سلام رفيق ميدونم اومدي اينجا چندتا اس ام اس بخوني و اگه فرض بر محال تكراري نبود حالي بكني . ازت يه خواهش دارم اين متن رو تا انتها بخون اگر چه هيچ ربطي به موضوع وبلاگم نداره امااگه قبلا نخونده باشي قول ميدم اثر خوبي روت بزاره
همهء ما خودمان را چنين متقائد می كنيم كه با ازدواج زندگی بهتری خواهيم داشت، وقتی بچه دار شويم بهتر خواهد شد و با به دنيا آمدن بچه های بعد ی زندگی بهتر . . .
ولی وقتی می بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته می شويم، بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.
فرزندان ما كه به سن نوجوانی می رسند باز كلافه می شويم، چون دايم بايد با آنها سر و كله بزنيم، مطمعناً وقتی بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.
با خود می گوييم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :
v همسرمان رفتارش را عوض كند.
v يك ماشين شيك داشته باشيم.
v بچه هايمان ازدواج كنند.
v به مرخصی برويم.
v و در نهايت بازنشسته شويم . . .
حقيقت اين است كه برای خوشبختی، هيچ زمانی بهتر از همين الان وجود ندارد.اگر الان نه پس كی ؟ زندگی همواره پر از چالش است. بهتر اين است كه واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه ء اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگی كنيم.
خيالمان می رسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود كه تمامی اين موانع كه سر راهمان هستند كنار بروند :
v مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم می كنيم،
v كاری كه بايد تمام كنيم،
v زمانی كه بايد برای كاری صرف كنيم،
v بدهی هايی كه بايد پرداخت كنيم و . . .
بعد از آن زندگی ما زيبا و لذت بخش خواهد بود. بعد از آن كه همه اينها را تجربه كرديم، تازه می فهميم كه زندگی همين چيزهايی است كه ما آنها را موانع می شناسيم.
اين بصيرت به ما ياری می دهد تا دريابيم كه جاده ای به سوی خوشبختی وجود ندارد.
خوشبختی خود همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم .
برای آغاز يك زندگی شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم :
در انتظار فارغ التحصيلی، رفتن به دانشگاه، كاهش وزن، افزايش قد، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسط ها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و . . .
خوشبختی يك سفر است نه يك مقصد.
هيچ زمانی بهتر از همين لحظه برای شاد بودن وجود ندارد زندگی كنيد و از حال لذت ببريد.
اكنون فكر كنيد و به سئوالات زير پاسخ دهيد :
v پنج نفر از ثروتمند ترين مردم جهان را نام ببريد.
v برنده های پنج جام جهانی آخر را نام ببريد.
v آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كسانی هستند؟
v آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نمی توانيد پاسخ دهيد؟
نسبتاً مشكل است اينطور نيست؟
نگران نباشید هيچ كس اين اسامی را به خاطر نمی آورد.
روزهای تشويق، به پايان می رسند.
نشانه های افتخار خاك می گيرند.
برندگان به زودی فراموش می شوند.
اكنون به اين سئوال ها پاسخ دهيد :
v نام سه معلم را كه در تربيت شما مؤثر بوده اند، بگوييد.
v سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز، به شما كمك كرده اند نام ببريد !!
v افرادی كه با مهربانی هايشان احساس گرم زندگی را به شما بخشيده اند، به ياد بياوريد.
v سه نفر را كه از هم صحبتی با آنها لذت می بريد نام ببريد.
حالا ساده تر شد اينطور نيست؟
افرادی كه به زندگی شما معنی بخشيده اند ارتباطی با > ترين ها < ندارند. ثروت بيشتری ندارند، بهترين جوايز را نبرده اند ، . . .
آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايی كه در همهء شرايط، كنار شما می مانند.
كمی بيانديشيد؛ زندگی خيلی كوتاه است و شما در كدام ليست قرار داريد ؟
نمی دانيد ؟
اجازه دهيد كمكتان كنم :
شما در زمره مشهورترين نيستيد . . .
اما از جمله كسانی هستيد كه برای در ميان گذاشتن اين پيام در خاطر من بوديد.
مدتي پيش در المپيك سياتل 9 ورزشكار دو ميدانی كه هر كدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی يا روحی بودند بر روی خط شروع مسابقه دو 100 متر ايستادند. مسابقه با صدای شليك گلوله شروع شد.
