
خوانندگان وبسایت انگلیسی بی بی سی این عکس ها را از بارش برف در بوئنوس آیرس، پایتخت آرژانتین، فرستاده اند که شاهد نخسین بارش برف پس از 89 سال بوده است. این عکس را "مارینا روئدا" گرفته است.

هزاران نفر از مردم به خیابان ها آمدند تا از نخستین بارش برف، از سال 1918 تاکنون، لذت ببرند. عکس از مارینا روئدا

بارش برف و توفان در روز دوشنبه چندین ساعت ادامه داشت. عکس از مارینا روئدا

بسیاری از مردم شهر، برای اولین بار در طول عمرشان پس از بیدار شدن از خواب شبانه، چشمشان به برف می خورد. عکس از مارینا روئدا

برف در روز تعطیل عمومی باریدن گرفت. عکس از الیسا وبر

خیلی ها از سرمای هوا به داخل خانه ها پناه می بردند. دمای هوا به منهای 22 درجه رسید. عکس از الیسا وبر

با وجود سرما، بعضی از مردم ترجیح دادند که بارش برف را نه از داخل خانه، بلکه در خیابان ببینند. عکس از الیسا وبر

مارک ویلسون عکس پسرش را فرستاده که بارش برف او را بسیار ذوق زده کرده است.

