تبليغاتX
دریغ است ایران که ویران شود همین جوری

کودکی از دست رفته!

مجلس ایران، سه‌شنبه نهم مرداد لایحه الحاق دولت جمهوری اسلامی به پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودک در خصوص فروش، فحشا و هرزه‌نگاری کودکان را تصویب کرد. آیا قانون می‌تواند جلوی سوءاستفاده از کودکان در هر زمینه را بگیرد؟

بدرفتاری با کودکان معمولا در چهار حوزه مورد بررسی قرار می‌گیرد: کودک آزاری جسمی، کودک آزاری عاطفی، کودک آزاری جنسی و غفلت به معنای نادیده گرفتن  حقوق عاطفی، بهداشتی، تربیتی، آموزشی و یا تغذیه‌ای کودک. گو این‌که دولت ایران با پذیرش مواد ۳۴ و ۳۵ کنوانسیون حقوق کودک، خود را ملزم به رعایت بخش‌هایی از حقوق کودکان کرده اما بسیاری تخلف ها به دلیل مبرا بودن والدین و به ویژه پدر از مجازات، قابل پیگیری قانونی نیستند.

 

از دیگر سو، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آسیب‌های اجتماعی گوناگون چون اعتیاد، فقر و حاشیه‌نشینی، بسیاری خانواده‌ها را به سوءاستفاده از فرزندان، به ویژه فرزندان دختر خود وامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دارد. این دختران مجبور به تهیه و مبادله مواد مخدر، خودفروشی، دزدی یا هر عمل پرمخاطره دیگری می‌شوند تا معاش خانواده تامین شود.

 

افزایش تعداد دخترانی که از سوی خانواده هایشان مورد انواع سوءاستفاده های کاری یا جنسی قرار می‌‌گیرند، تشکیل بنیادها یا "ان جی او"هایی را به دنبال داشته که هدف شان،  بازپروری و تامین حقوق انسانی و اجتماعی این گروه است.

 

 

پناهگاه‌هایی برای دختران آسیب دیده

 

خانم عشرت قلی‌‌‌پور از اعضای انجمن حمایت از حقوق کودک و مدیر اجرایی بنیادی به نام «امید مهر» در مورد این بنیاد و فعالیت‌های آن می‌گوید:

 

«امید مهر یک سازمان غیر سیاسی، غیر انتقاعی و غیر دولتی است که توسط دکتر مرجانه حالتی تاسیس شده است. هدف این بنیاد، توانمند سازی زنان و دختران در وضعیت دشوار، با تاکید بر وضعیت زنان آسیب دیده و در معرض خطر در سنین بین ۱۵ تا ۲۵ سال است.  در حال حاضر ۶۵ دختر در معرض خطر را حمایت می‌کنیم. در بنیاد امید مهر، واحد‌های آموزش و مدد کاری و روانشناسی داریم.  ۶۰ درصد دخترانی که نزد ما هستند، از سوی سازمان بهزیستی به ما معرفی می‌شوند.  دوره های آموزشی ما ۱۸ ماهه هستند و دختران آسیب دیده، از خانه فرارکرده یا مورد خشونت قرار گرفته که تحت حمایت ما قرار می‌گیرند، در این ۱۸ ماه مهارت‌های کاری و زندگی فرا می‌گیرند. از نظر روانشناسی و مدد کاری نیز با آنها بگونه‌ای کار می‌شود که اعتماد به نفس خود را دوباره پیدا کنند و روی پای خود بایستند.»

 

دختران در بنیاد امیدمهر امکان فراگرفتن زبان انگلیسی، کامپیوتر، حسابداری و ماشین نویسی، خیاطی و آشپزی را دارند. اما نخستین نیازشان  پس از تحمل خشونت و رانده‌شدگی، بازسازی روان آسیب دیده‌شان است.

 

عشرت قلی‌‌پور: «دخترانی که به ما مراجعه می‌کنند بخاطر شرایط روحی سختی که دارند، بعضی وقت ها نمی‌توانند به چرخه آموزش بروند. در این حالت، گروه روانشناسی ما وارد می‌شود تا آنها از نظر روحی وضعیت پایداری پیدا کنند. اینها سپس به چرخه آموزش میروند. دختران ۱۸ ماه پهلوی ما هستند و صبحانه، نهار و میان وعده را هم اینجا می‌خورند. ما در هر فصل نیز آنها را به گردش می‌بریم. آخرین بار به طالقان رفتیم که به دخترها خیلی خوش گذشت.»

 

 

تعریف دختران آسیب دیده

 

به گفته خانم قلی‌پور، دخترانی که در بهزیستی به عنوان آسیب دیده نگهداری می‌شوند، یا فاقد خانواده‌اند، یا تک سرپرست و بد سرپرست هستند. برخی از این دخترها، در خیابان‌ها یا پارک‌ها پرسه می‌زنند که در معرض خطرهای زیادی هستند. برخی به دلیل نداشتن سرپناه و کس وکار، در خیابان مورد تجاوز واقع شده‌اند. عشرت قلی‌‌پور ادامه میدهد: خانواده‌هایی هستند که به دخترخود گفته‌اند تو باید حتما کار کنی و ما امکان تامین تو را نداریم. او را بیرون کرده‌اند. این دخترها که هیچ تخصصی ندارند، اگر به‌عنوان کمک به خانه‌ افراد بروند، خطراتی در کمین‌شان است. ما در وهله اول، پس از پذیرش این دخترها، به آنها مهارت‌های کاری می‌‌‌‌آموزیم تا قادر به اداره خود باشند. تازه بعضی وقت‌ها خانواده دختر به دلایل فرهنگی اجازه نمی‌دهد او مثلا منشیگری کند اما خیاطی را می‌پذیرد. در نتیجه آموزش‌های ما نیز متنوع‌اند.