هيچ كس آنچنان دونده نبود، اما هر نفر می خواست در مسابقه شركت كند و برنده شود. آنها در رديف های سه تايی شروع به دويدن كردند. پسری پايش لغزيد، چند معلق زد و بر زمين افتاد و شروع به گريه كرد.
هشت نفر ديگر صدای گريه او را شنيدند، حركت خود را كند كرده و از پشت سر به او نگاه كردند، ايستادند و به عقب برگشتند . . . همگی . . .
دختری كه دچار سندرم داون ( ناتوانی ذهنی ) بود كنارش نشست، او را بغل كرد و پرسيد: بهتر شدی ؟
پس از آن هر 9 نفر دوشادوش هم تا خط پايان گام برداشتند.
تمام جمعيت روی پا ايستاده و كف زدند. اين تشويق ها مدت زيادی طول كشيد. شاهدان اين ماجرا هنوز هم در مورد اين موضوع صحبت می كنند. چرا ؟
زيرا از اعماق درونمان می دانيم كه :
در زندگی چيزی مهم تر از برنده شدن خودمان وجود دارد.
مهمترين چيز در زندگی كمك كردن به ديگران برای برنده شدن است، حتی اگر به قيمت آهسته تر رفتن و تغيير نتيجه مسابقه ا ی باشد كه ما در آن شركت داريم.
شعلهء يك شمع، با افروختن شمع ديگری خاموش نمی شود !!
به گزارش سازمان بهداشت جهانی کمبود اعضای بدن اهدایی در کشورهای ثروتمند مردم بیمار این کشورها را روانه کشورهای فقیرتر و مکان های مناسبی چون چین، پاکستان، ترکیه، مصر، کلمبیا و فیلیپین کرده است تا با خرید عضوی از بدن یک فرد دیگر برای خود عمر بیشتری بخرند.
به گزارش خبرگزاری رویترز پاول لی ۵۳ ساله تکنیسین مترو در هنگ کنگ، یک سال و نیم پیش متوجه شد که سرطان کبد دارد و برای پیوند کبد به بیمارستانی در چین رفت و با پرداخت بیش از ۳۴ هزار دلار و گرفتن کبد یک زندانی اعدام شده، نجات یافت.
به گفته این بیمار سرطانی سابق، این بیمارستان با بسیاری از زندانیان ارتباط دارد.
سازمان بهداشت جهانی تخمین می زند که سالانه ۲۱ هزار پیوند کبد در جهان انجام می شود. اما کارشناسان پزشکی شمار درخواست های پیوند کبد در جهان را دست کم ۹۰ هزار برآورد می کنند.
درخواست برای پیوند کلیه نیز در حال افزایش است و همین به مساله قاچاق اعضای بدن و تشکیل بازار سیاه برای توریست های موسوم به « توریست پیوندی » دامن زده است. توریست های پیوندی برای خرید اعضای بدن از مردمی که راه دیگری برایشان باقی نمانده راهی کشورهای فقیر می شوند.
کسی که در آفریقای جنوبی کلیه اش را بفروشد ۷۰۰ دلار دریافت می کند این رقم در امریکا ۳۰ هزار دلار است. نبود شفافیت و امنیت برای اهدا کنندگان سازمان های بین المللی را برای دست کم نظارت و قانونمند کردن این تجارت وارد میدان کرده است.
به نوشته رویترز روش غیرقانونمند برای دریافت کننده عضو کم دردسرتر است. پیوند عضو برای شخص اهدا کننده خطراتی دارد.
عمل پیوند عضو ممکن است خطراتی چون خونریزی، عفونت و یا مرگ درپی داشته باشد.
در تجارت پیوند عضو دریافت کننده عضو نگرانی کمتری دارد. به گفته لوک نوئل هماهنگ کننده مراحل کلینیکی سازمان بهداشت جهانی: «ین نوع خرید عضو ارزان تر است و آدم درباره کسی که نمی شناسد هم نگران هم نمی شود. پول را می دهید و کار تمام است.»
زندانیان اعدامی و اعضای پیوندی
چین اخیرا تجارت اعضای بدن انسان را ممنوع اعلام کرده و پیوند عضو برای خارجیان را نیز محدود کرده است و می گوید اول باید نیاز به ۲ میلیون پیوند عضو در چین برطرف شود و بعد به خارجی ها فکر کرد.
