيچ كس!
ساعت چند بود؟
فكر كنم از حدود 11 بودند تا 5/1 يا 2،شايد هم ديرتر.
از كجا فهميدي كه كسي را سنگسار مي كنند؟
معلوم بود ديگر همان روز خبرش پيچيد اينجا.
براه مي افتم به سمت پايه ي آن كوه. حدود يك كيلومتر از روستا فاصله دارد. اما دشت ، پر است از سنگ و كلوخ و جابجا، خاك جمع شده كه مي تواند پر شده ي چاله اي باشد.
مي گردم و چيزي نمي يابم. برميگردم به روستا و راه مي افتم به داخل كوچه هاي خاكي اش. اين بار جوانهايي هستند كه پاسخم را دقيق تر بدهند. و بالاخره يكي با من براه مي افتد و مي رويم آن سوي كوه آقچه كند. سرراست و دقيق مي رود سراغ گودال پر شده. و با دست نشان مي دهد. معلوم است بارها آمده اند و آنجا را ديده اند. نزديك تر مي شويم.
سنگ و كلوخهايي كه خون دلمه بسته بر آن خشكيده، هنوز بر گودال نشسته اند. شتك خون بر سنگهايي پاشيده شده و برخي چنان سرخگون و سياهند كه معلوم است به چه مصزفي رسيده اند! با تعجب مي پرسم: يعني اين سنگها را پرتاب كرده اند؟ اينها خيلي بزرگ است! او شانه بالا مي اندازد.
سخت است نگاه كردن به اين صحنه. ولي عكس و فيلم مي گيرم از اين سنگها.
مساله بزرگي و كوچكي سنگها نيست . بلكه مساله اين است سنگها و كلوخ هاي بزرگ، نشانگر اينند كه مجريان قانون، چندان هم در پي اجراي دقيق آن نبوده اند و هدف صرفا اجراي عمل سنگسار بوده است.
از او مي پرسم : چه كساني سنگ مي زدند؟ شما مي ديديد؟ گفت :نه. ولي به نظرم ماموران نيروي انتظامي هم نمي زدند. چون بيشتر دوروبر جمع بودند. اگر آنها مي زدند ديده مي شد.
پس چه كسي مي زد؟
نمي دانم.
راهي تاكستان مي شوم و دادگستري اش. قبلا در پرونده ي مريم.ع. خاطرات خوبي از آنجا دارم و حالا...
در طبقه دوم، شعبه 101 كيفري، شعبه اي است كه قاضي اصحابي حكم سنگسار جعفر و مكرمه را در انجا صادر كرده است. او را نمي يابم. قاضي ديگري بر ميز وي نشسته است. از مسوول دفتر شعبه سراغ قاضي را مي گيرم.
با خودش كار داري يا با شعبه؟
هر دو. ولي اگر خودشان باشند بهتر است.
نيستند. مرخصي اند.
تا كي؟
يك هفته. ولي اگر كارت حقوقي است، بمان، قاضي فعلا سرش شلوغ است.
نه با خود قاضي اصحابي كار دارم. درواقع از ايشان سوالي دارم. در مورد سنگسار اين مرد تاكستاني(مطمون بودم اين مرد تاكستاني واكنش در پي دارد).
مرد، با كمي تغير مي گويد: او تاكستاني نبود!
حالا فرقي نمي كند همو.
خيلي فرق مي كند! تاكستاني نبود!
بالاخره سنگسار كه شد؟ شما از اجراي حكمش خبري داريد؟
من چيزي نمي دانم.
و در تمام اين مدت حتا سرش را بلند نمي كند كه جواب مرا رودررو بدهد.
كسي از ان سو تر مي گويد: چرا دنبال اين حكم هستي؟
خبرنگارم و از تهران آمده ام.
حكمي بود مثل همه ي حكمها كه اجرا شد ديگر. براي چه جالب است؟
جالب كه نيست! ولي مي خواهم بدانم چرا حكمي كه دستور توقف اجراي آن از مراجع بالاتر صادر شده، اجرا مي شود؟
چه كسي چنين چيزي گفته؟
خبرش در رسانه ها منتشر شده بود.
دستور توقف كه شفاهي نمي شود. بايد كتبي مي بود. بود؟
نمي دانم. شما بگوييد.
مي خندد و ادامه مي دهد: ولي دستور اجرا كتبي بود. چون قانون است.
در اتاق سكوت مطلق است. دو سه نفر ديگر به طور واضحي سعي مي كنند سرشان را بلند نكنند. درحالي كه رد نگاه هايي كه دودو مي زند را در صورتشان مي بينم.
كسي كه مخاطب من بود نيز سكوت مي كند.
مردي كه از اول روي سخنم با او بود مي گويد: به هر حال به اين قاضي مربوط نمي شود.
از چه كسي مي توانم بپرسم؟
حاج آقا مظفري ، دادستان. اتاقش آخر راهرو است و آقاي باقريان. قاضي اجراي احكام.
مي روم انتهاي راهرو. اتاق دادستان پر از جمعيت است و مسوول دفتر مي گويد فرقي نمي كند كه براي چه كاري آمده اي بايد منتظر بماني تا همه بروند و نوبتت شود.
تا كي فكر مي كنيد طول بكشد؟
نمي دانم شايد تا آخر وقت هم نشود.
راه مي افتم طرف اتاق قاضي اجراي احكام.
آقاي باقريان به مكه مشرف شده اند.
كي؟
دو، سه روز است.
يعني بعد از اجراي حكم سنگسار؟
سربازي مي خندد. و من همچنان منتظر پاسخم. جوابي نمي گيرم.
در راهرو با مردم به گپ مي ايستم . يكي از آنها مي گويد : دنبال دردسري؟!
ديگري: وقتت را تلف نكن. دستور اكيد دارند كه حرف نزنند.
چرا؟ مگر نمي گويند كه حكم طبق قانون اجرا شده؟
نمي دانم. ظاهرا از قزوين راضي نبودند.
يعني كي؟
نمي دانم خانم . ما را به دردسر نينداز.
قاضي براي همين رفته مرخصي؟
نمي دانم. و با خنده مي گويد. قرار بود اتقش را رنگ آميزي كنند. نرفتي اتاقش را ببيني؟
چيزي از حرفش درنمي يابم.
از مردي كه معلوم است آنجا آشناي ديگران است مي خواهم به من كسي را معرفي كند كه دراين باره سخن بگويد. يا اينكه فقط اطلاعاتي درباره اين پرونده به من بدهد. دستكم شماره اي يا آدرسي. و اين بار تقريبا با التماس برايش از مكرمه مي گويم و اينكه ممكن است اين، سرنوشت او نيز باشد.
بعد از كلي چانه زني، دوباره راهي اتاق اجراي احكام مي شويم.
او مي رود تا در گوش متصدي پرونده ها چيزي بگويد. اما دقيقه اي نمي پايد كه بر ميگردد و با تندي مي گويد: مرا به دردسر نينداز و برو. نه پرونده را مي تواني ببيني نه كسي در اين مورد حرف مي زند.
راهي طبقه اول مي شوم. آنجا وضع آرامتر است. اينجا خبري از مراجعان منتظر پشت اتاقها نيست و مي شود كسي را يافت كه دمي گرماي زياد هوا را فراموش كند و با تو حرف بزند. از بروز اختلاف بين مراجع اجراي حكم بگويد ولي تصديق كند كه هيچ كدام كاري غير قانوني انجام نداده اند.
او فرد مطلعي نسبت به قانون است بنابراين مي پرسم: چطور كار غير قانوني انجام نداده اند؟ ميثاقهاي بين المللي كه هركشوري امضا مي كند در حكم قانون آن كشورند و سنگسار طبق آنها عملي غير قانوني است.
و او با انزجاري در صورتش بسنده مي كند به اين كه : به هر حال وحشتناك است!ولي توصيه مي كنم بيشتر از اين دنبالش نكن!
بر مي گردم و راهي قزوين مي شوم. در آنجا خبرهايي از مكرمه رسيده است. او روز دوشنبه از مرگ مردي كه درگمانش تنها همسرش و نيز پدر دو فرزندش بوده، با خبر شده است. بي تاب است و به هركس – حتا هم بنديانش – التماس مي كند و كمك مي خواهد.
مي شنوم كه قصد خودزني داشته و دوستانش نمي گذارند. پسرك چهار ساله اش را به سينه مي فشارد و ناله مي كند. او در زندان نزد مادر است و افشين پسر بزرگتر مكرمه و جعفر نزد همسر قانوني جعفر زندگي مي كند. مكرمه تمام روز در حين عزاداري براي پدر فرزندانش، به همه التماس مي كرده كه نگذارند تا او را هم براي اجراي حكم ببرند.
فرزند كوچك او همه عمر نه چندان طولاني اش را در زندان و با مادرش گذرانده است و بسيار به مادرش وابسته است .
به دختركم فكر مي كنم كه با وجود داشتن دنيايي پرهياهو و پرانرژي، هرشب ، بايد دستم را به دست بگيرد و بخوابد. حس بچه اي كه چهار سال، تنها مادرش را ديده است و چند هم بندي او را و ديوار و ديوار و ديوار... حسي از جنس همان سنگهايي است كه پدرش را در خاك مدفون كرد.
به تهران برمي گردم. و سفري "سنگ"ين بر سينه ام سنگيني مي كند.
عصر روز جمعه، پارك وی۷ كوچه خاكزاد، پلاك ۱۲+۱ یا همان سیزده نحس. نمایشگاه دید دوم؛ عكسهای زهرا امیر ابراهیمی، بازیگر تئاتر و سینما و سریال تلویزیونی معروف نرگس: دختركوچك شوكت.

نمایشگاه عکسهای زهرا امیرابراهیمی | زمانه
كوچه شلوغ است و از آن شلوغتر گالری. گالری كوچك است و مانند دواتاق تو در توست. لباسهای رنگارگ زنان و مردان از كنارعكسهایی كه سیاه و سپید هستند رژه میروند. زهرا امیر ابراهیمی هم در گوشهای ایستاده. با مانتویی سیاه و دامنی سپید، همانند عكسهایش. گوشوارههای رنگی زیبا و ظریفش، پشت سیاهی روسری محو شدهاند. با تك تك بازدیدكنندهها صحبت میكند وبعد در گوشهای میایستد.

«اینجا كه ایستادهام، انگار دنیای اطراف سپید است و سیاه. از این نگاه، در انسانها و موقعیتهایشان و آنچه از خود باقی میگذارند، اتفاقی دیگر افتاده است.»
بازدیدكنندگان عكسها را نشان میدهند و زیر لب پچ پچ میكنند. بعضی از آنها میگویند اینها كه عكس نیستند، ما به خیال نمایشگاه عكس آمدیم.
«تصویر نگاتیو، انگار اصلی است كه در نگاه به هر عكس دیده میشود به خاطر آوردش. نگاتیوی كه قبل از هرگونه كنش شیمیایی، اصلی است از همان لحظه كه ثبتش كردیم. انسان را و دنیا را همان اصل ساده اولیهاش بازدیدم، جدای از همه آن تغییر و تحولات كه شكل همه مان را و دنیایمان را شكل دیگری كرده است.»

نگاه عكاس، نگاه سینمایی است با میزانسن خاص خودش. لحظهای ازپریدن دختركی در دشت، مترسكی محو شده در انتهای كادر، دستی كه از بیرون آمده و در بالای كادر، سایه تقدیریاش را انداخته بر روی آدمی دیگر، پایین كادر.
«این جا درنگاهم سایههایی، سایه به سایه برهم افتادند و برمن؛ آنچه را میبینم غرق در ابهام كرده است. این جا لكههای سیاهی بر سپیدی، برشفافیت شیشهوار اصل دنیایم، با همه آنچه در آن است نقشی بستهاند و سایههایی در پس پشت ذهن ثبت كنندهام باقی ماندهاند، كه انگارهمه آن اصل ساده و شفاف، سایهای بیش نبوده است.»
عكسها با ذهن مخاطب بازی میكنند و او را به چالش میكشند. خلاقیت و ایدهای جدید، كه اولین اصل وجودی یك نمایشگاه باید باشد و معمولا در نمایشگاههای دیگرنیست، اینجا هست. در بسیاری از نمایشگاهها، تصاویر قاب شده بر روی دیوار را چشمهای مخاطبان قبلا یا تصویركردهاند یا تصور. عكس باید فراتر از دیدهها باشد و بازی با فكرمخاطب را بیآزماید.

«نمایشگاه قبلیام از بچههای هندی بود، در كافی شاپ ۷۸. شادی و امید در چشمان آنها. اما عكسهای این نمایشگاه حاصل تغییری حسی است كه در من بوجود آمد. روی یك مجموعه عكس سیاه و سفید تست میزدم . برعكس شدن ناگهانی همه چیز برایم جالب شد. برای اینكه ابهام را بیشتر كنم، روی فضاها و آدمهای متفاوت تست زدم تا رسیدم به فضاهای تك پرسوناژی. متریالم را هم عوض كردم. از كاغذ به شیشه برگشتم. مانند اولین عكسهای تاریخ عكاسی كه به جای كاغذ، برروی شیشه حضور پیدا كردند. درهیجده فضای متفاوت وغیرتكراری كار كردم. وقتی قاب شدند، دیدم به ابهام و سایهواری و همان صیقلی كه میخواستم رسیدهام.»
عكسهای زهرا امیرابراهیمی، بازیگوشیهای قشنگی دارد كه حجم حضورشان، مخاطب را دعوت میكند به جور دیگر نگاه كردن و در پس آن طوری دیگر فكر كردن. او ایستاده است، بین خطی كه سیاهی را از سپیدی جدا میكند.
«میشود عبور كرد بر شیشهای و سایهای شد. عكس عكس دید، دیگری شد. سایهای بود. شیشهای شد. میشود ...»
نمایشگاه عكس زهرا امیرابراهیمی از بیستوپنجم خرداد ماه آغاز شده و تا سیویكم خرداد ادامه دارد.
* مطالبی كه در گیومه قرار دارد ، نوشتههای زهرا امیرابراهیمی در كاتالوگ نمایشگاه است.
خبرگزاری ايسنا: دبير ستاد حوادث غيرمترقبه استان قم از وقوع پسلرزههاي احتمالي اين زمينلرزه هشدار داد و از شهروندان و هموطنان ساكن شهرهاي قم و كهك و روستاهاي اطراف خواست به منظور رعايت كردن جميع نكات ايمني در فضاهاي باز ساكن شوند.
رييس پژوهشكده زلزلهشناسي پژوهشگاه بينالمللي زلزلهشناسي و مهندسي زلزله از احتمال وقوع پسلرزههاي متعدد در منطقهي زلزلهزده خبر داد و آن را پس از چنين زلزله اي طبيعي دانست. احتمالا در طول شب شاهد پسلرزههاي متعددي در منطقهي زلزله زده خواهيم بود.
نتيجه قطعي ميزان خسارت جاني و مالي زلزله قم تا يكساعت ديگر اعلام ميشود.
طبق برآوردهاي اوليه، عمق زلزله احتمالا حدود 30 تا 40 كيلومتر بوده است لذا در گسترهي وسيعي از شهرهاي مركزي ايران از جمله تهران، قم، كاشان، نايين، تفرش، کرج، اراك، قزوين، ورامين، گرمسار و ... احساس شده است.
وقوع اين زمينلرزه باعث بروز برخي اختلالات در شبكه تلفن همراه قم شده است.
سازمان زمينشناسي آمريكا (USGS) در جديدترين گزارش خود با اصلاح بخشي از مشخصات گزارش قبلي جزييات بيشتري از زمين لرزهي امروز قم را اعلام كرد.
براساس اعلام اين مركز، بزرگي اين زمين لرزه 5/5 و مكان دقيق آن 405 / 34 درجهي عرض شمالي و 834 / 50 درجهي شرقي و عمق آن 10 كيلومتري سطح زمين اعلام شده است.
براساس اعلام اين مركز اين زمين لرزه در 20 كيلومتري جنوب و جنوب غرب قم، 90كيلومتري شمال غرب كاشان، 115 كيلومتري شرق و شمال شرق اراك و 145 كيلومتري جنوب و جنوب تهران اعلام شده است.
در پي وقوع زمين لرزه در جنوب استان قم، معاون عمليات سازمان امداد و نجات هلال احمر از اعزام تيم هاي ارزيابي ميزان خسارت احتمالي به منطقه زلزله زده خبر داد. احتمال وجود خسارت در استان مركزي و جنوب استان قم وجود دارد.
به دنبال وقوع زلزله نيروي انتظامي تهران بزرگ اعلام كرد كه تمامي نيروها در بوستانها و پاركها در حال آمادهباش به سر ميبرند.
روز جمعه آتش سوزی گستردهای در خیابان پیروزی تهران رخ داد. خبرگزاری فارس، منشا آتشسوزی را ذخیره 1000 لیتری بنزین یکی از شهروندان تهرانی عنوان کرده است.
محمد بیات، معاون عملیات سازمان آتشنشانی شهرداری تهران، در این باره گفت: "مرد صاحبخانه به دلیل سهمیهبندی بنزین مقدار زیادی بنزین در انباری خانه خود ذخیره کرده بود که به علت نشت بنزین و قرار گفتن بنزینها در مجاورت آبگرمگن بنزین ذخیره شده آتش گرفت".
بیات افزود: "ماموران ایستگاه 3 سازمان آتشنشانی شهرداری تهران به محل حادثه اعزام و حریق را بعد از حدود 2 ساعت عملیات اطفا کردند".
معاون عملیات سازمان آتشنشانی شهرداری تهران همچنین اعلام کرد که "در جریان این حریق 2 نفر از ماموران آتشنشانی دچار حادثه شدند".
به گفته این مقام مسئول آتش نشانی هیچ یک از افراد خانواده در این حادثه آسیبی ندیدهاند.

سال اول ازدواج
- نگاه پر تمنا به همسر، یعنی "عزیزم خیلی دوستت دارم. عاشقتم. دلم میخواهد بوست کنم."
- دست انداختن در دست همسر موقع پیاده روی، یعنی "عزیزم من افتخار میکنم که تو مال منی. زودتر بریم خونه تا بتونم بوست کنم."
- دست نوازش کشیدن بر سر زن. یعنی "تو چقدر نازی. بیا یه بوس قندی بده به حاجیت."
- موقع ظرف شستن زن، ظرف را از دست او گرفتن، یعنی "حیف ِ دستات نیست که خرابش کنی. چه موقع این کاراست؟ بیا که الان موقع بوس و کناره."
- وقت خرید به زور تمام بارها را حمل کردن، یعنی "یهوقت خسته نشی عزیزم. میترسم برسیم خونه حال بوس و کنار نداشته باشی!"
- وسط سریال تلویزیونی تلویزیون خاموش کردن و دست عیال رو کشیدن به سمت اتاق خواب، یعنی" فیلم رو وللش، بوس و کنار خوبه"

و اما سالهای بعد
- موقع برگشتن از سر کار،خریدن یککیلو سیب و یک کیلو پرتقال و به محض رسیدن دراز کردن پاها ، یعنی" من عجب مرد زندگیام! پس این چایی چی شد؟"
- خرید 5 کیلو سیب و پرتقال و 4 کیلو سبزی آش و 3 کیلو سیبزمینی پیاز درهم و لکدار(چراغانی کردن بازار به علت انداختن هر چه جنس بنجل به او)
و موقع ورود با کون در باز کردن و با لگد در را بستن، یعنی: " ما اینیم داداش، بهترین شوور دنیا! زن! زود تشت آبگرمو حاضر کن که پاهامو توش بمالی!"
- شب یک ساعت زود آمدن به منزل و یکراست رفتن سراغ تلویزیون و در حال دیدن مسابقه فوتبال تخمه شکستن و پوستهاشو رو قالی تف کردن، یعنی
" میبینی اومدم ور دلت فوتبال تماشا کنم. اگه مرد بدی بودم رفته بودم با دوستام استادیوم"
- موقع راه رفتن در خیابان یکقدم جلوتر از زن حرکت کردن یعنی " عزیزم برای اینکه از مردهای غریبه تنه نخوری دارم برات راه باز میکنم!"
- از سرشب تا بوق سگ روزنامه خوندن با اخمی روی پیشانی و حتی نیمنگاهی بر زن ننداختن یعنی: "عزیز دلم، من مجبورم بهخاطر آیندهی خانواده از مسائل مملکتی سردرآرم تا بهتر بتونم مواظبتون باشم."
- زمانیکه زن دارد درددل میکند به نقطهای خیره شدن و سگ محلی یعنی: " عزیزم من در طول روز اونقدر به خاطر شما گرفتاری برام پیش میاد که موقع حرف زدن تو هم مشغول تجزیه تحلیل اونام."
- داد زدن بیخودی یعنی: " زن جان، چند وقته به من حالی ندادی. زود بیا بریم تو رختخواب."
- در را به هم کوبیدن یعنی: " بابا به چه زبونی بگم من بوس و کنار میخوام."
- بهانهی بیخودی و ایراد گرفتن از کم نمکی یا شوری غذا و پرت کردن کاسه بشقاب تو حیاط، یعنی: " دارم میمیرم از بی بوسو کناری"
- از مدل آرایش و لباس جدید زن ایراد گرفتن و دعوا راه انداختن یعنی: " نه، مثل اینکه حالیت نیست، من یه غرایزی هم دارم."