 

 

خاستگاه خانوادگی این دختران

 

تحقیق‌ها نشان می‌دهند که عمده این بچه‌ها از خانواده‌های فقیر، معتاد، بیسواد یا کم سواد و حاشیه نشین هستند. عشرت قلی پور در توضیح می‌گوید:

 

«خانواده‌های این دختران همه بی بضاعت و پراولاد هستند. دلیل بچه زیاد هم همان فقر است. تفریح خانواده فقیر، سکس است چون حتی رفتن به یک پارک ساده به عنوان تفریح، خرج دارد. دختران ما عمدتا در خانواده‌هایی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند که معتادند. در خانه کودک دروازه غار، دختر ۱۲ساله‌ای را می‌شناختم که دیدم خیلی ناراحت است. یک روز رفتم به خانه‌شان. وارد که شدم دیدم دود در خانه موج می‌زند و پدر کنار یک منقل نشسته است. مادر مرا کنار کشید و گفت کمک‌مان کنید. این مرد دختر مرا مجبور می‌کند برود مواد مخدر رد و بدل کند. برود دزدی کند. برود پول بیاورد. دختر دیگری داشتیم که ناپدری‌اش او را از خانه بیرون انداخته بود و گفته بود تا برای من و مادرت مواد نیاوری، برنمی‌گردی...»

 

 

آسیب‌های روحی و روانی

 

«در بخش روانشناسی ما دخترهایی داریم که مدام به خودکشی فکر می‌کنند یا سابقه چند مرتبه خودزنی دارند. موردی داشتیم از یک دختر ۱۴ ساله که به ما خبردادند مادرش او را مجبور به شرکت در مجالس خوش‌گذرانی می‌کند. این دختر را که دیدم، بسیار پریشان احوال ومعتاد بود. او را تحویل بهزیستی دادیم تا برای ترک اعتیاد در بیمارستان بستری شود. امیدواریم بعد به ما بپیوندد تا آموزش ببیند.»

 

 

شناسایی و جذب دختران آسیب دیده

 

بیشتر دخترها را بهزیستی و کلانتری به بنیاد امید مهر معرفی می‌کنند. عشرت قلی‌پور ادامه می‌دهد: «ما فراخوان عمومی در سطح سازمان بهزیستی و ان جی او های مشابه خودمان دادیم. برخی از این بچه ها از این طریق به ما معرفی می‌شوند. بعضی دیگر خودمعرف هستند. کافی است یک دخترکه به ما مراجعه کرده، طیف دیگری از دختران مشابه خودش را به ما معرفی کند. یکی از بزرگترین مشکلات ما این‌است که ظرفیت‌مان محدود است و برای همین بسیاری، در لیست انتظار ما می‌مانند.»

 

 

نمونه‌های بازگشت به زندگی

 

از جمله نمونه‌های برجسته‌‌ی کودکان و دختران آسیب دیده که در این مرکز بازپرورده شده و به زندگی برگشته‌اند، لیلا مافی و نازنین فاتحی هستند. لیلا مافی به دلیل فحشا، مدتها زیر تیغ اعدام بود و سرانجام با اثبات این‌که توسط مادر و خانواده‌اش مجبور به این کار شده، تبرئه شد. نازنین فاتحی نیز که از خانواده‌ای بسیار فقیر و حاشیه نشین است، به دلیل قتل مدتها در خطر اعدام قرار داشت.

 

به گفته عشرت قلی‌پور: «لیلا همسر نابابی داشت که او را می‌فروخت. الان این دختر دو سال است که نزد ماست و اصلا قابل مقایسه با روز اول نیست. لیلا سواد نداشت و از سن نه سالگی توسط مادرش مجبور به خودفروشی شده بود. خودش می‌گفت: مادرم مرا با یک پفک فروخت و فریب داد. الان لیلا ضمن این‌که در محیط امنی به سر می‌برد، دارد نزد ما آموزش می‌‌‌‌‌بیند، دارد خیاطی می‌کند و حقوق می‌گیرد.»

 

او به نمونه دیگری اشاره می‌کند و می‌افزاید: «مورد دیگر نازنین فاتحی است. او خانواده بسیار فقیری دارد. مردم پول جمع کردند برای کمک به او و خانواده‌اش. اما پدر او به دلیل اعتیاد و فقر، پول را گرفت برای عمل خودش خرج کرد. آن سوی آب‌ها در خارج کشور، کسانی خیلی تبلیغات کردند که نازنین را ما از اعدام نجات دادیم. در حالی‌که چنین نیست و تلاش‌های مدافعان حقوق کودک و حقوق بشر و مردم نیک ایران بود که نازنین را به زندگی برگرداند.»