سالانه ۲۰ هزار عمل پیوند عضو در چین انجام می گیرد و از این میان سه هزار مورد مربوط به پیوند کبد است که در ۹۵ درصد از کبد اهدا کنندگان مرده استفاده می شود.
چین از استفاده از اعضای زندانیان اعدامی دفاع می کند و می گوید این عمل با اجازه خانواده آنان صورت می گیرد. یک عمل پیوند عضو با استفاده از کبد شخص مرده، در چین ۳۳ هزار دلار خرج بر می دارد.
لوک نوئل از سازمان بهداشت جهانی به رویترز می گوید :« آنچه که اهمیت دارد شفافیت است. اگر چین سیستم فعلی اش را برای بررسی و تحقیق باز و شفاف گذارد خیلی خوب می شود.»
به گزارش رویترز به غیر از چین، در جنوب شرقی آسیا سالانه کمتر از ۲۰۰ فرد پیش از مرگشان داوطلب اهدا یا فروش کلیه خود می شوند.
«بازار کلیه» در پاکستان
به گفته جعفر نقوی مدیراجرایی سازمان کلیه پاکستان، این کشور که تجارت اعضای بدن در آن غیرقانونی نیست در حال تبدیل شدن به بازار کلیه است.
آقای نقوی می گوید شمار خارجیانی که برای کلیه جدید به پاکستان سفر می کنند مشخص نیست اما در لاهور به تنهایی ۱۳ مرکز وجود دارد که در سال گذشته ۲۰۰۰ عمل پیوند کلیه را انجام داده اند.
به گفته جعفر نقوی بیماران اغلب از اروپا ، عربستان سعودی و هند هستند و برای کلیه جدید حدود ۸۵۰۰ دلار می پردازند. در حالی که صاحب اصلی کلیه رقمی بین ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار دریافت می کند و معمولا هم پس از جراحی خدمات پزشکی دریافت نمی کند.
در ماه مه، اردیبهشت، پلیس گروهی ۹ نفره را در پاکستان بازداشت کرد که چهار تن از آنان پزشک بودند. این افراد با آدم ربایی و مسموم کردن آنان کلیه آنان را میربودند.
در پاکستان تلاش هایی برای ممنوع اعلام کردن این تجارت انجام شده است اما لابی قدرتمندی از تایید شدن آن توسط دولت جلوگیری می کند.
سازمان بهداشت جهانی می گوید پیوند کلیه بیشترین تعداد را در میان پیوندهای عضو دارد. پس از کلیه ، پیوند کبد ، قلب ،و شش در مکان های بعدی قرار می گیرند.
به نوشته خبرگزاری رویترز برخی کشورهای معروف به منابع اعضای بدن برای پیوند، مثل برزیل هند و مولداوی خرید و فروش اعضای بدن را ممنوع اعلام کرده اند. ایران تنها کشور جهان است که در آن فروش عضو از یک شخص به شخص دیگر برای پیوند قانونی است.
گالری ماه تهران نمايشگاهی از آثار 50 نقاش و مجسمه ساز صاحب نام ایران را از 5 مرداد آغاز کرده که تا آخر شهريور ماه ادامه خواهد داشت. در اين نمايشگاه جوانان با استعداد اين شانس را دارند که آثارشان در کنار آثار نامداران هنر ايران قرار گرفته و مورد ارزيابی قرار بگيرد. پنجاه هنرمند هر کدام حداقل با دو اثر در اين نمايشگاه شرکت دارند. با فروش رفتن هر اثر، اثر بعدی همان هنرمند جايگزين می شود.

نقاشی از احمد امین نظر

نقاشی از احمد امین نظر

نقاشی از گیزلا وارگا سینایی

نقاشی از خسرو حسن زاده

نقاشی از لیلی درخشانی

نقاشی از مریم شیرینلو

نقاشی از مینا قاضیانی

نقاشی از میترا کاویان

نقاشی از محمد حسین ماهر
۷۵ سال پیش در روز ۶ اوت جشنوارهی فیلم ونیز متولد شد. این جشنواره که هر سال درپایان ماه اوت / آغاز ماه سپتامبر برگزار میشود بخشی از بیهنالهی ونیز است که از بزرگترین نمایشگاههای هنر معاصربهشمار میرود.