- شب تا نصفهشب به خانه نیامدن و پیدا کردن شناسنامهی المثنی در جیب او یعنی: " آخه چقدر به این زن خواستهمو حالی کنم و جوابی نشنوم. بالاخره صبر آدم لبریز میشه دیگه."
- فرستادن دادخواست طلاق بر در خانه یعنی" ببین، من همهجوره با تو راه اومدم و بهت محبت کردم اما تو قدر ندونستی و زدی همه چیزو خراب کردی. اما این زنهای جدیدم هم دست کمی از تو ندارن. خدایا چرا این زنا رو اینقدر احمق و نادون و قدرنشناس آفریدی؟!"
(به کسی برنخوره. تو تاریخ فقط یک نمونه از این نوع شوهرا مشاهده شده که اونم احتمالا نسلش منقرض شده)
من به عنوان یک طنزنویس ایرانی می خواهم از تجربیات بکلی سری خودم برای شما حرف بزنم. نه سال قبل وقتی طنزنویسی در ایران را آغاز کردم، نام ستون ثابت خودم را در روزنامه جامعه گذاشتم « ستون پنجم»، علت این بود که معمولا نویسندگان و منتقدان ایرانی توسط دولت و راستگراها متهم می شوند که « ستون پنجم» دشمنان خارجی هستند. به همین دلیل من از همان روز اول گفتم که ستون پنجم دشمنان خارجی هستم و حالا هم به عنوان ستون پنجم شما خارجی های عزیز که مردم ایران از همه شما متنفرند، می خواهم رازهای بکلی سری کشور را به شما بگویم. دیروز دوست دانشمند هلندی و لهستانی تبار، دکتر اسلاوک را در محل برگزاری اجلاس دیدم و از او پرسیدم: ایران را می شناسی؟ گفت: نه زیاد. گفتم: آن پنج کلمه یا پنج تصویری را که وقتی نام ایران را می شنوی به ذهنت می رسد، برای من بگو. اسلاوک فکری کرد و گفت: « تاریخ باستانی، عمر خیام، فرش ایرانی، شاهنشاه و اینکه تعداد زنان تحصیلکرده ایران از تمام زنان منطقه و کشورهای اسلامی بیشتر است.» به اسلاوک گفتم: « به نظر تو این پنج چیزی که گفتی چگونه با هم جمع شدند و تبدیل به واقعیتی به نام احمدی نژاد شدند؟» فکری کرد و خندید. من می خواهم برای شما اروپائی ها بگویم که چه پارادوکس هایی است که باعث می شود واقعیتی که شما از ایران در ذهن دارید، با آنچه واقعیت ایران است، این همه متفاوت باشد. من می خواهم رازهای سرزمین خودم را بگویم. رازهایی که ممکن است گفتن آن نزد خارجی ها زیاد جالب نباشد. من حدس می زنم که تا چند ماه دیگر آمریکایی ها با دولت احمدی نژاد وارد جنگ بشوند، در این حالت احتمال دارد که دولت پرودی هم سقوط کند و دولت برلوسکونی به عنوان تنها راه حل روی کار بیاید و ارتش ایتالیا مثل قبل نیروی زمینی و دریایی اش را برای جنگ به خاورمیانه با ایران بفرستد. و فرض می کنم که سربازان شما وقتی وارد ایران شدند، مثل ملوانان انگلیسی این شانس را نداشته باشند که نیروی دریایی ایران آنها را بگیرند و برای شان کت و شلوار بدوزند و تصویرشان را از تلویزیون پخش کنند و برای شان شیرینی ببرند و آخر کار هم بعد از ملاقات با رئیس جمهور آزادشان کنند و بعد هم آنها بخواهند خاطرات شان را به قیمت خوب بفروشند. پیش بینی من این است که سربازان ایتالیایی وارد تهران می شوند و در یک خیابان با یازده در بسته مواجه می شوند، من می خواهم کلید ده در را به شما بدهم. این ده کلید چیزهای مهمی است که اگر شما ندانید باعث می شود که هرگز نفهمید علت رفتار ایرانیان چیست؟ منظورشان از آنچه می گویند چیست؟ و آنچه می خواهند کدام است؟ کلید اول: اگر دیدید یک اقدام بزرگ تروریستی انجام شده و به نتیجه رسیده است و هدفی که تروریست ها می خواستند نابود شده است، مطمئن باشید که آن کار را ایرانی ها انجام نداده اند، مثلا اگر فرض کنیم که 19 تروریست در طول شش ماه برای عملیات تروریستی 11 سپتامبر اقدام کرده اند، باید همان لحظه اول بفهمید که این کار کار ایرانی ها نیست، چرا که در ایران 19 نفر آدمی که بتوانند یک کار را با همکاری همدیگر انجام دهند، و شش ماه اسرار آن را پنهان کنند و به دوستان و همسر و فرزندان و همسایگان و راننده اژانس چیزی نگویند و پس از تعیین هدف عملیات، پشیمان نشوند و آن کار را ادامه داده و به نتیجه برسانند، وجود ندارند. بنا براین مطمئن باشید هیچ کار منظمی که برای مدت طولانی آغاز شود و به نتیجه برسد کار ایرانی ها نیست. البته ممکن است ایرانی ها پولش را بدهند، اما حوصله ندارند که آن کار را خودشان بکنند. کلید دوم: وقتی وارد تهران شدید و از کسی پرسیدید که آدرس خانه رئیس جمهور و وزرایش کجاست و اصلا رئیس جمهور کیست و آن فرد به شما گفت که نمی داند رئیس جمهور کیست، فکر نکنید او دروغ می گوید و می خواهد چیزی را از شما پنهان کند. اصولا در ایران خیلی اوقات معلوم نیست رئیس جمهور کیست و کشور بوسیله چه کسی اداره می شود. ممکن است شما به عنوان یک ایرانی بدانید که روز دوشنبه چه کسی در کشور قدرت را در دست داشته است، اما این دلیل نمی شود که روز چهارشنبه هم قدرت در دست همان فرد باشد. شاید به همین دلیل است که ایرانیان عزیز در سراسر جهان تمام آنچه را که سه هزار سال قبل در ایران رخ داده است بخوبی می دانند و شما حق ندارید هرگز به آن گذشته بی احترامی کنید. ایرانیان می دانند در 2500 سال قبل داریوش و کوروش چه گفتند و چه کردند و به چه چیز اعتقاد داشتند، اما ممکن است ندانند که در ماه گذشته در ایران حکومت دست چه کسی بود و چرا سر کار آمد و چرا برکنار شد. کلید سوم: وقتی شما وارد تهران می شوید ممکن است به عنوان یک خارجی تصادفا با کسی برخورد کنید که ایتالیایی را خوب بداند و علاوه بر اطلاعات کافی در مورد اندام سوفیالورن، چیزهایی هم در مورد دانته و ماکیاوللی بداند و مطمئن باشید که اگر آن مرد از شما دعوت کند که به خانه اش بروید حتما از شما پذیرایی شایانی خواهد کرد و قطعا کاری می کند که شما در عرض دو هفته ده کیلو اضافه وزن پیدا کنید، او همچنین به شما خواهد گفت که مثل بقیه ایرانی ها با دولت مخالف است و به دولت و حکومت را با واژه « اینها» به شما معرفی می کند، او حتما به شما می گوید که همه ایرانی ها با دولت مخالفند، و این در حالی است که ممکن است خودش عضو وزارت اطلاعات باشد. اصلا تعجب نکنید. آن مرد دروغگو نیست، اصولا ما ایرانی ها از هر نوع حکومتی که هنوز از بین نرفته است متنفریم، فرقی نمی کند، ممکن است خودمان هم در روی کار آمدن یک رئیس جمهور نقش زیادی داشته باشیم، اما وقتی یک رئیس جمهور سرکار آمد، حداقل انتظار ما این است که بعد از دوماه استعفا بدهد و برود. اصولا ما از استعفا دادن روسای جمهور خوشمان می آید، شاید علتش این است که هیچکدام شان استعفا نمی دهند. به نظر شما یک انتظار ساده از یک رئیس جمهور برای اینکه استعفا بدهد و ما را خوشحال کند، خیلی انتظار بزرگی است؟ شاید به همین دلیل است که ما ایرانی ها در صد سال گذشته علاقه زیادی به از بین بردن پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران داشتیم و داریم. ناصرالدین شاه آنقدر استعفا نداد تا بعد از پنجاه سال ترورش کردند، شاه بعدی وقتی فرمان مشروطیت را در مورد حکومتی که آزادی مردم را رعایت کند، امضا کرد، از ناراحتی دق کرد و مرد. شاه بعدی وقتی ده ساله بود و پادشاه بود، هر روز از کاخ فرار می کرد و به خانه مادرش می رفت، چون اصلا حوصله سلطنت نداشت و بالاخره هم فرار کرد. شاه بعدی یعنی رضاشاه برای گرفتن حقوقش به تهران آمد، ولی چون هیچ کس نبود که حقوقش را بدهد، مجبور شد حکومت را در دست بگیرد تا لااقل حقوق خودش را بگیرد. این پادشاه از دست مردم ایران فرار کرد و در آفریقای جنوبی درگذشت. شاه بعدی بعد از 37 سال استعفا ندادن، از کشور بیرون رفت و در مصر درگذشت. از 100 سال قبل تا امروز حدود 40 نخست وزیر و رئیس جمهور دولت تشکیل دادند و فقط پنج نفر آنها بدون ترور شدن، بدون فرار کردن، بدون بی آبرو شدن، محترمانه به خانه خودشان رفتند. در حال حاضر ما یک شاه در آمریکا داریم، یک ملکه در فرانسه و دو رئیس جمهور در عراق و پاریس. اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب که تا همین دو سه روز قبل خودش را رئیس جمهور قانونی می دانست، از دست کسانی که انتخابش کرده بودند، فرار کرد و به پاریس رفت، رئیس جمهور بعدی ترور شد، رئیس جمهور بعدی یک بار ترور و پس از آن رهبر شد، رئیس جمهور بعدی یعنی هاشمی رفسنجانی به فساد مالی متهم است. رئیس جمهور بعدی یعنی خاتمی وقتی برای دومین بار به زور توسط مردم کاندیدا شد، در حالی که گریه می کرد، نامزدی خودش را برای انتخابات اعلام کرد. و رئیس جمهور فعلی مان یعنی آقای احمدی نژاد، چون علاقه ای به استعفا ندارد و کسی هم قصد کشتن او را ندارد، دارد تلاش می کند که جنگی راه بیندازد، تا شاید از این طریق برکنار شود. برای همین یادتان باشد که مردم ایران همیشه با هر رئیس جمهوری مخالفند، اما با رئیس جمهور بعدی هم مخالفند. البته این نکته را هم باید بدانید که تقریبا همه ایرانی ها فکر می کنند بهترین انتخاب برای ریاست جمهوری و اداره کشور خودشان هستند. کلید چهارم: همه حکومت های ایران معتقدند که مخالفان داخلی عوامل دشمنان خارجی هستند، به همین دلیل است که حکومت در ایران همیشه قبل از اینکه نیاز به دوستان خارجی داشته باشد، نیاز به حداقل یک تا سه دشمن خارجی دارد( یکی اصلی و دو تا رزرو) البته بسیاری از ایرانیان به همین دلیل فکر می کنند که هر اتفاقی که می افتد زیر سر خارجی هاست، شاید به همین دلیل هم دوست دارند خارجی ها حمله کنند و حکومت را تغییر دهند، اما شما گول ایرانی ها را نخورید، چون به محض اینکه جنگ شروع شد، احساس وطن پرستی ایرانیانی که تا دیروز مخالف یک دولت بودند و معتقد بودند اگر این دولت برود همه مشکلات حل می شود، گل می کند و همه شان می شوند طرفدار همان دولتی که تا دیروز با آن مخالف بودند. اصولا ایرانیان فکر می کنند می توانند تمام منطقه و جهان را اداره کنند. شاید به همین خاطر است که ما ایرانیان فکر می کنیم که اگر آمریکا پیشرفت کرده است، بخاطر مهاجرت ایرانیان به این کشور است. کلید پنجم: در ایران معنی اصطلاحات سیاسی با آنچه شما فکر می کنید فرق می کند، مثلا چپ های ما طرفدار لیبرالیسم هستند، هواداران دموکراسی را تندروها می خوانند، محافظه کاران ما بسیار تندرو هستند، اکثر طرفداران اقتصاد دولتی مولتی میلیاردر هستند و روشنفکران ما معتقدند که از روشنفکران کاری برنمی آید و بهترین کار این است که روشنفکران حرف مردم عامی را بزنند، آن هم مردمی که ترجیح می دهند به جای کتاب خواندن حرف بزنند و در مورد نظراتی که دارند، که معلوم نیست چه زمانی آن را بدست آوردند، تا پای جان بایستند. در ایران یک فرمول شناخته شده وجود دارد. شما برای اینکه روشنفکر موفقی بشوید، باید وارد سیاست شوید، وقتی این کار را کردید مردم انتظار دارند به جای اینکه حرف خودتان را بزنید، حرف دل مردم و دردهای آنها را بگوئید، اگر این کار را کردید، می شوید قهرمان آنها و وقتی قهرمان آنها شدید، باید با حکومت بجنگید، اگر زنده ماندید به شما خواهند گفت سازشکار و عامل دولت و اگر کشته شدید، تا یک سال همیشه در مورد شما حرف می زنند، و بعد از دو سال اشتباهات شما را که در واقع بخاطر گفتن حرف های مردم است به عنوان نقاط ضعف شما تکرار می کنند. کلید ششم: یکی از رازهای مهم جامعه اسلامی ایران این است که اگر فرض کنیم از صد نفر مسلمان در امارات و عربستان و افغانستان 80 نفر آنها نماز می خوانند و 90 نفر آنها روزه می گیرند، در ایران شاید سی درصد ایرانیان نماز می خوانند و 35 درصد آنها روزه می گیرند، اما با این وجود ایران جزو معدود کشورهای اسلامی است که حکومتش دینی است. دلیل این موضوع چیز خاصی نیست، اتفاقی است که سی سال پیش افتاده است که می توانست نیفتد، بنابراین اصلا فکر نکنید که در ایران یک جامعه دینی زندگی می کند. در ایران همه زنان در خیابان حجاب می گذارند، چون اجباری است، اما همین زنان ایرانی بیشترین عمل جراحی بینی را انجام می دهند تا زیباتر شوند و بیشترین مواد آرایشی را در جهان مصرف می کنند، هر سال هم حکومت دو ماه شدیدا و شش ماه کمی ملایم با زنان بدحجاب مبارزه می کند، اما همین زنان رانندگی می کنند، مدیریت می کنند، تحصیلات عالیه می کنند، ناشر و نویسنده هستند و در خانه ها حکومت می کنند. در بسیاری از موارد زنان مدیران پشت پرده رهبران کشور هستند. با این وجود حجاب اجباری هست، چون زمانی اجباری شده و عمل بینی انجام می شود چون ممنوع نیست. در ایران کراوات زدن برای مردان نوعی مخالفت با حکومت و نشانه اشرافیت است، علت این موضوع این است که رئیس جمهور اول ایران که 26 سال قبل به پاریس رفت، در یک سخنرانی گفت که کراوات ریشه در سنت مسیحی دارد، از آن تاریخ کراوات در ایران تقریبا ممنوع شد، حالا 26 سال است که آن رئیس جمهور رفته است و بسیاری از مردم و نسل جوان ایران او را بخاطر نمی آورند، اما کراوات باز هم ممنوع است، چون زمانی ممنوع بود. در ایران وقتی یک چیز ممنوع بشود دیگر آزاد نمی شود. زنان ایرانی در ادارات از آسانسور جدا استفاده می کنند، چون مجبورند، ولی در تاکسی به مردان غریبه می چسبند، چون چاره ای ندارند. قهرمان اتومبیلرانی ایران یک زن است، اما با روسری. در مهمانی های ایرانی شما معنی واقعی مست بودن و تفریح تا سرحد دیوانگی را می فهمید، اما هر لحظه ممکن است در بزنند و همه شما بخاطر یک میهمانی به زندان بروید و یادتان باشد که باز هم به میهمانی خواهید رفت و باز هم صدای در زدن خواهد آمد. کلید هفتم: ایرانیان در خارج از ایران تقریبا در اکثر کشورهای دنیا جزو مهاجرین فعال اجتماعی هستند که از نظر شغلی و تحصیلی معمولا وضع بسیار خوبی دارند. اما بزرگترین فاجعه برای یک ایرانی در خارج این است که با ایرانی دیگری مواجه شود. معمولا هر دو سعی می کنند به هم نگاه نکنند، با این وجود هر ایرانی که حاضر نیست یک ایرانی دیگر را در خیابان ببیند، حتی بعد از سی سال زندگی در اروپا یا کانادا یا آمریکا، بزرگترین آرزویش این است که به ایران برود، جایی که هفتاد میلیون ایرانی در آن زندگی می کنند. کلید هشتم: اگر به ایران رفتید، و با مردم حرف زدید و دیدید که مردم با صدای بلند با شما حرف می زنند، تعجب نکنید، البته به نظر می رسد ایتالیایی ها هم در این مورد شبیه ایرانی ها باشند، اما این واقعیت دارد که ایرانی ها در هر حال با صدای بلند حرف می زنند. معنی این نوع حرف زدن این نیست که با شما مخالفند، یا می خواهند با شما دعوا کنند، نه، مشکل این است که معمولا ایرانی ها علاقه زیادی به شنیدن حرف طرف مقابل شان ندارند، و معمولا به اندازه ای که از دهان شان استفاده می کنند، از گوش شان استفاده نمی کنند. برای همین است که مردم معمولا برای اینکه صدای شان شنیده شود، باید فریاد بزنند. شاه سابق ایران 37 سال طول کشید تا چیزی را که مردم ایران 25 سال قبل از آن به او گفته بودند بشنود، و این اتفاق زمانی افتاد که یک میلیون نفر به خیابان آمدند و با همدیگر فریاد زدند، شاه هم مجبور شد صدای آن را بشنود، و رفت. اصولا در ایران شما یا حرف نمی زنید که همه چیز خوب است و یا حرف می زنید که کسی حرف های شما را نمی شنود، به همین دلیل شما با صدای بلند فریاد می زنید. و طبعا به زندان می روید. مخالفین حکومت ایران هم وقتی به زندان می روند صدای شان در همه جای ایران و جهان پخش می شود، اما به محض اینکه آزاد می شوند، دیگر هیچ حرفی نمی زنند. اصولا دولت ایران کسی را که حرف زدن یادش نرفته باشد را براحتی آزاد نمی کند. البته منظور من این نیست که ایران کشور ناامنی است و ممکن است که وقتی شما به ایران می روید به شما حمله کنند، که در ماههای اخیر این اتفاق هم می افتد، اما در ایران جاهای امن هم وجود دارد، مثل زندان اوین که تا وقتی وارد آن نشدید احتمال هر حادثه ای برای شما وجود دارد، اما وقتی وارد آن شدید و یا حتی از آن خارج شدید معمولا آدمی نخواهید بود که برای شما اتفاقی بیفتد. یک موضوع مهم در مورد زندان ایرانی هم این است که معمولا بازجوها در ایران برخلاف همه دنیا عمل می کنند، یعنی تا وقتی یک زندانی سیاسی به جرمش( که معمولا جاسوسی است) اعتراف نکرده است، او را در زندان نگه می دارند، اما به محض اینکه اعتراف کرد که جاسوس بوده یا قصد از بین بردن حکومت را داشت او را آزاد می کنند. در ایران مردم برای کسی که حرف نمی زند و بقول ایرانی ها آدم سنگینی است، احترام خاصی قائلند، در حالی از آدمهای سبک که شوخی می کنند و شوخی های آدم را می فهمند، زیاد خوششان نمی آید. این موضوع در مورد گریه کردن و خندیدن هم مصداق دارد، مثلا همه مردم ایران وقتی به عزاداری می روند، می دانند باید چکار کنند، اما وقتی به یک مجلس شادمانی مثلا یک عروسی می روند، نمی دانند باید چه کنند. کلید نهم: معمولا مردم ایران از انتخابات زیاد خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که در انتخابات مخالفان شان با تقلب پیروز می شوند، به همین دلیل هم انتخابات را تحریم می کنند. جالب این است که برگزار کنندگان انتخابات هم از انتخابات خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که اگر مردم در انتخابات شرکت فعال کنند، مخالفان قدرت را در دست می گیرند. منتهی چون راه دیگری برای وکالت و ریاست جمهوری وجود ندارد، مجبورند انتخابات را تحمل کنند. نکته مهم این است که یک ایرانی یک سال قبل از برگزاری انتخابات می داند که اگر در انتخابات شرکت نکند، مخالفان مردم قدرت را در دست می گیرند، اما وقتی یک ماه قبل از انتخابات می شود، ایرانیان ترجیح می دهند انتخابات را تحریم کنند تا ببینند که آیا باز هم مخالفان مردم انتخاب می شوند، یا نه و همیشه هم این تجربه را تکرار می کنند. حتی دولتی هم که در ایران با رفراندوم سرکار آمده، با شدت بسیار طرفدار برگزاری رفراندوم در فلسطین است، اما کسانی را که طرفدار برگزاری رفراندوم در ایران هستند، زندانی می کند. کلید دهم: شاید مهم ترین کلیدی که باید هنگام فهم جامعه ایران در دست داشته باشد این است که ایرانیان مردمی انترناسیونالیست هستند. ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکزخریدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کارکردن در اروپا خوش مان نمی آید، بالاخره از لس آنجلس سر در می آوریم و در آنجا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم. برنامه های تلویزیونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم. اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم. در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم، مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیت مان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم و در هلند عضو پارلمان می شویم. در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم. در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، اما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان ایرانی دفاع می کنیم. پادشاه مان در آمریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهورسابق مان در پاریس زندگی می کنند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهورسابق اسرائیل متولد ایران است. در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم. به شما گفتم که اگر به ایران رفتید با یازده در بسته مواجه خواهید شد. من ده کلید را به شما دادم تا با استفاده از آنها ده در را باز کنید، راستش را بخواهید کلید در یازدهم 150 سال قبل در جنگ های ایران و روس از دست سردار ایرانی افتاد و گم شد و از آن سال تا به حال این کلید گم شده و آن در بسته مانده است. پشت آن در بسته به این سووال پاسخ داده شده که چرا در 150 سال گذشته جهان به پیش رفته و ما ایرانیان درجا زده ایم؟ [][] اين نوشته متن سخنرانی من است در کنفرانسی با عنوان« رنسانس دوم» که از بیش تر از بیست سال پیش توسط گروهی از ناشرین و خردمندان ایتالیایی پايه گذاری شده . کنفرانسی که هر سال در یک هتل قدیمی اطراف میلان به مدت چهار روز برگزار می شود و از دهها کشور جهان خردمندان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فیلسوفان و نظریه پردازان و مدیران شرکت می کنند و دهها موضوع متفاوت هر روز به بحث گذاشته می شود. امسال احمد رافت، خانم دکتر فیروزه نهاوندی، حمید صدر و من ایرانیانی بودیم که در کنار دویست نفر دیگر از جمله فرناندو آرابال حضور داشتیم. این نوشته بطور خلاصه به فارسی گفته شد، توسط احمد رافت در جلسه ترجمه شد و متن انگلیسی آن برای دیگران پخش شد.فرض کنید دارید تو خیابون راه میرید. ناگهان، به هر دلیلی، چشاتون سیاهی میره و تلپ میافتید روی زمین و دیگه هیچی نمیفهمید! خیلی توفیر داره این تلپی افتادن و غش کردن توی مملکت خودمون باشه تا تو فرنگستون! میگید نه؟ نیگا کنید... غش کردن تو خیابونهای مملکت خودمون ایران - هنوز چند ثانیه از غشکردنتون نگذشته که ناگهان صدها نفر از مردم مهربون و انساندوست و باعاطفه هموطن دورتون جمع میشن. - همه ماشالله برای خودشون یهپا کارشناسن و علت بیماری شما رو تشخیص میدن. البته نباید ناراحت باشید که همه با هم متفقالقول نیستند( نمیتونید ناراحت باشید. چون شما غش کردهاید و هیچی نمیفهمید!) - یکی ناراحتی شما رو خودکشی با قرص تشخیص میده و میگه: " یه نفر آب بیاره بدیم بخوره تا مواد شیمیایی تو دلش رقیق بشه." - یکی میگه :" نه بابا... طفلکی صرع داره ." و با گچ یا ذغالی که از توی جوی اب پیا میکنه، دور شما رو خیط میکشه تا اجنه ازتون دور شه. - یکی میگه: "فشارش بالاست. کی قرص زیر زبونی داره؟" - پیرزنی یک قرص بیزاکودیل از تو کیفش درمیاره میگه: " ننه، من یهدونه همرامه!" میذارن زیر زبونتون. - اونیکی میگه:" این حرفا کدومه؟ رنگشو نمیبینید عین گچ سفیده. فشارش پایینه. پاهاشو بالا بگیرید." - پسر موقشنگی که از وقتی رسیده دلش برای شما رفته بوده به بهانه بلند کردن پاهاتون کلی ماساژتون میده. (خوبه که بیهوشید وگرنه یکی میخوابوندید تو گوشش) - حاجآقایی میگه: " طفلک چه جوون بود. حیف بود اینقدر زود بمیره." بعد اضافه میکنه: " خانوما، آقایون، دکونم اونور خیابونه، خرمای خوب و آرد و شکر برای حلوا دارم. اگر فامیلاشون اومدن بهشون بگید!" و راهشو میکشه میره اونور خیابون. - همه مشغول اظهار نظر راجع شما هستن که دو تا دختر به اسم ژیلا و مینا خودشونو از وسطای جمعیت میرسونن جلو. ژیلا میگه: " آخی... چه پوستیام داره حیوونی. مینا، این رنگ کرمپودرو میگفتم بخریها. میبینی چه نازه! " مینا: " نه بابا، خیلی مهتابیه. یهدرجه تیرهتر بهتره" - یه خانم میانسال به محض دیدن مینا میگه: "دخترم قیافهات آشناست. تو دختر ملوکخانوم نیستی؟" مینا: "چرا. اما شما رو بهجا نمیآرم." زن میانسال از ته دل میخنده. مینا رو میبوسه و میگه: " تو آسمونا دنبالتون میگشتم. شمارهتونو بده زنگ بزنم به مامان. ایشالله امر خیره." - مردی به شما نزدیک میشه. " وایسین کنار. من آمپولزن محلهام." و مچ شما رو برای گرفتن تعداد ضربان نبض توی دستش میگیره. بعد میگه: " نگران نباشید، زندهست." و بعد از دادن این مژده راهشو میکشه میره. اما دیگر در دست شما ساعت نیست! - زنی میاد جلو و کیف شما رو باز میکنه که مدارکتونو ببینه. " بمیرم برای مادرش، الان تو خونه منتظرشه، ببینم شماره تلفنی چیزی تو کیفش هست بهشون خبر بدیم؟" توی کیف پولش کارتی هست. زن میرود به طرف کیوسک تلفن تا زنگ بزنه. اما از همونور راهشو کج میکنه به سمت خیابون پایینی و قدماشو تند میکنه. - شخص مهربون دیگهای که موقع راهرفتن کمی ریپ میزنه، جلو میاد و میگه: "چیچیرو برم از تلفن عمومی ژنگ بزنم. حتما خودش موبایل داره. آره داداش" کیفتونو میگرده و موبایل رو پیدا میکنه. " اکه هی... چه گوشی دربو داغونی. لابد شیمکارتش هم ایرانشِله!" - توی جمعیت بین خانومها بحث راجع به رنگ روسری و مانتو و کیف و کفش شماست که آیا ست هستن یا نه. یکیشون با دلسوزی میگه: " مانتو ش مد پارساله. معلومه از خونوادهی متوسطیه." اونیکی از مدل ابرو و رنگ موی شما حرف می زنه . " اگر موهاشو شرابی و ابروشو هشتی کنه خیلی بهش میاد." پسرها هم از قافله عقب نمیمونن. یکی میگه: " چه خوشگله لامصب." اون یکی میگه: " این کجاش خوشگله؟ خیلی هم عنترکیبه! لابد شوهر گیرش نیومده از ناراحتی غش کرده." بحث راجع به قیافه شما در میگیره. نگران نباشید، زشت باشید یا خوشگل نتیجه غش کردنتون یکیه. - پسری میزنه روی شونه اولی: " ایول، فرزاد تویی؟ پسر، چرا دیگه باشگاه نمیای؟ فرزاد کمی به مخش فشار میاره. " بهروز؟ تو کجا اینجا کجا؟" دست محکمی باهم میدن و دست در دست هم به زور از میون جمعیت راهی به بیرون باز می کنن تا برن با هم یه آیسپک بزنن. - همه همزمان با هم حرف میزنن. صدا به صدا نمیرسه. کمکم یادشون میره برای چی جمع شدن و بحثهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی اجتماعی در میگیره و هر کسی سعی در حل معضلات کشور عزیزمون داره... خلاصه تا سهچهار ساعتی این گفتگوها ادامه داره و بعد همه پراکنده میشن و میرن دنبال کار و زندگیشون. تا اینکه بالاخره یکی از بستگان درجه اولتون که نگران شده و داره در به در دنبالتون میگرده شما رو کنار پیاده رو، تکیه داده شده به سکوی مغازهای پیدا میکنه. البته بدون کیف و کفش و ساعت و انگشتر و گردنبند و کارت دانشجویی و بقیه متعلقات. روز پر هیجانی را پشت سر گذاشتهاید. [[photow01]] غش کردن در یکی از خیابانهای فرنگستون دارید راه میرید که یهو سرتون گیج میره، چشاتون سیاهی میره و تلپی میافتید کف خیابون. - فقط چند نفر از افراد بیعاطفه و بیغیرت و بیحمیّت خارجکی وایمیسن. - همون چند نفر فوری موبایلاشونو در میارن زنگ بزنن به اورژانس. بالاخره یکیشون اول از همه شماره رو میگیره. بقیه عین گداها گوشیهاشونو غلاف میکنن و میذارن تو جیباشون. - آدمهای بیسواد و بیمعلومات فرنگی حتی یه جمله راجع به بیماری شما اظهار نظر نمیکنن. و از بس ترسوئن به شما دست هم نمیزنن. -فقط شخصی سوسول با نشون دادن کارتش میگه من پزشکم . به شما نزدیک میشه و فسفس کنون کمکهای اولیه رو براتون انجام میده. - بقیه عین کر و لالها فقط نگاه میکنن. و به محض شنیدن صدای آژیر آمبولانس، سرشونو - معذرت میخوام- عین گاو میندازن پایین و میرن. - چند دقیقه بعد شما توی بیمارستانید و دکتر و پرستار بالای سرتونن و اعضای خانوادهتون تو راهروی بیمارستان منتظر اجازه دکتر برای ملاقات شما. چه روز ملالانگیزی!
بنياد خيريه «بازپس گيری»، روز پنج شنبه فهرست اسامی سخاوتمندترين انسان های سال ۲۰۰۶ را منتشر کرد تا با اين کار، چهره های مشهور را به کمک به هم نوعان خود ترغيب کند. طبق اين فهرست اوپرا وينفری، مجری محبوب تلويزيونی آمريکا، باربارا استرايسند، خواننده معروف و تايگر وودز، قهرمان ورزش گلف، سخاوتمندترين بشردوستان مشهور سال ۲۰۰۶ شناخته شدند. خانم اپرا وينفری ۵۳ ساله که يکی از پرطرفدارترين شوهای تلويزيونی آمريکا را اجرا می کند، مدير کلوب کتابی به نام خودش است که در آن به نويسندگان کتاب های ناشناخته در آمريکا همه ساله جوايزی تقديم می کند؛ اپرا در سال ۲۰۰۶ نزديک به۵۸ ميليون و ۳۰۰ هزار دلار در راه کمک های انسانی اهدا کرد که بخش بزرگی از اين مبلغ صرف تأمين هزينه احداث مدرسه ای در آفريقای جنوبی شد. نلسون ماندلا، رييس جمهوری سابق آفريقای جنوبی نيز، شخصا به خاطر اين کمک بشردوستانه خانم وينفری از وی تقدير کرد. اين مبلغ، يک چهارم درآمد ساليانه اوپرا وينفری است که مجله اقتصادی فوربز Forbes در سال ۲۰۰۶ آن را ۲۲۵ ميليون دلار اعلام کرده بود. باربارا استرايسند، خواننده و بازيگر سينما، برنده جوايز بازيگری، از جمله اسکار بهترين بازيگر زن در سال ۱۹۶۹ و همچنين برنده چندين جايزه «گرمی» در عرصه موسيقی؛ با ۱۱ ميليون و ۷۵۰ هزار دلار کمک به سازمان های مدافع محيط زيست و آزادی های مدنی، چهارمين فرد اين فهرست، پس از بخشش وصيت نامه ای جفری بين، طراح مد لباس و جک لُرد هنرپيشه، است. تايگر وودز، با مبلغ پنج ميليون و ۹۰۰ هزار دلار کمک در مکان پنجم ايستاده است. آقای وودز در سال ۲۰۰۵ – ۲۰۰۶ بر اساس فهرست مجله Forbes با ۷۷ ميليون دلار درآمد در سال، پردرآمدترين ترين ورزشکار جهان شناخته شد. روزی اودابل و مارتا استوارت دو مجری ديگر تلويزيون، به ترتيب با اهدای پنج ميليون و ۷۰۰ هزار دلار و ۵ ميليون دلار، در رتبه ششم و هفتم قرار دارند. در اين فهرست آنجلينا جولی و برد پيت، زوج هاليوود با اهدای دو ميليون و ۴۰۰ هزار دلار به سازمان های انسان دوست ناميبيا و انجمن های بشردوست ديگر، همچون پزشکان بدون مرز، يازدهم هستند. دختر اين زوج مشهور سال گذشته در ناميبيا متولد شد. نيکلاس کيج، برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد در سال ۱۹۹۵، با کمک به سازمان عفو بين الملل، دوين جانسون، هنرپيشه و قهرمان سابق کشتی کچ با ياری به يک دانشگاه، و پل مک کارتنی، خواننده معروف و عضو سابق گروه بيتلز، با کمک به مبارزه عليه مين های ضد نفر؛ هر کدام به مبلغ ۲ ميليون دلار در مکان دوازدهم هستند. در اين فهرست اسامی کسان ديگری چون آندره آغاسی تنيس باز سابق، گلوريا استفان، خواننده و همچنين هنرپيشگان برنده اسکار، اليزابت تيلور و دنزل واشنگتن نيز قرار دارند. بنياد خيريه «بازپس گيری» فهرست خود را بر اساس مقاله های مطبوعات، تحقيق از سازمان های مختلف و جمع آوری اطلاعات از نمايندگان مطبوعاتی چهره های مشهور، ترتيب داده است. اين فهرست سپس از سوی کميته ای متشکل از دانشگاهيان و مشاورين تصويب شده است. دو چهره مشهور بشردوست به دليل اين که اين بنياد نتوانست مبالغ اهدايی آن ها را تائيد کند؛ در فهرست مورد نظر ديده نمی شوند. اين دو نفر جرج لوکاس، خالق فيلم جنگ های ستارگان که گفته بود ۱۷۵ ميليون دلار به دانشگاه سابق خود در لس آنجلس کمک کرده؛ و پل نيومن بازيگر معروف هستند. گفته می شود پل نيومن درآمد شرکت غذايی خود با نام Newman`s own را از سال ۱۹۸۲ که مبلغی معادل ۲۰۰ ميليون دلار است؛ اهدا کرده است.
در ٧ آوریل٢٠٠٧ دعا خلیل اسود ١٧ ساله در شهر بشیقه در کردستان عراق سنگسار شد. او به یک خانواده یزیدیها تعلق داشت و عقدش را با پسرعویش در آسمانها بسته بودند. اما او به مرد دیگری دل بست که عرب مسلمان بود. وقتی رابطه آن دو کشف شد، به قرارگاه پلیس برده شدند و مورد بازجوئی قرار گرفتند. مرد عرب از ازدواج با دعا سرباز زد. مردان خانواده با سنگسار دعا از «ناموسشان» دفاع کردند. نیازی به قانون و دادگاه نبود. خود حکم دادند و خود اجرا کردند. کاری که سدهها و هزارهها کرده بودند. [[photow01]] خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن دستی گرفته شده بود، به صفحههای اینترتی راه یافت. دخترک را دیدیم که زیر پاهای پر نفرت مردان افتاده و سرش را میان دو دست گرفته است. مردها که از وابستگان دعا بودند و حدود هشت نفری میشدند پائین تنه دخترک را لخت کردند، بر پیکر پیچیده در درد او لگد زدند و سنگسارش کردند. جمعیت زیادی به تماشا ایستاده بودند. چند نفر هم که انیفورم پلیس به تن داشتند، موقع آوردن دعا به صحنه دیده میشدند. آنطور که از فیلم استنباط میشد، آنها سعی داشتند آرامش صحنه را حفظ کنند تا شاید خللی در اجرای جنایت پیش نیاید. سنگسار ارزش خبری ندارد؟ نمیدانم در عصر ارتباطات، که تنها چند دقیقه کافی است تا خبری در سراسر جهان پخش شود، چرا باید سه هفته زمان لازم باشد تا مردم از خبر سنگسار یک دختر ١٧ ساله مطلع شوند. اگر جستجوهای من درست بوده باشند، Asuda، سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان در بیانیه اش در تاریخ ٢٦ آوریل برای اول بار خبر را به گوش جهانیان رساند. WADI هم یک سازمان کمک به کردستان عراق، که مقرش در اطریش است و سازمان عفو بین الملل در ٢٧ آوریل خبر را انتشار دادند. [[photow02]] تظاهراتی که در شهر اربیل علیه این حادثه فجیع صورت گرفت و ٩٠ سازمان غیردولتی آن را سازمان داده بودند، روز ٢٩ آوریل بود. عکسهای این تظاهرات در سایت کمپین علیه سنگسار در ایران موجود است. نمیدانم چرا هیچ مردی در عکس پیدا نیست با اینکه در توضیح خبر نوشته شده است: زنان و مردان با هم در این اعتراض شرکت کردند. وقت برای نجات دعا وجود داشت. وقتی معشوق مسلمان از ازدواج با دعا خودداری کرد، دعا باید به خانه باز میگشت. مگر جای دیگری بود که او را پناه دهد؟ همه میدانستند که چه سرنوشتی دخترک را در خانه تهدید میکند. یکی از نمایندگان دین یزیدی شهر بشیقه پنج روز دعا را در خانه اش پناه داد. مردان خانواده، دخترک را از آن خانه بیرون کشیدند با این قول که دخترشان را سنگسار نخواهند کرد. اما وقتی جنایتی که ظاهرا خیلی هم پنهان نبود، صورت گرفت، اینکه ما چه زمانی از آن آگاه شویم، زندگی را به دعا بازنمیگرداند. شاید هم در گوشه ای از روزنامههای ایالتی در کردستان این خبر مندرج شده بود ولی کسی برای خبر اهمیتی قائل نشده بود. دولت کردستان عراق شش نفر را در ارتباط با سنگسار دعا دستگیر کرده است. آیا آنها را مجازات خواهند کرد؟ ماموران پلیس که مامور بودند تا نظم این «انتقام ناموسی» را حفظ کنند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت؟ چه اقداماتی صورت خواهد گرفت تا ساختارهای دینی، سیاسی و اجتماعی تغییر یابد و آن صدها تماشاچی وادار به چون و چرا شوند؟ کی قتلهای ناموسی به عنوان جنایت به رسمیت شناخته خواهد شد؟ تنها در فاصله ژانویه و مارس همین سال ٤٠ قتل ناموسی در کردستان عراق روی داده است. در این منطقه حداقل به همت سازمانهای مستقل چنین آماری وجود دارد. در دیگر مناطق عراق گوئی قربانیان قتلهای ناموسی ارزش ثبت هم ندارند. سنگسار قانونی در کشور ما اما کسی را به جرم سنگسار دستگیر نمیکنند. ما غیرقانونی عمل نمیکنیم. ما قانون مجازات اسلامی داریم که به حاکم شرع این اجازه را میدهد که حکم سنگسار صادر کند و در صورت نیاز مجری حکم هم باشد. قوانین مجازات اسلامی ما برای جزئیات مجازات سنگسار- رجم- از طرز قرار گرفتن بدن قربانی در خاک تا اینکه چه کسانی حکم را اجرا میکنند، ماده دارد. مثلا در ماده ۹۹ اجرای رجم میخوانیم: «هرگاه زنای شخصی که دارای شرايط احصان است با اقرار او ثابت شده باشد هنگام رجم، او حاکم شرع سنگ میزند بعداَ ديگران، و اگر زنای او به شهادت شهود ثابت شده باشد اول شهود سنگ میزنند بعداَ حاکم و سپس ديگران.» برای اولین بار در سال ١٣٥٨ با چنین مجازاتی - حداقل در شکل قانونی - در کشورمان مطلع شدیم. روزنامهها نوشتند که به حکم قاضی شرع کرمان- فهیم؟- زنی سنگسار شده است. از آن زمان سوالی همیشه آزارم میدهد: چطور میشود جنایت را نام قانون داد و چطور میشود که مردانی داوطلبانه زنی از عضو خانواده و فامیل شان را - خواهر، برادرزاده، دخترعمو - یا انسان دیگری را که اصلا نمیشناسند و با او خصومت شخصی ندارند، در خاک کرده و با پرتاب سنگ مجازاتش کنند. عکس العمل آن دیگران چیست؟ آن تماشاچیان. آیا از شنیدن ضجه قربانی، که عموما زنها هستند، لذت میبرند؟ اين سوالها مرا به ديدن فيلم مستند سنگسار كشاند، که در سال ١٩٩٧ در بعضی شهرهای آلمان نمایش داده شد. تلویزیون های کشورهای مختلف اروپائی هم چند دقیقه ای از آن را نشان دادند. ياسى كه از ديدن اين فيلم دچارش شدم، عميق تر از آن چيزى بود كه شكنجه و سالهاى زندان در من گذاشته بود. موجودى را كه در گونى كرده بودند، كشان كشان آوردند و در خاك فرو كردند. از صداى ضجه اش میشد فهميد كه قربانى يك زن است. مردانى برافروخته و با چهرههای پر از نفرت، كه در دايره اى گرد آمده بودند، سنگسار را شروع كردند. در پرتاب سنگ به زنى كه نه چهره اش را میديدند و نه هيئتش را، از هم پيشى مى گرفتند. جمعيت سنگ انداز هر لحظه برافروخته تر مي شد. گوئى تكانهاى نافرجام سر و گردن قربانى خشم آنها را تشديد میكرد. عده ای میخواستند حلقه را شکسته و جلوتر آیند. مردان دیگری تلاش میکردند تا فاصله سنگ اندازان با قربانی حفظ شود. تعذیب قربانی باید هر چه بیشتر کشدار میشد. تعداد مردهای سنگ انداز كم نبود. صدها نفرى میشدند. شاید پيش از آن در مراسم ديگرى مثلا يك مراسم مذهبى داغ تحريك شده بودند. اما در هر حال اين صدها نفر جلاد حرفه اى نبودند. شايد هم داوطلبانه در اين مراسم تعذيب شركت كرده بودند. مسئولیت جمعی آنچه که در سنگسار به ویژه نفرت انگیز است، سوای کش دار کردن مرگ و زجرکش کردن قربانی، سهیم کردن دیگران در نقش جلادی و آنهم در بکارگیری خشن ترین شیوههای جلادی است. در سنگسار جلادی بعنوان حرفه از مسئولیت یک نفر یا چند نفر خارج شده و گروهی از داوطلبان و یا چه بسا تطمیع شده گان این وظیفه را بعهده میگیرند. در اجرای سنگسار همه باید سهیم باشند. مجازات سنگسار چنان شرم آور است که حتی خود مقامات جمهوری اسلامی هم از اعتراف به آن طفره میروند. آيت الله هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضائيه ايران، در بهمن ماه ١٣٨١، اعلام کرد که اعدام به وسیله سنگسار متوقف شده است. اما تا زمانی که قوانین مجازات اسلامی که چنین مجازاتهای ننگینی را وارد قوانین کیفری ایران کرده است، لغو نشوند، چطور میشود به چنین قولهائی دل بست؟ در بهار گذشته به نقل از منابع غیررسمی یک زن و یک مرد در بهشت رضای مشهد به نامهای محبوبه م. و عباس ح. سنگسار شدند. این خبر در رسانههای ایران به عنوان اعدام منتشر شد. پيش از سنگسار با اين محکومان همچون مردگان رفتار شد؛ بدنهايشان در مرده شويخانه بر اساس موازين اسلامي غسل داده شد و سپس در کفن پيچانده شدند. محبوبه تا شانه، و عباس تا کمر، در خاک دفن شدند. اين دو سپس از سوي جمعيتي که براي کشتن تدريجي آنان داوطلب شده بودند، هدف پرتاب سنگ قرار گرفتند. (از بیانیه کمپین بین المللی قانون بی سنگسار) حکم سنگسار تنها یک قانون دهشتناک نوشته بر کتاب قانون نیست، ریشههای مختلف دارد از جمله در تعبیر از دین، در آمیختگی «گناه» و مجازات و نیز در فرهنگ و دیگر قوانین زن ستیز جامعه. باید بر سر آن در جامعه چون و چرا صورت گیرد و تابوها کنار رود. سنگسار نه تنها گسترش خشونت در جامعه است، بلکه همچنین به مردها جرات میدهد که خود بنا به اقتضا مجری مجازات «زنان نااهل» منزل باشند. قربانیان سنگسار معمولا کسانی هستند که چهره و نام ندارند. اغلب تنها نام کوچک یا نامی مستعار از آنها عنوان میشود و از زندگیشان چیزی گفته نمیشود. جامعه ترجیح میدهد آنها را نشناسد و بر خانواده قربانیان هم این سانسور را تحمیل میکند. زنان و وکلا در مبارزه علیه سنگسار اما در سال گذشته با تلاش وکلائی که در زندانهای ایران در پی شناسائی محکومین به سنگسار هستند و بر پایه اطلاعات سازمان عفو بین الملل ما با چند از تن از قربانیان آشنا شدیم. آنها عموما زنان تیره بختی هستند که از طرف شوهرانشان به اعتیاد و روسپیگری کشانده شده اند یا زنانی که به اجبار با مردی ازدواج کرده اند که سهمشان از زندگی زناشوئی نه مهر و عشق، بلکه خشونت و تجاوز بوده است. این وکلا همچنین داوطلبانه وکالت محکومین به سنگسار را به عهده گرفته اند. زنان فعال نیز به جنبش پایان دادن به سنگسار پیوسته اند. به ابتکار و کوشش آنها بود که سال گذشته کمپين بين المللی با عنوان "قانون بی سنگسار" آغاز به کار کرد. استناد آنها به اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی است که در ماده ٧ آن دولتهای عضو، و از جمله ايران، از اجرای مجازاتهای غير انسانی و ترذيلی منع شده اند. هدف اين کمپين در وهله اول جمع آوری امضا برای تغيير قانون مجازات اسلامی است به گونه ای که ديگر هيچ حکم سنگساری صادر و اجرا نشود. در مرداد ماه سال گذشته جمع کثيری از فعالان جنبش زنان، در نامه ای به رييس قوه قضاييه خواستار توقف اجرای حکم اشرف کلهری شدند و همزمان از وی و نمايندگان مجلس خواستند قوانين مربوط به مجازات سنگسار را تغییر دهند. اقدام مشابه را در همین راستا، سازمان عفو بین المللی شاخه اسپانیا سازمان داد تا افکار جهانی را متوجه سنگسار در ایران کند و با جمع آوری امضا فشار بین المللی را به جمهوری اسلامی برای لغو این مجازات ضد بشری افزایش دهد. چنین اقداماتی تا حدودی موثر بودند و باعث شدند که حکم سنگسار اشرف کلهری و چند نفر دیگر فعلا متوقف شود. اما تا تغییر قوانین مربوط به سنگسار هنوز راه زیادی است. فعالیت برای لغو قوانین مربوط به سنگسار راهی ساده نیست، ممانعت ها و زندانها دارد. شادی صدر سخنگوی این کمپین در مارس گذشته دستگیر شد، دفتر وکالتش را پلمب کردند و پروندهها را بردند. اما این زنان مصمم به ترک مبارزه نیستند. کی دوران سکوت در برابر سنگسار سپری خواهد شد؟ ------------------------------
اندر پیدایش زاخ و داف: سالهای بسیار دور نگارنده در شهر سنه (سنندج) مشغول فراگیری علوم مختلفه در دانشگاه شهر نامبرده بود در این دانشگاه دل دختری را شکست و دختر به او لقب زوخ را داد، زوخ در زبان کردی سنندجی به معنی درد و آلامی است که منشاء عاطفی دارد، مانند غم غربت، غم عشق و امثلهم... که کلمه ی معادل مشخصی در فارسی برای آن وجود ندارد، از آنجا که این واژه خیلی شهیر شد و تلفظش برای دختران فارس زبان دانشگاه نامبرده مشکل به نظر می آمد لذا آنها در یک اقدام کاملاً خود جوش کلمه ی زوخ را به زاخ تغییر دانند و کم کم با توجه به اینکه تمام پسرها زاخ هستند این کلمه در سراسر ایران و چه بسا ایرانیان این ور و آن ور آب نیز رواج یافت! اما نکته ی اساسی این بود که نگارنده ی آی کیو به این نکته پی نبرده بود که دختری که به او لقب زوخ را داده دختر رییس دانشگاه می باشد و بنا به همین دلیل از دانشگاه اخراج شد و به دانشگاه اراک راه یافت، در دانشگاه اراک عاشق دختری شد که به او به هیچ عنوان پا نمی داد، یکروز نگارنده تصمیم گرفت که بر روی کاغذی بنویسد دختر افاده ایه فیسو، و تصمیم گرفت برای تاکید بیشتر حروف اول هر کلمه را با رنگ آبی بنویسد و بقیه ی حروف را نیز با رنگ مشکی بنگارد، ابتدا حروف اول را با رنگ آبی نوشت، اما خودکار مشکی نمینوشت و بناچار حروف باقیمانده را با خودکار قرمز نگارید! نامه را در پاکتی گذاشت و به دختری داد که به آن دختر دهد! فردا که به سر کلاس آمد آن دختر پرسید این داف که روی کاغذ نوشتی یعنی چی؟ نگارنده پاسخ داد خوب نوشتم یعنی چی، دختر جواب داد تو نوشتی د ا فـ شصسته نگارنده خبردار شد که دخمر ببخشید دختر کوررنگی دارد و سریع حرف خود را عوض کرد و گفت، این یعنی دختر آریایی فرشته ای! دختر که همیشه دوست داشتنی بوده، آریایی هم که همیشه زیبا، فرشتم که یه تیکست بحثی توش نیست، واسه این تو دافی! دختر خندید و نگارنده از تیلیت شدن مخ دختر لذت میبرد و بزودی این متد جدید را به تمام همکلاسی های پسرش آموزش داد، و از آن روز به بعد به دختران زیبا می گویند داف، اما از آنجا که هیچ دختری زشتی وجود ندارد، کلهم اجمعین دختران داف هستند، بعضی از پسرها با سوء استفاده ازین کلمه می خواهند به دختران تیکه بندازند، بعضها این کلمه را مخفف اسم دیمین داف می دانند ، و بعضی دیگر آن را معادل دافهای انگلیسی! که این البته اینها زیاد مهم نیستند، اما بعضی دیگر آن را از روی جک مخفف اسم داستین هافمن می دانند و به هر دختری که بینیه کوچولو و مرتبی داشته باشد! داف می گویند، که نگارنده شدیداً تکذیب می کند.
منابع: عواقب الدختر بازیه فی العصر القاجار نوشته ی میرزا محسن سایه زاده ی قجر
Duf Hunters Written by: mohsen70007
فتحعلی شاه داف باز تاریخ میرزا محی الدین منصور منور
عشق در کشورهای مختلف
ژاپن
جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه! جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه! بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست!
اسپانیا
مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن!
انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه!
فرانسه
خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه! دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه!
استرالیا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن! این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره! اونوقت اونکه زنده مونده با خیال راحت به مقصودش می رسه!
قفقاز
جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه! دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره! باز اولی همین کار رو می کنه و این ماجرا دائما« تکرار میشه!
نروژ
معشوقه ء دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه پایین و غائله ختم میشه!
آفریقا
قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست! دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاده بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن!
مکزیک
کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه! ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد میشه و دخترک بی شوهر می مونه!
آمریکا
حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه!
ایران
فقط پول موضوع رو حل می کنه! پدر و مادر دختر می شینن با همدیگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن! عاشق شکست خورده اگه توی عشقش جدی باشه یا باید خودشو بکشه یا رقیب رو از میدون به در کنه یا افسردگی می گیره و......
روزی که پدر داروین که خود پزشکی سرشناس بود، پسرش را در رشته الهیات دانشگاه كمبریج نام نویسی میکرد، مطمئن بود که پسر با استعدادش روزی كشیش خوبى خواهد شد.
رشته مورد علاقه پسر این پدر خوشبین، علوم طبیعى بود اما آن روزها راه تحصیل علوم طبیعی از رشته الهیات میگذشت. چارلز داروین نه فقط كشیش خوبی نشد بلكه یکی از مهمترین ارکان ادیان ابراهیمى را هم به لرزه آورد.
داروین در نظریه معروف خود «اصل انتخاب طبیعی» که به نظریه داروین معروف شد داستان خلقت آدم را، آنطور که در کتب های دینی آمده، زیر علامت سوالی گذاشت که پاسخ آن در دایره مذهب نمیگنجید.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: چارلز داروین، مردی که ثابت کرد هدف از پیداش هستی خلق انسان نبوده استاو دویست سال پیش در یک خانواده مرفه انگلیسی چشم به جهان گشود. پدرش از پزشکان سرشناس بود و پدربزرگش فیلسوف و طبیعی دانی که تفریحش جمع آوری فسیل بود. پدربزگ داروین در کتاب معروفش زونومیا که اواخر قرن هجدهم به چاپ رسیده بود برای نخستین بار این تئوری را مطرح کرد که: تمامی موجودات زنده كنونى جد مشتركى داشتهاند.
داروین قبل از اینکه وارد دانشگاه شود بسیاری از جزوها و کتاب های موجود دانش زیست شناسی را خوانده بود. او در بیست و دو سالگی پس از اینکه تحصیل در رشته الهیات را ناتمام گذاشت به همراه یک کشتی تحقیقاتی انگلیسی، عازم سفری شد که پنج سال طول کشید.
داروین جوان همراه این کشتی به آمریکای لاتین، آفریقای جنوبی، جزایر اقیانوس اطلس و استرالیا سفر کرد و در طول سفر به جمع آوری فسیل های حیوانی ای پرداخت که در هر کدام از این مناطق جغرافیایی موجود بودند.
این فسیل ها در طول سفر درون بسته های جداگانه همراه شناسنامه کوچکی به لندن فرستاده میشدند. پس از بازگشت به لندن در حالکیه هنوز سی ساله نشده بود اولین نتیجه تحقیقاتش را منتشر کرد. داروین به سرعت درمیان طبیعیدانان آن دوره به شهرت رسید.
Bildunterschrift: بر اساس یافته های او هر گروه از جانداران کره زمین جد مشترکی داشتهاند که نسل به نسل و در طول قرنها از آن متفاوت شدهاند مثل شاخه های یک درخت که از هم دور میشوند اما برعکس هر چه به سمت ریشه برویم اجداد این موجودات به هم نزدیکتر میشوند و اگر همینطور عقب برویم جد همه موجودات کره زمین در آغاز خلقت یکی میشود. در درخت تکاملی که دارین ترسیم کرد انسان از شاخه میمون مشتق میشد.
داروین خلقت را Intelligent design یا طرح هوشمندانه نامید. طرحی که در آن بهترین های هر گروهی از جانداران برای بقا انتخاب میشوند.
این تئوری را میتوان با مثال سادهای توضیح داد: برای نمونه اجداد زرافه های امروزی که در آفریقا زندگی میکنند مانند بقیه چهارپایان گردن کوتاهی داشتهاند اما به دلیل خشکی آب و هوا و کمبود درختانی که برگ سبز آنها توسط سایر حیوانات خورده نشده باشد نسل آنها را با انقراض روبه رو میکند. در این میان آنهایی که به طور تصادفی گردن بلندتری داشتند باقی میمانند اتفاقی که نسل به نسل تکرار میشود و داروین آن را اصل انتخاب طبیعی مینامد.
طبیعت آن عدهای را که قدرت سازگاری بیشتری دارند گزینش میکند. اما آنچه که او نتوانست توضیح بدهد دلیل تفاوت تصادفی یکی از اعضای گروه با بقیه بود. سوالی که مدتی بعد با تولد علم ژنتیک پاسخ آنرا روشن شد: جهشهاى تصادفى ژنتیكى منجر به بروز خصوصیات تازه در یک گروه میشوند خصوصیاتی که اگر در اصل انتخاب طبیعى امتیاز محسوب شوند مثل بلندی گردن در گروه زرافه ها، باقی میماند و اگر نه حذف خواهند شد.
تئوری داروین انقلابی در علم زیست شناسی بود که به سرعت جای خود را باز کرد و روز به روز کامل تر شد. اما چارلز داروین یکی از برجسته ترین دانشمندان قرن گذشته که نامش در فهرست ده چهره برگزیده تاریخ انگلستان است، مردی که مورد خشم کلیسا و تمامی ادیان الهی باقی ماند، هرگز خدا را نفی نکرد.
شبنم نوریان
عده زیاد دیگرى هستند که به صورت تفننى مواد مخدر مصرف میکنند که این آمار در سال ۸۴ حدود سه میلیون و ۷۰۰ هزار نفر بود. طبق این آمار حدود ۶ میلیون نفر از جمعیت ایران در طول عمر خود تجربه یکبار مصرف مواد مخدر را داشتهاند.
همچنین طبق آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر، ۴۷ درصد از معتادان كشور بین ۲۵ تا ۴۰ سال دارند و۳۰ درصد از معتادان رسمى كشور را جوانان زیر ۲۰ سال تشكیل مى دهند. اما این جوانان چرا و چگونه معتاد شدهاند و براى درمان آنها چه راههایى وجود دارد؟
اپیزود اول: مونا
«من ۱۹ سالمه
یك سال و نیمه حدودن
با دوستم شروع كردم الان هم متادون مصرف مى كنم
من تریاك و حشیش»
دختركى ۱۷ ساله كه از ۵ سالگى بدون مادر بوده اما نامادریش جاى تمام بدیها را برایش پر كرده. یكسال پیش هم تنها خواهرش را از دست مىدهد. دخترك، عاصى از رنج بىمادرى، خسته از نامهربانیهاى نامادرى و داغدار مرگ خواهر به توصیه یك دوست و براى اولین بار حشیش و بعد تریاك را تجربه مىكند. حالا ۱۹ سال دارد و دو ماهی است که برای ترک اعتیاد به جمعیت آفتاب آمده.
اپیزود دوم: رضا
«من ۳۳ سالمه
از حدود ۱۵ سالگى مواد رو شروع كردم، حدود ۱۸ سال مصرف مى كردم
با تریاك شروع كردم بعد تا این آخر هم تریاك بود مصرفم چیز دیگه اى نبوده.
بینش ممكنه مثلا هروئین هم مصرف كرده باشم دو سه بار، ولى مصرف اصلیم تریاك بود»
Bildunterschrift: پسركى ۱۵ ساله و ورزشكار از خانوادهای كه یكى از تفریحاتشان مصرف تریاك است. پسرك مىبیند كه در مهمانیها مردهای فامیل در اتاقی جمع مىشوند و بعد از مدتى صداى قهقهه و شادى از آن اتاق بیرون میآید و بعدش هم رقص است و پایكوبى. او كه همیشه دوست داشته در ورزش اول باشد، براى زیادتر شدن انرژیش به سراغ تریاك میرود اما براى اینكه بو و دود راه نیاندازد، تریاك را میخورد. و واقعا هم هیچكس خبردار نشد تا حدود ۸ سال پیش كه مىخواست ازدواج كند و دلش نیامد كه این راز بزرگ را از همسر آیندهاش پنهان كند:
«بله همون اول من بهشون گفتم، گفتم من یك همچین مشكلى دارم، به كسى نگفتم، بعد نمىدونم هم چه جورى باید خوب شم، نمىدونم چه كمكى بگیرم، از كى كمك بگیرم، قبل از عقد بهشون گفتم، بعد گفتن كه من كمكت مىكنم كه واقعن هم خیلى به من كمك كردن با اینكه خیلى آسیب دیدن از این قضیه ولى واقعا تا حالا ایشون به من كمك كردن.»
آن پسرك شاد و شنگول و ورزشكار، حالا یك معتاد ۳۳ سالهست كه دو ماهی است تصمیم به ترك گرفته و به همین خاطر هم به جمعیت آفتاب آمده.
اپیزود سوم: مجید
«چی مصرف نكردم؟! از حشیش و سیگار شروع كردم تو سن ۱۵– ۱۶ سالگى شروع شد الان هم حدودا دو ماهه كه ترك كردم.
آخرین موادى كه مصرف كردم روزانه ۱/۵ گرم كراك بود.»
مجید نیازمند توجه بود. شاید از آن بچههایى بود كه پدر و مادر باید كمی بیشتر به آنها توجه كنند. خوب اینكه خواست زیادى نیست. اما پدر و مادرها نمیدانند که همین خواست كوچك را اگر برآورده نكنند، ممكن است یكى از بچههایشان بشود مجید که میگوید:
«امیدوارم كه نباشند جوونهای كه به یك سن و سالى برسن و ببینن، عمرشون رو از دست دادن. من عمر از دست دادهام خیلی زیاده، بازگشت هم توش نیست حتا لحظهای.»
اپیزود چهارم: علی
«حدود ۱۵ – ۱۶ ساله كه تریاک مصرف مى كنم
حدود ۵– ۶ سال جبهه بودم، بعد از مجروحیتم به فاصله پنج شش سال كه از مجروحیتم گذشت شروع كردم مواد مخدر و تریاك مصرف كردن و بعد از اونم كه شش ماه ترك كردم و اومدم جمعیت آفتاب.»
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: وقتى پزشك به او گفت كه مواد شیمیایى وارد خونش شده، معنی آن را نفهمید. چند ماهى طول كشید تا دردها شروع شد. صداى فریادهایش گوش خودش را هم درد مىآورد ولى هیچ مسكنى به او سازگار نبود. تااینكه بالاخره رفت سراغ تریاك. آنوقت بود كه فهمید جنگ چقدر كثیف است.
جمعیت آفتاب
سال ۱۳۷۷ بود كه چند نفر پزشك و روانپزشك و مددكار به این فكر افتادند تا یك انجمن غیر دولتى برای ترک اعتیاد تأسیس كنند و اینگونه بود که جمعیت آفتاب شكل گرفت. فعالیتهای این انجمن حول سه محور «آموزش و پیشگیری»، «درمان و توانایی اجتماعی» و «حمایت از خانواده های آسیب دیده» متمرکز شده است. این مؤسسه دو بخش بیماران سرپایى و بسترى دارد و بیمارانى كه نیاز به بسترى شدن داشته باشند در طبقه دوم ساختمان آفتاب از آنها نگهدارى میشود.
خانم سرور تهرانى مدیر امور ادارى و درمانى جمعیت آفتاب، متوسط سن كسانى را كه به این مؤسسه مراجعه مىكنند بین ۲۰ تا ۳۰ سال ذكر میكند البته متأسفانه. بر اساس پرسشنامههایى که مراجعهكنندههاى آفتاب پر مىكنند، خانم تهرانى اینطور برآورد میکند که مشكلات خانوادگى بیشترین دلیل معتاد شدن جوانهاست:
«اولین حرف را مشكلات خانوادگى مىزنند، مخصوصا طلاق، بخصوص اگر مادر خانواده را ترك كرده باشد. متاسفانه مراجعینمان اكثرا جوان و تحصیلكرده هم هستند. اینها به علت بیكارى و مشكلات اجتماعى به این مسایل روى مىآورند. ولى طبق آمار باید بگوییم، بیشترش مشكلات خانوادگىست.»
Bildunterschrift: به گفته خانم تهرانى هر روز بین ۴ تا ۶ بیمار جدید به این مؤسسه مراجعه مىكنند و حدود ۲۵ درصد مراجعهكنندهها هم درمان میشوند البته بسته به نوع موادى كه استفاده مىكنند، میزان قطعیت درمان فرق مىكند. مثلا كسانى كه هروئین یا كراك مصرف مىكنند از نظر روانى همیشه وسوسه استفاده از این مواد را دارند به همین دلیل هم دوره رواندرمانى آنان ممكن است تا یكسال طول بكشد.
مدیر امور درمانى جمعیت آفتاب در مورد موادى كه جوانها بیشتر از بقیه استفاده مىكنند، میگوید:
«متاسفانه در سال گذشته بیشتر كراك. راستش كراك، هرویین خالص است كه با داروهاى روانگردان آن را قاطى كردهاند و خیلى ناخالصى دارد. بیماران، اكثرا آنهایى كه مثلا مدت زمان بیشترى استفاده مىكنند، روانپریشى شدیدى مىگیرند و تركش هم متاسفانه خیلى طولانىتر از مواد قدیمىست.»
مؤسسه آفتاب، مخارج درمان را به صورت اقساط میگیرد، بنابراین كسانى هم كه مشكل مالى دارند، میتوانند از خدمات این جمعیت استفاده كنند. البته هزینه درمان در اینجا خیلى كمتر از مؤسسات خصوصی است.
هیچ وقت به این فكر كردهاید كه اگر یک روزى بفهمید برادر یا خواهر یا فرزند شما معتاد شده، چكار مىكنید؟ یا اینكه مىدانید چكار باید بكنید؟ خانم تهرانى که بخشى از كارش ارتباط با خانوادههاى بیماراست، میگوید:
«متاسفانه اول شوك شدید است. شوك شدید به آنها وارد مىشود. بعد مىآیند اینجا و گاهى هم پیش میآید كه اصلا نمىخواهند حتا به خود بیمار بگویند كه ما در اطلاع هستیم. مىآیند اینجا. چون ما مشاورههاى اولیهمان همه رایگان است. به ما مراجعه میکنند، در اینجا روانشناس و مددكارمان با آنها صحبت مىكنند و طریق رفتار با این بیمارها را مىگویند و اینكه چطور اینها را جذب بكنند كه بیایند به اینجا. و بعد هم كه مرحله درمان شروع مىشود برایشان كلاسهاى خانواده مىگذاریم. خانواده مىآیند با روانپزشك با روانشناس صحبت مىكنند كه ببینند با اینها چه رفتارى... چون گاهى اینها وقتى بیمارشان تحت درمان است یا دارد ترك مىكند و ابتداى ترك است، فكر مىكنند او كاملا خوب شده و باید كارهاى قبلش را انجام بدهد. در صورتیكه این بیمار هنوز آن وسوسهها را دارد، هنوز آن مشكلات روانپریشىاش را دارد، هنوز آمادگى مواجه شدن با خیلى مسایل را ندارد. بنابراین روى اینها ما كار مىكنیم.»
اپیزود آخر
خانهای که چهار دیوار دارد و یک سقف، مثل تمام خانهها. یك پدر كه عاشق بچهاش است مثل تمام پدرها. یك مادر كه مهربان است و باگذشت مثل تمام مادرها و یك جوان كه عاشق تفریح است، عاشق خنده، عاشق سرگرمی و بعضى وقتها هم عاشق دردسر است مثل تمام جوانها. این فیلم را مىشناسید؟ اسم این فیلم «زندگی» است.
میترا شجاعی
۲۹ فروردين سال ۱۳۸۶ خورشيدی – ۱۸ آوريل ۲۰۰۷ ميلادی
در ۱۸ آوريل سال ۱۹۰۶ ميلادی يک زلزله شديد و متعاقب آن چند حريق، بيش از نيمی از شهر سانفرانسيسکو در آمريک را ويران ساخت. در اين زمين لرزه نزديک به جهار هزارتن کشته شدند. ۲۷۵ تن از زندانيان اين شهر نيز در ساختمان زندان جان باختند.
در ۱۸ آوريل سال ۱۹۰۸ ميلادی، بلغارستان استقلال کامل خود را اعلام کرد. اين کشور در سال ۱۸۷۸ ميلادی از دولت عثمانی جدا شد و بر اساس پيمان «سن استفانو» امير نشينی خودمختار و قسمتی از مقدونيه شد. اين پيمان در کنگره برلين مورد تجديد نظر قرار گرفت و بلغارستان تقسيم شد اما سرانجام در سال ۱۹۰۹ ميلادی به استقلال دست يافت.
در ۱۸ آوريل سال ۱۹۵۴ ميلادی جمال عبدالناصر ناسيوناليست عرب به مقام نخست وزيری مصر رسيد. وی تا سال ۱۹۷۰ که بر اثر سکته قلبی درگذشت، رهبر مصر بود. از اقدامات سياسی عبدالناصر می توان به جنگ شش روزه اعراب و اسراييل و توافقنامه کانال سوئز اشاره کرد.
در ۱۸ آوريل سال ۱۹۵۵ ميلادی آلبرت اينشتين دانشمند و فيزيکدان نامدار در سن ۷۶ سالگی درگذشت. برخی او را بزرگ ترين دانشمند قرن بيستم ميدانند. انيشتين در سال ۱۹۲۱ ميلادی جايزه نوبل فيزيک را دريافت کرد.
در ۱۸ آوريل سال ۱۹۸۰ ميلادی کشور زيمبابوه به استقلال رسيد. اين کشور که پيش از اين «رودزيا» خوانده می شد از مستعمرات بريتانيا در آفريقا بود. در همين سال «رابرت موگابه» در راس حزب اتحاد ملی اکثريت کرسی های مجلس را بدست آورد و اولين دولت مستقل زيمبابوه را تشکيل داد. پس از گذشت ۲۷ سال هنوز رابرت موگابه بر اين کشور حکومت می کند.
در ۱۸ آوريل سال ۱۹۸۳ ميلادی بر اثر يک انفجار انتحاری در لبنان، بخشی از ساختمان سفارت آمريکا در پايتخت لبنان ويران شد. در اين انفجار ۶۳ تن کشته و شماری مجروح شدند.
جشن ازدواج داغ ترين ستاره های روز «باليوود»، غوغايی بزرگ به پا کرده است. آبشيک باچان و آشواريا رای، اين روزها حسابی در تيررس رسانه های جهان قرار گرفته اند.
اين زوج جنجالی و خوش تيپ، روز چهارشنبه، با برپايی يک ميهمانی بزرگ، با دنيايی از ترانه های هندی و رقص و پايکوبی، به استقبال جشن عروسی می روند تا مثل پايان بسياری از فيلم های هندی، زندگی خوب و خوشی را آغاز کنند!
مراسم اصلی عروسی هم بر اساس قواعد آيين هندوئيسم، روز جمعه برگزار می شود تا زوج محبوب، با هم خانواده ای تشکيل دهند که از همين حالا به عنوان يکی از «خانواده های قدرتمند مافيای باليوود» معرفی می شوند.
بچه معروف ها
عروس و داماد اين عروسی، پيش از اين هم بارها در کانون توجه رسانه ها قرار گرفته بودند؛ عروس خانم، يک بار در رقابت های معرفی ملکه زيبايی جهان، اين عنوان پرافتخار را نصيب خود کرده و شاه داماد هم تک پسر ابرستاره سينمای هند، يعنی همان آميتا باچان معروف است که البته در ميان ايرانيان نيز حسابی معروف است.
برخی رسانه های هندی، اين زوج رويايی دنيای فانتزی و رومانتيک هندی ها را «براد پيت و آنجلينا جولی باليوود» توصيف کرده اند تا همان قدر که عنوان «باليوود»، بار شباهت کنايه آميزی به «هاليوود» دارد؛ مجموعه ستاره های اين دنيای پرطرفدار نيز، از کلکسيون آمريکايی ها کم نياورد.
در آيين هندو، جشن مقدماتی، پيش از جشن ازدواج را «سنگيت» می نامند. «سنگيت» برای جوان های ميليونر داستان ما، روز چهارشنبه در زادگاه عروس در شهر بمبئی (مومبای)، برگزار خواهد شد.
ملکه زيبايی جهان اين روزها ۳۳ ساله است و پسر آميتا باچان در سن ۳۱ سالگی، سرانجام موفق شد دل او را به دست بياورد. آنها بعد از يک دوره کوتاه رابطه عاشقانه، در ماه ژانويه، نامزدی خود را اعلام کردند.
قلعه خبری باچان ها
اين روزها، در دنيای سرگرمی هند، هواداران ميليونی اين دو نفر، کار و زندگی را رها کرده و در به در به دنبال خبرهايی تازه از جزئيات مراسم عروسی هستند، اما خانواده آميتا پاچان، چندان از اينکه خبرنگاران مدام به زوايای خصوصی زندگی شان سرک بکشند، خوششان نمی آيد.
آبشيک باچان، از اينکه چنين جزئياتی منتشر شود، بسيار عصبانی می شود و برای اينکه جلوی درز خبر های خاله زنکی را درباره زندگی خصوصی خود بگيرد، از تمامی ميهمانانش درخواست کرده که هيچ جا جزئيات مراسم را بيان نکنند.
سونيل شتی، يکی از خانم های بازيگر سينمای هند که از سوی خبرگزاری رويترز مورد پرسش قرار گرفته، می گويد: «خانواده باچان از ما خواستند که هيچ چيزی درباره عروسی نگوئيم.»
و خب طبيعی است، ميهمانان که اکثرا بازيگران و خوانندگان سينمای هند هستند، تحت هيچ شرايطی حاضر نيستند حرف «پدر خوانده» سينمای هند را زمين بگذارند؛ آميتا باچان، دهها برابر محبوبيت در کشورهای ايران و افغانستان و پاکستان، در خود هند محبوب است و همين محبوبيت، در کنار ثروت هنگفتش، برايش قدرتی بزرگ را به ارمغان آورده است.
چنانکه خبرگزاری رويترز نوشته است، فعلا دغدغه آنها که ديوانه خبرهای خصوصی زندگی ستاره های هنری در هند هستند، اين است که اين زوج رويايی، برای ماه عسل چه برنامه ای دارند!
پشت پرده پدرخوانده بالیوود
از سويی ديگر، نفوذ و تاثير آميتا باچان، در سينمای هند موجب شده تا برپايی اين عروسی، سينمای هند را نيز با زلزله ای غريب رو به رو کند؛ فعلا سوال اين است که از ميان ستاره های اين سينما، چه کسی به ميهمانی عروسی دعوت می شود و چه کسی دعوت نخواهد شد! رسانه ها از همين حالا گمانه زنی هايی را شروع کرده اند و بسياری از نشريات زرد هم دعوت نشدن هر کدام از ستاره ها را به شايعاتی هزارتو، پيوند زده اند.
يکی از بمب های خبری درباره فهرست ميهمانان اين جشن عروسی، از قلم افتادن نام شاهرخ خان، يکی ديگر از ابرستاره های باليوود است.
شاهرخ خان، که بعد از آميتا باچان در سينمای هند به شهرت فراوان رسيد، عمری را در رقابت با وی سر کرد؛ رقابتی که فهرست ميهمانان جشن عروسی پسر آميتا نشان می دهد که چندان هم دوستانه نبوده و تا همين جای ماجرا، خبر دعوت نشدن شاهرخ خان به ميهمانی، زمينه صدها شايعه و حرف و حديث رنگارنگ را فراهم کرده است.
چنانکه روزنامه «تايمز هند» نوشته است، تا امروز، کارت دعوت اين عروسی به همراه يک جعبه شکلات برای کسانی چون آنی آمبانی، کارخانه دار، کارن جوهر، فيلمساز و آنوپام کر، بازيگر فرستاده شده است.
دردسری برای همه
اما فعلا خانواده باچان از دژی که دور خود ايجاد کرده اند بيرون نيامده اند و کماکان سعی می کنند که خبرهای خصوصی اين ازدواج از اين دژ به بيرون درز نکند. آنها حتی اعلام کرده اند که احتمالا، حق پوشش اختصاصی اين مراسم را به يک رسانه غيرهندی بفروشند.
اما دردسرهای اين چنينی فقط به خانواده باچان خلاصه نشده است، دولت هند نيز برای برپايی اين جشن عروسی حسابی با گرفتاری رو به رو است. حفظ امنيت خانه و خانواده باچان در اين روزها موجب شده تا ۵۰۰ نيروی پليس، شبانه روز، اطراف خانه باچان نگهبانی بدهند تا اين خانواده بتوانند از دست هزاران هواداری که اين روزها دور و بر خانه پرسه می زنند، در امان باشند.
آبشيک باچان و آشواريا رای، هر دو در پنج فيلم اخير، همبازی بوده اند و البته در لا به لای خبرهای زندگی خصوصی ستاره ها، هر دو ماجراهای عشقی بسياری با ديگر ستاره های باليوود داشته اند.
هر دو اين جوان ها در دست کم ۴۰ فيلم هندی نقش ايفا کرده اند.
«خداحافظ بافانا»، فيلم جديد و پر سرو صدای بيل آگوست، کارگردان ۵۹ ساله دانمارکی، از چند روز پيش بر پرده سينماهای چند کشور اروپايی ظاهر شد.
اين فيلم که در جشنواره امسال برلين جايزه صلح دريافت کرد، به رابطه نلسون ماندلا، معروف ترين زندانی حکومت آپارتايد در آفريقای جنوبی که ۲۷ سال از زندگی خود را پشت ميله های زندان گذراند و زندانبان او جيمز گرگوری می پردازد.
بيل آگوست خاطرات منتشر شده جيمز گرگوری در دهه ۹۰ ميلادی را دستمايه فيلم خود قرار داده و سعی دارد از نگاه او نلسون ماندلا را بشناساند.
در اواخر دهه ۶۰ ميلادی، جيمز گرگوری به همراه همسر و دو فرزندش به جزيره «رابن»، محل نگه داری نلسون ماندلا می روند.
گرگوری به دليل آشنايی با زبان سياه پوستان آفريقای جنوبی ماموريت يافته تا مسئوليت زندانبانی ماندلا و همرزمانش را به عهده گيرد تا از اين طريق بتواند با کنترل نامه ها و مکالمات ماندلا اطلاعات لازم را به ماموران حکومتی منتقل کند.
با نزديک تر شدن هر چه بيشتر گرگوری به نلسون ماندلا، افکار نژادپرستانه او عليه سياه پوستان تغيير می کند واين دگرگونی احترامی عميق نسبت به ماندلا در وی پدید می آورد.
نگاه عمومی
شايد اين گفته که فيلم ها را می توان به دو دسته «برون گرا» و «درون گرا» تقسيم کرد چندان بی اساس نباشد.
فيلم های بسياری را ديده ايم که بدون پرداختن به فرديت ويژه و خاص شخصيت ها، داستانی را نقل می کنند که در آن به لايه های درونی شخصيت ها پرداخته نمی شود.
اين دسته از آثار سينمايی را می توان «برون گرا» و دسته ديگر را که بيش از هر چيز به همين خصوصيات می پردازند، «درون گرا» ناميد.
اما آن چه که سينمای معاصر را از سينمای گذشته و کلاسيک متمايز می کند اهميت يافتن فرديت، به دليل برجسته تر شدن زندگی فرد، در جامعه معاصر است.
درست از همين زاويه خلق پرسوناژ سينمايی نيز به دو دسته «تيپ» و «شخصيت» تقسيم می شوند.
«تيپ» پرسوناژی است که خصوصيات عمومی يک طبقه يا قشر خاصی را منتقل می کند و «شخصيت» پرسوناژی است که به رغم تعلق به گروه اجتماعی، ويژگی های فردی خود را نيز داراست.
اصولا در مواجه با فيلم های تاريخی و يا فيلم های مربوط به شخصيت های مهم و برجسته سياسی و اجتماعی فقدان هميشگی پرداخت اين شخصيت ها مشهود است.
يکی از وجه مشخصه های اين گونه فيلم ها، «تيپ»سازی از اين شخصيت های مهم است.
ما در اين گونه فيلم ها به ژرفای شخصيت اين افراد، با قوت ها و ضعف هايشان دست نمی يابيم و اگر سوژه فيلم، شخصيتی انقلابی است «تيپ» ارائه شده خصوصياتی دارد که بيشتر انقلابيون بايد داشته باشند و اگر مثلا يک ديکتاتور است می بايست همان ويژگی هايی را از خود به نمايش بگذارد که ديکتاتورها عموما دارا هستند و از آن جا که موضوع داستان به وقايع تاريخی مربوط می شود؛ شخصيت پردازی ها در پس انبوه اطلاعات تاريخی و روزشماری وقايع گم می شود.
بدين ترتيب پر بی راه نخواهد بود که بگوييم اين دسته از فيلم ها اکثرا – و نه همه آن ها – در زمره فيلم های «برون گرا» قرار می گيرند.
«خداحافظ بافانا» از اين منظر بر سر دوراهی است. از يک سو به ماندلا و حکومت آپارتايد مربوط است و از سويی ديگر قرار است رابطه نزديک و متقابل ماندلا و زندانبانش را نشان دهد.
نگاه خاص
چند دليل تماشاگر مشتاق را به ديدن «خداحافظ بافانا» ترغيب می کند.
يکی می خواهد با ديدن فيلم، ماندلا و افکارش را بيشتر بشناسد، ديگری می خواهد عليرغم به تاريخ پيوستن حکومت آپارتايد در آفريقای جنوبی، جلوه ها و ويژگی های بيشتری از آن را ببيند، آن ديگری نوع رابطه ماندلا و زندانبانش و تاثيری که ماندلا بر او گذاشته را با اهميت می داند و غيره. اما فيلم در هر کدام از اين زمينه ها تماشاگر را تشنه به حال خود وامی گذارد.
در ارایه شخصيت ماندلا، ما با «تيپ» هميشگی يک مبارز مواجه هستیم که ۲۷ سال زندان را بی آن که خم به ابرو آورد و لحظه ای تزلزلی در او ايجاد شود، تحمل می کند.
او فردی آگاه، مهربان و مسلط بر رفتار خود است با شخصيتی ثابت و به دور از فراز و فرود که در واقع فيلم از اين قهرمان، اسطوره ای دست نيافتنی و فرابشری می سازد.
بيل آگوست، کارگردان فيلم، برای شناساندن افکار ماندلا به دور از تمهيدات دراماتيک با رساندن اعلاميه «کنگره ملی آفريقا» به دست گرگوری، کار خود را آسان می کند.
وسيله شناخت انديشه و آرمان ماندلا همين اعلاميه در فيلم است.
تنها مورد موفق در اين زمينه در لحظه های پايانی فيلم است. گرگوری در مقابل ماندلا اعتراف می کند که عامل قتل پسر ماندلا، گزارش های او به مامورين امنيتی بوده است و ماندلا با بيان اين که گرگوری مجبور بوده به وظيفه کاری خود عمل کند؛ بخشش و مدارا با مخالفين خود را نشان می دهد؛ مدارايی که پس از پايان حکومت آپارتايد و به قدرت رسيدن ماندلا در انتخابات آزاد، با تشکيل دادگاه های حقيقت ياب در باره قربانيان رژيم آپارتايد، نمونه برجسته ای از برخورد انسانی و به دور از خشونت او را به جهانيان شناساند.
فيلم در نمايش ويژگی های ناگفته در باره حکومت آپارتايد نيز ناموفق است و در سطح می ماند.
به جز اطلاعات نوشتاری در ابتدای فيلم در اين مورد و زندانی بودن گروهی مبارز سياه پوست و همچنين صحنه ای که در آن گرگوری و فرزندانش شاهد خشونت پليس بر عليه سياه پوستان هستند، نکته ديگری بر دانسته ای تاريخی ما افزوده نمی شود.
اين مورد از آن جا اهميت می يابد که از زمان انزوای جهانی حکومت آپارتايد تا کنون، مردم جهان از خصوصيات عمومی اين حکومت کمابيش آگاهی دارند و اکنون چيزی فراتر از آن می خواهند.
بيل آگوست از دو زاويه به تحول گرگوری می پردازد. يکی آشنايی با افکار ماندلا وظلمی که بر سياهان می رود و ديگری نزديکی شخصی اين دو به هم.
در ادامه بررسی زاويه نخست می توان افزود که توهم گرگوری نسبت به نطرات ماندلا و «کنگره ملی آفريقا» در فيلم، خام سرانه بازتاب يافته است. کسی با چنان افکار خشک نژادپرستانه در ابتدای فيلم می پندارد که برنامه ها و نقطه نظرات ماندلا کمونيستی است و تنها در يک بحث بسيار کوتاه با ماندلا قانع می شود که چنين افکاری ربطی به کمونيسم ندارد.
در واقع رفع اين ابهام گام اساسی تحول فکری گرگوری و نزديکی او به افکار ماندلاست. گويی افکار نژادپرستانه گرگوری با حل اين مشکل تغيير می يابند. در حالی که ريشه افکار نژادپرستانه آبشخور از ژرفناهای ديگری دارد.
اما نزديکی شخصی اين دو شخصيت به هم که با پرداخت درست می توانست فيلم را نجات دهد نيز از ساخت دراماتيک به دور است.
سه موضوع جنبی متفاوت در طول فيلم موجب دگرگونی شخصی گرگوری نسبت به ماندلا می شود. مرگ پسر ماندلا و کشته شدن يکی از هم رزمان او در زندان، که هر دو به دليل جاسوسی گرگوری اتفاق می افتند و همچنين به قتل رسيدن پسر گرگوری در لحظات پايانی فيلم توسط افراطيون رژيم آپارتايد.
از آن جا که در طول فيلم تماشاگر آشنايی عميقی از رابطه قربانيان اين وقايع با پرسوناژهای اصلی فيلم (گرگوری و ماندلا) نمی بيند، مرگ اين سه، که از عوامل اصلی متاثر شدن گرگوری بايد محسوب شوند نيز در همراه و هم درد شدن تماشاگر با وی بی تاثير می ماند.
ما در طول فيلم نه از عمق رابطه ماندلا با پسر و هم رزمش چيزی می بينيم و نه در لحظاتی صميميت و عشق و علاقه شديد گرگوری به پسرش را.
صرف خويشاوندی و دوستی در يک اثر سينمايی تاثر فقدان آنان را توجيه نمی کند و فيلمساز می بايستی اين دوستی و خويشاوندی را در گره های دراماتيک کار به تماشاگر منتقل کند. از اين رو تمهيدات بيل آگوست از اين زاويه نيز تاثيری سطحی بر تماشاگر می گذارد.
جاذبه رابطه مبارز بزرگی چون نلسون ماندلا با زندانبانش به خودی خود بسياری را برای ديدن «خداحافظ بافانا» به سالن های سينما می کشاند اما فيلم بيل آگوست عليرغم صحنه پردازی های زيبا و بازی خوب ديانه کروگر، بازيگر آلمانی در نقش همسر گرگوری، چيز چندانی برای عرضه ندارد.
مشخصات فيلم:
«خداحافظ بافانا»، کارگردان: بيل آگوست، بازی: جوزف فينس (جيمز گرگوری)، دنيس هايسبرت (نلسون ماندلا)، ديانه کروگر (گلوريا گرگوری)، موسيقی: داريو ماريانلی، محصول ۲۰۰۷ آلمان، بلژيک و آفريقای جنوبی ، ۱۱۸ دقيقه
هجدهم آوريل، پنجاه و دومين سالگرد درگذشت آلبرت آينشتاين نابغه بزرگ قرن بيستم است. آينشتاين خالق تئوری نسبيت، به جز علم، در زمينه های ديگر هم سرآمد بود.
نام آلبرت آينشتاين فيزيکدان نابغه قرن بيستم که ۵۰ سال پيش در چنين روزهايی در گذشت، برای افراد بسياری، همواره با پيچيده ترين تئوری های فيزيک يا با بمب اتمی تداعی می کند، اما کارايی وجه های شخصيت او، به پای توانايی های علمی اش می رسد.
جوانا فانتوا شريک زندگی آينشتاين در يادداشت های خود که هم اکنون در اختيار کتابخانه پرينستون قرار دارد می نويسد وجه انسانی آينشتاين، از وجه علمی او فراتر می رود.
تئوری نسبیت مفهومی بیگانه برای عامه مردم
اینشتاين شايد بيش از هر ستاره ای در قرن بيستم درخشيده باشد، حتی اگر درک کشف ها و نظريه های او، برای يک ذهن متوسط بسيار دشوار باشد. خود او هم از اين دشواری برای عموم آگاه بود.
او می گويد: «يکی از نتيجه های تئوری نسبيت اين بود که نشان داد ماده و انرژی، دو نمود متفاوت از يک پديده واحد هستند، مفهومی که برای اذهان عموم، کمابيش بيگانه بود.»
آلبرت آينشتاين در سال ۱۹۰۵ هنگامی که کارمند پست بود، نظريه نسبيت خود را نوشت. در صد سالگی اين تئوری، سازمان ملل متحد، سال ۲۰۰۵ را سال فيزيک اعلام کرد.
اینشتاین مخالف سرسخت بمب اتمی
نام آلبرت آينشتاين با بمب اتمی که او برای جلوگيری از دستيابی آلمان نازی به آن، خواستار ساخته شدنش شده بود، گره خورده است. اما اينشتاين جزو برجسته ترين مخالفان آن شد. در واقع بمب اتمی را آينشتاين نساخت، اين بمب بر پايه نظريه علمی او ساخته شد.
کريستوفر لنر Christophe Lehner دانشمند موسسه ماکس پلانک برلين می گويد: «بمب اتمی فقط يکی از چيزهايی بود که ريشه در ايده های آينشتاين داشت، منظورم اين است که بمب اتمی، همانقدر به فرمول E=MC۲ مرتبط است که به فرضيه خورشيد و يا تئوری بمب های شيميايی. اما به نوعی در واقع نمايش اين واقعيت است که می توان ماده را به انرژی تبديل کرد و اينکه ماده و انرژی در واقع يک پديده هستند.»
ماريا فانتوا شريک زندگی اينشتاين در خاطرات خود، بر مخالفت شديد آينشتاين با مسابقه تسليحاتی تاکيد می کند. آينشتاين تا هنگام مرگ از اين مخالفت دست نکشيد.
اينشتاين در يکی از سخنرانی های خود گفت: «... امروز فيزيک دان هايی که شاهد بوجود آمدن خطرناک ترين و مهيب ترين سلاح ها هستند، نمی توانند از هشدار دادن های مکرر خودداری کنند. ما نمی توانيم و نبايد در تلاش برای آگاه کردن همه ملت های جهان بويژه دولت های آنها، از فاجعه غير قابل بيانی که می تواند بوقوع بپيوندد، مسامحه کنيم. اين فاجعه بوقوع خواهد پيوست مگر آنکه نگرش و برخورد خود را به يکديگر و به آينده تغيير دهيم. ما به ساخته شدن اين سلاح جديد کمک کرديم تا مانع از آن شويم که دشمن بشريت پيش از ما به آن دست يابد. با توجه به ديدگاه و نگرش نازی ها، دستيابی آنها به اين سلاح، به معنای نابودی ورای تصور و به بردگی درآوردن بقيه جهان می بود...»
مخالفت آينشتاين با مسابقه تسليحاتی و به ويژه برنامه بمب هيدروژنی به اين علت بود که می دانست ابعاد فاجعه می تواند فراتر از هيروشيما و ناگازاکی رود.
دکتر ابوالقاسم غفاری که در سال ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲ در دانشگاه پرينستون در گروه آلبرت اينشتاين تحقيق علمی کرده است می گويد: «رابرت اپنهايمر و آلبرت آينشتاين خيلی ناراحت بودند از بمب هيدروژنی که در آن زمان صحبتش بود که آمريکا در تلاش توليد آن است. هم اوپنهايمر مخالف بود که متاسفانه برکنار شد و آينشتاين هر دو مخالف بودند. آنها از انفجار بمب در هيروشيما بشدت ناراحت بودند و نگران بودند که اگر بمب هيدروژنی ساخته شود، اساسش به مراتب بدتر از بمب اتمی ست. البته من در مورد آن صحبت نمی کردند، اما با هم که صحبت می کردند، معلوم بود بسيار ناراحت هستند.»
«از خرد، خدا نسازیم»
اينشتاين در يکی از سخنرانی های خود گفت: «...عصر ما به پيشرفت هايی که در زمينه تکامل روشنفکری انسان به عمل آمده، مباهات می کند. جست و جو و تکاپو برای حقيقت و دانش، يکی از بزرگترين هنرهای انسانی است. اما گاه از سوی آنها که کمترين مايه را دارند، بيشترين نخوت ها بروز می کند. بايد بهوش باشيم و از خِرد، خدا نسازيم. بطور قطع خِرد قدرت بسيار دارد، اما از شخصيت تهی است. از اين رو خرد تنها بايد خدمت کند، نه رهبری. خرد، چشم تيزبينی برای بکارگيری ِ شيوه و وسيله دارد، اما در مقابل ارزش ها و هدف ها نابينا است. از اين رو جای تعجبی ندارد که اين نابينايی مرگ آور از پير به جوان می رسد و نسلی را درگير ِ خود می کند...»
آلبرت آينشتين در هجدهم آوريل سال ۱۹۵۵، در پرينستون در ايالت نيوجرسی، ديده از جهان فروبست.
مصاحبه با پرفسور ابوالقاسم غفاری ۱۰۰ ساله که با اينشتاين کار علمی مشترک کرده است.
آقای دکتر غفاری از آشنايی خودتان با اينشتاين بگوييد.
البته وقتی من آينشتاين را شناختم، سنش بالا بود. من در سال ۱۹۵۱-۵۲ در پرينستون افتخار شاگردی آينشتاين را پيدا کردم. البته از سال ۱۹۳۶ مکاتباتی با او داشتم، چون تز پاريس من به براونيان موشن Brownian Motion مربوط بود. در سال ۱۹۰۵ آينشتاين يک مطلبی در مورد براونيان موشن نوشته بود. اولين جلسه ملاقات من با آينشتاين يک سه شنبه سپتامبر ۱۹۵۲ در پرينستون صورت گرفت. اينشتاين روزها در حدود ساعت ۱۰ به سر کار می آمد و در حدود يک بعد از ظهر هم می رفت. ملاقات من با ايشان معمولا روزهای سه شنبه بعد از ساعت ۱۰ بود. گفتگوهای ما تنها مربوط می شد به Unified Field Theory . البته کار آينشتاين بيشتر Relativity بود نه در فيزيک کوانتوم، اما خوب بهر حال به همديگر مربوط می شوند.
بعد که کارتان تمام شد، به ايران برگشتيد؟
بله به ايران برگشتيم، اما با يکی از همکارانم آبراهام پايس Abraham Pais که بعدا در نيويورک، در دانشگاه راکفلر استاد فيزيک شد، قرار گذاشتم که اگر موضوع مورد علاقه من مطرح شود، با من در تهران تماس بگيرد. در ماه آوريل ۱۹۵۵، يک روز تلفن کرد که اينشتاين در بيمارستان درگذشت. من فردای آن روز جريان اين تلفن را برای دکتر اقبال تعريف کردم. در دانشکده علوم دانشگاه تهران جلسه ای برای يادبود آينشتاين ترتيب دادند. مرحوم دکتر اقبال رييس دانشگاه، رياست اين جلسه را داشت. از ديگر سخنرانان دکتر هشترودی و دکتر حسابی بودند و بنده هم چند کلمه صحبت کردم.
آقای دکتر غفاری، می گويند وجوه شخصيت آينشتاين از علم فراتر می رود..
بله بله همينطور است. البته من خودم در زمينه های غيرعلمی با آينشتاين صحبتی نداشتم، اما بسياری از فلاسفه اروپايی با او ديدار و گفت و گو می کردند. صحبت ما فقط بر سر کارهای علمی بود که در روزهای سه شنبه که يکديگر را می ديديم مطرح می شد...خيلی علاقمند بود به ايران. اولا از من می پرسيد ايران و پرشيا چه فرقی با هم دارند و چطور پرشيا به ايران تغيير پيدا کرده، البته من آن موقع درست فرق اين ها را نمی دانستم. چيزهايی گفتم ولی خاطر جمع نيستم که صحيح بوده باشد! خيلی علاقمند به تاريخ ايران بود.
از ايشان هيچ وقت به ايران دعوت نکرديد؟
ديگر خيلی سالخورده بود البته در ايران خيلی علاقمند بودند (که از ايشان دعوت کنند)، ولی من خاطر جمع نبودم. آسان هم نبود.
اینشتاین هدیه بزرگ به بشریت
جوانا فانتوا شريک زندگی آينشتاين در خاطرات خود از دل مشغولی های اينشتاين در سال های پايانی عمرش می نويسد، از جمله قايقرانی ورزش محبوب او و جوک گفتن برای طوطی اش! آينشتاين را هديه بزرگی به بشريت می خوانند.