 

مهیندخت مصباح

 
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:0 توسط حامد پور .قائم مقامی |

رقابت برای تسلط بر قطب شمال

کاوشگران روسیه پرچم این کشور را در اعماق آب‌های یخ‌زده‌ی قطب شمال برافراشتند. این اقدام باعث اعتراض کشورهای دیگری شد که قطب شمال را جزو دارایی خود می‌دانند. دانمارک این عمل را مضحک و بی‌اهمیت خواند.

 

کاوشگران روسی در یک اقدام گسترده‌ی زیردریایی، پرچم سه رنگ این کشور را که از فلز زوال‌ناپذیر تیتانیوم ساخته شده است، در کف دریا، درعمق چهار هزار متری آب‌های یخ‌زده‌ی قطب شمال برافراشتند. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه‌ی روسیه اعلام کرد که کاوش‌های جاری ثابت می‌کند که کوه‌های زیر دریای یخ با خشکی‌های روسیه مرتبط هستند. بدین ترتیب روسیه با اقدامی جنجالی، ادعای ارضی خود را در مورد قطب شمال مورد تأکید قرار داد.

 

 

پتر مک‌کی، وزیر امور خارجه‌ی کانادا، در واکنشی برآشفته نسبت به اقدام اخیر روسیه گفت، «قطب شمال متعلق به کانادا و جزو سرزمین ماست». یک فرستنده‌ی تلویزیونی کانادا اعلام کرد که این کشور، چهار کشتی گشتی برای تأمین امنیت و حق مالکیت در قطب شمال مستقر خواهد ساخت.

 

واکنش دانمارک نسبت به این اقدام روسیه نیز اعتراضی بود. این کشور متقابلاً بر مالکیت خود بر قطب تأکید نمود و برافراشتن پرچم روسیه در اعماق دریای یخ را بی‌اهمیت و مضحک خواند.

دیگر کشورهای قطبی، یعنی ایالات متحده‌ی آمریکا و نروژ نیز بر ادعای ارضی خود در مورد قطب شمال  تاکید کردند.

 

در مقابل، وزیر خارجه‌ی روسیه از این انتقادات اظهار شگفتی کرد و  گفت، تا کنون چنین بوده که کاوشگران همواره در هر نقطه‌ای پرچم خود را برافراشته‌اند. همتای کانادایی او خاطر نشان ساخت که برافراشتن پرچم، اهمیت حقوقی ندارد و ما در سده‌های چهاردهم و پانزدهم زندگی نمی‌کنیم.

 

روسیه نخستین بار در سال ۲۰۰۱ با زیردریایی‌های کوچک خود به ژرفای دریای یخ نفوذ کرد و اعلام نمود که دو سوم قطب شمال متعلق به این کشوراست.

وضعیت حقوقی قطب شمال هنوز از طرف سازمان ملل متحد روشن نشده است.

 

مجمع‌الجزایر یخی قطب شمال دارای زمستان‌های طولانی و بسیار سرد است. برودت هوا گاهی تا ۷۰ درجه زیر صفر می‌رسد. ساکنان قطب شمال بین ۲ تا ۴ میلیون نفر تخمین زده می‌شوند.

قطب شمال افزون بر ذخایر نفت و گاز، دارای منابع نقره، طلا، روی، ذغال سنگ و آهن است.

 

اقدام تازه‌ی روسیه را باید آغاز دور تازه‌ای از رقابت کشورهای هم‌جوار قطب شمال، برای تسلط بر این منطقه ارزیابی کرد. بوریس گریسلف رئیس مجلس روسیه گفت که روسیه به عنوان قدرت قطبی، تصمیمات بزرگی اتخاذ کرده و قصد دارد به اکتشاف و استخراج منابع طبیعی در این منطقه دست زند. وی تأکید کرد که علائق روسیه معطوف به چنین جهتی است.

انستیتوی جغرافی آکادمی علوم روسیه، ذخایر نفت و گاز در قطب شمال را ۱۰۰ میلیارد تن تخمین می‌زند. این رقم دوبرابر ذخایر نفت و گاز در خاک روسیه است.

 

 

رادیو دویچه‌وله

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:55 توسط حامد پور .قائم مقامی |

آلودگی نفتی بندرعباس و بی‌تفاوتی مسئولان

به گزارش خبرگزاری ایسنا، مقامات مسئول تاکنون برای زدودن آلودگی نفتی ۸ کیلومتر از خط ساحلی بندرعباس واکنشی نشان نداده‌اند. این آلودگی بر اثر جذر و مد به آب‌ها سرایت می‌کند و علاوه بر آن به جنگل‌ها نیز آسیب می‌رساند.

 

در روز ۲۴ تیر بخشی از مخازن نفت کوره‌ی شرکت توانیر بندرعباس به بیرون نشت کرد و بخشی از ساحل این شهر را آلوده ساخت. خبرگزاری ایسنا به نقل از صدیقی، یک کارمند ارشد سازمان حفاظت محیط زیست می‌نویسد، «میزان نفت تخلیه شده نامشخص است. اما مشاهدات میدانی حاکی از تخلیه‌ی بیش از ۱۰۰ تن مازوت و ایجاد آلودگی به وسعت حدود ۸۰ هکتار در منطقه است».