توضيح به جاي مقدمه: اين ديالوگها نه گزارش سفر است و نه گزارش از شخص. مستند سازي يك رخداد مربوط به سنگسار، بخشي از يك گزارش تحقيقي است كه آن هم بخشي از وظيفه ي من در كمپين قانون بي سنگسار است و من بدان قصد رفته بودم. مردي به نام جعفر كياني در روز پنج شنبه حد فاصل ساعت12 تا 2 ظهر در حوالي تاكستان سنگسار شد. اين ديالوگها را تنها به دليل انتقال فضا براي كساني كه مي پرسند: آنجا چه خبر بود يا چه ديدي، نوشته ام.
آقچه كند هفت كيلومتر از تاكستان قزوين فاصله دارد. باد تندي مي وزد و زمين خشك است و دامنه كوه روبروي آقچه كند دشتي است زرد.
در روستا سروصدا و جوش و خروشي نيست. روستايي است بسيار آرام و ساكت. تنها چند پيرمرد در گوشه و كنار نشسته اند و كودكي هم بر ديواري نشسته و پا تاب مي دهد.
از اولين پيرمردي كه خبر سنگسار را مي پرسم، دندانهايش را نشانم مي دهد و جوابي نمي شنوم. متوجه مي شوم كه گوشش سنگين است. فريادهاي من كه از او سوال مي كنم. توجه كودك را جلب مي كند. از او سوالم را تكرار مي كنم. شانه هايش را بالا مي اندازد. موتوري رد مي شود. دست نگه مي دارم و مي ايستد. او بي ترديد خبر را تاييد مي كند و با دست دامنه كوه روبروي آقچه كند را نشان مي دهد. مي گويم مطمئني؟
خودم ديدم.
از نزديك؟!
با خنده مي گويد: نه!! از دور . نزديك كه نمي گذاشتند!
چطور؟
با دستش دور را نشان مي دهد: تمام اين منطقه مامور بود. آن جاده خاكي را از دو طرف بسته بودند و جز ماموران كسي نمي توانست آن طرف برود.
چند نفر بودند؟
نمي دانم . زياد بودند. شايد 50، 60 نفر.
پس مطمئني كه كسي از اهالي روستا سنگ نزند؟
آره مطمئنم. هيچ كس!
ساعت چند بود؟
فكر كنم از حدود 11 بودند تا 5/1 يا 2،شايد هم ديرتر.
از كجا فهميدي كه كسي را سنگسار مي كنند؟
معلوم بود ديگر همان روز خبرش پيچيد اينجا.
براه مي افتم به سمت پايه ي آن كوه. حدود يك كيلومتر از روستا فاصله دارد. اما دشت ، پر است از سنگ و كلوخ و جابجا، خاك جمع شده كه مي تواند پر شده ي چاله اي باشد.
مي گردم و چيزي نمي يابم. برميگردم به روستا و راه مي افتم به داخل كوچه هاي خاكي اش. اين بار جوانهايي هستند كه پاسخم را دقيق تر بدهند. و بالاخره يكي با من براه مي افتد و مي رويم آن سوي كوه آقچه كند. سرراست و دقيق مي رود سراغ گودال پر شده. و با دست نشان مي دهد. معلوم است بارها آمده اند و آنجا را ديده اند. نزديك تر مي شويم.
سنگ و كلوخهايي كه خون دلمه بسته بر آن خشكيده، هنوز بر گودال نشسته اند. شتك خون بر سنگهايي پاشيده شده و برخي چنان سرخگون و سياهند كه معلوم است به چه مصزفي رسيده اند! با تعجب مي پرسم: يعني اين سنگها را پرتاب كرده اند؟ اينها خيلي بزرگ است! او شانه بالا مي اندازد.
سخت است نگاه كردن به اين صحنه. ولي عكس و فيلم مي گيرم از اين سنگها.
مساله بزرگي و كوچكي سنگها نيست . بلكه مساله اين است سنگها و كلوخ هاي بزرگ، نشانگر اينند كه مجريان قانون، چندان هم در پي اجراي دقيق آن نبوده اند و هدف صرفا اجراي عمل سنگسار بوده است.
از او مي پرسم : چه كساني سنگ مي زدند؟ شما مي ديديد؟ گفت :نه. ولي به نظرم ماموران نيروي انتظامي هم نمي زدند. چون بيشتر دوروبر جمع بودند. اگر آنها مي زدند ديده مي شد.
پس چه كسي مي زد؟
نمي دانم.
راهي تاكستان مي شوم و دادگستري اش. قبلا در پرونده ي مريم.ع. خاطرات خوبي از آنجا دارم و حالا...