روز سیام بهمنماه 1385، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، «با ارائه استدلالهای لازم» خواهان تغيير ساعت رسمی کشور از ابتدای سال 86 شد.
چهارده سال بود که مردم ايران عادت کرده بودند هنگام تنظيم قرار ملاقات يا جلسه های اداری، بپرسند: «به وقت قديم يا وقت جديد؟»
اول فروردينماه هر سال، ساعت رسمی کشور يک ساعت به جلو کشيده میشد و در سیام شهريورماه، به حالت اولش باز میگشت. اين قاعده ای بود که از سال 1370 و بر اساس مصوبه هيأت وزيران برقرار شده بود.
اما در نيمه دهه هشتاد، دولت محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور جديد ايران که منتقد عملکرد دولتهای قبلی بود، به اين عادت چهارده ساله پايان داد.
واپسين روز کاری سال 1384 بود که سخنگوی دولت از لغو مصوبه پيشين خبر داد و اعلام کرد ساعت رسمی کشور، دپگر در آغاز بهار و پايان تابستان تغيير نخواهد کرد.
غلامحسين الهام، در توضيح دلايل تصميم هيأت وزيران گفت: «هدف آن مصوبه، صرفهجويی در مصرف برق کشور بوده است. اما بررسیهای دقيق و کارشناسانهای که تأييد کننده اين صرفهجويی باشد و مشخص کند که آيا تفاوتی در مصرف برق در شش ماهه اول سال با تغيير ساعت ايجاد میشود يا خير، وجود ندارد و از طرف ديگر تغيير ساعت رسمی کشور باعث سردرگمي در بخشهای زيادی از جامعه میشود.»
تصميم تا حدودی ديرهنگام و غيرمنتظره هيأت دولت، در کوتاهمدت، موجب بروز مشکلاتی در برنامه حرکت قطارها و پرواز هواپيماها شد. چرا که اين برنامهها با فرض به جلو کشيده شدن ساعتها تنظيم شده بودند. برخی نمايندگان مجلس نيز بابت اتخاذ اين تصميم، از دولت انتقاد کردند.
کمتر از يک سال بعد، کار اين مخالفتها و انتقادها به اظهارنظر مرکز پژوهش های مجلس کشيد که برخلاف نظر دولت، تغييرات فصلی در ساعت رسمی را دارای پيامدهای مثبتی می داند؛ پيامدهايی چون صرفهجويی در مصرف انرژی، کاهش تصادف خودروها و آسايش بيشتر مردم به دليل افزايش ساعت خواب.
اين مرکز اعلام کرد: «اگر ساعت رسمی کشور از ابتداي سال 1386 تغيير نکند، اهالی شرق ايران، کار روزانه خود را در بهار و تابستان سه و نيم تا چهار ساعت پس از اذان صبح شروع خواهند کرد که قطعاً ساعات تلف شده زيادی را در پی دارد.»