 

در گزارش ایسنا آمده است که لجن مخازن نفت کوره‌ی شرکت برق، در بستر زمین نفوذ کرده و به سختی جدا می‌شود. صدیقی معتقد است که این آلودگی نفتی، موجب ازبین رفتن آبزیان و درختان جنگل‌های منطقه می‌شود.

 

فار

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:54 توسط حامد پور .قائم مقامی |

ميکل آنجلو آنتونيونی از نگاه دوربين



ميکل آنجلو آنتونيونی، کارگردان صاحب سبک ايتاليايی يکی از آخرين بازماندگان نسل تاريخ سازان سينمای جهان بود که 30 ژوئيه در 94 سالگی درگذشت. درست همان روزی که فیلمساز ديگری از اين نسل، یعنی اينگمار برگمان نيز در گذشت.



نمی توان از سينمای اروپا در نيمه دوم قرن بيستم سخن گفت و نامی از فيلمهایی چون "ماجرا" و "شب" نبرد. آنتونيونی و لوکینو ویسکونتی در جريان گردهمايی فيلمسازان ايتاليايی در مخالفت با سانسور حاکم بر سينمای ايتاليا. 1960



با کمرنگ شدن تاثير مکتب نئورئاليسم بر سينمای ايتاليا در دهه های 50 و 60 ميلادی آثار درخشان نسل ديگری از کارگردانانی چون فدريکو فلينی، پیر پائولو پازولینی و ميکل آنجلو آنتونيونی، فصل باشکوه ديگری را در سينمای ايتاليا و جهان رقم زد. فلينی و آنتونيونی در جشنواره فيلم کن 1971.



همراه با مونیکا ويتی بازيگر فيلم ماجرا که در 1960 ساخته شد. آنتونيونی برای اين فيلم جايزه بخش "برداشت بلند" را در جشنواره فيلم کن بدست آورد؛ نخستين دستاورد او از جشنواره فیلم کن.



در سال 1964 صحرای سرخ، شير طلايی ونيز را برای او به ارمغان آورد. خرس طلايی برلين برای فيلم شب و نخل طلای کن برای آگرانديسمان مهمترين جوايزی بود که او بدست آورد.



در جريان ساخت حرفه: خبرنگار (مسافر) با بازی جک نيکلسون و ماريا اشنایدر در سال 1974. اين فيلم نامزد دريافت نخل طلا شد.



آنتونيونی در سال 1972 در جريان انقلاب فرهنگی چين، مستند بلندی به نام چین ساخت. اين فيلم به سفارش مقامات چينی ساخته شد.



آنتونيونی و برناردو برتولوچی سازنده فيلمهایی چون "آخرين تانگو در پاریس" و "بودای کوچک" در جريان کنفرانس خبری جشنواره فيلم کن 1984.



آنتونيونی فقط دوبار آن هم در يک سال برای فيلم آگرانديسمان نامزد اسکار شد. او سرانجام در سال 1995به اسکار افتخاری دست يافت که جايزه اش را از جک نيکلسون دریافت کرد.



همراه با همسرش انريکا فیکو، بازيگر سينمای ايتالیا. آنتونيونی پس از سکته مغزی در سال 1985 قدرت تکلمش را از دست داد. او در سال 1994 با کمک ويم وندرس فيلم آن سوی ابرها را ساخت.


Email to a friendRelated


 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:43 توسط حامد پور .قائم مقامی |

خیابان هنر از دوربين مهران

اين عکسها را مهران از تهران برای صفحه صدای شما فرستاده است. او می نويسد اين عکسها از بازارچه هنرهای دستی تهران تحت عنوان خیابان هنر تهران (خیابان شریعتی جنب پل سید خندان) در دوم مرداد ۱۳۸۶ گرفته شد است. اینگونه گالری ها برای آشنایی بیشتر مردم و بخصوص جوانان باهنرهای گوناگون و همچنین پرکردن اوقات فراغت در فصل تابستان از سوی شهرداری تهران درحاشیه پارکها و خیابانهای اصلی شهر برپا میشود.



























Email to a friendRelated
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:40 توسط حامد پور .قائم مقامی |

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:4 توسط حامد پور .قائم مقامی |

بادی لنگویج زنان ایرانی

میس‌زالزالک
misszalzalak@gmail.com

از آنجایی که مطلب بادی‌لنگویج مردان ایرانی اثر طبع سرکارخانوم زالزالک با استقبال عمومی مواجه شد و از آنجا که برخی آقایان محترم شاکی شده بودند که پس ظلم و جورهایی که بر مردان می‌رود از چه رسانه‌ای به گوش جهانیان برسد؟ این شد که میس زالزالک دست به کار شد و بخش دوم آن را ویژه بادی‌لنگویج زنان ایرانی قلمی کرد.


سال اول ازدواج
نگاه پر تمنای شوهر را با لبخند شرمناکی پاسخ دادن، یعنی منم دوستت دارم عزیزم.

مرتب به ساعت نگاه کردن که کی آقا زنگ می‌زنه و 5 دقیقه قبل میزو چیدن و روشن کردن شمع، یعنی کاش زودتر برسی.

به محض در زدن شوهر(یا حتی قبل از آن) درو باز کردن، یعنی کوشی؟ دلم تنگ شده بود.