در طبقه دوم، شعبه 101 كيفري، شعبه اي است كه قاضي اصحابي حكم سنگسار جعفر و مكرمه را در انجا صادر كرده است. او را نمي يابم. قاضي ديگري بر ميز وي نشسته است. از مسوول دفتر شعبه سراغ قاضي را مي گيرم.
با خودش كار داري يا با شعبه؟
هر دو. ولي اگر خودشان باشند بهتر است.
نيستند. مرخصي اند.
تا كي؟
يك هفته. ولي اگر كارت حقوقي است، بمان، قاضي فعلا سرش شلوغ است.
نه با خود قاضي اصحابي كار دارم. درواقع از ايشان سوالي دارم. در مورد سنگسار اين مرد تاكستاني(مطمون بودم اين مرد تاكستاني واكنش در پي دارد).
مرد، با كمي تغير مي گويد: او تاكستاني نبود!
حالا فرقي نمي كند همو.
خيلي فرق مي كند! تاكستاني نبود!
بالاخره سنگسار كه شد؟ شما از اجراي حكمش خبري داريد؟
من چيزي نمي دانم.
و در تمام اين مدت حتا سرش را بلند نمي كند كه جواب مرا رودررو بدهد.
كسي از ان سو تر مي گويد: چرا دنبال اين حكم هستي؟
خبرنگارم و از تهران آمده ام.
حكمي بود مثل همه ي حكمها كه اجرا شد ديگر. براي چه جالب است؟
جالب كه نيست! ولي مي خواهم بدانم چرا حكمي كه دستور توقف اجراي آن از مراجع بالاتر صادر شده، اجرا مي شود؟
چه كسي چنين چيزي گفته؟
خبرش در رسانه ها منتشر شده بود.
دستور توقف كه شفاهي نمي شود. بايد كتبي مي بود. بود؟
نمي دانم. شما بگوييد.
مي خندد و ادامه مي دهد: ولي دستور اجرا كتبي بود. چون قانون است.
در اتاق سكوت مطلق است. دو سه نفر ديگر به طور واضحي سعي مي كنند سرشان را بلند نكنند. درحالي كه رد نگاه هايي كه دودو مي زند را در صورتشان مي بينم.
كسي كه مخاطب من بود نيز سكوت مي كند.
مردي كه از اول روي سخنم با او بود مي گويد: به هر حال به اين قاضي مربوط نمي شود.
از چه كسي مي توانم بپرسم؟
حاج آقا مظفري ، دادستان. اتاقش آخر راهرو است و آقاي باقريان. قاضي اجراي احكام.
مي روم انتهاي راهرو. اتاق دادستان پر از جمعيت است و مسوول دفتر مي گويد فرقي نمي كند كه براي چه كاري آمده اي بايد منتظر بماني تا همه بروند و نوبتت شود.
تا كي فكر مي كنيد طول بكشد؟
نمي دانم شايد تا آخر وقت هم نشود.
راه مي افتم طرف اتاق قاضي اجراي احكام.
آقاي باقريان به مكه مشرف شده اند.
كي؟
دو، سه روز است.
يعني بعد از اجراي حكم سنگسار؟
سربازي مي خندد. و من همچنان منتظر پاسخم. جوابي نمي گيرم.
در راهرو با مردم به گپ مي ايستم . يكي از آنها مي گويد : دنبال دردسري؟!
ديگري: وقتت را تلف نكن. دستور اكيد دارند كه حرف نزنند.
چرا؟ مگر نمي گويند كه حكم طبق قانون اجرا شده؟
نمي دانم. ظاهرا از قزوين راضي نبودند.
يعني كي؟
نمي دانم خانم . ما را به دردسر نينداز.
قاضي براي همين رفته مرخصي؟
نمي دانم. و با خنده مي گويد. قرار بود اتقش را رنگ آميزي كنند. نرفتي اتاقش را ببيني؟
چيزي از حرفش درنمي يابم.
از مردي كه معلوم است آنجا آشناي ديگران است مي خواهم به من كسي را معرفي كند كه دراين باره سخن بگويد. يا اينكه فقط اطلاعاتي درباره اين پرونده به من بدهد. دستكم شماره اي يا آدرسي. و اين بار تقريبا با التماس برايش از مكرمه مي گويم و اينكه ممكن است اين، سرنوشت او نيز باشد.
بعد از كلي چانه زني، دوباره راهي اتاق اجراي احكام مي شويم.
او مي رود تا در گوش متصدي پرونده ها چيزي بگويد. اما دقيقه اي نمي پايد كه بر ميگردد و با تندي مي گويد: مرا به دردسر نينداز و برو. نه پرونده را مي تواني ببيني نه كسي در اين مورد حرف مي زند.