سال 1784 ميلادی، بنجامين فرانکلين، دانشمند همهفنحريف انگليسی، ايده «حفظ نور روز» را مطرح کرد.
فرانکلين، نامهای برای «مجله پاريس» نوشت و در آن پاريسیها را تشويق کرد که صبحها زودتر بيدار شوند تا با روشن نکردن شمعها در طول شب، در مصرف موم صرفهجويی کنند. وی نوشته بود: «زود خوابيدن و زود بيدار شدن، مرد را سالم، ثروتمند و عاقل میسازد.»
اما برنامه جلو کشيدن ساعتها در طول بهار و تابستان، که امروزه با عنوان ساعت تابستانی يا ساعت حفظ نور روز شناخته میشود، به طور رسمي در 1907 ميلادی مطرح شد.
در اين سال، ويليام ويلت انگليسی، مقالهای با عنوان «به هدر رفتن نور روز» منتشر کرد و در آن پيشنهاد داد که در طول تابستان، ساعتها 80 دقيقه به جلو کشيده شوند تا زمان بيشتری برای استفاده از نور روز باقی بماند و دو و نيم ميليون پوند هم در هزينههای روشنايی صرفهجويی شود.
طرح ويلت به اين شکل بود که ساعت 2 صبح هر يکشنبه در ماه آوريل، ساعتها 20 دقيقه به جلو کشيده شوند و در همان ساعت از يکشنبههای ماه سپتامبر، 20 دقيقه به عقب بازگردند.
اما وی نتوانست دولت انگليس را قانع کند و ايدهاش مسکوت ماند.
اجرايی شدن ايده ويلت، در زمان حيات او ممکن نشد. اما يک سال پس از مرگ او، آلمان، نخستين کشوری بود که اين ايده را با تغييراتی به مرحله اجرا گذاشت.
به اين ترتيب، در زمان جنگ جهاني اول و در سیام آوريل 1916 ساعت رسمی کشور آلمان، يک ساعت به جلو کشيده شد و در اول اکتبر همان سال، به جای اولش بازگشت.
در ماه مه همان سال، بريتانيا دومين کشوری بود که اين روش را پياده کرد و دو سال بعد، آمريکا نيز به اين دو پيوست.
سالها بعد، آخرين شاه ايران نيز اين برنامه را به اجرا گذاشت که پس از پيروزی انقلاب، اين برنامه متوقف شد.
فروردينماه سال 1370، کنفرانسی با حضور بيژن زنگنه، وزير وقت نيرو و سيدمنصور رضوى، دبيرکل سازمان امور ادارى و استخدامى برگزار شد که شرکتکنندگان آن، سود و زيان تغيير ساعت رسمی کشور را بررسی کردند.
نتيجه برگزاری اين کنفرانس، چندی بعد مشخص شد؛ هنگامی که حسن حبيبي، معاون اول رييسجمهور وقت اعلام کرد ساعت 12 شب 12 ارديبهشتماه، ساعت رسمي کشور، يک ساعت به جلو کشيده ميشود.