بوسه‌ی شوهر رو با بوسه جواب دادن، یعنی این عشق دو طرفه‌ست.

بوییدن گل‌هایی که آورده و فوری گذاشتنشون توی گلدون، یعنی چقدرخوش‌سلیقه‌ای عزیزم.

گرفتن کیف و نصف پاکت‌های خرید از دستش و بردن تو آشپزخونه، یعنی مرسی این‌قدر برام زحمت می‌کشی!

وسط سریال تلویزیونی رفتن و چایی آوردن، یعنی سرورم، تو مهمتر از هر سریالی واسه من! و بعد رفتن روی پای آقا نشستن و... عجله نکنید، این مال سال اول ازدواجه!


سال‌های بعد
وقتی شوهر از راه می‌رسه از روی مبل جُم نخوردن و مشغول سوهان کشیدن به ناخن‌ها بودن، یعنی عزیزم نمیشه که تا آخر عمر بیام دم در به پیشوازت، روت زیاد می‌شه خوش‌تیپ!

وقتی آقا خم می‌شود که خانم را بوس نماید، عرضه کردن گونه‌ها با بی‌تفاوتی، یعنی ممنون که به وظیفه‌ت عمل می‌کنی شوهر جان.

بعد از اینکه آقا خریدهایی که کرده در آشپزخانه گذاشت، از روی مبل داد زدن که آهاااای... زیر کتری رو روشن کن که هوس چایی کردم، یعنی عزیزم درسته من سر کار نمی‌رم، اما روانشناسا گفتن زن و شوهر باید کارا رو مشترک انجام بدن.

وارسی خرید آقایان و سر هر خریدی جمله‌ای به طعنه گفتن: " از تو ببوتر تو بازار نبود؟ هر چی میوه‌ی لک‌دار و گندیده‌ست که به تو انداختن!"

"یا تو رفتی بازار چراغونی شد!" و ازین قبیل جملات یعنی: عزیزم تو کمی بی‌عرضه‌ای و باید بیشتر حواست به اقتصاد خانواده باشه.

اگر آقا کادویی خرید(که بعید می‌دونم سالای بعد ازین کارا بکنن) فوری از رنگش، شکلش، اندازه‌اش، مدلش، خلاصه همه چیزش ایراد گرفتن و بلافاصله آدرس مغازه رو پرسیدن که فردایش ببرند عوض کنند یعنی: مرسی عزیزم! نمی‌خواد ازین کارا کنی. سلیقه هم که نداری. پول بده خودم با نصفش یکی بهترشو می‌خرم.


سر شام، سه ساعت با زری‌خانوم تلفنی حرف زدن، یعنی تو که بعد از سر کار همه‌ش یا روزنامه دستته یا رو مبل چرت می زنی پس من با کی درددل کنم؟
مسلسل‌وار از مبلمان خونه‌ی اقدس خانم‌اینا و اتوموبیل جدید نسرین خانم اینا و فرش ریز‌بافت اشرف خانم اینا با آب و تاب تعریف کردن، یعنی ای مرد بی‌عرضه! این خونه زندگیه برای من درست کردی؟

شبا وقت خواب تمارض کردن، یعنی عزیزم یه وقت نچای! وقت ابراز محبت شوهر در تخت بی‌حرکت ماندن و بی‌تفاوتی، یعنی می‌بینی من چقدر نجیبم و یا می‌بینی از صبح چقدر کار کردم خسته‌م!

در خیابان وقتی آقا یک قدم جلوتر راه می‌ره که مثلا راه رو برای خانم باز کنه، غیب شدن و با فراغ‌بال در مغازه‌ها مشغول خرید شدن طوری که آقا باید کلی دنبالش بگردد، یعنی فوتینا! به من کم‌محلی می‌کنی؟ تازه، بده دارم تلاش می‌کنم برای پولایی که تو در می‌آری یه راه خرج کردن پیدا می‌کنم؟!وقت و بی‌وقت سرکوفت احمد آقا شوهر زری‌خانم و سعید باجناق گرامی رو زدن یعنی عزیزم من می‌خوام راه و چاه زندگی رو بهتر بفهمی.

توضیح: در تاریخ فقط یک نمونه از این زن‌ها دیده شده.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 12:43 توسط حامد پور .قائم مقامی |

برخورد دو هلیکوپتر شبکه های خبری آریزونا

2007/07/28, 12:07:21 ب.ظ | http://www.bbc.co.uk/persian/Go to full article

در اثر برخورد دو هلیکوپتر متعلق به دو شبکه رقیب خبری در آریزونا که در حال پوشش زنده تعقیب یک فراری توسط اتومبیل های پلیس بودند چهار نفر کشته شده اند.

این دو هلیکوپتر در پارکی در شهر فینکس آریزونا سقوط کرده و طعمه حریق شدند. تصور می شود که کلیه سرنشینان هلیکوپترها کشته شده باشند اما کسی روی زمین آسیب ندید.

تنها چند دقیقه پس از این حادثه هلی کوپترهای سایر شبکه های خبری پخش تصاویر لاشه های مشتعل این دو هلیکوپتر را آغاز کردند.