راهي طبقه اول مي شوم. آنجا وضع آرامتر است. اينجا خبري از مراجعان منتظر پشت اتاقها نيست و مي شود كسي را يافت كه دمي گرماي زياد هوا را فراموش كند و با تو حرف بزند. از بروز اختلاف بين مراجع اجراي حكم بگويد ولي تصديق كند كه هيچ كدام كاري غير قانوني انجام نداده اند.
او فرد مطلعي نسبت به قانون است بنابراين مي پرسم: چطور كار غير قانوني انجام نداده اند؟ ميثاقهاي بين المللي كه هركشوري امضا مي كند در حكم قانون آن كشورند و سنگسار طبق آنها عملي غير قانوني است.
و او با انزجاري در صورتش بسنده مي كند به اين كه : به هر حال وحشتناك است!ولي توصيه مي كنم بيشتر از اين دنبالش نكن!
بر مي گردم و راهي قزوين مي شوم. در آنجا خبرهايي از مكرمه رسيده است. او روز دوشنبه از مرگ مردي كه درگمانش تنها همسرش و نيز پدر دو فرزندش بوده، با خبر شده است. بي تاب است و به هركس – حتا هم بنديانش – التماس مي كند و كمك مي خواهد.
مي شنوم كه قصد خودزني داشته و دوستانش نمي گذارند. پسرك چهار ساله اش را به سينه مي فشارد و ناله مي كند. او در زندان نزد مادر است و افشين پسر بزرگتر مكرمه و جعفر نزد همسر قانوني جعفر زندگي مي كند. مكرمه تمام روز در حين عزاداري براي پدر فرزندانش، به همه التماس مي كرده كه نگذارند تا او را هم براي اجراي حكم ببرند.
فرزند كوچك او همه عمر نه چندان طولاني اش را در زندان و با مادرش گذرانده است و بسيار به مادرش وابسته است .
به دختركم فكر مي كنم كه با وجود داشتن دنيايي پرهياهو و پرانرژي، هرشب ، بايد دستم را به دست بگيرد و بخوابد. حس بچه اي كه چهار سال، تنها مادرش را ديده است و چند هم بندي او را و ديوار و ديوار و ديوار... حسي از جنس همان سنگهايي است كه پدرش را در خاك مدفون كرد.
به تهران برمي گردم. و سفري "سنگ"ين بر سينه ام سنگيني مي كند.
سنگسار جعفر کیانی و خطر سنگسار مکرمه ابراهیمی
روزنامه اعتماد ملی از اجرای این حکم در روز پنجشنبه ۵ ژوییه خبر داد. اعتماد ملی در این باره نوشت: « با وجود دستور رئيس قوه قضاییه برای توقف اجرای حكم صادرشده، پنجشنبه گذشته سنگسار در ملاعام اجرا شد.» بر اساس گزارش روزنامه اعتماد ملی، رئیس دادگستری استان قزوین اعلام کرد، این حکم بدون اطلاع وی صورت گرفتهاست و قاضی دادگاه تاکستان خودسرانه حکم سنگسار را اجرا کرده است.
سخنگوی قوه قضاییه با تایید موضوع سنگسار کیانی به خبرنگاران گفته است: «اخیرا نیز حکمی به وسیله قاضی شعبه در تاکستان اجرا شد اما در قوهی قضاییه بنا براین نبوده که چنین احکامی به این شکل اجرا شود و دستور توقفی که از سوی رئیس قوه قضاییه صادر میشود برای دقت لازم از سوی قضات در صدور و اجرای چنین احکامی است اما در این مورد چون حکم قطعی شده بود در مورد آقا اجرا شد، اما در مورد خانم فعلا متوقف است.»
او در مورد مستند قانونی حکم سنگسار چنین توضیح داده است: «براساس ماده ۸۳ قانون مجازات اسلامی حکم رجم پیشبینی شده که طریق اثبات آن هم ساده نیست. وجود چهار شاهد عادل و چهار بار اقرار یا علم قاضی طبق شرع و قوانین باعث شده که ما شاهد صدور موارد محدود و معدودی از حکم رجم در کشور باشیم. دیدگاه قوه قضاییه نیز درمورد احکام رجم برگرفته از شرع و قوانین است البته مواردی بوده که این حکم صادر شده اما متوقف شده است.»