ونیز، قدیمیترین جشنواره فیلم جهان، در کنار
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: لیندسی لوهان، هنرپیشه آمریکایی در جشنواره ونیز، سال ۲۰۰۶ جشنوارههای کان و برلین یکی از مهمترین مکانهای رقابت برای فیلمسازان است. به همین خاطر، ونیز برای فیلمسازان زیادی سکوی پرشی به سوی موفقیت بوده است.
جعفر پناهی تنها کارگردان ایرانی است که در سال ۲۰۰۰ با فیلم "دایره" موفق به کسب جایزهی اصلی این جشنواره شد.
شیر طلایی
جایزهی اصلی جشنواره یک شیرطلایی است.
در زمان حکومت فاشیستها در ایتالیا، از ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۲، جایزهی اصلی را بر اساس نام رهبر فاشیستها "کوپا موسولینی" نام نهادند. در این دوران دو فیلم جایزهی اول را
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: آرم ۶۲مین جشنواره فیلم ونیز (۲۰۰۵) کسب میکردند: یک فیلم ایتالیایی و یک فیلم خارجی.
جشنوارهی ونیز در ۴ بخش برگزار میشود: بخش مسابقه، بخش فیلم کوتاه، بخش "چشمانداز" و بخش "نخستین اثر".
از سال ۲۰۰۴ مدیریت جشنواره به عهدهی مارکو مولر است.
شصتوچهارمین جشنواره
رقابت هنری ونیز امسال از تاریخ ۲۹ اوت تا ۸ سپتامبر برگزار میشود. در بخش مسابقه ۲۲ فیلم شرکت دارند
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: وودی آلن و دو بازیگر دیگر سینمای آمریکا در جشنواره ونیز ۲۰۰۳ که برخی فیلمهای آن محصول مشترک چند کشور است. امسال از هیچکدام ازفیلمسازان ایرانی فیلمی به جشنواره ونیز راه نیافته است، اما از ایالات متحده ۸ فیلم، از بریتانیا ۴ فیلم، از ایتالیا ۲ فیلم ، از تایوان ۲ فیلم، و از اسپانیا، ژاپن، مصر و فرانسه ۱ فیلم در این جشنواره به رقابت میپردازند.
در ماه اوت سال ۱۹۸۱ بود که در آمریکا، فصل تازه و مهمی در تاریخ موسیقی پاپ و راک آغاز شد. یک دقیقه بعد از نیمه شب اول اوت سال ۱۹۸۱ شبکه تلویزیونی ۲۴ ساعته موسیقی تحت عنوان (Music Television) MTV کار خود را آغاز کرد. اولین کلیپ ویدئویی که از این کانال نوظهور پخش شد، کلیپ ترانهای بود با عنوان با مسمای Video Killed the Radio Star از گروه معروف بریتانیایی Buggles.
شبکه ام تی وی در عرض چند سال از رسانهای کوچک و خاص بدل شد به شبکهای پرنفوذ، به طوری که جایزه MTV Video Music Awards که از سال ۱۹۸۴ هر ساله از طرف این شبکه اهدا میگردد، اگر نه معتبرترین و مهمترین جایزه در عرصه کلیپهای ویدئویی موسیقی، دست کم یکی از پراهمیت ترین جوایز در این عرصه محسوب میشود.
شش سال پس از آغاز فعالیت این شبکه موسیقی، تب ام تی وی به اروپا نیز سرایت کرد و MTV اروپا بنیانگذاری شد. انقلابی که ذائقه و سلیقه دوستداران پاپ و راک را در اروپا تحت تاثیر قرار داد در کلاب Roxy آمستردام شکل گرفت. در آنجا بود که التون جان، ستاره معروف بریتانیایی دگمه شروع شبکه تلویزیونی ۲۴ ساعته ام تی وی اروپا را فشار داد و اولین کلیپ ویدئویی که از این شبکه پخش شد، ترانه محبوب و شنیدنی Money for nothing از گروه پرآوازه Dire Straits بود که در آن لفظ «ام تی وی» به کار رفته بود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شکیرا، خواننده معروف کلمبیایی، یکی از برندگان جایزه MTV Europe Music Awardsشبکه ام تی وی اروپا که مرکز پخش آن در لندن بود، برنامههای خود را به زبان انگلیسی برای اروپا پخش میکرد و یکی از چهرههایی که در موفقیت این کانال سهم بسزایی داشت، ری کوکز، یکی از محبوبترین مجریان بریتانیا بود. او توانست با برنامهای چون MTV’s Most Wanted سلیقه و ذائقه یک نسل را تحت تاثیر قرار دهد؛ نسلی که شاید حتی بتوان از آن به عنوان «نسل ام تی وی» یاد کرد.