بینندگان برخورد دو هلیکوپتر را ندیدند زیرا نگاه دوربین ها رو به پایین بود.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:20 توسط حامد پور .قائم مقامی |

کاریکاتورهای ناجی العلی؛ 20 سال بعد از کشته شدنش

2007/07/24, 08:30:05 ب.ظ | http://www.bbc.co.uk/persian/Go to full article



بیست سال از روزی که ناجی العلی، مشهورترین کاریکاتوریست سیاسی جهان عرب، در لندن به ضرب گلوله کشته شد، می گذرد. ناجی العلی خالق شخصیت حنظله، کودک پناهنده فلسطینی، بود.



ناجی العلی در سال 1938 در فلسطین به دنیا آمد. در 10 سالگی، یعنی درست در زمانی که اسرائیل به وجود آمد، پناهنده شد. آلام و مبارزات فلسطینیان تم اصلی آثار او در تمام دوران کاری اش بود.



علی می گفت که حنظله همواره یک پسربچه تخس پابرهنه باقی خواهد ماند. او می گفت: "حنظله تنها زمانی بزرگ خواهد شد و ده سالگی را خواهد گذراند که به فلسطین برگردد."



اما خالق حنظله پیش بینی کرده بود که این کودک بعد از مرگ خالقش به زندگی ادامه خواهد داد. امروز، 20 سال بعد از مرگ ناجی العلی، حنظله گستاخانه روی دیوار حائلی که اسرائیل در کرانه باختری ساخته است، حضور دارد.



ناجی العلی روز 29 اوت 1987، بیش از یک ماه بعد از آنکه یک ناشناس در خیابانی در لندن به او شلیک کرد، در گذشت.



علی کاریکاتورهای مطبوعاتی را هم برای هجو اعراب و هم اسرائیلی ها به کار می گرفت. در این کاریکاتور او نشان داده که چطور رهبران عربی مسحور معاهده کمپ دیوید بین مصر و اسرائیل شده بودند.



علی تصویرهایی به یادماندنی از جامعه خودش، فلسطینی های تبعیدی ناامید، ثبت کرده است.



... و طنز نیش دار او. این شخصیت می گوید (از راست به چپ): "برادر عرب من! برادر مسلمان من! برادر من در دانمارک است"

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:11 توسط حامد پور .قائم مقامی |

عکسهایی از جشنواره طراحی لباس و پارچه در تهران

2007/07/30, 02:39:24 ب.ظ | http://www.bbc.co.uk/persian/Go to full article



نخستین جشنواره طراحی لباس و پارچه از سوم مرداد ماه در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد.



این جشنواره نخستین جشنواره ای است که در زمینه طراحی لباس از سوی نهاد های هنری ایران برگزار می شود



بیشتر طراحان این نمایشگاه را جوانانی تشکیل می دادند که کار طراحی را تازه آغاز کرده بودند.



در این نمایشگاه 350 طرح به نمایش در آمده بود که این تعداد از میان بیش از 1000 طرح رسیده انتخاب شده بودند



طرح های این نمایشگاه به صورت عکس های بزرگی به دیوار گالری های مختلف موزه آویخته شده بود.



برخی از بازدید کنندگان معتقد بودند نمایشگاه بیشتر به زرح هایی پرداخته است که طرح ها یا عناصری از هنر و فرهنگ ایرانی است و به صورت وسیع به مقوله طراحی نپرداخته است.



در لباس های طراحی شده در این نمایشگاه از رنگ های تند و شادی استفاده شده بود که عموما در مکان های عمومی و رسمی در ایران از آنها استفاده نمی شود.



اگر چه در این دو سالانه از مانکن ها خبری نبود اما بعضی از طراحان لباس هایی را که طراحی کرده بودند، به تن داشتند.



تنها در طراح بودند که به ارائه طرح هایی برای آقایان دست زده بودند. کار یکی از این طراح ها خوشنویسی اشعار و جملات فارسی یا مهرهای قاجاری روی لباس به روش چاپ بود.



این عکسها را رضا حسینی برای صفحه صدای شما فرستاده است



شما نیز می توانید عکسهای خود را برای صفحه صدای شما بفرستید


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:6 توسط حامد پور .قائم مقامی |

مستندسازی پانصد سال روابط ایران و اتریش

پژمان اکبرزاده
persia_1980@hotmail.com

فایل شنیداری

پیشینهء روابط ایران و اتریش به چه زمانی می‌رسد؟

این موضوع شاید برای بسیاری از ما مبهم باشد. اتریش معموماً از مسایل سیاسی که میان ایران و برخی از دیگر کشورهای اروپایی مانند بریتانیا و فرانسه در جریان بوده فاصله داشته و کمتر سوژهء بحث و گزارش در بین روزنامه‌نگاران و پژوهشگران بوده است.

به تازگی یکی از چهره‌های دانشگاهی ایرانی در اتریش که حرفه‌اش نه با روزنامه‌نگاری پیوندی دارد و نه با پژوهش‌های تاریخی و نویسندگی، در پی پر کردن این خلاء تاریخی برآمده است. وی، بقا وثوق، دانش‌آموختهء رشتهء اقتصاد و علوم سیاسی از دانشگاه وین است که سالهاست در اتریش زنده می‌کند.