جعفرکیانی و مکرمه ابراهیمی به جرم زنای محسنه محکوم به سنگسار شدند. مکرمه سالها پیش شوهر خود را ترک کرده بود و با جعفر در یکی از روستاهای قزوین زندگی میکرد. بعد از سالها با شکایت شوهر مکرمه، ابتدا جعفر دستگیر شد، سپس مکرمه. مکرمه را با دو کودکش به زندان میافکنند. مکرمه و جعفر خود را مزدوج معرفی کردند. اما قاضی پرونده ازدواج آنها را قبول نکرده و بر اساس "علم" خود رابطه آنان را از نوع زنا تشخیص داد.
اینک این خطر وجود دارد که مکرمه ابراهیمی نیز، که ۱۱ سال است که همراه دو فرزندش در زندان به سرمیبرد، سنگسار شود. سعيد اقبالی، يکی از وکلای مکرمه ضمن ابراز نگراني از وضعیت وی به خبرنگار سایت "میدان" گفته است: «مسئولان دادسرای تاکستان و قاضي پرونده همچنان قصد اجرای حکم را دارند.»
واکنشهای بینالمللی
اجرای حکم سنگسار جعفر کیانی در حالی صورت گرفته است که، قوه قضاییه جمهوری اسلامی سالهاست مدعی عدم اجرای این مجازات در ایران است.
تایید اجرای این حکم از سوی مقامات رسمی ایران واکنش شدید محافل بینالمللی سازمانهای حقوق بشری چون " دیدهبانان حقوق بشر" و"عفوبینالملل" و برخی سیاستمداران اروپایی را بههمراه داشت. منتقدان از فاز جدید نقض حقوق بشر در ایران صحبت میکنند.
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان مللمتحد اجرای حکم سنگسار جعفر کیانی را بهشدت محکوم کرد. لوییز آربور (Louise Arbour) روز سهشنبه (۱۰ ژوییه) در ژنو با ابراز نگرانی در این مورد گفت: « حکم سنگسار، نقض صریح قوانین بینالمللی است.»
آبور از مقامات ایرانی خواست، تا هرچه سریعتر حکم سنگسار مکرمه ابراهیمی، متهم زن این پرونده را متوقف کنند و در بارهی حکم اجرا شده توضیح دهند.
وزیر امور خارجه نروژ یوناس گار اشتوره ( Jonas Gahr Stoere) سفیر ایران را برای دادن توضیحاتی در رابطه با اجرای حکم سنگسار فرا خواند. او با "غیرانسانی و وحشیانه " خواندن این حکم، آنرا به شدت محکوم کرد و مراتب اعتراض کشور نروژ را به اطلاع عبدالرضا فرجیراد سفیر ایران در این کشور رساند.
کلودیا رُت (Claudia Roth) یکی از رهبران حزب سبزها در آلمان خطاب به مقامات ایران گفت: «دولت ایران موظف است، براساس قول مساعدی که در زمینه عملی نکردن اینگونه مجازات داده بود، ادامه آنرا متوقف کند و در اساس مجازات سنگسار را ملقی سازد.»
وزارت امورخارجه سوییس نیز با اعتراض به این حکم آنرا "سنگدلانه و غیرانسانی" خواند. او با اشاره به این مطلب، که متهم زن این پرونده نیزحکم سنگساردارد، خواستار توقف آن و حذف مجازات سنگسار از قوانین ایران شد.
سازمان عفوبینالملل در بیانیهای سنگسار را "بدترین شکل شکنجه" و "مجازاتی وحشیانه و غیر انسانی" خواند و خواستار توقف و حذف اینگونه مجازات شد.
شکوفه
نتایج نظر سنجی جهانی برای انتخاب عجایب هفتگانه دنیای جدید، که توسط یک سازمان غیرانتفاعی انجام شده، طی مراسمی در شهر لیسبون پایتخت پرتغال اعلام شد.
دیوار بزرگ چین، مسجد تاج محل در شهر آگرای هند، شهر تاریخی پترا در اردن، آمفی تئاتر کولوسیوم در شهر رم ایتالیا، پیکره مسیح رهایی بخش در برزیل، هرم چیچن ایتزا در کشور مکزیک و بقایای شهر تاریخی ماچو پیکچو در کشور پرو، در رای گیری عمومی اینترنتی، به عنوان عجایب هفتگانه دنیای جدید انتخاب شده اند.