موافقان تغيير ساعتها معتقدند که کاهش مصرف برق، تنها فايده اين کار نيست. بلکه اضافه شدن ساعات روشنايی در بعدازظهر، ميتواند فرصت بيشتري به مردم جهت فعاليت و خريد بدهد که خود موجب رونق اقتصادی است.
از ديگر سو، آنان میگويند که روشنايی هوا در اين ساعات، جرايم خياباني نظير سرقت و زورگيری را نيز کاهش میدهد. آنها میگويند که اين روشنايی، ميزان تصادف خودروها و قربانيان اين حوادث را نيز کاهش میدهد.
جلو کشيدن ساعتها مخالفانی نيز دارد و شاخصترين آنها، کشاورزان هستند.
دليل آنها برای مخالفتشان، هماهنگ نشدن ساعت طبيعت با ساعت رسمی و مشکلات ناشی از اين ناهماهنگی است.
علاوه بر اين، تغيير ساعتها، پيچيدگیهايی نيز در برنامهريزی وسايل الکترونيکی و حرکت وسايل حمل و نقل بينشهری نظير قطار و هواپيما به وجود میآورد. به عنوان مثال يک برنامهنويس بايد در برنامهاش تعريف کند که 2400 ساعت بعد از ساعت 10 امروز، الزاماً به معنی 100 روز بعد، ساعت 10 نيست.
فروردينماه امسال نيز، مرکز پژوهشهای مجلس ايران گزارشی منتشر کرده و در آن تغيير ساعت را «يک اصل پذيرفته شده در دنيا و داراي مزايای بسيار» دانسته بود.
در آن گزارش، اعلام شده بود که تغيير ساعتها موجب کاهش دو و شش دهم درصدی در مصرف برق کشور میشود. با توجه به حداکثر مصرف برق ايران که حدود 35 هزار مگاوات است، اين به معنای کاهش بيش از 800 مگاوات در مصرف برق کشور بود. برای مقايسه، می توان اشاره کرد که توان توليد برق هر يک از دو فاز نيروگاه اتمی بوشهر، هزار مگاوات است.
با وجود اين، محمود احمدینژاد، رئيس جمهور ايران، در هنگام تقديم لايحه بودجه سال 86 کشور به مجلس، از کاهش رشد مصرف برق کشور در تابستان امسال خبر داد.
رييسجمهور گفت: «سال گذشته اوج مصرف برق در تابستان ده و هفت دهم درصد بوده که اين رقم در سال 85 به شش و نه دهم درصد رسيده و ... اين نشان میدهد که تصميم دولت در عدم تغيير ساعت در شش ماه اول سال جاری درست بوده است و ما شاهد کاهش مصرف نيرو بودهايم.»
قديم يا جديد؟
آنگونه که از سخنان رئيس جمهور ايران بر می آيد، ظاهرا موضع دولت با وجود همه استدلالها و حتی درخواست مرکز پژوهش های مجلس تغييری نمی کند.
به نظر می رسد در سال آينده نيز، اگر در خيابان از کسی ساعت بپرسيد، از شما سؤال نخواهد کرد: «به وقت قديم يا جديد!؟»

نزديک به سه سال پيش بود که خبر پرواز اشيای نورانی بر فراز آسمان ايران به رسانه ها راه يافت و بحث برانگيز شد. اما پرونده اين اشياء ناشناخته هرگز بسته نشد و ماه پيش، بار ديگر خبرساز شدند.
خبرگزاری فارس در ايران خبر داد که دو شی ناشناس حدود دو ساعت در فضای شهر قزوين ديده شدند.
روز سيزدهم بهمن، اين اشياء ناشناس به مدت يک ساعت و نيم در آسمان شهرهای قزوين، الوند و شهر صنعتی البرز ديده شدند. آنها در حال گردش به صورت 360 درجه و يا حرکت در جهت های مختلف بودند.
هيچ کس نتوانست تشخيص دهد که اين اشياء پرنده چه هستند. آنها در ارتفاع بسيار بالا و به سختی ديده می شدند.
بر اساس گزارش ها، يکی از اين دو شی پرنده ناشناس در برخی مواقع ديده نمیشد و تنها شی دوم که در ارتفاع کمتری قرار داشت قابل رؤيت بود.
يک هفته قبل از اين نيز در دو خبر جداگانه اعلام شد که برخی از مردم اشياء نورانی و ناشناسی را در آسمان کرمان و سپس بويراحمد ديده اند.
منشاء ناشناخته
بازگشت اشياء نورانی به آسمان ايران گرچه بيش از واقعيت به حوادث صحنههای فيلمهای هاليوودی میماند اما اين برای اولين بار نيست که چنين اتفاقی خبرساز می شود.
پيش از اين نيز در سال 1383 و همزمان با جنگ لفظی ميان ايران و اسرائيل و آمريکا بر سر حمله احتمالی به نيروگاههای هستهای ايران چنين اخباری منتشر شد.
ماجرا از اين قرار است که نزديک به سه سال پيش، ساکنان شهرک ولیعصر تبريز شاهد يک شی نورانی بودند که نورهای قرمز، آبی و سبز از آن ساطع میشد.
يکی از ساکنين اين منطقه، روز 26 فروردين، پس از آنکه با خانوادهاش به اين شیء نورانی خيره شده بود مشاهدات خود و خانوادهاش را با خبرنگار ايرنا در ميان گذاشت: «در طرفين اين شیء نورانی، دو بازوی نورانی خط گونه وجود داشت. اين شیء از سمت شرق به غرب با سرعتی بسيار کند و غيرمحسوس در حرکت بود.»
اندکی پس از آن حادثه، در روز سی ام فروردين، يک شیء نورانی ديگر نيز در ارتفاع پايين و در جنوب آزادشهر استان گلستان رويت شد.
اينبار يکی از خبرنگاران ايرنا توانسته بود از اين شیء نورانی فيلمی تهيه کند و آن را نزد استاد فيزيک خود ببرد. استاد تنها به ذکر يک جمله بسنده کرده بود: «علم امروزی هنوز به جايی نرسيده است که بتواند در مورد اينگونه پديدهها اطلاعات دقيقی ارائه دهد.»
سه روز پس از اتفاق دوم، اهالی گنبد کاووس خبر از رويت يک شیء نورانی ديگر دادند و پس از آن اخباری از شهرهای آزادشهر، راميان و مينودشت به گوش رسيد و سپس بازهم در بيلهسوار يکی ديگر از خبرنگاران ايرنا از يکی از اين اشيا پرنده فيلمی تهيه کرد.

تکذيب می شود، تاييد می شود
کثرت اخبار و حساسيتهای موجود در آن برهه، همزمان با تنش های فزاينده در سياست خارجی ايران که به شايعات دامن می زد، جامعه علمی کشور را وادار به واکنش و پاسخگويی کرد.
دکتر سعدالله نصيری قيداری، رئيس وقت انجمن نجوم ايران، همهچيز را به يکباره زير سوال برد و گفت: «تمامی شايعات موجود درباره مشاهده يک شیء نورانی در آسمان شمال و شمالغربی ايران کاملا بیاساس است. شايعاتی از اين قبيل که معمولا به نقل از افراد غيرعلمی، خلبانان، روستاييان يا مثلا کاوشگران جنگلهای دورافتاده در مورد مشاهدات اشيا ناشناخته مطرح میشوند هيچ پايه علمی ندارد.»
اما اين تمامی ماجرا نبود. چراکه سردار حيات مقدم جانشين فرماندهی نيروی هوايی سپاه پاسداران نهتنها منکر ماجرا نشد بلکه در گفتوگويی با روزنامه قدس و در اوايل ارديبهشت همان سال، پای شورای امنيت ملی کشور را نيز به ميان کشيد و گفت: «آخرين نظريه دانشمندان در مورد اشيا نورانی که در آسمان کشور اخيرا مشاهده شده بدين ترتيب است که اين اشيا منشأ زمينشناختی دارند.»
وی سپس تاکيد کرده بود: «از آنجايی که نمیتوانيم در مورد ماهيت تهاجمی يا غيرتهاجمی اين اشيا به طور صريح اعلامنظر کنيم، لازم است که مسوولان کشور بالاخص اعضای شورای عالی امنيت ملی جلساتی را در اين زمينه برگزار کرده و در اين مورد کار کارشناسی عميقتری انجام دهند.»
هنوز اين اظهارات به فراموشی سپرده نشده بود که اخبار اشيا نورانی به صداوسيما، رسانه ملی ايران رسيد و سپس برخی مدعی شدند که اين اشيا نورانی ممکن است بشقاب پرنده های مدرن باشند.
اينبار دکتر ايرج ملکپور چهره شناخته شده نجوم و استاد دانشگاه تهران در يک برنامه تلويزيونی ظاهر شد و در بخش خبری 22:30 نکاتی را درباره بشقابپرندهها بيان کرد.
او در اين برنامه تلويزيونی پربيننده گفت: «بشقابپرندههايی که ما داريم، ساخت دست بشر است که شديدا قدرت مانور دارند و حدود ۱۰ هزار کيلومتر سرعت دارند. اسرار بشقابپرندهها دست آمريکا و شوروی (سابق) است و اطلاعات آن محرمانه است. قبلا در زمان حمله عراق به ايران روزی شش هفت تا از اينها از طرف جنوب دريای عمان به دريایخزر میرفت و برمیگشت و يکسری هم از پاکستان میرفت ترکيه و برمیگشت. يکی از مسوولان مرتبط با فعاليتهای الکترونيکی در آن موقع با توجه به واقعيتهايی که در جاهای ديگر ديده شده بود اعلام میکند که يک توطئه جهانی برضد ايران در جريان است... که دو هفته بعدش هم جنگ (ايران و عراق) شروع شد. در موقع جنگ هم اگر به روزنامهها مراجعه کنيم و از افراد بپرسيد گاهی اوقات شايع میشد که ايران میخواهد چهارشنبه به عراق حمله کند که بلافاصله ما در روزنامههای دوشنبه يا دو روز قبل میديديم که گزارشی (از مشاهده) بشقابپرنده (چاپ شده) است.»
بازگشت به آسمان
هرچند بهرغم اظهارات دکتر ملکپور، باوجود کثرت «بشقابپرندهها»، جنگی در سال 83 در نگرفت، اما هياهوی اين خبرها همزمان با تحرکی کم سابقه در دستگاه ديپلماسی ايران بود؛ تحرکی که نه در پی حضور اشياء نورانی بلکه زير سايه جنگ لفظی اسرائيل و آمريکا با ايران پديد آمد.
با گذشت سه سال از آن ماجرا، انتشار اخبار مربوط به اشيا نورانی و ناشناخته در کشور بار ديگر فزونی گرفته است.
در اين روزها سه خبر مرتبط منتشر شده است. ابتدا خبر يک انفجار مهيب در نزديکی رشتهکوههای بارز در حوالی شهرستان بردسير در حوالی شهر کرمان. علت اين حادثه تاکنون اعلام نشده و صرفا اخباری تاييد نشده و جسته گريخته مبنی بر برخورد شیء نورانی يا شهابسنگ با اين رشتهکوهها منتشر شده است.
بعد از اين خبر، حضور يک شیء نورانی و ناشناس در آسمان دهستان سپيدار مرکزی حوالی شهر بويراحمد منتشر شد که به گفته شاهدان، اين شیء نورانی زردرنگ، دو بار در آسمان اين منطقه ديده شده و هر بار در سطح پايين به مدت يک ساعت در آسمان حرکت کرده است.
خبرگزاری فارس درخصوص مشاهده اين شیء نورانی از سوی اهالی منطقه مینويسد: «مسير حرکت اين شیء نورانی از طرف شمال به جنوب بوده و در نهايت به طرف شهرهای استان فارس ناپديد شده است... تعدادی از مردم دهستان مرکزی سپيدار شهرستان بويراحمد در تماس تلفنی با دفتر اين خبرگزاری در ياسوج رويت اين شیء نورانی را تاييد کردند. هيچکدام از مقامات استان توضيحی در اين زمينه به خبرنگار فارس ارائه ندادند.»
همچنين 29 دیماه سالجاری (يک روز بعد) خبرگزاری فارس در خبر ديگری آورد: «يک شیء نورانی شب گذشته در آسمان دهستانهای سپيدار مرکزی و دشتروم مشاهده شد.»
يک سرباز از حوزه مقاومت بسيج، يک راننده بيل مکانيکی و شخصی به نام محمد قربانی از مشاهدهکنندگان اين شیء نورانی بودهاند.
خبرگزاری فارس در انتهای خبر خود بار ديگر يادآور شد که يک شیء نورانی در 25 دیماه سالجاری ديده شده و افزود که اينبار، فرمانده حوزه مقاومت بسيج امام رضا نيز آن را مشاهده کرده است.
نشانه شوم؟
طبيعتا اين بار نيز همچون دفعات قبل توضيح مشخصی برای بازگشت اشيا نورانی به آسمان ايران وجود ندارد و تنها وجه مشترک آن با دفعات گذشته، همزمانی اين اخبار با تنش در روابط ديپلماتيک ايران با آمريکاست.
دستگيری ديپلماتهای ايرانی در عراق، اعزام ناوهای غولآسا به خليج فارس و لحن تند و گزنده مقامات آمريکايی عليه ايران و اعلام صدور قطعنامه های احتمالی در شورای امنيت عليه تهران از عواملی است که دو کشور را به اوج بحران نزديک می کند.
در ميانه چنين بحرانی است که بازگشت اشياء نورانی به آسمان ايران، شايعات و پيش بينی های بدبينانه ای را دامن می زند و حتی علامتی برای وقوع حوادث و اتفاقات آتی تلقی می شود. گرچه هرگز نشانه ای يافت نشده است که اين اشياء ناشناخته را با قاطعيت دارای منشاء تسليحاتی بداند و به تهديدهای نظامی نسبت دهد.
در همين حال، علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ايران پس از ديداری که با مراجع و روحانيان قم انجام داد، نگرانی از حمله به تاسيسات هستهای ايران را تنها «يک موج خبری و جريان تبليغات روانی» خواند.
او که نقشی محوری در رايزنی های ديپلماتيک ايران دارد، خبرهايی مبنی بر احتمال حمله نظامی به ايران را غيرواقعی ارزيابی کرد و گفت: «اين اخبار برای اولينبار نيست که توسط دشمنان منتشر میشود بلکه سال گذشته و در طول سال نيز موج خبری بسيار سنگينی از عمليات نظامی عليه ايران منتشر شد، ولی هيچ حملهای طراحی نشده بود.»
حال بايد ديد در اين روزهای پرخبر و پرتنش، اين بار مديران ديپلماسی ايران چگونه عمل خواهند کرد؟ آيا «اسرار» بشقابپرندهها و اشيا نورانی که هرازگاهی در آسمان کشور مشاهده میشوند، بالاخره فاش خواهد شد؟

در طول شب، هواپيمای نظامی با عبور از فراز منطقه جنگی، "گرد" نرمی را در سراسر منطقه پخش می کند. صبح فردا به محض کوچکترين جابجايی نيروهای دشمن، اين "گرد و غبار"، فعال شده و شروع به ارسال سيگنال های اطلاعاتی می کنند.
... "ذرات" ريزی که بر روی ناخن انگشتان مرد چسبانده شده اند، با محاسبه جهت، سرعت و شتاب حرکت انگشتان، به عنوان يک صفحه کليد بی سيم عمل کرده و اطلاعات نوشتاری و گرافيکی را به ريزپردازنده موجود در ساعت مچی او می فرستند.
... "پودر" بسيار نرم موجود در سرنگ، به بازوی زن تزريق می شود. ظرف کمتر از يک شبانه روز، "پودر" سيگنال هايی را به گيرنده خارجی ارسال کرده و نشان می دهد که زن تا ۱۰ سال ديگر به سرطان سينه مبتلا خواهد شد. اما خوشبختانه به دليل تشخيص بسيار زود هنگام، می توان بيماری را سالها قبل از بروز، درمان کرد.
اينها صحنه هايی از فيلم های علمی- تخيلی هاليوودی نيستند. لااقل از اين پس ديگر تخيلی نيستند؛ بلکه تنها نمونه هايی از کاربردهای بيشمار "غبار هوشمند" يا Smart Dust هستند!
کلمات غريبه، فناوری آشنا
امروزه واژه MEMS که به معنای "سيستم های الکترو مکانيکی ميکرومتری" است، تبديل به عبارتی معروف و کاربردی در فناوری برتر و تلفيقی دنيا شده است.
اين فناروی برای ساخت وسايل بسيار ريز (در ابعاد ميلی متری تا ميکرومتری) به کار می آيد.
اين وسايل و ادوات کوچک، نه تنها همچون يک قطعه الکترونيکی به پردازش و انتقال اطلاعات می پردازند بلکه می توانند وظايف مکانيکی را هم بر عهده بگيرند؛ گاهی همچون ريز حسگرها، مشخصات محيط يا حرکتهای مکانيکی را ثبت می کنند و گاهی مثل روباتهای ريز، خود عامل ايجاد يا انتقال حرکت می شوند و مثلا چرخ دنده های بسيار کوچکی را به گردش در می آورند.
تحقيقات اوليه در اين زمينه، در سال های آغازين دهه هفتاد قرن گذشته ميلادی شروع شد و طی دو دهه بعد و با پيشرفت حيرت انگيز نانوتکنولوژی، دو واژه جديد ديگر نيز در کنار MEMS پديدار شدند:
MOEMS يا "سيستم های ميکرومتری الکترومکانيکی نوری"، نوع خاصی از MEMS است که يا به عنوان ريزحسگر، سيگنال های نوری را دريافت و پردازش می کند و يا چنين سيگنال هايی را توليد می کند و انتقال می دهد.
و NEMS يا "سيستم های الکترومکانيکی نانومتری" که قابليت های MEMS را در ابعاد بسيار کوچکتر به کار می گيرد.
شايد تاکنون هيچ يک از اين عبارات را نشنيده باشيد، اما احتمالا بدون آنکه خود بدانيد، در محيط کار و خانه با آنها سروکار داريد؛ ريزحسگرهای الکترومکانيکی به وفور در افشانه چاپگرهای جوهرافشان، گوشی های تلفن همراه، تجهيزات پزشکی و خصوصاً کيسه هوای اتومبيل ها و بسياری از تجهيزات ديگر به کار گرفته شده اند.

غباری که هوشمند است
ذرات کوچکی را با ابعاد ميلی متری تصور کنيد که هر کدام به اندازه يک دانه ماسه هستند. اما اين ذره های ريز در درون خود، دارای ساختارهای نانو، ابزارهای الکترومکانيکی و قابليت ارسال و دريافت اطلاعات هستند.
اين تصور بلندپروازانه امروز عملی شده است و دانشمندان آن را با نام "غبار هوشمند" معرفی می کنند.
عبارت غبار هوشمند را محققان برای توصيف تعداد بسيار زيادی از ريزحسگرهای ارزان قيمت برگزيده اند که پس از پراکنده شدن در محيط می توانند انواع شاخصه های محيطی، از ويژگی های شيميايی خاک تا رايحه های موجود در هوا را شناسايی کنند.
اين حسگرها می توانند دما، رطوبت، فشار، شدت نور، بو، سرعت، شتاب، جهت، ارتفاع، شيب، لرزش، و ساير پارامترهای فيزيکی، شيميايی و زيستی را بررسی و تحليل کنند.
پروفسور کريستوفر پيستر، استاد دانشکده مهندسی الکترونيک و علوم کامپيوتر دانشگاه کاليفرنيا در برکلی و مدير مرکز حسگرها و محرک های برکلی، از سال ۱۹۹۷ تحقيق در زمينه "غبار هوشمند" را آغاز کرد.
يک سال بعد، يکی از موسسات وابسته به پنتاگون به نام آژانس پروژه های تحقيقاتی پيشرفته دفاعی - دارپا - که در سالهای آغازين دهه ۱۹۷۰، پايه گذار اصلی اينترنت بود- به اين پروژه علاقمند شد و با تخصيص بودجه، از پروفسور پيستر خواست تا ظرف پنج سال، ضمن عملی کردن اين ايده ارزشمند، کاربردهای نظامی آنرا نيز - از جمله در زمينه نظارت و جاسوسی- گسترش دهد.
بدين ترتيب، فاز جديدی از تحقيقات آغاز شد. طرح پروفسور پيستر عبارت بود از توليد "ذرات" کوچک و ارزان قيمت، مرکب از MEMS، مغز محاسباتی و تحليلی، به همراه سيستم ارتباطی دوسويه و بی سيم؛ به نحوی که بتوانند با ساير "ذرات" تبادل اطلاعات کرده و در نهايت، اطلاعات پردازش شده را به يک گيرنده دستی، کامپيوتر يا حتی ماهواره ارسال کنند.
در بخش سخت افزاری پروژه، شرکت عظيم اينتل Intel و شرکت Crossbow با مرکز حسگرهای برکلی همکاری تنگاتنگی دارند.
از ديگر سو، به دليل "هوشمندی" اين "ذرات"، يک سيستم عامل بسيار ويژه نيز مورد نياز بود که نسخه اول آن تحت عنوان TinyOS و بصورت منبع باز (اوپن سورس) در دانشکده کامپيوتر دانشگاه برکلی طراحی شد و تا کنون نسخه دوم آن نيز ارائه شده است.
نکته جالب آنکه حافظه مورد نياز برای بارگذاری اين سيستم عامل، کمتر از هشت کيلوبايت است.