در سال ۱۹۹۰ ام تی وی با به راه انداختن و برگزاری کنسرتهایی تحت عنوان MTV Unplugged کاری کرد که در نوع خود پدیدهای بود، چرا که ستارگان معروفی از عالم پاپ و راک میبایست در چارچوب این کنسرتها، ترانههای خود را با سازهای اکوستیک و در واقع با تنظیمی متفاوت عرضه کنند. این برنامه سبب شد که ترانههایی شنیدنی از ستارگانی چون پاول مککارتنی، اریک کلپتون، برایان آدمز و یا هربرت گرونه مایر، خواننده معروف آلمانی با شکل و تنظیمی متفاوت به جای بمانند.
شبکه ام تی وی اروپا که فقط به زبان انگلیسی برای اروپا برنامه پخش میکرد، در اوایل دهه نود میلادی دچار شوک و بحران شد. در آن زمان بود که در شهر کلن آلمان یک شبکه تلویزیونی موسیقی به نام VIVA فعالیت خود را آغاز کرد و حسن و مزیتش، دست کم برای مخاطبان آلمانیزبان، این بود که به زبان المانی برنامه پخش میکرد. VIVA توانست مخاطبان زیادی را جذب کند و به این ترتیب به رقیبی سرسخت برای ام تی وی بدل شود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: سریال کارتونی Popetown، یکی از برنامههای پرطرفدار در شبکه ام تی ویبا توجه به این تحول، شبکه ام تی وی هم چارهای جز این ندید که برنامه خود را به اصطلاح «محلی» کند و برای کشورهای مختلف و به زبان همان کشورها برنامه پخش کند. البته در سال ۲۰۰۴ این رقابت تنگاتنگ به پایان رسید، چون شرکت Viacom که درواقع شرکت مادر و صاحب اصلی ام تی وی بود، شبکه VIVa را خرید. فعالیتهای VIVA علیرغم این تغییر و تحولات تحت همین نام ادامه دارد، اما این شبکه درواقع به جزیی از ام تی وی بدل شده و دیگر رقیب محسوب نمیشود.
گذشته از این مسایل رقابتی باید گفت که کم و کیف برنامههای ام تی وی در طی سالهای گذشته کاملا دگرگون شده و نقش موسیقی در این کانال موسیقی به هیچ وجه به پررنگی گذشته نیست. امروزه دیگه سریالهای جورواجور، شوهایی که جوانان در آن با هم قرار میگذارند و با هم دوست میشوند و همچنین تبلیغات تجاری حرف اول رو میزنند و نه الزاما موسیقی از سبکها و گرایشهای متفاوت.
ناگفته نماند که ری کوکز، مجری اسطورهای و محبوب ام تی وی نیز به دلیل همین تغییر و تحولات برنامهای و مضمونی، در همان دهه نود میلادی به همکاری خود با ام تی وی خاتمه داد و بر این عقیده است که از آنجایی که امروزه دیگر شبکههای زیادی وجود دارند که شبیه ام تی وی هستند، ام تی وی دیگر پوچ و توخالی شده.
رایانه نوظهور بیشتر شبیه اسباببازیای است که از فروشگاهها خریداری میشود: قاب آن به رنگهای مختلف ساخته شده، یک دستگیره برای حملکردن دارد و صفحهی نمایش آن میچرخد. این دستگاه در نگاه اول اصلاً شبیه چیزی نیست که با شنیدن نام رایانهی همراه، در ذهن تداعی میشود.
با وجود این، قرار است این محصول تا چند هفتهی دیگر به تولید انبوه برسد. شرکت تایوانی کوانتا (Quanta)، تولید کنندهی این رایانههای ۱۰۰ دلاری هم، از تیراژ میلیونی تولید خود خبر داده است.