بنای تاج محل در شهر آگرای هند

هرم چیچن ایتزا در مکزیک

پیکره بزرگ مسیح رهایی بخش در شهر ریو دژانیرو در برزیل

آمفی تئاتر کولوسیوم در شهر رم ایتالیا

دیوار بزرگ چین

بقایای شهر تاریخی ماچو پیکچو در کشور پرو

شهر تاریخی پترا در اردن
12:09 گرينويچ - سه شنبه 10 ژوئيه 2007 - 19 تیر 1386

گروه فلسطینی حماس، یک ماده شیر را که دو سال پیش از غزه ربوده شده بود، به باغ وحش این شهر بازگردانده است.
"صابرینا"، وقتی فقط سه ماه داشته و تازه از مصر به باغ وحش باریکه غزه منتقل شده بود، توسط یکی از گروه های فلسطینی در غزه ربوده شد.
حماس، که یک ماه پیش پس از شکست جنبش فتح محمود عباس (رییس تشکیلات خودگردان فلسطینی) در غزه کنترل این منطقه را به دست گرفت، می گوید برای بازگرداندن ماده شیر مجبور شده است از خشونت استفاده کند.
مسئولان باغ وحش غزه می گویند این حیوان دچار سوءتغذیه است و حال عمومی خوبی ندارد.
"سعود شوا"، دامپزشک باغ وحش به خبرگزاری رویتر گفته است که ربایندگان صبرینا انتهای سیاه رنگ دمش را، که نشانه افتخار شیر آفریقایی قلمداد می شود، قطع کرده اند.
دکتر شوا افزود وضعیت این ماده شیر تاسف آور است و این حیوان احتمالا زیاد آزار دیده است.
دامپزشک باغ وحش غزه همچنین گفت که ربایندگان صابرینا از این حیوان برای کسب درآمد استفاده می کرده اند؛ آنها از جهانگردان بابت عکس گرفتن با این حیوان پول می گرفته اند.
مسئولان باغ وحش غزه می گویند "صاخر"، برادر این ماده شیر، که پس از ربوده شدن خواهرش زوزه های نالانی سر داده بود، پس از بازگشت صابرینا بلافاصله او را شناخته است.
گروه اسلام گرای حماس پس از شکست هواداران جنبش فتح و به دست گرفتن کنترل غزه وعده داد که نظم و قانون را به این منطقه بازگرداند.
در مقابل، طرفداران جنبش فتح کنترل کرانه باختری را در دست دارند.
-------------------------
پی نوشت : به نظر شخصه بنده اگر حماس احیانا روزی از سیاست دست بکشه.".آزاد سازی گروگان ها" یه کار خوبی براش میشه!!!!
شامگاه شنبه طی مراسمی که در استاديوم لايت ليسبون، پايتخت کشور پرتغال برگزار شد، عجايب جديد هفت گانه جهان معرفی شدند. عجايب هفت گانه جديد، توسط آرای حدود ۱۰۰ ميليون نفر و از طريق تماس تلفنی و اينترنتی انتخاب شده است. فانوس دريايی اسکندريه، هرم بزرگ جيزه، تنديس رودس، نيايشگاه آرتميس، تنديس زئوس، باغ های معلق بابل، و آرامگاه هاليکارناسوس که سال ها به عنوان عجايب هفت گانه دنيای باستان شناخته می شدند، شامگاه شنبه جای خود را به بناهايی دادند که برای مردم امروز جهان ديگر تنها يک نام نيستند، و بسياری از شهروندان کشورهای مختلف آن ها را از نزديک ديده اند. در ميان هفتگانه دنيای کهن تنها هرم جيزه است که کماکان بر پای مانده است. عجايب هفت گانه جديد عبارتند از ديوار بزرگ چين، ساختمان کلسئوم در شهر رم، بنای تاج محل در هند، ويرانه های پترا در اردن، تنديس مسيح رهايی بخش در ريودوژانيروی برزیل، ويرانه های ماچو پيکچو بازمانده از اينکاها در پرو، و شهر باستانی چيچن ايتزا متعلق به تمدن ماياها در مکزيک. عجايب هفت گانه جديد عبارتند از ديوار بزرگ چين، ساختمان کلسئوم در شهر رم، بنای تاج محل در هند، ويرانه های پترا در اردن، تنديس مسيح رهايی بخش در ريودوژانيروی برزیل، ويرانه های ماچو پيکچو بازمانده از اينکاها در پرو، و شهر باستانی چيچن ايتزا متعلق به تمدن ماياها در مکزيک. به گزارش رويترز، اجرای مراسم معرفی عجايب هفتگانه جديد، که شامگاه شنبه در ليسبون برگزار شد برعهده دو بازيگر مطرح هاليوود، هيلاری سوانک و بن کينگزلی بود و چهره های سرشناس ديگری همچون جنيفر لوپز خواننده و بازيگر، و نيل آرمسترانگ نخستين فضانوردی که بر کره ماه گام نهاد، و همچنين خوزه سوکراتس نخست وزير پرتغال در آن حضور داشتند. اين مراسم به صورت مستقيم در ۱۷۰ کشور جهان برای حدود يک ميليارد و ۶۰۰ ميليون نفر پخش شد. انتخاب هفتگانه جديد، بر اساس ايده برنارد وبر، فيلمساز سوئيسی و از طريق يک نهاد غير دولتی همين کشور انجام شده است. برای انتخاب اين آثار، در ابتدا ۷۷ محل و اثر تاريخی در نظر گرفته شدند که در دوره های رای گيری مختلف، نخست به ۲۱ نام و در نهايت به هفت اثر ياد شده، تقليل يافتند. برج ايفل پاريس، مجسمه آزادی نيويورک و بنای آکروپليس يونان از نام هايی هستند که در دور آخر، از روند انتخاب حذف شده اند. اگرچه اين مراسم و انتخاب های آن از سوی يونسکو به رسميت شناخته نشده، اما از هم اکنون معرفی اين نام ها، با برگزاری جشن و پايکوبی توسط مردم محلی و توريست ها در محل های معرفی شده همراه بوده است.
| ۱۷ تير ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۷:۲۵ | تعداد بازديد: 14550 | كد خبر: ۷۰۹۵۱ |













| ۱۷ تير ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۲۰:۰ | تعداد بازديد: 5328 | كد خبر: ۷۰۹۶۶ |
جشن دانشآموختگان خارجي دانشگاه تهران برگزار شد.

ـ بهبه خيلي خوشمزه بود، فقط ميترسم نمکگير بشم!
بعد از شوراي معتمدين اصولگرايان، اسامي شوراي حکميت اصولگرايان هم منتشر شد.

ـ .... اي روزگار ... اسم ما تو اين يکي هم نبود.
معاون ارتباطات دفتر رئيسجمهور از تبليغات غير بهداشتي عليه دولت انتقاد کرد.

ـ ببينم شما تشخيص ميديد که کدام تبليغات غير بهداشتيه؟
ـ حاج آقا، حالا يکي يه حرفي زده، شما عفو بفرماييد.
تصوير زير هم از ديدار مسئولان حملونقل عمومي کشور جا مونده بود.

ـ دکتر! قصه کفش اين پيرمرده رو خوندم، شيفته مرامت شدم!
ـ بابا آخه به چه زبوني بگم؟! اين پيرمرده فقير نبود.
اين هم پادزهر نظارت بر مسافرکشها.

برداشت شما از اين عکس AFP چيه؟

عکس خاندان پر شروشور بوش و رئيسجمهور جوان

تونستيد رئيسجمهور فعلي رو بشناسيد؟ ... آره، همون که تو دستش...