عبور از موانع
با توجه به گسترش روزافزون MEMS و NEMS و نيز پيشرفت های چشمگير نانوتکنولوژی، در زمينه ساخت "ذرات" غبار هوشمند يا Moteها مشکل فنی چندانی متصور نبوده و نيست.
به عنوان مثال، دکتر مايکل سيلر، از شيمی دانان دانشگاه کاليفرنيا در سن ديه گو، توانسته حسگرهايی به ابعاد سطح مقطع يک تار موی انسان را بسازد.
پروفسور پيستر نيز تا کنون موفق به ساخت "ذرات" يا moteهای کامل، به ابعاد يک دانه برنج شده است. اما مشکل اصلی، تامين انرژی مصرفی و مورد نياز آنهاست.
استفاده از باتری های شيميايی معمولی و در ابعاد مناسب برای moteها، عملی نيست؛ چراکه در اين صورت، "ذرات" به سرعت توان خود را از دست داده و از کار می افتند.
برای حل اين مشکل اساسی، تاکنون روش های مختلفی در نظر گرفته شده و يا در دست بررسی هستند.
از جمله آنها می توان به استفاده از باتری های خورشيدی، اتمی، و نيز استفاده از تايمر (برای کاهش مصرف انرژی در زمان های غير فعال)، اشاره کرد.
همچنين هم اکنون در برکلی، تحقيق بر روی طرحی برای استفاده از سلول سوختی در جريان است و اميد می رود که تا سال ۲۰۰۸ عملی شود. اين سلول های سوختی، از انرژی های محيطی، از جمله نور بسيار کم يا حتی لرزش خفيف زمين (ناشی از تردد يا کارکردن تجهيزات)، بهره جسته و آنها را به انرژی الکتريکی مورد نياز "غبار هوشمند"، تبديل می کنند.
مشکل ديگری که در راه توسعه "غبار هوشمند" وجود داشت، هزينه توليد آنها بود؛ چراکه برای ايجاد شبکه های متشکل از اين "ذرات"، تعداد بسيار زيادی از آنها مورد نياز هستند.
اما با پيشرفت سريع تکنولوژی و افت شديد هزينه ها، اين مشکل تقريباً برطرف شده؛ آنچنانکه مايکل هميلتون از دانشگاه کاليفرنيا می گويد: "اگر بيست سال پيش می خواستيم اين ذرات را بسازيم، بايد برای هرکدام ميليون ها دلار هزينه می کرديم. اما اکنون هزينه هريک از آنها کمتر از يکصد دلار است و تا قبل از سال ۲۰۱۰، به کمتر از يک دلار تقليل خواهد يافت."
با توليد ذرات يک دلاری، فکر استفاده گسترده از غبار هوشمند در سطح صنعتی و تجاری، ديگر دور از دسترس نخواهد بود و عملی به نظر می رسد.
همچنين نبايد فراموش کرد که توليد و فروش "غبار هوشمند"، بسيار سودمند و اقتصادی خواهد بود. مجله "تايم" طی گزارشی در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد که توليد اين ذرات می تواند ظرف ۱۰ سال آينده، به بازاری ۵۰ ميليارد دلاری دست يابد.
سمت تاريک و افق های روشن
اما اين طرح نيز همچون هر نوآوری ديگر، منتقدانی دارد.
بسياری از اين منتقدان، نقض احتمالی حريم خصوصی افراد را بزرگترين اشکال وارد بر آن می دانند. گروهی ديگر نيز، تاثيرات زيست محيطی استفاده از "غبار هوشمند" را گوشزد می کنند.
اما پيستر در پاسخ به منتقدان می گويد: "هرکاری، از مهندسی تا آرايش موی سر، در کنار فوايد خود، ممکن است نکاتی منفی نيز به همراه داشته باشد؛ با وجود اين اگر احتمال می دادم که جنبه های منفی غبار هوشمند، بيشتر و يا حتی قابل قياس با آثار مثبت آن باشد، به هيچ وجه کار بر روی اين پروژه را نمی پذيرفتم."
در هر حال، بديهی است که پنتاگون از سرمايه گذاری بر روی اين پروژه کاملاً راضی است؛ به گونه ای که بودجه بسيار بيشتری را برای ادامه تحقيقات در اين زمينه اختصاص داده است.
هم اکنون از شبکه های غبار هوشمند (هرچند هنوز ابعاد ذراتشان بسيار بزرگتر از ابعاد گرد و غبار واقعی است)، در زمينه رهگيری جنگجويان طالبان در افغانستان استفاده می شود و پنتاگون از نتايج حاصل از آنها، اظهار رضايت کرده است.
اما پروفسور پيستر چشم اندازی بسيار فراتر از اين را در نظر دارد. وی می گويد: "شايد به زودی بتوانيم حسگرهای حرارتی و رطوبتی ای را که در تار و پود لباس هايمان تنيده شده اند، به تن کنيم. حسگرهايی که بطور پيوسته با محيط اطراف در ارتباط بوده و شرايط را با توجه به نيازهای ما، تنظيم می کنند".
پيستر که از سال ۲۰۰۲، مديريت شرکت Dust Inc. را نيز در اختيار دارد، در ژانويه ۲۰۰۶ جايزه الکساندر شوارتسکف را برای عملياتی و تجاری کردن "غبار هوشمند" دريافت کرده است.
نقشه عناصر سازنده غبار هوشمند

از اوایل فروردین ماه با انتشار عکسهایی که حجم زیاد آب جمع شده پشت سد سیوند را نشان میداد اخبار ضد و نقیضی در مورد آبگیری بی سر و صدای این سد منتشر شده است. سد سیوند در نزدیکی محوطهی باستانی پاسارگاد قرار دارد و بسیاری از کارشناسان معتقدند، آبگیری آن به آثار باستانی این منطقه آسیبهای فراوان میرساند. وزارت نیرو که مسئولیت ساخت سد سیوند را بر عهده دارد حبرهای منتشر شده را تکذیب کرده است. با این همه نگرانیهای طرفداران میراث باستانی همچنان نگران و معترضند.
آبگیری سد سیوند در ابهام
حدود دو سال است که آبگیری سد سیوند موضوع بحثها و اعتراضهای گستردهای شده. سد سیوند در ۱۲ کیلومتری پاسارگاد قرار دارد و آبگیری آن یکی از مهمترین درههای باستانی ایران، تنگه بلاغی را زیر آب غرق میکند. کارشناسان نگراناند که افزایش رطوبت در منطقه، به تخریب آثار باستانی دشت پاسارگاد بیانجامد. علی اکبر قبادی، نمایندهی مرودشت در مجلس، روز شنبه به خبرگزاری مهر گفته است: «بعد از آبگیری سد به این موضوع رسیدگی و رطوبت سنجی انجام خواهد شد.»
این در حالی است که «۳۱حزب و سازمان با صدوربيانيهاي ضمن مخالفت با آبگيري سد سيوند در منطقه تنگه بلاغي، خواستار بررسي دقيق كارشناسي در خصوص پيامدهاي اين امر پيش از اجراي طرح آبگيري شدند.» [ایرنا ۱۲ اسفند ۸۵] قبادی اظهار داشته که از نظر مسئولان میراث فرهنگی آبگیری سد سیوند بلامانع است.
وزارت نیرو که مسئولیت ساخت سد سیوند را بر عهده دارد، آبگیری را به تایید و مجوز سازمان میراث فرهنگی موکول کرده است. در روزهای گذشته اخبار ضد و نقیضی از موافقت این نهاد با آبگیری سد سیوند منتشر شده است. پیش از این عماد افروغ رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، از پیمانی خبر داد که در این کمیسیون میان وزارت نیرو و سازمان میراث فرهنگی منعقد شده است. بر اساس این توافق، وزارت نیرو تا پایان کاوشهای باستانشناسی در منطقه، حق آبگیری سد سیوند را ندارد. به گفتهی افروغ «میراث فرهنگی اعلام کرده، کار حفاری و اکتشاف به اتمام رسیده و مواردی که اثر باستانی محسوب می شوند، بیرون آمده و اکنون اقدامات بعدی سد می تواند انجام شود.» او میافزاید «سازمان میراث فرهنگی مستقیم یا غیر مستقیم اعلام می کند، میتواند در سد سیوند آبگیری صورت بگیرد.»
موضعگیری وزارت نیرو
از اوایل این هفته خبرهایی در مورد آبگیری آزمایشی سد سیوند منتشر شد که از سوی وزارت نیرو تکذیب شده است. بهرغم این، اسفندیار رحیم مشایی به خبرگزاری ایلنا گفته است: «هياتهاي باستانشناسي اعلام كردهاند، ادامه عمليات كاوش در اين منطقه ضرورتي ندارد.» بنا بر اظهار رحیم مشایی، «وزارت نيرو هر وقت كه بخواهد ميتواند آبگيري سيوند را آغاز كند.»
این وزارتخانه اعلام کرده، هنوز آبگیری را آغاز نکرده و آب جمع شده در پشت سد ناشی از بارندگیهای شدید فروردین ماه بوده است. به گفتهی یک منبع آگاه در وزارت نیرو به دلیل ضعف دریچههای تخلیهی آب «در روزهای نخست بارندگی و سیلاب حدود ۵۰ میلیون متر مکعب اب پشت سد جمع شده بود.» این حجم یک سوم کل ظرفیت سد سیوند است. [روزنامه اعتماد، ۲۰ فروردین]
قائم مقام سازمان میراث فرهنگی، حمید بقایی گفته است: «نظارت کارشناسان تا امروز نشان دهنده این امر است که اولویت باستانشناسی در منطقه نیست و مشکلی برای آبگیری سد وجود ندارد.» او با این همه، اعلام نظر نهایی این سازمان را به آخر فروردین ماه موکول کرده است.
علاوه بر دهها نهاد و تشکل طرفدار آثار باستانی، محمدعلي دادخواه، عضو كانون مدافعان حقوقبشر، شيرين عبادی برندهی جایزهی صلح نوبل و جمعی دیگر از حقوقدانان نیز از مخالفان آبگیری سد سیوند هستند. دادخواه از شکواییهای خبر میدهد که علیه وزیر نیرو، پرویز فتاح و رئیس سازمان میراث فرهنگی تنظیم شده و قرار است به دادستانی مرودشت تقدیم شود.
این بار این اسقف والتر میکسا است که بحثی فمینیستی در رسانههای آلمان راه انداخته است یا بهتر بگوییم، انتقاد او نسبت به سیاست تازهی "تأمین خانواده"ی وزیر امورخانوادهی آلمان، خانم اورزولا فُن دِر لین! این وزیرقصد دارد، تا سال ۲۰۱۳ میلادی تعداد مهدکودکهایی را که از کودکان زیر سه سال نگهداری میکنند، سهبرابر کند.
والتر میکسا از این سیاستها انتقاد کرده و معتقد است که هنگام طرح اینگونه برنامهها «در وهلهی اول به سلامت و راحتی بچهها فکرنشده و خانم وزیر تنها بر اساس خواستهی مادران شاغل چنین تصمیمی گرفتهاست». به عقیدهی او با ایجاد امکانات بیشتر برای نگهداری کودکان زیر ۳ سال، رابطهی تنگاتنگ میان مادر و فرزند که لازمهی رشد جسمی وروحی یک کودک است، به اجبار از میان میرود و مرتبهی زن را به "ماشین تولید بچه" تنزل میدهد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
هرچند این اسقف جنجال برانگیز بارها گفتهاست که از انتقادهای او برداشت نادرست شده، بحث بر سر شأن زن در جامعه و مرتبهی بچه در خانواده، همچنان ادامه دارد. ما بخاطر این که در این بحث زمینههای استدلالی مشابهی با شرایط ایران وجود دارد، با خانم فرخنده مهاجر، جامعه شناس و کارشناس امور اجتماعی در آلمان به گفتگو نشستهایم:
دویچه وله: والتر میسکا، اسقف کلیسای کاتولیک گفته است که با جداکردن زود هنگام مادر و فرزند از یکدیگر مرتبهی زن به "ماشین تولید بچه" تنزل مییابد. آیا با این سخن موافقید؟
فرخنده مهاجر: من تمایل دارم پرسش شما را با توضیحاتی درباره زمینههای اجتماعی و سیاسی این بحث در آلمان آغاز کنم، زیرا در این رابطه، نکات بسیار مهمی دربارهی کاهش حقوق اجتماعی زنان مطرح هستند که پرداختن به آنها از بیهوده گوییهایی از سنخ " ماشین تولید کودکان" به مراتب اهمیت بیشتری دارد.
موضوع گسترش کودکستانها و کاهش سن کودکان برای ورود به کودکستان از سه سال به دو سال، در متن تغییراتی منفی در قوانین اجتماعی انجام میشود که بر پایه آنها حقوق قابل توجهی به مادران، از بدو باروری تا سه سالگی فرزندانشان تعلق میگیرد. بر مبنای این قوانین به مادران شاغل در دوران حاملگی، مرخصی طولانیتر، مصونیت همه جانبه در مقابل اخراج، تداوم اشتغال تا پایان مرخصی زایمان تا سه سالگی نوزاد و پرداخت مبلغی ماهانه برابر با ۳۰۰ یورو برای هزینههای ویژه کودکان به مدت یک سال، تعلق مییابد. مادران بیکار که از کمکهای دولتی برخوردار میشوند، علاوه بر دریافت کمکهای ویژه، تا سه سالگی فرزندانشان نیز مجبور به کار کردن نیستند. رشد لیبرالیسم نو و گسترش جهانی شدن در سراسر دنیا، دولت اجتماعی آلمان را نیز زیر فشار قرار داده و جامعه آلمان با کاهشها و حذف دایمی حقوق اجتماعی در عرصههای مختلف مواجه است. برای مثال تضییقات و کاهشهایی که در زمینهی حقوق زنان مورد نظر هستند، عبارتند از: محدودیت مصونیت از اخراج در دوره بارداری و مرخصی زایمان، تشدید فشار بر مادران بیکار برای پذیرش اشتغال، کاهش مبلغ کمکهای ویژه برای نوزادان و غیره.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
کاهش سن ورود کودکان برای ورود به کودکستان از جمله اقداماتی است که بیشتر در جهت منافع بازار کار صورت میگیرد و نه منحصرا منافع مادران. دولت آلمان در صدد است که با افزایش اشتغال مادران جوان، در پرداخت کمکهای دولتی صرفهجویی کند. افزایش کودکستانها و کاهش سن کودکان برای ورود به کودکستان بخودی خود میتواند اقدامی مثبت به نفع زنان باشد، اما نه به این بها که حقوق اجتماعی دیگری از آنها پس گرفته شود.
بنابراین من ترجیح می دهم که به جای حدس و گمان زنی درباره اینکه اسقف میکسا چه منظوری را با اظهارات خود دنبال میکند، بسادگی بگویم که نظر ایشان درباره تبدیل زنان به ماشین تولید کودکان در اثر جدایی زود هنگام از فرزندشان، چه از زاویه روانشناسی اجتماعی و چه از زاویه تجربی، غیر قابل اثبات است.
اما اشاره ایشان به بی توجهی به نیازهای عاطفی و تربیتی کودکان در رابطه با نگهداری آنها، از سن دو سالگی درانستیتوهای اجتماعی و تربیتی، بحث بسیار گستردهای است که در بخشهای تربیتی و روانشناسی کودک قویا قطب بندی شده و نمیتوان مخالفت با آن را فقط به کلیسای کاتولیک نسبت داد.
آیا اگر زن به جای اشتغال در خانه بماند، دیگر "ماشین تولید بچه" نیست؟ آیا در این حالت میشود "مادر"، آن هم در مفهوم سنتی آن؟
من فکر میکنم که این پرسش را بایستی عالیجناب اسقف پاسخ بدهند!
در ایران نیز مقامات روحانی وظیفه زن را در درجه اول زاییدن و پرورندان بچه میدانند. آیا تفاوت دیدی میبینید میان تصور سنتی کلیسایی از زن در آلمان و تصور مذهبی از زن در ایران؟
بله، من تفاوت دیدگاهی قابل ملاحظهای میان دیدگاههای مراجعین مذهبی اسلامی و مقامات کلسیای کاتولیک در اروپای غربی قائل هستم و آنهم به ویژه فشار قوانین اجتماعی و همچنین جامعه دموکراتیک این کشورها است که اجازه زیادهروی و دخالت در امور اجتماعی را به کلیسا نمیدهند.
به نظر شما چگونه میتوان میان اشتغال و تمایل آزادانه به بچهداری همخوانی برقرار کرد؟ آیا تلاشهایی که در آلمان برای برقراری این همخوانی میشود، کافی است؟
من فکر میکنم که یکی از معیارهای پایهای تشخیص اهمیت به انسان و ارج و سعادت او، در هر جامعهای عبارت از جایگاهی است که برای کودکان و امکانات متناسب رفاهی، فرهنگی و آموزشی برای آنها در نظر گرفته میشود. بنابراین اشتغال زنان و همه تاسیسات مربوط به آموزش و پرورش کودکان، بایستی بر مبنای الزامات و نیازهای رشدی کودکان تشکیل شوند و نه بر مبنای الزامات اقتصادی و ایدئولوژیک. در این زمینه می توان به طور نسبی، الگوهای اروپای غربی را موفقیتآمیز معرفی کرد. گرچه در این کشورها نیز، دولتهای اجتماعی در اثر هجوم سرمایه خصوصی، مدام در حال عقبنشینی و امتیاز دهی هستند.
فيلم شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!)آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که
خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده...
ماوريک تيلت که در سال 1903 به دنيا اومده و در سال 1954 هم از دنيا رفته...
يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود.
او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته...
در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت .گرديد.
Maurice Tillet Real life Shrek
Maurice Tillet ( 1903?- August 4, 1954 ) was a professional wrestler in the early years of the entertainment-sport. Born in France, he was highly intelligent and could speak 14 languages. He was also a keen poet and was hoping to get into the acting business.
In his twenties, he developed acromegaly, a rare disease that causes bones to grow wildly and uncontrollably. Soon his whole body was disfigured as a result. This led to much pain for Tillet as this gentle man was being called names, berated and forced to flee the place he loved so much.

فکرميکنين ظاهر پرنسس فيونا از روي چه شخصيتي طراحي شده؟؟؟
من فکر کنم اپرا وينفري...
******************************
happy new year...fariba
با آشنایی ایرانیان و فارسیزبانان با دنیای اینترنت و دستیابی به آنچه که از همانزمان به «وبلاگ» شهرت یافت؛ و با بهوجود آمدن امکان فارسینویسی در این محیط، وبلاگهای بسیاری برپا و راهاندازی شد که در نوع خود از تنوع زیادی هم برخوردار بود.
در شروع فقط کلمه بود. مطالب نوشتاری که با استفاده از همان امکان محدود و معینی که وجود داشت، انتشار مییافت. بعد به نیازی که حس میشد، امکان اضافه کردن تصویر به متن هم بهوجود آمد. و کمی بعدتر نیز امکان افزودن صدا بهشکل فایل صوتی که بیشتر پخش قطعهای موسیقی یا ترانۀ مورد علاقه وبلاگنویس بود.
اجرای این ایده که وبلاگنویس بتواند متنی که نوشته را با صدای خود در وبلاگ بگذارد، البته نیاز به دسترسی و آموزش برنامههای نرمافزاری خاصی داشت که چندان شناخته شده نبودند.
زنان وبلاگنویس ما اما پیشرو این جریان بودند. از جمله اولین بلاگرهایی که متنهای نوشتاریشان را به شکل فایل صوتی در وبلاگ خود گذاشتند، یکی نویسندۀ وبلاگ «لیلای لیلی»، و تقریبا همزمان با او نویسندۀ وبلاگ «قاصدک» بود. این ایده در ادامه شاید بهدلایل فنی کار، آنچنان که باید پیگیری و اجرا نشد.
تا باز یکی از زنان وبلاگنویس ایرانی بهنام «پانتهآ» که در آلمان زندگی میکرد و وبلاگ «غربتستان» را مینوشت، با اشراف و آشنایی که با موسیقی پاپ در دو دهۀ هفتاد و هشتاد داشت، برنامهای رادیویی را بهطور مستقل تهیه و تنظیم و ارائه و اجرا کرد که آنرا با نام «رادیو غربتستان»، هر از چند هفتهای یکبار در وبلاگ خود قرار میداد.
این برنامهها که بین ده تا پانزده دقیقه بود، کاری نو و ایدهای بکر و تازه بود که از استقبال خوبی نیز برخوردار شد.
شاید همین تازگی و نوآوری بود که وقتی اولین گروه تهیهکنندگان «رادیو زمانه» دور هم جمع شدند تا شکل و محتوای برنامههای رادیو را تدارک ببینند، «پانتهآ» نیز بهعنوان کسی که هم در کار رادیو صاحب تجربه است، و هم با موسیقی پاپ در کلیت خود آشنایی دارد، به همدلی، همراه این گروه شد. او حتی در روزهای آغازین راهاندازی رادیو زمانه، یکی دو هفتهای را هم بهعنوان مجری برنامههای روزانه، در استودیوی آمستردام حضور داشت.
جریان سفر و بازگشت از آمستردام، و همسفر شدن او با «داریوش اقبالی» در قطار، یکی از اولین گزارشهایی بود که «پانتهآ» برای رادیو زمانه تهیه کرد که در زمان خود مورد توجه بسیار شنوندگان و این خوانندۀ معروف قرار گرفت.
در برنامۀ امروز، در بخش بازپخش برنامههای قبلی رادیو زمانه که از این به بعد در «جُنگ صدا» خواهید شنید، بخشی از اولین برنامۀ «رادیو غربتستان» را میشنوید.

خانواده دکتر ارنست، رامکال، پرين، بچه های مدرسه والت، آن شرلی، سارا (پرنسس) کوچولو، بنر، نيک و نيکو، لوسی و مهاجران، آنت و قصه های آلپ و حنا، دختری در مزرعه...
برای نوجوانان امروزی که وقت فراغتشان را بين وبگردی و تماشای جديدترين فيلمهای روز در شبکه های ماهواره ای می گذرانند، دشوار است تصور کنند که بخش اعظم شخصيتهای کارتونی که روياهای کودکان دهه شصت و اوايل هفتاد را شکل می دادند، همگی از خط توليد يک شرکت ژاپنی بيرون آمده بودند.
در دوران تحريم اقتصادی، جنگ و غرب ستيزی، شرکت ژاپنی نيپون فرصت يافته بود تا با محصولات ارزانترش، بازار برنامه های کودکان را در تلويزيون ايران به انحصار خود در آورد. کودکان ايرانی، http://en.wikipedia.org داستانهای مشهور غربی همچون تام ساير، هکلبری فين، دور دنيا در هشتاد روز، بابا لنگ دراز و حتی افسانه ايرانی «سندباد بحری» را هم به روايت نسخه های ژاپنی نيپون می ديدند.
در کنار آنها، شماری از کارتونهای غربی هم (که بازمانده از دوران پيش از انقلاب يا نخستين سالهای پس از آن بودند و بسياری از آنها گرايش آموزشی داشتند) به سهم يک ساعته کودکان از تلويزيونی راه می يافتند که آکنده از اخبار و اعلاميه های جنگ بود.

اين جيره روياهای ارزان قيمت، روزی دو نوبت عرضه می شد؛ صبحها برای دانش آموزانی که بعدازظهر به مدرسه می رفتند و تکرارش در بعدازظهر برای کسانی که صبح، سر صف و کلاس بوده اند.
ابراهيم ايوبی، که حالا حقوقدان و وکيل دادگستری است به ياد می آورد که گاهی هفته ها که «صبحی» بود، برای آنکه زودتر قسمت تازه کارتون محبوبش را ببيند، خود را به مريضی می زد و به مدرسه نمی رفت تا خانه بماند و پای تلويزيون بنشيند.
با گذشت نزديک به دو دهه، نويسندگان مجله زيگ زاگ، همزمان با روز جهانی کودک و تلويزيون، کارتونهای محبوب دوران کودکی خود را برگزيده اند:
خانواده دکتر ارنست
نام اصلی: فلون در جزيره شگفت انگيز، بر اساس: www.gutenberg.org خانواده سوئيسی رابينسون (يوهان داويد ويس -1812)، محصول: نيپون (ژاپن)- 1981، 50 قسمت 26 دقيقه ای

در اين نسخه کارتونی، فلون دختر 10 ساله و پرجنب و جوش خانواده، محور داستان است. پدر او، دکتر ارنست نامه ای از دوست انگليسی خود دريافت می کند که حالا در استراليا اقامت دارد و از دکتر ارنست هم می خواهد تا به او بپيوندد زيرا در اين سرزمين مهاجران، به شدت به پزشک نياز است. اعضای خانواده، تصميم می گيرند تا خانه قديمی خود در برن را ترک کنند و راهی سفر دريايی به سوی استراليا شوند اما سرانجام سرنوشت آنها را به صورت کشتی شکستگانی به ساحل اين جزيره می رساند. خانواده دکتر ارنست تلاش می کنند تا خود را با وضعيت تازه تطبيق دهند و با استفاده از منابع غنی موجود در جزيره و بقايای کشتی شکسته، زندگی را از نو سروسامان دهند. در اين ميان، سازندگان کارتون قصد داشته اند تا با روايت ماجراهای فلون کنجکاو و پرشور، بر اهميت نقش خانواده و لذت زندگی در ميان طبيعت بکر تاکيد کنند.
پلنگ صورتی
خالق: فريتز فره لنگ، محصول: دو پاتی-فره لنگ و يونايتد آرتيستز (آمريکا) - 1963 تا حال حاضر، 124 قسمت رنگی، قالب کلاسيک: قطعه های شش دقيقه ای

شخصيت کارتونی پلنگ صورتی، ابتدا برای تيتراژ آغازين و پايانی فيلمی به همين نام (ساخته بليک ادواردز) طراحی شد. اما محبوبيتش چنان بالا گرفت که در تيتراژ همه فيلمهای بعدی مجموعه پلنگ صورتی (به جز «تيری در تاريکی») حضور يافت و مجموعه ای از فيلمهای کوتاه کارتونی بر محور همين شخصيت ساخته شد. تم به ياد ماندنی موسيقی فيلم پلنگ صورتی که ساخته هنری مانچينی است، اين فيلمهای کوتاه کارتونی را نيز همراهی می کنند. کارتونهای پلنگ صورتی با مايه های سوررئال و انتزاعی داستانش و حرکات پانتوميم وار شخصيت اصلی، تاثير چشمگير بر تحول و پيشرفت آثار انيميشن داشته و علاوه بر محبوبيت عام، مورد توجه و تحسين منتقدان هم قرار گرفته است. در اين فيلمهای کوتاه، علاوه بر شخصيت اصلی، شخصيتهای فرعی به يادماندنی و مشهوری همچون بازرس، مورچه و مورچه خوار حضور می يابند.
بامزی، قوی ترين و مهربان ترين خرس دنيا
خالق: رون آندرياسون، محصول: سوئد - 1966 تاکنون، چندين قسمت سياه و سفيد در دهه شصت و هفت قسمت رنگی در اوايل دهه هفتاد ميلادی

بامزی، خرس قهوه ای مهربانی است که با خوردن کوزه ای از عسل که مادربزرگش برای او تهيه می کند، قدرت می گيرد. دوستان نزديک بامزی، ليلی اسکات، يک خرگوش سفيد ترسو و اسکالمان (در انگليسی: پرفسور شل بک، در فارسی: شلمان) لاک پشت نابغه و مخترع هستند. داستان بامزی در طول چهار دهه دنبال شده و بسط يافته است تا جايی که امروز بامزی، چهار فرزند و ليلی اسکات يک فرزند دارد. شخصيت بامزی ابتدا در سال 1966 با مجموعه ای از فيلمهای کوتاه تلويزيونی معرفی شد و همزمان به صورت کميک استريپ هفتگی در روزنامه به چاپ رسيد. اما از سال 1973 شخصيت بامزی که به سرعت به شهرت و محبوبيت رسيده بود، دارای مجله اختصاصی خود شد. مجله مصور بامزی، اهداف آموزشی دارد و در صفحات ويژه «مدرسه»، شخصيتهای داستانی به خوانندگان درباره حيوانات، فرهنگهای بيگانه، جهان و ساير موضوعات آموزش می دهند. بامزی و دوستانش، اصول اخلاقی خود را دارند و به شدت عليه نژادپرستی، زورگويی و خشونت موضع می گيرند.
بابا لنگ دراز
براساس www.gutenberg.org کتابی به همين نام (نوشته جين وبستر - 1912)، محصول: نيپون (ژاپن)- 1990، 40 قسمت 26 دقيقه ای

شخصيت اصلی داستان، جروشا «جودی» آبوت دختر سرزنده و باهوشی است که در يک پرورشگاه بزرگ می شود اما با پشتيبانی مالی حامی ناشناس خود می تواند به مدرسه خصوصی راه يابد. جودی که حامی خود را نمی شناسد و فقط در يک نگاه از پشت سر ديده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلب درباره زندگی و فعاليتهايش به او نامه می نويسد (رمان در قالب همين نامه ها روايت می شود). جودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگی خود با جامعه پيرامونش را که ناشی از بزرگ شدن در انزوای پرورشگاه است، جبران کند. در پايان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند.
همينه
نام اصلی: پت و مت ( پيش از آن: و همينه!)، خالق: لوبومير بنش، ولاديمير ژيرانک، محصول چکسلواکی -1976 تا 2005، 78 قسمت رنگی

شخصيتهای اصلی اين مجموعه عروسکی، دو کارگر و تعميرکار دست و پا چلفتی هستند که در هر قسمت می خواهند مشکلی را حل کنند اما هرچه تلاش می کنند، مشکل پيچيده تر می شود و مشکلات جانبی بيشتری پديد می آيد. در آخر، با احمقانه ترين و پردردسرترين شيوه به راه حلی دست می يابند که از آن «رضايت» دارند. دو شخصيت عروسکی ابتدا در فيلم کوتاهی به نام «متفکران» حضور يافتند و سپس مجموعه تلويزيونی مستقلی بر اساس اين شخصيتها با عنوان «و همينه!» ساخته شد. در اين زمان بود که شکل و ظاهر آنها به صورت کنونی طراحی شد. عاقبت در سال 1989 اين شخصيتها دارای نامهای پت و مت شدند و مجموعه تلويزيونی آنها هم به همين اسم ناميده شد.
تام و جری
خالقان: ويليام هانا، جوزف باربرا، محصول: مترو گلدوين ماير و کمپانی های ديگر - از 1940 تا حال حاضر

اين موش و گربه، بازيگران يکی از ستايش شده ترين و محبوبترين کارتونهای هاليوود هستند. داستان درگيری های تام و جری که هر بار در قالب يک فيلم کوتاه کارتونی با موضوعی مستقل روايت می شود، بيش از شش دهه است که تماشاگران تلويزيون و سينما را سرگرم می کند. شخصيتهای تام و جری علاوه بر کارتونهای تلويزيونی به فيلمهای سينمايی، بازی های کامپيوتری و کتابهای مصور هم راه يافته است. گذشته از اين، در بسياری از آثار سينمايی و ادبی ديگر هم ارجاعات و اشاراتی به اين مجموعه کارتونی شده است. به طور خاص، عبارت «تام و جری» کنايه ای از دشمنی بی دليل، بی هدف و پايان ناپذير شده است، چنان که مضمون اصلی مجموعه، «دعوای موش و گربه» هم از قديم به چنين معنايی به کار می رفت. پس از خالقان اصلی مجموعه، جين دايچ، کارتونيست آمريکايی مقيم پراگ و چاک جونز، کارگردان آمريکايی که با لونی تونز و شخصيتهايی چون باگز بانی، دافی داک و رودرانر و کايوت شهرت دارد، قسمتهايی از تام و جری را در دهه شصت ساخته اند.
تنسی تاکسيدو و چاملی
نام اصلی: تنسی تاکسيدو و داستانهايش. محصول: توتال تلويژن برای تلويزيون سی بی اس (آمريکا) - از 1963 تا 1966

داستان اين مجموعه کارتونی محبوب که در کنار سرگرمی اهداف آموزشی هم دارد، بر محور يک پنگوئن به نام تنسی تاکسيدو و دوستش چاملی که يک شيرماهی است شکل می گيرد. اين دو دوست در باغ وحشی زير نظر يک نگهبان تندمزاج به نام استنلی لوينگستون زندگی می کنند. آنها اغلب از اين باغ وحش فرار می کنند و در دنيای بيرون به دردسر می افتند. وقتی از حل مشکل و دردسر خود عاجز می شوند به سراغ دوستشان، آقای ووپی که استاد دانشگاه است می روند. آقای ووپی در هر زمينه ای اطلاعات وسيعی دارد که با کمال ميل در اختيار دوستانش می گذارد و با کمک يک تخته سياه سه بعدی که از کمد درهم و برهمش بيرون می کشد، توضيح می دهد. تنسی تاکسيدو و چاملی، سپس تلاش می کنند تا اطلاعات تازه خود را برای حل مشکلی که به آن دچار شده اند به کار ببرند اما نهايتا به دردسر بزرگتری با استنلی، نگهبان باغ وحش دچار می شوند. بازيگری که در اين مجموعه به جای تنسی تاکسيدو حرف زده است، بيست سال بعد در نقش بازرس گجت گويندگی می کند.
مهاجران
نام اصلی: رنگين کمان جنوبی، محصول نيپون، ژاپن - 1982، 50 قسمت 26 دقيقه ای

در حافظه کسانی که از کودکی خود سالهای بيشتری فاصله گرفته اند، قصه های اين مجموعه و حتی گاهی هويتش با «خانواده دکتر ارنست» اشتباه می شود. اينجا هم بار ديگر با داستان سفر يک خانواده اروپايی به قلب طبيعت بکر استراليا روبرو هستيم: اما خانواده لوسی، برخلاف خانواده «سوئيسی» دکتر ارنست، از انگلستان به استراليا مهاجرت می کنند تا يک مزرعه بزرگ را اداره کنند. آغاز زندگی تازه با نااميدی و ناکامی تمام همراه است. روزهای دردناک نوميدی شان تا زمانی که سرانجام زمين مزرعه شان را صاحب می شوند ادامه دارد. با وجود اين، لوسی و خواهرانش از تجربه های متنوع و تازه خود، از جمله کشف حيوانات عجيب و غريب و آشنايی با بوميان و ديدار با آدمهای جديد لذت می برند.
بارباپاپا
براساس مجموعه کتابی به همين نام نوشته آنت تيسون و تالوس تيلور، محصول: فرانسه 1975، 40 قسمت پنج دقيقه ای

مجموعه کتابهای مصوری که نخستين بار در دهه هفتاد به زبان فرانسه انتشار يافت و سپس به دهها زبان ديگر ترجمه شد، نام «بارباپاپا» را به دو معنا به کار می برد؛ هم نام شخصيت اصلی کتاب است و هم «نوع» يا «گونه» موجوداتی که اين شخصيت به آن تعلق دارد. کلمه بارباپاپا به قرينه از واژه فرانسوی barbe à papa ساخته شده که به معنای پشمک است. بارباپاپا خود يک موجود صورتی رنگ است که در حالت عادی شکلی شبيه گلابی دارد اما می تواند به هر شکلی درآيد. او در ميان زندگی آدمها بر خورده و سعی می کند که خود را با اين سبک زندگی تطبيق دهد. او پس از ماجراهای شگفت انگيز فراوان، با زنی همنوع خود به نام بارباماما آشنا می شود که سياه رنگ است. آنها هفت بچه (باربابيبی) به دنيا می آورند که هريک به رنگی هستند: باربازو (زرد، پسر، عاشق حيوانات)، باربالالا (سبز، دختر، عاشق موسيقی)، بارباليب (نارنجی، دختر، عاشق کتاب)، باربابو (سياه و پشمالو، پسر، عاشق هنر)، باربابل (ارغوانی، دختر، عاشق زيبايی)، باربابرايت (آبی، پسر، عاشق علوم)، باربابراوو (قرمز، پسر، عاشق قدرت و پهلوانی).
حنا، دختری در مزرعه
نام اصلی: کاتری، دختر گاوچران، محصول نيپون (ژاپن) - 1984، 49 قسمت 26 دقيقه ای

يکی ديگر از محصولات شرکت نيپون که در غياب توليدات پرطرفدار (و گران قيمت تر) بين المللی به بازار ايران راه پيدا کرد و در ميان تماشاگران خردسال آن دوران محبوب شد. داستان فرزندی که به دنبال مادرش می گردد، مضمون آشنای سريالهای ژاپنی آن دوران، از جمله هاچ زنبور عسل، در اينجا هم تکرار می شود؛ کاتری (حنا) با پدربزرگ و مادربزرگش در مزرعه ای در فنلاند زندگی می کند و منتظر است مادرش که برای کار به آلمان رفته بازگردد. اما جنگ جهانی آغاز می شود و کاتری (حنا) با وقايع ناگوار بسياری روبرو می شود از جمله قادر به برقراری ارتباط با مادرش نيست. اما او اين دشواری ها را با سخت کوشی و اراده قوی تحمل می کند و همواره از محبت و علاقه اطرافيانش برخوردار است.
بنر
نام اصلی: بنر تيل، داستان سنجاب خاکستری، بر اساس داستانهايی از ارنست تامپسون ستون، محصول: نيپون (ژاپن) - 1979، 26 قسمت 26 دقيقه ای

باز هم ماجرای جدايی از مادر (نامادری) در يکی از محصولات نيپون که داستان آن اين بار، همچون مجموعه ديگری از ساخته های همين شرکت (دهکده حيوانات با نام اصلی ميشا) در ميان حيوانات می گذرد. سنجابی کوچک اندکی پس از به دنيا آمدن به مزرعه ای می آيد و از بخت بد به دست انسانی گرفتار می شود که قصد دارد او را به گربه دست آموزش بدهد تا بخورد. اما دل گربه به حال سنجاب کوچک می سوزد، او را به فرزندی قبول می کند و نام بنر بر او می گذارد. بنر و مادر گربه اش با شادمانی در مزرعه زندگی می کنند اما خوشبختی انها طولی نمی کشد؛ مزرعه آتش می گيرد، بنر از مادرش جدا می شود و ناچار به جنگل فرار می کند؛ جايی که با حيوانات جنگلی روبرو می شود و ماجراها و دشواری های مختلفی را تجربه می کند.
پسر شجاع
نام اصلی: ماجراهای دون چاک، محصول KNACK (ژاپن)- 1975، 26 قسمت نيم ساعته، دنباله: داستانهای تازه دون چاک، 1976، 73 قسمت

در رقابت ميان www.nipponanimation.com نيپون و www.toei-anim.co.jp توئی، دو توليدکننده بزرگ انيميشن در ژاپن، KNACK جزو شرکتهای ناکامی است که هرگز نتوانسته چنان موفقيتی را به دست آورد و صرفا به توليد محصولات تقليدی و ارزانتر که بيشتر بازار صادراتی دارند دلخوش بوده است. اين شرکت همچنين در توليد کارتونهای پورنوگرافيک هم دست داشته است. با وجود اين، يکی از محصولات آن، «ماجراهای دون چاک» و دنباله اش توانست جايگاهی ميان کودکان ژاپنی پيدا کند و به محبوبيت برسد. اين کارتون در ميان بچه های ايرانی هم به شهرتی (شايد بيش از ژاپن) رسيد؛ تقريبا همه بچه هايی که در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد تماشاگر برنامه کودک بوده اند، «پسر شجاع» را به ياد می آورند. اين مجموعه، ماجراهای يک سگ آبی جوان و شجاع به نام چاک (پسر شجاع) را بازگو می کرد که لباس سرهمی آبی می پوشيد. وقتی چاک و دوستان کوچکش به دردسر می افتادند، او معمولا به سراغ پدرش می آمد تا کمک بگيرد. تمام شخصيتهای اصلی اين مجموعه در فارسی با نامهای کلی خوانده می شدند، از جمله: پسر شجاع، خانم کوچولو، خرس مهربون، شيپورچی، خرس قهوه ای و ... پدر پسر شجاع!
رامکال
نام اصلی: راسکال، محصول نيپون (ژاپن)- 1977، 52 قسمت 26 دقيقه ای

اين بار حيوانات و انسانها کنار هم در يکی از محصولات نيپون نقش آفرينی می کنند، گرچه اين همزيستی پايدار نيست؛ استرلينگ نورث، پسر خوش قلبی است که حيوانات را خيلی دوست دارد. او يک روز يک بچه راکون را در جنگل پيدا می کند. استرلينگ راکون را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از اين به بعد، رامکال همراه هميشگی استرلينگ می شود. همه چيز به خوبی پيش می رود تا آنکه يک روز ذرت شيرين زير زبان رامکال مزه می کند و او شبانه به مزرعه ذرت همسايه يورش می برد. استرلينگ درک می کند که همزيستی انسان با حيوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که باد و بوران سنگين، گله دامهای پدر استرلينگ را به کلی تلف می کند، تلختر می شود. استرلينگ بايد به دبيرستانی در ميلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده است و استرلينگ تصميم می گيرد او را به محيط طبيعی اش در ميان درختان جنگل باز گرداند. او رامکال را به کنار درياچه می برد و رها می کند تا به ميان درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به سوی ميلواکی می رود.
دختری به نام نل
نام اصلی: سرگردانی های دختری به نام نل، بر اساس رمان www.gutenberg.org The Old Curiosity Shop نوشته چارلز ديکنز، محصول: Dax International (ژاپن) 1979 تا 1980، 26 قسمت 26 دقيقه ای

يک نسخه ژاپنی ديگر از رمانهای غربی که باز هم مضمون جستجوی مادر را دارد. اين بار نل ترنت در بريتانيای عهد ديکنز به همراه پدربزرگش به دنبال مادرش می رود. اما همراهی اين پدربزرگ که در داستان ديکنز از ناچاری و فشار مالی به قمار رو آورده است، نمی تواند کمکی به جستجوی نل بکند. برادر نل که بيشتر با موهای بلندی به ياد آورده می شود که صورتش را می پوشاند، هم از شخصيتهای مجموعه کارتونی بود. سازندگان مجموعه قصد داشته اند با آفريدن موقعيتهايی، علاوه بر ماجراجويی و درام، عنصر کمدی را هم به داستان بيفزايند اما وحشت و بدبختی نل و تصوير سياه بريتانيای قرن نوزدهم (که از آثار ديکنز برگرفته شده) فضای کارتون را تيره تر می کند. شايد به دليل همين تيرگی، يکی از اعضای مجله زيگ زاگ در پاسخ به نظرخواهی محبوبترين کارتونها، نه تنها «دختری به نام نل» را در فهرست کارتونهای محبوب خود نياورد بلکه آن را در شمار مجموعه هايی که از آن نفرت داشت ذکر کرد. با اين حال، نل و پدربزرگ و جعبه موسيقی شان به اندازه کافی رای آوردند تا در ليست محبوبترينها جای بگيرند!

و ديگران
وقتی خاطرات کودکی را مرور می کنيم، نامهای بسياری هستند که در ياد و حافظه ما جای باز کرده اند و هنوز به فهرست محبوبترين هايمان راه می يابند. برای اعضای مجله زيگ زاگ، اين نامها به يادماندنی تر بوده اند:
آنت، قصه های کوهستان آلپ (نيپون - ژاپن، 1983)، واتو واتو، پرنده اعجاب انگيز (فرانسه، 1979- 1980)، فوتباليست ها (نام اصلی: کاپيتان سوباسا - توئی - ژاپن، 1983 تا 1986)، ماجراهای گاليور (هانا و باربرا - آمريکا، 1968)، سرنديپيتی، جزيره ناشناخته (نام اصلی: ماجراهای سرنديپيتی: دوستان روی جزيره پيور - فوجی - ژاپن، 1983)، پت پستچی (بی بی سی - بريتانيا، 1981)، پروفسور بالتازار (يوگوسلاوی، 1967 - 1971)، چوبين (نام اصلی: چوبين، کودک ستاره - تاتسونکو - ژاپن، 1974)، يوگی و دوستان (نام اصلی: دارودسته يوگی - هانا و باربرا، 1973)، باخانمان (نام اصلی: داستان پرين، نيپون - ژاپن، 1978)، سندباد بحری (نيپون - ژاپن، 1975)، بل و سباستين (ژاپن، 1981)، ماجراهای پينوکيو (نيپون، 1976)، مزرعه سبزيجات (نام اصلی: گياهان - بی بی سی - بريتانيا، 1968)، رابين هود (والت ديزنی - آمريکا، 1973)، بچه های مدرسه والت (نام اصلی: Cuore، نيپون، 1981)، گوريل انگوری (هانا و باربرا - آمريکا، 1975)، پاپای (پارامونت کارتون - آمريکا، 1960 - 1962)، لوک خوش شانس (هانا و باربرا و موريس - آمريکا و بلژيک، 1983 تا 1991)، سايمون در سرزمين نقاشی های گچی (فيلم فير - بريتانيا - 1976)، دهکده حيوانات (نام اصلی: ميشا - محصول نيپون، 1979) و ...
همچنين توليدات ايرانی: شهر موشها، مدرسه موشها، هادی و هدا، خونه مادربزرگه و علی کوچولو.
* اين مطلب، به مناسبت «روز جهانی کودک و راديو و تلويزيون» منتشر شد. فهرست کارتونهای محبوب با نظرسنجی از 36 عضو مجله کارگاهی زيگ زاگ انتخاب شده است. اطلاعات و مشخصات کارتون ها از سايت www.wikipedia.org ويکی پديا، www.imdb.com پايگاه اينترنتی داده های سينمايی و سايتهای شرکتهای فيلمسازی و پخش فيلم برگرفته شده است.
با اينکه روز دوازدهم فروردين، تهران شاهد يک هوای کاملاً بهاری و بارش باران بود، ولی کمتر کسی در جمع کردن وسائل و لوازم پيک نيک فردا ترديدی به خود راه داد. طبق اعلام اداره هواشناسی، روز سيزدهم هم مثل تمام چند روز گذشته، قرار است نيمه ابری و بارانی باشد، اما طبق يک آيين چند هزار ساله، امروز ايرانی ها در هر شرايطی از خانه بيرون زده و به «سيزده به در» می روند. آنها حتی خارج از ايران و در کشورهای ديگر هم رسم محبوبشان را فراموش نمی کنند و هر طور شده دوست دارند سيزده شان را به در کنند تا نحسی اولين ۱۳ سال را از بين ببرند! هرچند، امسال، ايرانی های خارج از کشور، سيزده را در روز دوازدهم فروردين که يکشنبه و روز تعطيل بود، به در کردند. ايالات متحده آمريکا به عنوان کشوری که پذيرای بزرگ ترين اجتماع ايرانيان مهاجر است، حالا ديگر به خوبی با رسم سيزده به در آشناست و هرسال برای اين روز خود را آماده می کند. در کاليفرنيا و چند ايالت ديگر که جمعيت ايرانی زيادی را در خود دارند، پارک ها و چمنزارهای خاصی به ميعادگاه هرساله ايرانی ها بدل شده اند. نکته برگزاری مراسم ايرانی در خارج از کشور، برای خيلی ها که در ايران اين مراسم را به جا می آورند آن است که با وجود اينکه در کشورهايی مثل آمريکا، دولت سعی می کند در جريان اين برنامه هيچ چيز برخلاف ميل شهروندان مهاجرش نباشد، ولی در خود ايران قضيه تا حدود زيادی بر عکس است. تا حدود يک دهه پيش، حکومت ايران سعی داشت اين رسم قديمی را هم مثل ساير رسوم پارسی مهجور نگه دارد. با اينکه طرح تغيير عيد رسمی ايرانيان و جايگزينی دهه فجر به جای نوروز، همان سال اول با واکنش تند مردم رو به رو و به دست فراموشی سپرده شد، اما رسومی مثل چهارشنبه سوری و سيزده به در همواره در خطر تقابل و مورد غضب بوده اند. تشويق غيرمستقيم مردم به ماندن در خانه، آن هم با دستاويزهايی مثل پخش فيلم های سينمايی محبوب و برخورد شديد نيروهای انتظامی با جوانان، سناريويی بوده که در سال های اخير تکرار شده است. در اين ميان، تا سال ها بهترين فيلمی که تلويزيون جمهوری اسلامی می توانست نمايش بدهد، کارتون «رابين هود» بود که کليشه پخش آن در روز سيزده به در هر سال، به اقدامی سنتی بدل شده بود! ولی با تغييرات عمده دولت ها و بازتر شدن جو، از سوی دولت روز سيزدهم اولين ماه سال به عنوان «روز طبيعت» انتخاب شده و سيزده به در بالاخره رسميت يافت. امسال نکوداشت روز دوازدهم فروردين که سالروز اعلام برقراری حکومت جمهوری اسلامی در ايران است، پررنگ تر از هرسال بود و به همين مناسبت در ميدان آزادی تهران جشن مفصلی برپا شد، اما به اعتقاد خيلی ها جشن واقعی امروز است؛ جشنی کاملاً مردمی که همه از چپ و راست گرفته تا مخالف و موافق، همه و همه در آن شرکت می کنند. سيزده به در «علی السيد» خواننده جوان رپ، مثل خيلی ايرانی های ديگر در جاده می گذرد؛ او که همراه خانواده اش به مسافرت رفته، با پايان تعطيلات به خانه بر می گردد. او می گويد:«با اينکه می دانيم سيزدهم جاده ها خيلی شلوغ می شود و همه دارند به تهران بر می گردند، ولی تصميم گرفتيم راه بيفتيم. اين طوری هم مسير طی می شود و هم توی جاده يک جای باصفا پيدا و سيزده مان را به در می کنيم!» با وجود اين، هستند کسانی که دوست ندارند زياد از خانه شان دور شوند. در کلان شهری مثل تهران، خارج شدن از شهر آن هم در شرايطی که ورودی های شهر بسيار شلوغ و پر ترافيک است، مستلزم صرف وقت زيادی است. بنابراين، خيلی از پايتخت نشين ها در همان پارک های نزديک خانه شان اطراق کرده و بساط آش رشته يا منقل جوجه کباب را به پا می کنند! خانم کاشانی که مادر يک خانواده تهرانی است، می گويد: «مهم اين است که در خانه نمانيم و سبزه عيد را توی رودخانه بيندازيم. قديم دخترهای جوان برای باز شدن بخت شان سبزه گره می زدند، اما حالا ديگر جوان ها کمتر به اين چيزها اهميت می دهند، فکر می کنند که خودشان به اندازه کافی زرنگ هستند که بی شوهر نمانند!» پسر همين خانواده هم می گويد:«سال گذشته سياست مقامات نيروی انتظامی در برخورد با «آتش افروزان» چهارشنبه های آخر سال نه تنها تغيير نکرده بود، بلکه با تهديد به اينکه دستگير شدگان در چهارشنبه سوری، تعطيلات نوروز را در بازداشتگاه خواهند گذراند؛ حتی شديدتر از سابق شد. با اين شرايط معلوم نيست آيا نحسی سيزده گريبانگير ما و بقيه جوانان و خانواده هايی که امروز به سيزده به در می روند خواهد شد يا نه؟» طبق يک آيين چند هزار ساله، امروز ايرانی ها در هر شرايطی از خانه بيرون زده و به «سيزده به در» می روند.
امروز سیزدهم فروردین ماه روز پایان تعطیلات نوروزی است. سفرهای نوروز امسال به رغم نامساعد بودن هوا در اغلب شهرهای ایران، رکورد تازهای برجا گذشت. گفته میشود تنها در هفتهی اول سال جدید ۴۰ میلیون نفر در سفر بودهاند و کارشناسان پیش بینی میکنند که این تعداد تا پایان تعطیلات بالغ بر ۸۰ میلیون نفر باشند. سفرهای نوروزی که بسیار بیشتر از پیش بینیهای قبلی است تقریبا دو برابر سال پیش بوده است. در ایران نزدیک به ۹۰ درصد مسافرتها از طریق راههای زمینی و اکثرا با خودروهای شخصی انجام میشود. علیرضا اسماعیلی رئیس پلیس راه در آغاز هفتهی دوم تعطیلات پیش بینی میکند «با توجه به بارش مداوم باران در اغلب مسیرهای پرتردد بدون استثنا تصادفهای جادهای ۲ برابر میشود.» [روزنامه ایران، ۸ فروردین] با این همه حسين ذوالفقاري جانشين فرماندهي نيروي انتظامي از کاهش ۱۱ درصدی تصادف در نیمهی اول تعطیلات (از ۲۵ اسفند تا ۶ فروردین) خبر میدهد [خبرگزاری فارس، ۸ فروردین] و نیروی انتظامی روز گذشته از کاهش ۱۷ درصدی تلفات در جادهها سخن گفتهاند.
امسال نیز مانند هر سال دو روز آخر تعطیلات نوروز شاهد بیشترین رفت و آمد در جادههای کشور هستیم. جادههای ناامنی که به هیچ وجه آمادهی پذیرش این همه خودرو نیستند. رئیس پلیس راه در گفتگو با روزنامهی ایران میگوید «به طور مثال جادههای شمال كشور با قدمت ۸۵ سال و عرض ۶ متر یقیناً نمیتوانند حجم بالای خودروهای مسافران را تحمل كنند.» جادههای منتهی به شمال کشور که از پرترددترین محورهای ایران محسوب میشوند در طول سال نیز بارها به علت بارش برف، ریزش کوه یا جاری شدن سیل بسته میشوند.
از سه روز پیش خبر باز و بسته شدن جادههای منتهی به شمال بارها اعلام شده. در حالی که عصر شنبه رضا کیوانپور فرمانده پلیس راه مازندران همهی راههای این استان به تهران را بسته اعلام کرد چند ساعت بعد مسئول ستاد حوادث غير مترقبه استان مازندران بهزاد پور محمود از بازگشایی جادهی هراز خبر داد. [فارس، ۱۱ فروردین] ظهر دیروز محمد خارق، رييس مركز فرماندهي و كنترل ترافيك راهنمايي و رانندگي از ترافیک سنگین در اغلب جادههای کشور، و مسدود بودن محور کرج ـ چالوس بر اثر ریزش سنگ خبر داده است. [ایلنا، ۱۲ فروردین] بارش برف در اغلب ارتفاعات کشور جادههای کوهستانی را مسدود کرده یا رفت و آمد در آنها به کندی انجام میشود. پلیس راه برای تسهیل در سفرهای نوروزی اغلب جادههای شمال به تهران را یک طرفه کرده است. افزون بر این محدودیتهایی نیز در تردد خودروهای سنگین پیش بینی شده تا بازگشت مسافران نوروزی به شهرهایشان آسان شود.
سازمان هواشناسی هوای امروز بیشتر نقاط ایران را ابری و بارانی پیش بینی کرده است؛ تهران نیز صبح امروز شاهد بارشهای پراکنده بود. با این همه از اولین ساعتهای بامداد هجوم به سوی پارکها و گردشگاهها آغاز شده است. روز سیزدهم فروردین در روایتهایی روز طلب باران و رویش از ایزدبانوی آب، آناهیتا ست. پیش از این مديرعامل سازمان پاركها و فضاي سبز شهر تهران اعلام کرده «۱۴۱۲ پارك محلهاي، منطقهاي و فرامنطقهاي آماده پذيرايي از شهروندان در سيزدهمين روز سال جديد است.» [خبرگزاری شهر، ۱۱ فروردین] روز گذشته نیز فرمانده بسیج تهران بزرگ، سردار محمد حاج آقامير، با اشاره به حضور سازمان یافتهی بسیجیان در تمام بوستانهای تهران به ایرنا گفته است «درتمام نواحي و پايگاههاي تهران، بسيجيان ضابط و ناصح بهمناسبت روز انس با طبيعت فعال هستند.»
در جمهوری اسلامی سیزده به در رسما «روز طبیعت» خوانده میشود. بعضی نیز آن را روز انس یا آشتی با طبیعت عنوان میکنند. به گفتهی مشاور سابق سازمان محیط زیست محمدرضا فاطمی ۸۰ درصد تخریبهای زیست محیطی توسط دستگاههای دولتی انجام میشود. [اعتماد ملی، به نقل از خبرگزاری مهر، ۱۵ خرداد ۸۵] با توجه به سهم عمدهی سیاستها و نهادهای دولت در تخریب و آلودگی محیط زیست، به نظر میرسد، طبیعت در ایران بیش از آنکه نیازمند آشتی مردم باشد، محتاج توجه و دوراندیشی مسئولان حکومت است.
برخی از محققان سیزدهم فروردین را نمادی از پایان دوران ۱۲ هزار سالهی جدال تاریکی و روشنایی و آغاز زایش نور میدانند. در باور ایرانیان این روز، روز پایانی جشنهای نوروزی است؛ روز پناه بردن به طبیعت، روز سپردن سبزهی نوروز به آب، و روز دور کردن نحسی و امید به سالی پربار و شکوفا.
يه اهنگ رپ خوندمشعرش رو واست مينويسم دليل خوندنش هم فقط وفقط وفقط شعر متفاوته شه اتل متل يه بابا دلير و زار و بيمار اتل متل يه مادر يه مادر فداكار
اتل متل بچهها كه اونارو دوست دارن آخه غير اون دوتا هيچ كسي رو ندارن
مامان بابا رو ميخواد بابا عاشق اونه به غير بعضي وقتا بابا چه مهربونه
وقتي كه از درد سر دست ميذاره رو گيجگاش اون باباي مهربون فحش ميده به بچههاش
همون وقتي كه هرچي جلوش باشه ميشكنه همون وقتي كه هرچي پيشش باشه ميزنه
غير خدا و مادر هيچكسي رو نداره اون وقتي كه باباجون موجي ميشه دوباره
دويدم و دويدم سر كوچه رسيدم بند دلم پاره شد از اون چيزي كه ديدم
بابام ميون كوچه افتاده بود رو زمين مامان هوار ميزد شوهرمو بگيرين
مامان با شيون و داد ميزد توي صورتش قسم ميداد بابارو به فاطمه ، به جدش
تو رو خدا مرتضي زشته ميون كوچه بچه داره ميبينه تو رو به جون بچه
بابا رو كردن دوره بچههاي محله بابا يه هو دويد و زد تو ديوار با كله
هي تند و تند سرش رو بابا ميزد تو ديوار قسم ميداد حاجي رو حاجي گوشي رو بردار
نعرههاي بابا جون پيچيد يه هو تو گوشم الو الو كربلا جواب بده به گوشم
مامان دويد و از پشت گرفت سر بابا رو بابا با گريه ميگفت كشتند بچههارو
بعد مامانو هلش داد خودش خوابيد رو زمين گفت كه مواظب باشين خمپاره زد، بخوابين
الو الو كربلا پس نخودا چي شدن؟ كمك ميخوايم حاجي جون بچهها قيچي شدن
تو سينه و سرش زد هي سرشو تكون داد رو به تماشاچيا چشاشو بست و جون داد
بعضي تماشا كردن بعضي فقط خنديدن اونايي كه از بابام فقط امروزو ديدن
سوي بابا دويدم بالا سرش رسيدم از درد غربت اون هي به خودم پيچيدم
درد غربت بابا غنيمت نبرده شرافت و خون دل نشونههاي مرده
اي اونايي كه امروز دارين بهش ميخندين براي خندههاتون دردشو ميپسندين
امروزشو نبينين بابام يه قهرمونه يهروز به هم ميرسيم بازي داره زمونه
موج بابام كليده قفل در بهشته درو كنه هر كسي هر چيزي رو كه كشته
يه روز پشيمون ميشين كه ديگه خيلي ديره گريههاي مادرم يقه تونو ميگيره
| تأثير فرهنگ يونانى بر تمدن امروز اروپايى | ||
![]() |
|||
| ميان دو فرهنگ يونانى و رُمى بايد تمايز قائل شد. اگر پرسش از پى فرهنگسازى است، آنگاه فرهنگ يونانى بيشتر مورد توجه ماست. در مورد سهم رُمىها، غير از دو حوزهى حقوق و سازمان سياسى و نيز يك امپراطورى جهانى كه رد پاى خود را در حوزهى درياى مديترانه با تمامى اسطورههايش برجاى گذاشت و در حافظهى مردمان اين منطقه نقش بست (و اين را به هيچ وجه نبايد دستكم گرفت)، بايد از دين مسيحيت نيز نام برد كه بر بستر همين فرهنگ رُمى فراروييد و بسيارى جوانب منفى و مثبت از خود باقى گذارد. در اينجا نخست از يونان باستان و فرهنگ آن دوران آغاز مىكنيم. فرآيند شكلگيرى فرهنگ يونانى را بايد متمايز از ديگر فرهنگهاى دور و نزديك به اروپا دانست، آنهم از مصر و ميانرودان (بينالنهرين يا مِزوپوتاميا) گرفته تا ايران و هند و چين و آمريكاى لاتين و تا حدودى آفريقاى سياه. يكى از موارد بسيار متمايز نقشِ متفاوتِ حكومتِ سلطنتى در يونان از ديگر مناطق است. يونان مسير تاريخى خود را بدون يك اقتدار سلطنتى و از دل خود جامعه و در درجهى نخست با كمك اشراف گشود. در مراحل آغازين اين مسير تاريخى و فرهنگى، قدرت سياسى استيلاگر و پراهميتى را نمىيابيم كه قادر باشد معيارهاى اوليهى تاريخى را مشخص سازد و برنامهريزى مشخصى را دنبال كند و به مسير تاريخى شكل معينى ببخشد. در آنجا بيشتر شاهد مجموعهاى از جوامع مستقل و كوچك سياسى هستيم و اثرى از فكر برپايى يك اقتدار واحد جهانگشا و تشكيل يك امپراطورى را نمىبينيم. در اين مراحل آغازين هزارهى اول پيش از ميلاد، يعنى در سدههاى هشتم، هفتم و ششم پيش از ميلاد، يك عامل تعيينكننده و پراهميت نيز بروز كرد كه آن سنت پيشين را نقض مىكرد. اين عامل تعيينكننده شكلگيرى يك فرهنگ شهرى بود كه در شهر آتن متمركز شده بود. اين فرهنگ جديد شهرى چنان نوآورىهايى را با خود به همراه آورد كه چه بطور عمودى در طول تاريخ بشر و چه بطور افقى در سطح جهان تأثيرى ژرف از خود برجاى گذارد. در اين مرحله بود كه انگيزش سياسى جامعهى يونانى قدرتى فزاينده گرفت، آنهم چه از نظر پويايى، تجربه و هويت اجتماعى و نيز پرسشگرى و يا حتا از نظر كفر و معصيت. ولى با اين حال در اين مرحله نيز نشانى از يك استيلاى سلطنتى مشاهده نمىشود و همين امر گوياى بسيارى چيزهاست. اهميت تأثيرگذارى اوليه توسط يك سلطنت مقتدر را مىتوان در تمدنهاى غيراروپايى ديد. تا جايى كه مىتوان تشخيص داد و مشاهده كرد، تنها بديلى كه در برابر سلطنت وجود داشته، آشوب و هرجومرج بوده است. و اگر يك امپراطورى سقوط مىكرده، آنگاه شاهزاده يا حكمرانى وجود داشته كه وحدت و يكپارچگى از ميان رفته را بار ديگر در قالب يك فرمانروايى جديد بازسازى كند. همين امر بدانجا مىانجامد كه در فرآيند شكلگيرى فرهنگ، هرچند كه مورد به مورد متفاوت است، نه تنها دستگاه حاكميت سياسى، بلكه همچنين دين (با تمامى ابزارها، سازوكارها و سازمانهايش)، اسطورهها، ادبيات، معمارى، هنر، علم و سلوك در رفتار و گفتار و كردار به نوعى متأثر از سلوك حاكميت و اقتدار سلطنتى مىشود و معطوف به قدرت جهت مىگيرند و راه گريزى برايشان باقى نيست. در پى آن است كه امكان انديشيدن به گونهاى ديگر از بين خواهد رفت. ولى يونان دوران باستان راهى ديگر پيمود. دولتشهرهاى يونانى يا «پوليس» (Polis) از شگفتىهاى تاريخ هستند. اين دولتشهرها واحدهاى سياسى مستقل و پراكندهاى بودند كه از درون يك فاجعه سربرآوردند. آنها زادهى فروپاشى پادشاهىهاى قدسى مركزمدار از نوع ميكِنى (Mykene: سلسلهى پادشاهى مقتدر در نواحى جنوبى يونان) در حوالى ۱۲۰۰ پيش از ميلاد در سرزمين يونان هستند. در پى اين فروپاشى يك دوران سياه طولانى سدههاى ميانهى پيش از ميلاد آغازيد. اين دوره سدههاى ميانه را از آن رو ”سياه” مىنامند، زيرا كه خطّ براى چندين سده ناپديد مىشود. بر پايهى دستاوردهاى باستانشناختى، خطّ بار ديگر از عصر اشعار هومر، يعنى از اواخر و اواسط سدهى هشتم پيش از ميلاد آثارى از خود برجاى مىگذارد. در اين دوره شاهد بروز يك جهش تكاملى هستيم، و آن زايش دولتشهر يا «پوليس» است. ژان پيير ورنان، تاريخشناس فرانسوى اين دگرسانى تاريخى را به سياستمداران و انديشهورزانِ يونانِ باستان (موسوم به «هفت خردمند» و امثال ايشان) نسبت مىدهد. از نظر وى اين تحول شگرف برآيند چند ويژگى تاريخى بود: ۱. بحران حاكميت «پوليس» (يا دولتشهر يونانى) هنگامى پديد مىآيد كه نيروى اعجازى – مذهبى پادشاه مقدسِ ميكِنى (Mykene)، كه تمامى كاركردهاى اجتماعى در شخص وى جمع بودند، فرومىپاشد. در پى آن وظايف پادشاه به شمارى بسيارى از دبيران دولت (Magistrat) در عرصههاى مختلف واگذار مىشود، مانند: نظاميان، قضات، اعضاى دولت، موبدان و ... بدين گونه سلطنت براى جمهورى جاى باز مىكند و قدرت سياسى جمعى شده و گرانيگاه آن به درون جامعه و حوزهى عمومى انتقال مىيابد. از اين پس قدرت سياسى ”امرى همگانى” است. ۲. پيدايى فضاى همگانى در حاليكه قدرت پادشاه ميكِنى در تالارهاى اندورنى و سرّى كاخ سلطنتى پنهان است، در عوض قدرت دبيران در پوليسهاى جديد، همگانى و در فضايى باز عمل مىكند. از شواهد اين فضاى همگانى ميدانهاى - توسط باستانشناسان يافت شدهى - «آگورا» (Agora) هستند كه محل تجمع شهروندان بوده است. شاهد ديگر موقعيت جديد خطّ است كه در اين دوره به ابزارى براى انتقال انديشه و در معرض قضاوت همگان قراردادن انديشه بدل شده بود. در اين زمان قوانين به شكل نوشتارى اعلام مىشوند. هرچند كه قدمت خطّ در آن دوران به دو هزار سال مىرسد، ولى در اين برهه براى اولين مرتبه در پوليس يونانى متنهايى منتشر مىشوند كه مىتوان آنها را «كتاب» ناميد. ۳. گسترش بيان و عقلانيت از آنجا كه «قدرت» در مجلس آزاد «آگورا» به نمايش گذارده مىشود و هر كس قادر بوده آن را مورد ترديد قرار دهد، بنابراين يك تصميم و يا يك قانونگزارى زمانى به تصويب مىرسد كه بتواند همگان را قانع سازد. اين امر خود تنها زمانى ممكن بوده است كه تصميمها و قانونگزارىها از يكسو با چنان دلايل عينى و فراگيرى توأم باشند كه پيشاپيش امكان هر نوع اعتراض و ايراد بدان را كاهش دهد و از سوى ديگر اين دلايل با يك برهانآورى باوربرانگيز مطرح شوند، بطوريكه وضعيت روحى و ميزان دريافت عقلانى مجلس آگورا نيز در نظر گرفته مىشود. از نظر تاريخشناس فرانسوى «ورنان»، فكر متكى بر عقل و هنر گفتگو دو خلاقيت هوشمندى است كه برآيند جمعى كردن قدرت در پوليسهاى نوبنيان بوده است. بعدها علومى نظير منطق، فنّ جدل و فنّ سخنورى (logic, dialectic, rhetoric) فرآيند برهانآورى بشدت عقلانى را شكل مىدهند. اين علوم باستانى در واقع به آن چيزى مىپردازند كه پيش از آن بطور خودانگيخته از درون مجلس آگورا فراروييده بود. ۴. تساوى در برابر قانون اعضاى جامعهى شهروندى با گام گذاردن به فضاى همگانى و در تماس با يكديگر بتدريج درمىيابند كه ”همنوع” (homoioi) و ”همسان” (isoi) هستند. آنچه كه موقعيت يك فرد را در اين جامعه تضمين مىكند، ديگر كاركرد ايجازى-مذهبى وى نيست كه توسط آن در ميان جماعت احترام كسب كرده است. سنجيدارى كه فرد در اين جامعه با آن محك مىخورد، توانمندى اوست كه از يكسو در كنار همرديفان و همنوعاناش در رستههاى پيادهنظام در ميدان نبرد مىجنگد و از سوى ديگر در صحن مجلس «آگورا» برهانهاى عقلانى ارائه مىدهد. و از آنجا كه هر نظر انتقادى و اعتراضى مىتوانسته از سوى شهروند كوچك و تهيدست گرفته تا اشرافى و توانگر در فضاى عمومى مطرح شود، بنابراين هر شهروندى مىتوانسته جايگزين شهروند ديگر شود. از درون اين رابطه است كه انسان ”تجريدى” شكل مىگيرد، بطوريكه فرد فرد شهروندان در برابر قانون به دو معنا از حقوقى يكسان برخورداراند: همگان هم تابع قانون هستند و هم خود در تدوين و تصويب همان قانون مشاركت دارند. فضيلتِ ”خويشتندارى” و ”ميانهروى” (sophrosyné) بر جاى فضيلت اشرافىاى مىنشيند كه هومر آن را مىستايد و هسوئيد آن را ”افراط” (hybris) مىخواند و سرچشمهى بىنظمى، بىعدالتى و خشونت مىداند. به واقع هم از دل همين مناسبات بود كه انسانى كاملا نوين شكل مىگيرد: «شهروند»ى كه مىداند و مىخواهد كه با همنوعان خود از نظر حق، عقل و حرمت انسانى برابر بايد باشد. ۵. دگرديسى در نگرش دينى يونانىها نه تنها دولتِ مبتنى برعقل همگانى را ابداع كردند، بلكه حتا به بدعت در دين نيز – هرچند كه اين امر تا اندازهاى پارادوكسيكال به نظر مىرسد – دست يافتند. در اينجا منظور از دين آن چيزى است كه انسان مدرن از رابطهى ”عمودى” ميان انسان و خدا مىفهمد. پيش از آن دين بكلى چيزى ديگر بود. دين آن چيزى بود كه انسان بطور ”افقى” به آن شكل بخشيده بود. اين شكل از مناسبات خودويژهى اجتماعى، پايهى نظم اجتماعى متكى بر پالايش روح از خشونت است كه با آيين اسطورهاى جلوهگر مىشد. ولى از آن پس اين دولت بود كه وظيفهى تأمين نظم اجتماعى را برعهده گرفته بود و جُرم و جنايت را با استناد به قوانين انسانى كيفر مىداد. بدين گونه بود كه دين اگر چه ناپديد نمىشود، ولى نقش پيشين خود را از دست مىدهد. موقعيت دين از اين پس بكلى تغيير مىكند: ۱) ستايش خداوند ذيل قدرت دولت قرار مىگيرد و يك كيش دولتشهرى شكل مىگيرد كه به همان دولتشهر و منطقهى آن محدود است. اين پديده در واقع به بيطرفى امر دينى منجر مىشود. از اين پس اين امر سياسى است كه امر دينى را تعيين مىكند و نه برعكس، آنگونه كه هنوز در جوامع باستانى عمل مىكرده است. ۲) در واكنش به اين فرآيند، شكلهاى خصوصى از امر دينى پديد مىآيند، مانند اسرار خدايگان، برادرىهاى دينى، گمانهزنىهاى فلسفى دربارهى خدايان و بالاخره تمام آنچه كه مردمان از آن پس در مغربزمين ”دين” ناميدند. ۶. تمايز ميان «قانون» (nomos) و «طبيعت» (phýsis) ”معجزهى يونانى” زمانى كامل شد كه آخرين چرخش در برابر دولت قُدسى پيشين روى داد، و آن اين ايده است كه انسان مجاز است در قانونى كه خود وضع كرده است، دست برده و آن را تغيير دهد؛ و اينكه نظام اجتماعى مىتواند همواره مورد نقد و سنجش و بازبينى قرار گيرد و دستخوش دگرگونى شود. در واقع در اين لحظه است كه ”سياست” به معناى واقعى خود پديدار مىشود. ديگر تنها بحث قدرت و قهر اجرايى در ميان نيست كه كنش جمعى مشخصى را در چارچوب آيين و رسوم موجود و هرم (هيرآرشى) اجتماعى تعيين مىكند (زيرا دولتهاى قُدسى نيز از اين گونه بحثهاى مشورتى داشتهاند. انسانشناسان (آنتروپولوگها) نشان دادهاند كه حتا در ”جوامع بدون دولت” نيز چنين مشورتهايى صورت مىگرفته است). در اينجا بيشتر يك بحث جدى همگانى دربارهى قواعد يك هميارى اجتماعى صورت مىگيرد. پيششرط اين چرخش، آگاهى يافتن نسبت به يك «خودرهبرى» نظام اجتماعى در برابر نظام طبيعى پيش از آن بود. انسان مىبايست درمىيافت كه دو نوع نظم متمايز از يكديگر وجود دارد: يكى نظم بَرين و ناپديدار است كه همانا نظم «طبيعت» (phýsis) مىباشد، و ديگرى نظم ساخته و پرداختهى انسان است كه منوط به شرايط زمانى و مكانى است و تغييرپذير، نقدپذير و اصلاحپذير است و آن را نظم ”قراردادى” (nomos) مىنامند كه برآيند يك ”قرارداد” ميان انسانهاست. اين بدعت و ايده بطور مشخص در اواسط تا اواخر سدهى پنجم پيش از ميلاد، يعنى در دورهى سوفسطائيان شكل گرفت. يافت انديشهى علم يونانىها با دستيابى و شناخت عقلانيتِ نقاد و سنجشگر و تساوى در برابر قانون، همزمان«علم» را نيز بدعت گذاردند. درك اين مسئله مهم است كه «دولتشهر» و «علم» ابداعاتى نبودند كه بطور تصادقى از پى يكديگر به وقوع بپيوندند و مستقل از يكديگر عمل كنند، بل كه اين دو بيشتر يكديگر را مىپروراندند و تكميل مىكردند. در آن برهه هر اندازه كه بر استحكام و پايدارى دولت شهروندى افزوده مىشد، به همان اندازه از استيلاى قدرتِ دين باستانى مىكاست. دين باستانى ديگر در موقعيتى نبود كه فرد فرد انسانها را وادارد تا به اعتقادات اسطورهاى يكسانى باور آورند. بر اين اساس عالمان و انديشهورزان مىتوانند فرضيههاى گوناگونى دربارهى جهان طرح كنند، همچنان كه سخنوران سياسى پيشنهادهاى نوآورانه را براى كنشهاى عمومى ارائه مىدهند. بنابراين يونانىها چنان گامى در جهت «علم» برداشتند كه حوزههاى تمدن ميانرودان (بينالنهرين يا مزوپوتاميا) و مصر هنوز در چنين موقعيتى نبودند. «فيليپه نِمو»، استاد فلسفهى اقتصاد دانشگاه پاريس به نقل از «آندره پيشو»، استاد فرانسوى تاريخ علم مىنويسد كه علم دو مسير متفاوت را طى كرده است: يكى ”مسير اشياء” است و ديگرى ”مسير ذهن علمى”. علم سنتى پيش از شكلگيرى دولتشهرهاى يونانى ”مسير اشياء” را طى مىكرده است. به واقع هم انسان در آن هنگام فنون زيركانه و گستردهاى را براى انواع موضوعهاى علمى در اختيار داشت و بكار مىبرد؛ براى مثال در مورد ستارگان و اجرام آسمانى، اعداد و بيمارىها. ولى اين فنون هرگز شكل نظريه به خود نگرفتند، يعنى شكل يك گفتمان تجريدى كه بازگوى قواعد فراگير و ضرور باشد و تابع قواعد كيهانى گردد. در حاليكه در پى شكلگيرى دولتشهرهاى يونانى پژوهشهاى علمى شكل نظرى به خود گرفت؛ بعبارت ديگر دو مسير ”اشياء” و ”ذهن علمى” درآميختند. اين تحول فكرى به سدههاى كلاسيك يونان باستان، بويژه به دورهى هلنيسم و نيز به دوران يونانى -رُمى بازمىگردد. شكلگيرى «مدرسه» با زايش علم، نهادى بنام «مدرسه» نيز شكل مىگيرد، كه باز يكى ديگر از ابداعاتى است كه تمدن اروپايى از يونانىها به ارث برد. نهاد «مدرسه» حيات خود را از نسل ارسطو و اسكندر كبير آغازيد و تا عصر حاضر در جامعهى مغربزمين اعتبار خود را همچنان حفظ كرده است. جامعهى باستانى «مدرسه» نمىشناخت و اگرچه داراى خطّ بود، ولى در مقايسه با علم يونانى تنها داراى «مكتب نگارش» و آموزشگاههاى عملى براى فراگيرى يك رشته فنون تخصصى بود. اين در حالى است كه در جامعهى نوين يونان كلاسيك علم به منزلهى فعاليت ذهن و هوش، راه خود را از فعاليتهاى فنى، ورزشى و نظامى جدا مىكند و به نهادى براى انتقال دانش به جوانان بدل مىشود. در مرحلهى آغازين شكلگيرى «مدرسه» مىتوان از محافل موسوم به ”برادرى آموزگاران” نام برد، براى مثال نزد فيثاغورثىها و آموزههاى خصوصى سوفسطائيان. يونانىها بر پايهى اين محفلها يك نظام آموزشى مبتنى بر نهاد «مدرسه» را بنيان گذاردند. خواندن و نوشتن و حساب ساده دورهى آموزش ابتدايى را تشكيل مىداد و در دورهى متوسطه تلاش مىشد در كنار تدريس دستور زبان و ادبيات، ذهن كاوشگر و تحليلگر و دانش عمومى نيز به دانشآموز انتقال يابد و زمينههاى يك آموزش عالىتر در گسترهى فلسفه، سخنورى و پزشكى فراهم آيد. بعدها جهان لاتينزبان رُمى همين نظام آموزشى يونانى را به عاريت گرفت، با اين تفاوت كه يك عنصر جديد را نيز بدان افزود. اين عنصر جديد و پرمهم «حق» يا بطور كلى نظام حقوقى ساخته و پرداختهى جمهورى رُم بود. داود خدابخش معرفى كتاب در اين زمينه: Philippe Nemo: Was ist der Westen? Die Genese der abendländischen Zivilisation. Tübingen, Mohr Siebeck Verlag 2006. |
آر اس اس چیست؟
آر اس اس شیوه ساده ای است که به کاربران امکان می دهد تا به طور خودکار تازه ترین اخبار موجود در سایت ر ا د ی و ف ر د ا را دریافت کنند. همزمان که سایت ما به طور مرتب به روز می شود، خبر خوان شما نیز اخبار و گزارش های مورد نظرتان را دریافت خواهد کرد. بدین ترتیب تازه ترین عناوین خبری، به علاوه چکیده ای از هر گزارش یا خبر را خواهید دید. در کنار عناوين خبری، پیوندی شما را به متن کامل خبر و یا گزارش راهنمایی می کند.
مزیت های استفاده از آر اس اس چیست؟
بدون آنکه نیازی باشد که به سایت های مختلف جهت جمع آوری اخبار و اطلاعات مراجعه کنید، می توانید از طریق آر اس اس همه مطالب وب سا یت های مورد نظر را به ترتیبی که خودتان مرتب کرده اید ببینید. آنگاه به طور دلخواه می توانيد مطلبی را که می خواهید کامل بخوانید انتخاب کرده و آن را روی سایت اصلی اش بخوانید.
چگونه می توان از طریق آر اس اس اخبار ر ا د ی و ف ر د ا را دریافت کرد؟
برای دریافت اخبار و گزارش های ر ا د ی و ف ر د ا از طریق آر اس اس کافی است که اقدامات ساده زير را انجام دهيد:
مرحله اول :
شما در ابتدا نيازمند يک خبرخوان يا Reader هستيد که بايد آن را بر روی کامپيوتر خود سوار کنيد. خبرخوان فضایی در اینترنت است که به صورت یک نرم افزار عمل می کند و اخبار و اطلاعاتی را که کاربر مشترک می شود در یک صفحه به طور منظم به نمایش می گذارد. وب سایت های متفاوتی وجود دارند که به شما اجازه می دهند تا یک صفحه شخصی برای خودتان ایجاد و از طریق آن، آر اس اس مورد نظر خود را به طور مرتب دریافت کنید. هنگام انتخاب خبرخوان درنظر داشته باشید که برخی از آنها از بعضی از زبان ها پشتیبانی نمی کنند. برای دريافت خبرخوان با قابلیت پشتیبانی از زبان فارسی به عنوان نمونه می توانيد به دو وب سايت www.bloglines.com و Google Reader مراجعه کنيد.
مرحله دوم :
پس از آنکه خبرخوان دلخواه خود را بر روی سیستم عامل کامپيوتر خود پیاده کردید، از يکی از دو راه زير قادر خواهید بود اخبار وب سایت ر ا د ی و ف رد ا را وارد خبرخوان خود کنید.
نشانه اینترنتی آر اس اس ر ا د ی و ف ر د ا را به خبرخوان بکشید.
نشانه اینترنتی ر ا د ی و ف رد ا را وارد خبرخوان خود کنید.
چگونه می توانید از مطالب وب سایت ر ا د یو ف ر د ا برای سایت خودتان استفاده کنید؟
برای شناخت کامل از چگونگی استفاده از محتوای وب سایت ر ا د یو ف ر د ا به پیوند زیر مراجعه کنید. برای شناخت کامل از چگونگی استفاده از محتوای وب سایت ر ا د ی و ف رد ا به پیوند زیر مراجعه کنید.
شرایط استفاده از محتوای وب سایت های راديو ا ر و پ ا ی آ ز ا د / ر ا دي و آ ز ا د ی به انگلیسی
پادکست چیست؟
واژه پادکست از همآمیزی دو واژه آی پاد و برادکست پدید آمده است.
با استفاده از تکنولوژی پادکست شما میتوانید برنامه رادیویی محبوب خود را انتخاب کرده و روی کامپیوتر شخصی تان پیاده کنید. بدین ترتیب این امکان را خواهید داشت که د ر زمان دلخواه خود به برنامه مورد نظرتان گوش دهید.
پادکست چگونه کار می کند؟
مبنای پادکست تکنولوژی آر اس اس است ، با این تفاوت که بجای خبر خوان آر اس اس ، شما در پادکست از یک نرم افزار پخش صدا استتفاده می کنید. همانند آر اس اس ، در پادکست هم شما می توانید با مشترک شدن برنامه مورد علاقه تان به محض به روز شدن برنامه دروب سایت به صورت خودکار آن را در کامپیوتر شخصی تان دریافت کنید. برای این منظو در ابتدا شما نیازبه یک نرم افزار پخش صدای دیجیتال دارید.
چه برنامه هایی برای دریافت پادکست مورد نیاز است؟
ساده ترین را ه برای دریافت پادکست استفاده از نرم ا فزار های مجانی iTuneویاiPodder است. ابتدا یکی از این نرافزارها را دریافت و نصب کنید. سپس با کلیک کردن روی یکی از پیوندهای سمت چپ این صفحه آدرس اینترنتی برنامه دلخواه خود را بدست آورید. این آدرس را در بخش Add feedوارد کنید. به همین سادگی شما مشترک این برنامه می شوید.
اگربا مشکلی در این زمینه مواجه شدید لطفا با ایمیل webmaster@radiofarda.comتماس بگیرید.
بعد از اشتراک چه باید بکنم؟
هرگاه برنامه ای که مشترک شده اید در وب سایت رادیو فردا به روز شود نرم افزار پخش صدایی که بر روی کامپیوترتان نصب کرده اید به صورت خودکار آن را دریافت میکند. شما می توانید به این برنامه یا در کامپیوترتان گوش دهید ویا با انتقال فایل صدای برنامه به یک دستگاه MP3 Player در هر مکانی که خواستید آنرا بشنوید.
=============================
پی نوشت : یه سایتی هست که دولتی هستش..و مبلاگی برای پادکاست (+ با فضای نامحدود برای فایل های صوتی) که امکان پادکاست دار شدن همرو فراهم کرده..لینکش اینجاست...توضیحات لازم رو خودش نوشته..
===================================================
salam azize delam man farda miam dare daneshkade bebinamet beyadetam . . . azizam .
؟؟؟؟؟vaghti mibini offline male to nist maraz dari mikhonish
===================================================
عاشقت خواهم ماندبي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد ( تا بدوني که بي تو ميميرم گل من )
===================================================
يك نفر رفت تونس يك نفر رفت نتونست
==================================================
دستانم را بر كمرت حلقه میزنم لبم را بر لبت میگذارم و از عصاره وجودت میمكم و با تمام وجود فرياد میزنم : شيشه شير
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.![]()
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.![]()
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.![]()
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد![]()