وقتی سخن از شرکت کوانتا به میان میآید بد نیست بدانیم که از هر سه رایانهی قابل حمل دنیا، یکی در این شرکت تولید میشود. تا چند سال پیش، تولید رایانههای اسباببازی حتا قابلتصور هم نبود. ایدهی تولید رایانههای ۱۰۰ دلاری در آمریکا زاده شد و منظور از آن، به هیچ عنوان یک اسباببازی نیست.
نیکولاس نگروپونته (Nicholas Negroponte)، مدیر پبشین "مؤسسه فنآوری ماساچوست" (MIT) ایدهی یک روش آموزشی جدید را مطرح کرد که بر اصل "یک رایانهی همراه برای هر کودک" استوار است. نگروپونته و همکارانش برای رسیدن به هدف خود، یک تشکیلات عاماامنفعه تأسیس کردند.
آنها بر این عقیدهاند که دانش هم باید مانند هر مفهوم ابتدایی دیگری، به کودک منتقل شود. دقیقاً مثل راهرفتن یا ایستادن که هر شخص در دوران کودکی، مفهوم آنرا میآموزد، بدون اینکه برای آن آموزش خاصی دیده باشد.
رایانهها میتوانند با استفاده از بازیها علوم مختلف را به کودکان آموزش دهند. این رایانهها نیز باید مانند کتابهای آموزشی، از سوی دولتها در اختیار کودکان و والدین آنها قرار بگیرند و البته ارزانقیمت هم باشند. با این تفکر، ایدهی "رایانههای همراه ۱۰۰ دلاری" متولد شد. نگروپونته میگوید:
«۶۰ درصد قیمت رایانهی همراه شما هزینههای فروش، بازاریابی، توزیع و سود است. ما این هزینهها را نداریم... »
رایانههای آموزشی مسلماً باید از رایانههای همراه معمولی سادهتر باشند؛ زیرا بسیاری از امکانات نرمافزاری و سختافزاری موجود در رایانههای معمولی، کاربردی در رایانههای آموزشی ندارند. قطعات ضروری عبارتند از: صفحهی نمایش، صفحهی کلید، پردازشگر و امکانات اتصال به اینترنت.
سرعت پردازش دادهها نقش مهمی ایفا نمیکند و بهجای دیسک سخت از یک حافظهی موسوم به "فلاش" (Flash) استفاده میشود. نرمافزارهای گرانقیمت هم – که قیمت تمامشده را افزایش میدهند – روی این رایانهها نصب نمیشوند.
در این رایانهها از سیستمعامل لینوکس استفاده شده است و پردازشگر آنها، محصول شرکت AMD است. نرمافزارها، کمحجم ، تقریباً مجانی و از نوع برنامههای "انتقالپذیر" (Portable) هستند. نرمافزارهای "انتقالپذیر"، که روز به روز تولیدشان افزایش مییابد، شبیه نرمافزارهایی هستند که در دستگاههای پخش ام-پی-تری (MP3-Player) نصب میشوند.
با این اوصاف جای تعجب نیست که شرکتهای بزرگ رایانهای، همچون مایکروسافت و اینتل، در ابتدا اطمینان چندانی به موفقیت طرح رایانههای همراه آموزشی نداشتند. البته شرکت اینتل کمکم به این پروژه پیوست. بیلگیتس، رئیس شرکت مایکروسافت نیز به طرفداران پروپاقرص این طرح تبدیل شدهاست. طبیعتاً نگروپونته بیش از همه به موفقیت طرح خود ایمان دارد.
طرح آموزش رایانهای کودکان تا کنون سه مرحلهی آزمایشی را پشت سر گذاشته است. کامبوجا (Kambodscha) یکی از محلهایی است که این طرح در آن اجرا شده است. نگروپونته میگوید:
«کامبوجا، روستایی است که در آن برق، آب، تلفن و تلویزیون وجود ندارد، اما اینترنت پرسرعت راهاندازی شده است. نخستین واژهی انگلیسی کودکان در آنجا "Google" است و آنها تنها "Skype" (نوعی امکان تلفن زدن از طریق اینترنت) را میشناسند. آنها تا بهحال حتا نام تلفن را هم نشنیدهاند و فقط از Skype استفاده میکنند.
این کودکان وقتی عصرها به خانه برمیگردند، در کلبهای که برق ندارد، دسترسی به اینترنت پرسرعت دارند. والدین متعجب ماندهاند: وقتی کودکشان رایانهی خود را روشن میکند، صفحهی نمایش آن پرنورترین منبع روشنایی است که در خانه وجود دارد».
تا کنون شرکتهای صاحبنامی به این طرح پیوستهاند و پروژه از سوی نهادهای مختلف اقتصادی و سیاسی هم حمایت میشود. تعداد بسیاری از کشورها نیز، آمادگی خود را برای اجرای این طرح اعلام کردهاند و میلیونها دستگاه از رایانههای ۱۰۰ دلاری را سفارش دادهاند که از آن میان میتوان به نیجریه اشاره کرد.
تنها شرط لازم، برای اجرای این طرح، ایجاد امکانات اینترنت پرسرعت است. در این صورت کودکان میتوانند بدون هیچ هزینهای به اطلاعات دسترسی پیدا کنند یا با دوستان و معلم خود ارتباط برقرار کنند. نتایج اولین بررسیها بسیار جالب است. بیش از هرچیز به این خاطر که والدین هم به پیوستن به این طرح علاقه نشان میدهند. حتا در بسیاری از مناطق، شبکههای درونی هم برای مدارس ایجاد میشود.
پسر معمر قذافی، رئیس جمهور لیبی، هم قصد دارد برای اجرای این طرح در کشورش، شبکهی اینترنتی ایجاد کند که از طریق ماهواره پشتیبانی شود.
قیمت ۱۰۰ دلار برای رایانههای آموزشی مسلماً با افزایش تقاضا و تولید بیشتر میسر خواهد شد. اولین سری این رایانهها حداقل ۵۰ درصد گرانتر (از ۱۰۰ دلار) خواهند بود. در حال حاضر برنامهای برای تولید رایانههای قابل حمل ارزان قیمت، برای کاربران معمولی وجود ندارد و طرح فعلاً در حد همین اسباببازیهای جذاب باقی خواهد ماند. نگروپونته دلایل خوبی برای این کار دارد، و معتقد است که بزرگسالان نمیآیند آنها را از چنگ بچهها درآورند. به هر حال این استاد سرزندهی فنآوری اطلاعات به موفقیت این طرح ایمان دارد و آنرا ادامه خواهد داد. او میگوید:
«من باقیِ عمر خود را صرف "یک رایانهی آموزشی برای هر کودک"خواهم کرد، کاری که در هر حال انجام میدهم».
پتر فیلیپ / رها
| چهارمين فرزند بن لادن با یک خانم انگلیسی ازدواج کرد | |
| 29/07/2007 |
![]() |
|
جين فليکس براون |
هفته پیش اعلام شد که چهارمین فرزند بن لادن (عمر بن لادن، بیست وهفت ساله) با یک خانم پنجاه و یک ساله انگلیسی بنام جین فلیکس براون ازدواج کرد. عمر که از ازدواج پيشين خود صاحب یک فرزند است میگویدازاینکه همسر جدیدش بیست وچهار سال بیشتر از اوسن دارد ویا اینکه صاحب نوه باشد ایرادی نمیبیند. ایندو یکدیگر رادرشرم الشیخ ملاقات کرده بودند.
![]() |
|
جين فليکس براون در کنار همسرش عمر بن لادن |
پنج سال بعد جین با ثروتمندی بنام فیليپ توماس ازدواج کرد. سومین ازدواج اوبا جان مات کلف، مردی که عاشق موتورسیکلت های سریع و بزرگ بود، از چند هفته تجاوز نکرد. کمی پس از آن با مرد ثروتمندی بنام جان وآکفیلد عقد ازدواج بست، که اینبار هم ازدواج آنها چند ماهی بيش دوام نیاورد. چهارمين ازدواج او با فردی بنام اندی در سال ۱۹۹۸ ده سال دوام آورد.
جين ادامه داد: «در آوریل با هواپیما به قاهره برگشتم. میدانستم عمر خجالتی است، برای همین من از او خواستگاری کردم. گفتم، آیا میخواهی با من ازدواج کنی؟ او پاسخ داد بله وتنها پس از ازدواج بود که دست هم راگرفتیم. در این روز بود که به او گفتم از خالکوبی پشت من که نقش یک عنکبوت را تصویر میکند نترسد.»