وثوق کتابی به نام «پانصد سال روابط ایران و اتریش» (5 Jahrhunderte Beziehungen zwischen Osterreich & Persien) نگاشته که در آن نه تنها به پیشینهء پیوندهای میان دو کشور پرداخته بلکه به فرهنگ و جغرافیای اتریش و همچنین ایرانیان مقیم این کشور هم توجه داشته است.

با بقا وثوق دربارهء کتاب تازه‌اش گفتگویی کرده‌ام که در آغاز از زندگی خودش در کشور اتریش می گوید:


بقا وثوق، نویسندهء کتاب «روابط ایران و اتریش»

من در سال ۱۹۵۸، یعنی تقریبا حدود ۴۹ـ ۴۸ سال پیش، زمانی که جوان بودم برای تحصیل به اتریش آمدم. ظاهراً از جمله دانشجویان کوشا بودم، به طوری که در آن زمان، در زمان آقای درخشش تشویق‌نامه‌ای برایم فرستادند. به زبان آلمانی علاقهء خاصی داشتم و برای همین بود که تقریباً می‌توانم بگویم این زبان را خیلی سریع یاد گرفتم. سپس در رشتهء اقتصاد و علوم سیاسی فارغ‌التحصیل شدم. در اتریش ظاهراً نخستین فارغ‌التحصیل ایرانی بودم که دکترا گرفتم.
در سالزبورگ ازدواج کردم و همسرم اتریشی بود، فرزندم نیز در اتریش متولد شد، در نتیجه آدم خودبه‌خود یک علاقه و گرایشی به سرزمین اتریش پیدا می‌کند. هنگامی که به ایران رفتم در دانشگاه تهران تدریس کردم.


روی جلد کتاب «روابط ایران و اتریش»

حدوداً چه سال‌هایی بود که به ایران برگشتید؟

در سال ۱۹۶۶ به ایران برگشتم.

حدود ۱۳۴۵...

بله، دقیقاً از ۱۳۴۵ بود که تا سالها در دانشگاه تهران و دانشکدهء اقتصاد قزوین تدریس می‌کردم. تا سالها که بالاخره برخورد کرد به این انقلاب و مرا واقعاً بی‌تقصیر دستگیر کردند و ۲۷ روز در زندان اوین بودم. اصلاً دلیل و برهانی که شامل این بشود که مرا دستگیر کنند وجود نداشت. پس از ۲۷ روز،‌ چون همسرم اتریشی بود، پیش مرحوم بهشتی رفت و وساطت کرد که مرا به قید ضمانت از زندان آزاد کنند تا بعد از یک هفته برگردم.
پس از اینکه از زندان آمدم بیرون، می‌دانستم [وضعیت] خطرناک است. خودم شاهد و ناظر بودم که در زندان اوین هرشب ده نفر، پانزده‌نفر، بیست‌نفر اعدام می‌شدند. فرار کردم و رفتم زاهدان. در این شهر به کمک یکی از بستگان، پاسپورت تقلبی گرفتم و با پسرم فرار کردیم آمدیم به پاکستان. همسر و دخترم که آن زمان ۶-۷ ساله بود توانستند از طریق هواپیما به اتریش بیایند. سفارت اتریش در پاکستان کمک زیادی کرد که بتوانیم به اتریش بیایم. یک سال که در اتریش ماندم، نمایندهء صنایع سنگین اتریش در ۲۴ کشور آفریقایی شدم. این امر مرا بیشتر به اتریش و مردم‌اش علاقه‌مند کرد؛ از بابت حق‌شناسی‌شان و اینکه به‌خاطر همسرم، محبت زیادی به من کردند. همچنین در دانشگاه وین یک همکلاسی داشتم که او به ریاست کل صنایع اتریش رسید و او این پست را برای من انتخاب کرد. زمانی که به اتریش بازگشتم دوران تقریباً از ۶۰ سالگی به بالا بود و از آن زمان خودم را تقریباً وقف مطالعه و نوشتن کتاب کردم.

چه شد که به نوشتن کتاب دربارهء روابط ایران و اتریش گرایش پیدا کردید؟

انگیزه‌ء اصلی این بود که می‌دیدم ما فرهنگی بسیار عالی داریم، سنت‌های ویژه، رسوم و یک فرهنگ غنی، در حالی که در روزنامه‌هایی که در اینجا می خوانیم، آن چیزی که شایع است به‌عنوان یک قوم - نمی‌خواهم بگویم - اما قوم نیمه‌وحشی معرفی شده‌ایم؛ در حالی که واقعیت این است که ما یک ملت صلح‌دوست و فرهنگ‌مدار هستیم. برای اینکه به اتریشی‌ها نشان بدهم که ما ملتی بافرهنگ هستیم، نوشتن این کتاب را آغاز کردم. کتابی است چهارصد صفحه‌ای که در حدود سیصدصفحه از آن به زبان آلمانی‌ دربارهء فرهنگ ایران از دوره‌ء هخامنشیان به بعد است. دربارهء شیراز، اصفهان، حافظ، سعدی و به‌ویژه علاقهء خاص گوته، شاعر آلمانی، به حافظ. بخشی را هم اختصاص داده‌ام به تحصیلکرده‌های موفق ایرانی در اتریش، مخصوصاً در رشتهء پزشکی. ما در اتریش گویا حدود هزار پزشک ایرانی داریم که واقعا همگی بسیار خوشنام هستند. نام بعضی از اینها را آورده‌ام، شرح کار و فعالیت‌هایشان را آوردم، با تصویرشان. بخشی را هم اختصاص داده‌ام به آثار باستانی ایران، حتا زورخانه‌ها و تمام اینها حدوداً دربرگیرندهء چهل‌ـ پنجاه صفحه است. سپس بخشی است به زبان فارسی دربارهء فرهنگ و تاریخ اتریش از زمان رودلف تا کنون؛ وسعت کشور، اطلاعات جغرافیایی، اقتصادی، بودجهء کشور و همهء جزییات مضافاً بر اینکه توسعهء هنر در اتریش از سدهء شانزدهم به بعد چه تغییرات و دگرگونی‌هایی داشته است.

از چه زمانی کار پژوهش برای نوشتن این کتاب را آغاز کردید؟

درست از آگوست ۲۰۰۲ شروع کردم و درست دوماه پیش تمام شد. کتاب از طرف شهردار وین، رییس مجلس، دفتر صدراعظم، وزارت امور خارجه و همچنین کتابخانه‌ ملی اتریش مورد تشویق قرار گرفته و هرکدام ازاینها در حدود یک صفحه پیشگفتار بر این کتاب نوشته‌اند.

واکنش رسانه‌های اتریشی به کتاب چگونه بود؟

یکی‌ـ دوماه است که این کتاب در واقع منتشر شده و توزیع می‌شود. هنوز به دست رسانه‌ها نرسیده است.

در کتاب به روابط ایران و اتریش در زمینه‌های اقتصادی و سیاسی در دهه‌های اخیر هم پرداخته شده یا بیشتر روی مسایل تاریخی متمرکز است؟

به طبع بله. روابط ایران و اتریش همیشه از مسایل سیاسی دور بوده است. حتا در زمان قاجار، با وجود اینکه یک امپراتوری بزرگ و قدرتمندی بوده‌است، اتریشی‌‌ها سعی می‌کردند که در دربار ایران و در دربار ترک‌ها، خودشان را از نفوذ سیاسی دور نگهدارند و بیشتر در زمینهء هنر فعال باشند. به‌ طوری که در زمان ناصرالدین شاه وقتی نخستین پزشک اتریشی به ایران آمد و عمل جراحی را برای اولین بار در ایران انجام داد و چندین افسر برای تقویت ارتش آمدند هم همچنان بیشتر در کارهای هنری بودند، از قبیل فرضاً صادرکردن پیانو،‌ ویلن و ابزار و آلات موسیقی. همینطور در زمینه‌های اقتصادی و آن هم بیشتر در زمینه‌های فرهنگی و هنری فعال بودند. این بود که در زمان انقلاب هم تنها موسسهء فرهنگی کشوری را که نبستند و مانند گذشته توانست به فعالیت خودش ادامه دهد، اتریش بود. این را حتا سفیر در نامه‌های خودش یادآور می‌شود به عنوان افتخاراتش در روابط با ایران.

نوشتن این کتاب از سوی یک نهاد فرهنگی یا از دانشگاهی در اتریش به شما سفارش داده شد، یا اینکه علاقه‌ی شخصی خودتان بود؟

منحصراً علاقه‌ء شخصی خودم بود. البته یکی از هموطنان، آقای دکتر داریوش مانی، پیشنهادی کرد اما به‌صورت خیلی مختصر. فکر نمی‌کرد که من اینگونه پیگیری کنم. به‌طوری که چند روز پیش که کتاب را که دید، گفت تصور نمی‌کردم تا این حد پیگیری‌ کنی. من واقعاً پیگیری کردم و خیلی هم راضی و خوشحال هستم.

چه نهادی کتاب را در اتریش به چاپ رسانده است؟

ناشرش خودم هستم. یعنی به نهادی ندادم. خودم همهء کارهای آن‌را انجام داده‌ام. سفارش دادم برایم اسکن کردند و مستقیماً به چاپخانه دادم تا چاپ کنند.

منابعی که برای نوشتن کتاب از آنها استفاده کردید، بیشتر نوشته‌های اتریشی هستند یا از منابع ایرانی هم استفاده کرده‌اید؟

هشتاد تا نود درصد منابع اتریشی بوده اند. از کتابخانه ملی و از آرشیو دولتی اتریش بوده است و همچنین از موزه‌ آثار باستانی.

واکنش جامعه‌ی مهاجر ایرانی در اتریش نسبت به کتاب چه بوده؟

خیلی خوب جز آنکه باید بگویم متاسفانه سفارت جمهوری اسلامی هیچ‌گونه استقبالی نکرد. یکی‌ـ دوبار هم بروشور فرستادم و نوشتم که اگر علاقه‌مندید نسخه‌ای را برای شما بفرستم. اصلاً پاسخی ندادند. همینطور به انجمن فرهنگی‌‌شان نوشتم دست‌کم یک جلد را بگیرید برای کتابخانه که آنها هم پاسخی ندادند. برای همین زیر بروشور نوشته‌ام: «متاسفانه از مسئولین کشورمان پاسخی نیامد تا ذکر مطلب گردد.» من هم دیگر رها کردم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:28 توسط حامد پور .قائم مقامی |

 
Enter your Email


Powered by FeedBlitz

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin