آلمانی ها علاقهی خاصی به طبقه بندی، تقسیم کردن و عنوانبندی مقولات و مفاهیم دارند. آن ها حتی مواردی که نباید در چارچوب محدود عناوین گنجانده شوند، نیز از این قاعده مستثنی نمی کنند. مثلا روا نیست که مفاد پیچیده مواد ۱۴۶ـ گانهی قانون اساسی این کشور را با این و آن تیتر، عنوان بندی کرد. با این حال تمام مواد قانون اساسی در کتاب های قانون با عنوانی که میان دو آکولاد نوشته شدهاند، مزین اند: ماده ۳ [برابری در برابر قانون]، ماده ۱۲ [آزادی انتخاب شغل] یا ماده ۱۹ [محدود کردن حقوق اساسی]...
اولین وظیفهی استادان درس قانون اساسی در دانشکدههای حقوق این کشور، آموزش این نکته به دانشجویان است که در حل و فصل پروندههای مربوط به مواد قانون اساسی به عنوانهای بین این دو آکولاد استناد نکنند، چون آنها "قانونیت" ندارند، معتبر نیستند و فقط به منظور "سهولت درک و انتقال مطلب" ذکر شدهاند. این امر به ویژه در مورد ۱۹ مادهی ابتدایی قانون اساسی آلمان که به "حقوق اساسی" موسومند و بر حفظ جان و مال و حیثیت و سلامتی و شغل و آزادیهای فردی و اجتماعی... شهروندان آلمانی و گاه نیز غیرآلمانی این کشور نظارت دارند، نیز صادق است.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
با این حال فیلم سینمایی "۱۹ ماده قانون اساسی" (GG 19) که به مناسبت 55ـ مین سالروز تدوین و اجرای آن از روز سی ویکم ماه مه امسال (۲۰۰۷) در سینماهای آلمان به نمایش درآمده، بر مبنای این عنوان بندی ساخته شده است.
GG مخفف Grundgesetz به معنای قانون اساسی است و عدد ۱۹ شمار موادی را که به حقوق اساسی مستتر در این قانون اشاره دارد، مشخص می کند. این فیلم ۱۴۹ دقیقهای که ۱۹ اپیزود طنزآلود، تراژیک، خنده دار و ملودرام را دربر میگیرد، با همکاری ۱۹ کارگردان و ۲۵ فیلمنامهنویس تهیه و در ۱۶ شهر آلمان فیلمبرداری شده است. شمار کثیری از هنرپیشگان به نام، فیلم سازان جوان و کهنه کار، حقوقدانان معروف و سیاستمداران معاصر آلمان در ساختن و به ثمر رساندن این فیلم دست داشتهاند.
اگر اسامی تمامی این دست اندرکاران را که از هزار تن تجاوز میکنند، در یک مجموعه گرد بیاورند، به نوعی کتاب Who is Who (کی به کی است) در عرصههای حقوق و سیاست و سینمای آلمان تبدیل میشود.
طراح این ابتکار عظیم، جالب، بی مانند و پرخرج هارالد زیبلرHarald Siebler ، کارگردان و تهیه کنندهی ۴۷ ساله و پرسابقهی برلینی است که از ابتدای سال ۲۰۰۴، برای پیاده کردن طرح سترگش به هر دری زده است. او برای جلب این گروه کثیر و نه چندان متجانس به همکاری، با مشکلاتی عظیم روبرو بوده است. اولین این دشواریها، متقاعد کردن افراد و نهادهای سرمایه گزار برای ساختن فیلم سینمایی ای بوده است که دستمایه اش ۱۹ ماده ابتدایی قانون اساسی آلمان باشد! برخی به او خندیده اند و گفته اند:"آره، خیلی عالیه! لابد بعدش هم دفتر تلفن را فیلم می کنیم!" ولی زیبلر با این باور که "قانون اساسی، چیزی مثل ده فرمان است"، از کوشش باز نایستاده و به جستجوی خود برای یافتن همراه و همکار و سرمایه گزار ادامه داده است!
Bildunterschrift:
دیکتاتوری در عرصهی فیلم
ویم وندرز، یکی از مشهورترین کارگردانان آلمانی که سالهاست در هالیود زندگی میکند، معتقد است که در سینما دموکراسی مفهومی ندارد: "وقت ساختن یک فیلم، یک دیکتاتور به نام کارگردان یا تهیه کننده وجود دارد که همهی تیم باید از او اطاعت کنند. در بهترین حالت، برخی از هنرپیشهها حق این انتخاب را دارند که ببینند، مایلند با کدام دیکتاتور کار کنند."
طراح پروژهی فیلم GG 19، زیبلر، نیز می بایست زحمت زیادی بکشد تا همکارانش را متقاعد کند که او هرچند قصد ساختن فیلمی در باره دموکراسی و بنیانهای آن دارد، ولی نقش دیکتاتورمآبانهاش به عنوان تهیه کننده، هنگام ساختن اپیزودهای فیلم نباید زیر علامت سئوال برده شود.
حل این تضاد پایه ای برای زیبلر، آنگونه که خود توضیح میدهد، چندان ساده نبوده است. ولی از آن جا که مواد قانون اساسی آلمان را نمیتوان تنها به سطح متون حاوی احکام دموکراسی تنزل داد، این ناسازگاریها به یاری تیمی که در ابتدای کار از سوی "مدرسه عالی فیلمنامه نویسی برلین" تشکیل گردید، از میان برداشته شد. گذشته از آن مواد قانون اساسی آلمان تنها متون حقوقی نیستند.
مفاد ۱۹ مادهی اولیه این قانون، همچنین از نظر پایه گذاری معیارهای اخلاقی و اجتماعی و اتیک جامعهی آلمان نیز اهمیت دارند. با این حال فیلم سینمایی GG 19 مطلقا قصد آموزش و روشنگری ندارد، بر آن نیست که اصول اجتماعی مستتر در قانون را تجزیه و تحلیل کند و تمایلی به نشان دادن راه راست یا راه حل به کسی ندارد. این فیلم آیینه تمام نمای جامعهی آلمان است؛ جامعهای که با وجود برخورداری ازحقوق اساسیای مدرن، انساندوستانه، دموکراتیک و آزادیخواهانه، کم و کسرهایی هم دارد. طرح این کم و کسریها با دیدی انتقادی، دستمایهی اصلی این فیلم ۱۹ پاره را می سازد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
"اول خانمها"!
از این روست که کارگردان ۳۳ ساله وستفالنی، آندرآس ساملند ( (Andreas Samland، مثلا در نقد مادهی ۳ که ناظر بر تساوی حقوق زن و مرد است، با نمایشی کابارتیستی این رابطهی به ظاهر آشتیناپذیر را به سخره میگیرد. این فیلم کوتاه که عنوان "اول خانمها" را دارد، بدون آن که شعارهای "استقلال طلبانهی جنسی" بدهد، ساختار مردانهی نهادهای اقتصادی را که برای جنس مؤنث به مثابه دژهایی تسخیرناپذیر مینمایند، به نمایش میگذارد.
داستان فیلم همان قدر که ساده است، واقعی هم هست: زنی کارآمد و با تجربه به آگهی استخدام شرکتی با نام و سابقه برای شغل مدیریت پاسخ میدهد. مدیران این شرکت در مصاحبه، هر چند توانایی و زیبایی این داوطلب پیگیر را میستایند، ولی از استخدام او سرباز میزنند: "این شرکت به طور سنتی همیشه در دست مردان بوده است!"
دعوت او به مصاحبه تنها برای ارضای کنجکاوی مدیران صورت گرفته است. چون این هشتمین بار بوده است که زن به آگهی استخدام آن ها پاسخ داده است! مدیران محترم در تمام گفتگو با احترام و تحسین با این داوطلب زن روبرو میشوند. حتی هنگام ورود به آسانسور، راه را برای او باز میکنند: "اول خانمها"! پس از چند لحظه یکباره آسانسور از کار میافتد. مدیران ورزیده هر چند یکه میخورند، ولی با خوشخیالی منتظر سررسیدن گروه نجات در آن اطاقک تنگ میایستند. در حالی که زن، برعکس در صدد برمیآید، راه فراری از آن وضعیت "تعلیقی" بیابد ... وقتی سرانجام مردی از گروه نجات، آویزان به ریسمانی نه چندان محکم، به کمک آنان میشتابد، تنها میتواند یک نفر را نجات دهد. و آن یک نفر، بنا برعرف جاری و رسم "اول خانم ها"، تنها زن سرنشین آن آسانسور است. اینجاست که عبارت "اول خانمها" مفهومی به واقع "حیاتی" به خود میگیرد: هنوز زن بهدرستی به آن ریسمان نجات بخش آویزان نشده، آسانسور با سرنشینان مردش به قعر چاه سقوط میکند.
داستان یک شب
طنز تلخ این فیلم کوتاه، در مادهی ۱۶ [حق پناهندگی...] به درامی تکان دهنده تبدیل میشود. آکسل بولدAxel Bold ، کارگردان 36 سالهی آلمانی برای به تصویر کشیدن این ماده که در شهر وایمار فیلمبرداری شده، دستمایهی واقعی ـ تراژیک خود را از زندگی روزمرهی پناهندگان در آلمان برگزیده است: این فیلم کوتاه که "داستان یک شب" نام دارد، به زندگی و عشق زن جوانی (آئورلی) میپردازد که از هرج و مرج جنگ در کنگو گریخته است. آئورلی (Aurelie) سال هاست که با کلمنت، دوست پسر آلمانی اش که علاقمند است با او ازدواج کند، بهطور غیرقانونی در آلمان زندگی میکند. هرچند آئورلی با ازدواج با کلمنت، مسئله غیرقانونی بودن اقامتش حل میشود، ولی از این کار سر باز میزند، چون مایل نیست، عشقش "زیر سایهی وابستگی" به کلمنت قرار بگیرد.
یک روز که هر دو در جادهای پوشیده از برف با اتومبیل کلمنت در راهند، تصادف میکنند و اتومبیل معلق زنان به دشتی یخ زده پرتاب میشود. کلمنت در این حادثه به سختی مجروح میشود، در حالی که آئورلی کمابیش جان سالم به در میبرد. با این حال این تصادف مسیر زندگی او را به کلی تغییر میدهد. چون بر سر این دوراهی قرار میگیرد که آیا کلمنت را تنها بگذارد و بگریزد، یا به پلیس خبر دهد و مقدمات دستگیری و اخراج خود را از آلمان فراهم آورد. بولد در فیلم "داستان یک شب" ضمن نقد چگونگی پیاده کردن ماده ۱۶ در عمل، تاملی نیز در واکنش و رفتار انسانی در مواقع اضطراری کرده است.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
تدریس ادبیات آلمانی با روسری!
"خارجی" ها یک بار دیگر هم در این فیلم سینمایی ۱۹ بخشی ظاهر میشوند: در فیلم کوتاه سوزانه فن برسودی (Suzanne von Borsody) با عنوان "معلم".
این معلم، یاسمین بهرامی، یک زن ایرانی مسلمان است که در کلاس "ادبیات آلمانی" مدرسهای به طور موقت به جای همکار بیمارش، تدریس میکند. یاسمین، هر چند معلمی ورزیده و کارآمد است، ولی بهخاطر روسریای که بر سر دارد، نه از سوی شاگردان و نه از طرف همکارانش جدی گرفته میشود! فن برسودی در این اپیزود به بحث "روسری: آری یا نه" که گهگاه در اثر حادثهای در آلمان حاد میشود، میپردازد.
در کنار برسودی، ۵ کارگردان زن دیگر با ترجمهی مفاد ۵ مادهی دیگر قانون اساسی به تصاویری متحرک، برداشت خاص و دید ویژهی خود را نسبت به این سنگپایهی جامعهی آلمان ارائه دادهاند: ماریون کراخت Marion Kracht))، در فیلم "همه چیز روبراه میشود"، ماده ۶ را دستمایه قرار داده است که ناظر بر قوانین حمایت از خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی است.
او با دیدی انتقادی به کاربرد این ماده، نشان میدهد که چگونه خانوادهها در اثر سوء تفاهمهای اجتنابپذیر از هم پاشیده میشوند.
نگاه کارگردان ۲۶ سالهی سوئیسی، کریستیه رپوند (Christine Repond) در فیلم کوتاهش "شغل رویایی"، نگاهی سرشار از بدبینی و سوءظن است. او که در این فیلم ماده ۱۲[آزادی انتخاب شغل] را دستمایه قرار داده، کاریابی را به نوعی فروش نفس و آمال و ایدهآلهای انسان معاصر تعبیر کرده است.
در برابر قانون
فیلم کوتاه "پ، مثل پیروزی" از کارگردان آلمانی، آنسگار آهلرز (Ansgar Ahlers)که دردارمشتات فیلمبرداری شده، در میان اپیزودهای ۱۹ـ گانهی این فیلم سینمایی جلوهی خاصی دارد. نه به خاطر آن که وزیر دادگستری کنونی آلمان، بریگیته سوپریس ((Brigitte Zypries، شخصا در صحنهای از این فیلم بازی میکند، بلکه از این رو که به مهمترین بند قانون اساسی آلمان، یعنی بند ۴ مادهی ۱۹، که به تعبیری "قانونیت استناد به قانون" را تضمین میکند، پرداخته است.
آهلرز با نگاهی کافکاوار در داستان "در برابر قانون" به این ماده مینگرد: "پ، مثل پیروزی" داستان طنزآلود صاحب رستورانی است که شهرداری یک روز بدون اعلام دلیل، اجازهی کارش را باطل میکند. البته حق او برای اعتراض و مراجعه به دادگستری محفوظ باقی میماند. آهلرز در این فیلم ماجراجویانه نشان میدهد که ارادهی عدالتجویانهی این صاحب رستوران مطیع قانون، چگونه در دستگاه عریض و طویل اداری آلمان درهم شکسته میشود و خود او در لابیرنت مواد و مراجع قانونی بی شمار گم میشود. شاید علاقهی شدید آلمانیها به طبقه بندی، تقسیم کردن و عنوان بندی مقولات و مفاهیم نیز تمهیدی برای اجتناب از افتادن در دام این گونه ماجراجوییها است!
فیلم «فریاد مورچهها» در جشنواره بین المللی فیلم مونترآل در سال ۲۰۰۶ شرکت کرد و گرچه در این جشنواره جایزه ای به دست نیاورد، ولی مانند دیگر آثار مخملباف، در محافل سینمایی با بحث ها و نظرات مختلفی رو به رو شد.
این فیلم نیز مانند فیلم قبلی این فیلمساز،«سکس و فلسفه» سکانسها و صحنههایی دارد که سالهاست جزو خطوط قرمز سینمای ایران شمرده میشود. شاید یکی از مسائل بحث برانگیز این فیلم، به تصویر کشیدن زنی برهنه باشد و همچنین طرح مسائلی فلسفی که ورود به آنها در سینمای ایران تابو محسوب میشود و هیچ کارگردان ایرانی جسارت و یا موقعیت به تصویر کشیدن و طرح آن را نداشته است.
بازی ماه نور شادزی یا لوناشاد، یکی از مجریان شبکه تلویزیونی فارسی صدای آمریکا نیز یکی از نکاتی بود که به بحث ها و جنجال های پس از نمایش این فیلم دامن زد.
Bildunterschrift: «فریاد مورچهها» داستان سفر فلسفی زنی به همراه همسرش از ایران به هند است و فیلم با تصویر زنی که دستکشی بافتنی را بر چشمانش گذاشته شروع میشود در حالیکه کم کم تماشاگر متوجه میشود، زن و مردی در یک برهوت و در روی ریل قطار به انتظار رسیدن قطار ایستادهاند.
این سفر بنابر پیشنهاد استاد مدیتیشن زن آغاز شده است و او به دنبال یک مرشد یا پیشوای معنوی که انسانی کامل باشد تن به این سفر داده است. شوهر زن بر عکس او فردی کاملا غیر مذهبی است که به مسائل معنوی و عرفانی اعتقادی ندارد. زن علاقمند است که بچهدار شود و مرد از داشتن فرزند بیزار است.
این سفر فلسفی بهانهای می شود تا این زوج رفتارهای فردی و هم چنین رابطه شان با یکدیگر را بازبینی کنند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نمایش آداب و رسوم مذهبی بوداییان در هند به ویژه سکانس های مربوط به رود گنگ که برای پاکی و ادای نذر مردم بسیاری در آن خود را می شویند و هم چنین سوزاندن اجساد مرده و کودکانی که از سنین بسیار پایین در حال فراگیری رسوم مذهبی هستند از صحنههایی است که مخملباف به خوبی آن را به تصویر کشیده و در لابلای این تصاویر می توان تردیدهای مسافران داستان را نیز مشاهده کرد.
محسن مخملباف یکی از کارگردانان و چهره های مطرح سینمای ایران چه در داخل و چه خارج از مرزهای این کشور است و در تمام سال های گذشته فیلم های او با بحث های فراوانی همراه بودهاند و بسیاری از آثارش در ایران اجازه اکران و نمایش عمومی پیدا نکردند و یا توقیف شدند.
او چند سالی است که به عنوان اعتراض به عدم آزادی فرهنگی و هنری در خارج از ایران زندگی می کند. اگرچه سینما را یک مقوله بشری قلمداد میکند که مرز نمیشناسد ولی با این وجود بارها در جشنواره های مختلف و همچنین در گفتوگوهای مطبوعاتیاش اعلام داشته که هرگاه شرایط فیلم سازی در ایران مناسب باشد به کشورش باز خواهد گشت.
مریم افشنگ، گزارشگر صدای آلمان در رم
بيانيه اخير جمعی از زبان شناسان، ادبا و استادان سرشناس و معتبر ايرانی درباره تشديد آشفتگی رسم الخط فارسی از پر رنگ تر شدن نگرانی هايی خبر می دهد که در سه دهه اخير در محافل فرهنگی ايران مطرح بوده است. فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)
بيانيه اخير جمعی از زبان شناسان، ادبا و استادان سرشناس و معتبر ايرانی درباره تشديد آشفتگی رسم الخط فارسی در نوع خود در تاريخ آکادميک ايران بی سابقه است و از پر رنگ تر شدن نگرانی هايی خبر می دهد که در سه دهه اخير در محافل فرهنگی ايران مطرح بوده است. چهره هايی چون محمدرضا شفيعی کدکنی، مظاهر مصفا، علی محمد حق شناس، محمود انوار، علی شيخ الاسلامی، اسماعيل حاکمی و... در اين بيانيه با اشاره به نمودارهايی چون «روی آوردن بسياری از کاربران کامپيوتر و فن آوري های نوين به الفبای انگليسی» و «بهره گيری ميليون ها مشترک تلفن های همراه از خط بيگانه در ميليون ها پيام کوتاهی که روزانه ارسال مي کنند»، بر آنند که «متخصصان ما» به دلايلی چون «تحولات گسترده و شتابان در عرصه فن آوری» نتوانسته اند « در زمينه تطابق بخشيدن خط فارسی با فن آوری های نوين چاره انديشی کرده و تدبيری جامع بينديشند.» امضاء کنندگان بيانيه با تاکيد بر «نگرانی اصحاب فرهنگ و دوستداران خط فارسی» از « اهل فرهنگ، استادان و محققان زبان و ادب فارسی، متخصصان فن آوری های نوين، رسانه های گروهی، وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات، فرهنگستان زبان فارسی، شورای انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی» خواسته اند که «اين مشکل را جدی و اساسی تلقی کرده و برای دوام و بقای ملت و فرهنگ ايران برای حل آن اقدام کنند.» در کشورهای پيشرفته که ارتقاء فرهنگی بخش مهمی از سرمايه گذاری جامعه را به خود اختصاص می دهد، نهادهايی برخوردار از اعتبار و مرجعيت علمی برای خط يا خط های رايج در جامعه آيين نگارش تدوين کرده و اغلب مولفان، ناشران، رسانه ها و توليد کنندگان کتاب های آموزشی رسم الخط يکسان و يک دست معيار را رعايت می کنند. اين نهادها هر از چندی دشواری های نو را بررسی کرده و رسم الخط را با تحولات تکنولوژی و دست آوردهای پژوهشی هماهنگ می کنند. رسم الخط يکسان و منطبق با دست آوردهای علمی و زبان نه فقط نگارش را از آشفتگی و خواننده را از سر درگمی نجات می دهد، بلکه در تسهيل سواد آموزی و بهره گيری از امکانات تکنولوژی نيز نقش مهمی ايفاء می کند. ناهماهنگی خط و زبان ايرانيان به فارسی سخن می گويند و با الفبای عربی می نويسند. به رغم ناهماهنگی های بسيار بين زبان فارسی با ريشه هند و اروپايی و خط عربی با ريشه سامی، ايرانيان با ابداعاتی چون افزودن چهار حرف ژ، پ، گ، و چ بر دشواری های برآمده از ناهماهنگی خط و زبان فائق آمدند و خط عربی را در زبان فارسی جذب کردند. با اين همه مشکلاتی چون حروفی که درعربی متفاوت و متمايز اداء می شوند و در زبان فارسی يکسان، مانند ض، ز، ظ ، س، ص، ث و...، نمايش حروف صدا دار به صورت علامت هايی در بالا و پايين خط پايه که به حذف آنها در نوشتار منجر شد و حذف برخی اجزاء الفبا چون کسره اضافه در نوشتار، سواد آموزی و قرائت و فهم درست برخی متون را به امری دشوار بدل می کند. تحولات دوران مشروطه از جمله صنعت چاپ و نشر کتاب برای بازار، افزايش با سوادان، انتشار روزنامه و... توجه متفکران متجدد را به دشواری های خط فارسی جلب کرد. چون ديگر زمينه ها سه گرايش سنتی، افراطی و تلفيق گرا سه پيشنهاد متفاوت مطرح کردند. سنتی ها با هر نوع اصلاح و دگرگونی خط مخالف بودند. افراطی ها طرح تغيير خط به لاتين و تلفيقی ها ضرورت اصلاح خط و تدوين آيين نگارش يک دست را مطرح کردند. در دهه های بعدی، صنعت نشر به دليل افزايش کمی و کيفی کتاب های درسی، رشد کمی و کيفی مطبوعات و افزايش تعداد مولفان رشد و توسعه بيشتری يافت اما هيچ مرجع پذيرفته شده و معتبری برای تدوين رسم الخط فارسی پديد نيامد و ناشران، مطبوعات و مولفان، بر مبنای دانش، برداشت ها و سليقه های خود، رسم الخط های متفاوت و گاه ناهمگونی را به کار می گرفتند. کار به جايی رسيد که حتی کتاب های درسی و دانشگاهی با رسم الخط های متفاوت منتشر می شدند. در دهه های ۴۰ و ۵۰، برخی ناشران معتبر بخش خصوصی چون فرانکلين، خوارزمی و امير کبير، برخی سازمان های دولتی چون نهادی که انتشار کتاب های درسی را بر عهده داشت و برخی نشريات چون خوشه با سردبيری احمد شاملو و روزنامه آيندگان برای نگارش خط فارسی آيين ها و رسم الخط هايی تدوين و اجرا کردند. اما به دلايل گوناگون، از جمله غيبت نهادی که اعتبار علمی آن مرجعيت آن را تضمين کند، بی اعتباری فرهنگستان دوم ، روان شناسی غالب بر جامعه ايرانی و.. رسم الخطی واحد و يک دست پديد نيامد. در اين دو دهه که تحقيق درباره شيوه های علمی سواد آموزی گسترش يافته بود، بحث درباره پيوسته نويسی و جدا نويسی به بحث های پر باری دامن زد. در سه دهه گذشته، بسياری از مولفان، ناشران و مطبوعات رسم الخط مرکز نشر دانشگاهی را پذيرفتند، اما دلايل گوناگون از جمله کاستی های اين رسم الخط، بی توجهی برخی ناشران بازاری و نهادهای دولتی نشر کتاب های درسی به آيين نگارش خط فارسی و برخی مشخصه های روان شناسی غالب بر جامعه ايرانی مانع از آن شدند که رسم الخطی واحد و يک دست در جامعه ايرانی رواج يايد.
تحقق خواست هايی که در بيانيه اخير استادان و ادبای ايرانی مطرح شده است اما بيش از هر چيز به تاسيس نهادی مستقل مشروط است که با بهره مندی از پذيرش، مرجعيت و مقبوليت در ميان اهل فرهنگ و مردم از حمايت های دولتی نيز برخوردار باشد. خط فارسی و برنامه های کامپيوتری در چند دهه اخير که کامپيوترهای خانگی امکانات بی شماری را به ارمغان آورده اند، تدوين آيين نگارش برای خط و به کارگيری رسم الخط واحدی که با ذات زبان و خط و امکانات رايانه ها هماهنگی بيشتری داشته باشد به ضرورتی مبرم بدل شده است. برخی کشورها چون چين، ژاپن و کره جنوبی، به رغم مشکلات بسيار برآمده از شکل و ساختار خط خود، با تدوين رسم الخط واحدی که با زبان، خط، دست آوردهای نو در امر سواد آموزی و فن آوری های نوين هماهنگ است، گام مهمی در ارتقاء فرهنگی جامعه برداشتند. در ايران که شيوه نگارش خط به سليقه ها و برداشت های مولفان، ناشران، مطبوعات و برنامه نويسان کامپيوتری واگذار شده است و هيچ نهاد فرهنگی معتبری از مرجعيت علمی جامع برخوردار نيست، فن آوری های نوين آشفتگی های پيشين خط را تشديد کرده اند. در دو دهه گذشته « شورای بازنگری و اصلاح خط فارسی» به ابتکار سردبير مجله آدينه و بر اساس پيشنهادهای ايرج کابلی با حضور نويسندگانی چون احمد شاملو، هوشنگ گلشيری، زبان شناسانی چون محمد رضا باطنی، علی محمد حق شناس و متخصصان برنامه نويسی کامپيوتری چون دکتر صنعتی تشکيل و برخی مصوبات آن در مجله آدينه و کتاب های احمد شاملو چاپ و اجرا شد. فرهنگستان زبان فارسی در چند جلسه با يکی دو تن از اعضای شورا برخی پيشنهادهای شورا چون لزوم نوشتن کسره اضافه را پذيرفت. با گذشت چند سال، برخی پيشنهادهای ايرج کابلی و شورای بازنگری و اصلاح رسم الخط فارسی رايج و برخی ديگر به دليل دوری از پسند و هنجارها، افراط، ناهماهنگی با زبان و مشکلات عملی و منطقی فراموش شدند. در دهه اخير با رواج تلفن های همراه و کامپيوتر، گسترش وبلاگ ها و وبسايت های فارسی و بر بستر عواملی چون بی توجهی به ويراستاری، نثر، زبان و خط فارسی، غيبت نهادی معتبر و برخوردار از مرجعيت و نفوذ معنوی در ميان اهل فرهنگ، بی توجهی دولت به زبان و خط فارسی و... آشفتگی زبان و خط چندان تشديد شد که واکنش جمعی برخی استادان، زبان شناسان و ادبای ايرانی را بر انگيخت. تحقق خواست هايی که در بيانيه اخير استادان و ادبای ايرانی مطرح شده است اما بيش از هر چيز به تاسيس نهادی مستقل مشروط است که با بهره مندی از پذيرش، مرجعيت و مقبوليت در ميان اهل فرهنگ و مردم از حمايت های دولتی نيز برخوردار باشد.
شرکت عظيم اينترنتی گوگل، روز چهارشنبه اعلام کرد نرم افزاری تهيه کرده که با استفاده از آن می توان هم به صورت آنلاين و هم آفلاين به دنيای وب دسترسی پيدا کرد. اين ابداع که تحولی اساسی در دنيای اينترنت به شمار می رود کاربران را قادر می سازد تا در هواپيما، قطار، ارتباطات ضعيف و حتی در مناطق دور افتاده صفحات اينترنت را جستجو کنند. فن آوری جديد با نام «Google Gears» شناخته می شود و به کاربران رايانه، تلفن و ساير وسايل ارتباطی اجازه می دهد تا از خدمات اينترنتی از قبيل ای ميل، تقويم الکترونيکی يا خبر خوانی چه در حالت آنلاين، ارتباط ضعيف و يا آفلاين بهره مند شوند. گوگل با زدن پلی بين فن آوری جديد خود و نرم افزار قبلی اش «گوگل دسکتاپ»، که تمام تغييرات داده ها را در رايانه کاربران ذخيره می کند، در حال سوق دادن وب در فضای فعال جديد و ايجاد چالش برای رقبايی چون مايکروسافت است که در عصر نرم افزار دسکتاپ پيشرو محسوب می شود. جف هوبر، معاون بخش مهندسی گوگل در مصاحبه ای گفته است که وب فوق العاده است ولی اين ابزار در زمانی که وسيله ارتباطی با آن وجود ندارد خيلی کارايی ندارد. بر اساس برنامه ريزی شرکت گوگل، نرم افزار ياد شده به صورت رايگان و به عنوان « کد باز» عرضه خواهد شد که اين اقدام به مفهوم استفاده ديگر شرکت ها برای استفاده و ارتقاء آن در محصولات خودشان است. بر اساس برنامه ريزی شرکت گوگل، نرم افزار ياد شده به صورت رايگان و به عنوان « کد باز» عرضه خواهد شد که اين اقدام به مفهوم استفاده ديگر شرکت ها برای استفاده و ارتقاء آن در محصولات خودشان است. مسئولان گوگل وعده داده اند تا استفاده از امتيازات محصولات و خدمات گوگل را همراه با هزاران نرم افزار مستقل ديگر را از طريق فراهم کردن دسترسی به آنها گسترش دهند. به گفته هوبر، اين فن آوری همچنين به ديگران اجازه خواهد داد تا جستجوی اينترنتی و و مرتب کردن صفحات وب را در نرم افزارهای کاربردی خود ايجاد کنند. پس از آنکه ارتباط اينترنتی برقرار و اطلاعات داونلود شد بسياری از اين محصولات قادر خواهند بود تا در حالت آفلاين اقدام به جستجوی داده ها کنند. آنچنان که اين شرکت می گويد، کار ويژه های جستجوی کامل در سايت گوگل با يک بار اتصال کاربر به اينترنت امکان پذير خواهد شود. شرکت ادوب می گويد شرکای اوليه که از اين نرم افزار در محصولات خود استفاده می کنند از جمله نرم افزار طراحی به رهبری سيستم های ادوب، سازنده انيميشن فلش و نرم افزار آکروبات همراه با ابزارهای جديد آپولو هم به صورت آنلاين و هم آفلاين با نرم افزار جديد گوگل کار می کنند. ساير بخش هايی که در اين زمينه با گوگل کار می کنند شرکت نرم افزاری اپرا، سازنده جستجوگر محبوب اينترنتی در تلفن های همراه و موزيلا، بزرگترين جايگزين برای جستجوگر اينترنتی مايکروسافت، هستند. يک تحليلگر اينترنتی می گويد که « اکنون دنيای وب بسيار خوب شده است و دلايل کمتری وجود دارد که نرم افزارهايی ساخته شود که فقط در دسکتاپ رايانه ها قابليت اجرايی پيدا می کنند.» آقای هوبر نيز آن را «يک گام بزرگ» است توصیف می کند.

نمایش "آدم آدم است" نوشته برتولت برشت به کارگردانی شکوفه ماسوری برنامه اردیبهشت و خرداد 86 سالن اصلی تالار مولوی است. ساعت شروع این نمایش 90 دقیقه ای 19:30 است. این نمایش را میلاد اکبرنژاد برای اجرای صحنه در تالار مولوی بازنویسی کرده است.

يکی از دلایل این بازنویسی، "کهنه" بودن ترجمه این اثر در ایران ذکر شده است. این نمایشنامه توسط شریف لنکرانی و امین موید که بیشتر آثار برتولت برشت را به فارسی برگردانده اند، به طور جداگانه ترجمه شده است.

دلیل دیگر بازنویسی این نمایش در جهت تطبیق با شرایط ایران است. برای این منظور در میان پرده هایی که در آثار برشت وجود دارند از شعرهای کودکانه و عامیانه ایرانی استفاده شده است.

پیام بخت، محمد نادری، محمد منعم، علیرضا کریم خانی، سالار دریامج، کیوان فهیمی، هومن خدادوست، شکیبا عبداللهیان بازيگران نمايش اند. مسعود عاشوری شاعر میان پرده ها نمایش بوده و سهی امینیان به عنوان طراح پوستر، کیوان فهیمی به عنوان طراح صحنه و الهه مونسی به عنوان طراح لباس همکاری داشته اند.

هنگ هشتم ارتش بریتانیا متشکل از 4 سرباز به نامهای جس ماهونی (پیام بخت)، فیرچایلد(محمد نادری)، جرایاجیپ ( محمد منعم)، پلی بیکر ( سالار دریامج) اقدام به دستبرد به صندوق اعانات می کنند. جرایا جیپ هنگام فرار موهایش در صندوق گیر می کند و "فیرچایلد" با قیچی او را خلاص می کند.

افراد هنگ هشتم به این نتیجه می رسند که "جرایا جیپ" با موهای بریده شده نمی تواند به پادگان برگردد بنابراین تصمیم می گیرند سه سرباز دیگر به پادگان بروند و پس از تهیه تیغ سرتراش برگردند و سر "جرایا جیپ" را بتراشند. برای این منظور برگ ماموریت و عینک او را می گیرند. چون برگ ماموریت نشان شخص است.

آنها در برگشت به پادگان پیش از آنکه موفق به تهیه تیغ بشوند در برابر سرجوخه (کیوان فهیمی) قرار می گیرند. سرجوخه خبر گم شدن یک نفر از هنگ را می دهد. سربازان متوجه می شوند که سرجوخه در جریان دستبرد قرار گرفته است. قرار است که شب در پادگان آمار گیری شود و چنانچه هنگی نفر غایب داشته باشد، مجازات شود.

نمایش " آدم آدم است" مانند بیشتر آثار برشت بر مبنای تئاتر اپیک (حماسی) نوشته شده است. تئاتری که برخلاف شیوه ارسطویی ماجرا ها در امتداد هم نیستند و هر قطعه ای برای خود نیز حکم داستان جداگانه ای دارد.

نگاه طنز تلخ به موقعیت های پیرامون انسان و خصایل و خود بینی های انسان که سبب سقوط و بی هویتی او می شود، در این نمایش مانند بیشتر آثار برشت به چشم می خورد.

در اجرای این نمایش در تالار مولوی گروه اجرایی قطعاتی از نمایش را بازنویسی کردند که در ایران بیشتر قابل لمس است. هرچند شکل نمایش های برشت متاثر از شرق و به ویژه تئاتر ژاپن است. ولی گروه در اجرای این نمایش بیشتر شباهت های نمایشی ایرانی را در آن پر رنگ کرده است.

در نمایش شرق آدمهای نمایش همانی هستند که از ابتدا بودند ولی این به خاطرموقعیت های مختلف است که آنها در شرایط خاص قرار می گیرند. در نهایت در نمایش های برشت تماشاچی متوجه می شود که عدم برخورد درست با شرایط و عدم تحلیل آن، مجبور است که تابع شرایط باشد به جای آنکه شرایط را تغییر دهد.
تلفن های همراه جدید به ما می گويند که چه جهتی را برای رفتن به نزديکترين کتاب فروشی يا کافه را می توانيم انتخاب کنيم.
تلفن های همراه جدید به ما می گويند که چه جهتی را برای رفتن به نزديکترين کتاب فروشی يا کافه را می توانيم انتخاب کنيم، بدون آنکه لازم باشد از کسی آدرس بپرسيم. به گزارش رويترز، شرکت ها در حال توسعه تکنولوژی جديدی برای تلفن های همراه هستند که پيش از اين فقط کارکنان اورژانس از آن استفاده می کردند. به کمک اين تکنولوژی مردم می توانند راه خود را در شهری که با آن آشنا نیستند پيدا کنند، با دوستان خود ملاقات کنند و يا مسير رفتن به رستوران را بیابند. «ميلتون ويليامز» از استفاده کنندگان جديد اين تکنولوژی که شغل او نصب دستگاه های تهويه هوا است می گويد ديگر برای رفتن به خانه مشتری ها از نقشه های قديمی خود استفاده نمی کند بلکه از سيستم جهت ياب تلفن همراه خود استفاده می کند. او می گويد مهمترين چيز وقت است و اين سيستم به وی کمک شايانی برای صرفه جويی در وقت می کند. «راجر ديزل» يکی ديگر از استفاده کنندگان اين سيستم جديد می گويد ديگر وقتی خارج از شهرهستم نگران یافتن آدرس نیستم. به گفته او، فقط کافی است که آدرس را وارد تلفن کنیم و خد تلفن می گويد که به کجا بايد رفت. او می گويد البته اين سيستم هميشه در صرفه جويی وقت کمک نمی کند چرا که تمامی راه هایی را که به يک مقصد ختم می شود، نمی داند ولی هميشه راه درست را پيش پای من می گذارد، حتی اگر کوتاه ترين راه نباشد. شرکت هايی مانند «ورايزون»، «اسپرينت» و «والت دسينی» سيستمی در اختيار مشتريان می گذارند که بتوانند مکان فرزندانشان را مشخص کنند.
Bildunterschrift: تقاضای مجوز برای کشتار بیشتر وال
در نشست سالانهی کمیسیون بینالمللی صید وال (نهنگ) کشورهای ژاپن و دانمارک خواستار مجوز رسمی برای کشتار بیشتر وال شدند. بر اساس ضوابط بینالمللی، ماهیگیران دانمارکی در منطقهی گرونلند اجازه دارند برای مصرف شخصی خود سالانه ۲۳۱ وال از انواع مختلف آن شکار کنند. ژاپن مجاز است برای اهداف تحقیقاتی سالانه ۱۰۰۰ وال صید کند. دولت ژاپن خواستار آن است که ماهیگیران این کشور نیز مانند همتایان خود در دانمارک اجازهی رسمی شکار وال داشته باشند. آمار سازمانهای مدافع محیط زیست حاکی از آن است که در ژاپن سالانه تعداد زیادی وال بطور غیر قانونی صید میشود. ناظران معتقدند که تقاضای دانمارک و ژاپن برای مجوز رسمی صید بیشتر وال رد خواهد شد. تعداد زیادی از کشورهای عضو کمیسیون صید وال مخالف صید بیشتر این حیوان دریایی کمیاب هستند. کمیسیون بینالمللی صید وال یکی از نهادهای "پیمان بینالمللی برای تنظیم صید وال" است که در سال ۱۹۴۶ برای جلوگیری از کشتار بیرویهی وال تأسیس شد. ۷۵ کشور جهان عضو این پیمان هستند.
«پژوهشکده ملی ژنتیک» در آلمان شش سال پیش، بر اساس طرحی که به تصویب این وزارتخانه رسید، طرح تهیه بانک اطلاعاتی ژنتیکی را آغاز کرده است.
در این بانک اطلاعاتی، که در اختیار متخصصان علوم پزشکی و مراکز تحقیقاتی قرار خواهند گرفت، مشخصات بیش ازبیست و پنج هزار بیماری که از یکی از بیماریهایی شایع ژنتیکی رنج مىبرند، ضبط مىشود. در کنار مشخصات این بیماران، اطلاعات مربوط به داوطلبان سالمی که به عنوان کنترل در نظر گرفته شدند بایگانی میشود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: برای جمع آوری اطلاعات، مجموعه ژنوم هر کدام از افرادی که در این تحقیق شرکت میکنند پس از آنالیز، بر روی یک چیپ مخصوص که به DNA چیپ معروف است ضبط میشود. برای آنالیز کامل همه ژنهای هر داوطلب، صدها آزمایش ژنتیکی مختلف انجام خواهد گرفت که نه فقط نیازمند نیروى منخصص بلکه مستلزم صرف هزینه بسیار بالایی است. هزینه این طرح را وزارت آموزش و تحقیقات آلمان پرداخت مىکند.
پس از به پایان رسیدن این طرح، پژوهشگران بانکی در اختیار خواهند داشت که بیش از بیست میلیون داده ژنتیکی در آن بایگانی شده است. بر اساس این دادهها برای هر بیماری، الگوی ژنتیکی ترسیم مىشود كه در آن، حتی کوچکترین تغییر ژنتیکی که احتمال مىرود در بروز هر یک از این بیماریها نقشی داشته باشد مشخص خواهند شد.
یکی از مواردی که متخصصان زنتیک به طور مشخص روی آن کار خواهند کرد دلایل ژنتیکی «عمر طولانی» است. این پژوهشگران امیدوارند درون کلاف پیچ در پیچ رشته های DNA سرنخی پیدا کنند که آنها رابه پاسخ این سوال برساند. علاوه بر این، مجموعه این اطلاعات، گام بزرگی در راه شناخت بیماریهایی خواهد بود که بروز آنها با افزایش سن در ارتباط است.
پس از اتمام این پروژه، بانک اطلاعاتی یاد شده در اختیار تمامی پژوهشکدههای دانشگاهی و بیمارستانی، مراکز تحقیقاتی و کارخانه های داروسازی کشور قرارمىگیرد. این اطلاعات بستر اولیه تحقیقات بعدیاى خواهند بود که نتیجه آنها به مرور زمان، به اطلاعات این بانک اضافه خواهند شد. این پروزه نه فقط در سطح ملی، بلکه در سطح جهانی نیز بینظیر است.
شبنم نوریان
کلیات این طرح که بحث بر سر آن به دلیل اختلافهای دولت و مجلس مدام به تعویق افتاده بود، روز چهارشنبه، دوم خرداد و جزییات آن پیش از ظهر امروز تصویب شد.
حذف کابوس کنکور؟
از چند دهه پیش کنکور چون دیواری بلند مانع اصلی ورود به قلعهی دانشگاهها بود و گذشتن از این سد شبها و روزهای زیادی از داوطلبان را با کابوس و اضطراب همراه میکرد. در سالهای پیش از انقلاب اصطلاح «پشت کنکوری» در میان جوانان چنان رایج بود که به فیلمهای سینما و تصنیفهای کوچه و بازار هم راه یافت. انبوه داوطلب در کنار ظرفیت محدود دانشگاهها و موسسههای آموزش عالی راه را بر بسیاری از جوانانی که خواهان ادامهی تحصیل بودند میبست. در ربع قرن گذشته با توسعهی کمی موسسههای نیمه و غیردولتی آموزش عالی، فرصت تحصیل در بسیاری از رشتهها سهلتر به دست میآید اما همچنان در رشتههای پر متقاضی مانند پزشکی، مهندسی و حقوق رقابت سخت است و برای همه جا نیست.
طرح حذف کنکور یا «ساماندهی پذیرش دانشجو» که از سال پیش در دستور کار کمیسیون آموزش مجلس قرار داشت به دلیل اختلاف نظرهای دولت و مجلس مدام به تعویق میافتاد. سرانجام روز چهارشنبه، دوم خرداد، کلیات این طرح با اصلاحاتی به تصویب رسید و بررسی جزییات آن به امروز موکول شد. مطابق این طرح کنکور سراسری تا سال ۱۳۹۰ حذف و شرط پذیرش دانشجو سوابق تحصیلی دوران دبیرستان او خواهد بود.
موافقان و مخالفان حذف کنکور
این طرح موافقان و مخالفان بسیاری دارد. یکی از مخالفتها به امکان اعمال سلیقههای شخصی در نمرات و معدل پایانی دوران دبیرستان مربوط میشود. ابراهیم کارخانهای، نماینده همدان و از موافقان طرح در این باره میگوید «بحث معدل دبیرستان نیست بلکه آزمون نهایی که در پایان هر مقطع به صورت کشوری برگزار می شود مد نظر قرار میگیرد.» مخالفان همچنین معتقدند، به این ترتیب فشار روانی روزهای کنکور به تمام دوران چهارساله دبیرستان منتقل میشود. اما به اعتقاد نماینده همدان «تقسیم و تناسببندی این فشار به مدت زمان بیشتر آرامش بیشتری برای دانش آموز فراهم میآورد.»
در حالی که به نظر میرسد با اصل طرح مخالفت زیادی وجود نداشته باشد، وزارت علوم و روسای دانشگاهها در مورد جزییات و نحوهی اجرای آن نظرهای متفاوتی دارند. یکی از ایرادها به مخدوش شدن استقلال دانشگاهها در پذیرش دانشجو مربوط است. فرهاد دانشجو، رییس دانشگاه تربیت مدرس میگوید «باید در قالب استقلال دانشگاهها و افزایش ظرفیت به دانشگاهها اعتماد كنیم تا دانشگاهها بر اساس شرایط و ضوابط خاصی نسبت به پذیرش دانشجو اقدام كنند.»
معاون وزارت علوم محمد حسینی، با توجه به اهمیت یافتن معدل دوران دبیرستان در پذیرش دانشجو، تاکید دارد «موفقیت طرح حذف كنكور به توانمندی آموزش و پرورش در اجرای طرح بستگی دارد.» وجود دبیرستانهای مختلف با سطحهای متفاوت یکی دیگر از ابهامات اجرایی شدن این طرح است. قربانی رییس دانشگاه صنعتی اصفهان تذکر میدهد «با توجه به اینكه دانش آموزان تمام نقاط كشور از امكانات تحصیلی یكسانی برخوردار نیستند لذا معدل نمیتواند معیار عادلانهای در پذیرش دانشجو باشد.» به اعتقاد او «شواهد حاكی از آن است كه كسب معدل و نمرات بالا در مدارس غیرانتفاعی امر رایجی است و نمیتوان به این معدلها اعتماد كرد.»
هم اکنون مراکز آموزش عالی نیمه دولتی، خصوصی و شبانه در کشور فعال هستند. این مراکز در بسیاری از شهرستانها و برای بسیاری از رشتهها ظرفیت پذیرشی بیش از متقاضان دارند و حذف کنکور در آنها یا انجام شده یا به سادگی انجام پذیر است. کمترین ظرفیت به دانشگاههای روزانه و دولتی مربوط است. به گفتهی رئیس دانشگاه تربیت مدرس «در حال حاضر ظرفیت دورههای روزانه دانشگاهها یك هشتم تقاضاها است.»
راهیابی بدون کنکور به دانشگاه در مقطع کاردانی
مجلس در ادامهی بررسی این طرح پیش از ظهر امروز، یکشنبه ششم خرداد، جزییات آن را نیز با ۱۴۴ رای موافق و ۲۶ رای مخالف و ممتنع به تصویب رساند. بنا بر این مصوبه «وزارتخانههای علوم، بهداشت، آموزش و پرورش، و دانشگاه آزاد اسلامی مجاز شدند از سال ۱۳۸۶، داوطلبان ورود به مقطع كاردانی (پیوسته و ناپیوسته) را صرفا بر اساس سوابق تحصیلی پذیرش كنند.»
تا سال ۱۳۹۰ که کنکور کاملا حذف شود پذیرش دانشجو بر اساس سوابق تحصیلی داوطلب و آزمونهای سراسری خواهد بود. میزان تاثیر سوابق تحصیلی در هر سال نسبت به سال قبل افزایش مییابد تا ۴ سال دیگر سایهی سنگین کنکور به کلی از سر دانش آموزان حذف شود. البته به شرطی که دولت قادر باشد در دانشگاههای دولتی ظرفیتسازی کند و چگونگی ارزشیابی سوابق تحصیلی در سراسر کشور مشخص شود. مطابق مصوبهی مجلس «دولت موظف است بسترهای لازم را جهت تحقق این ماده فراهم نماید.» به رغم تصویب نهایی طرح حذف کنکور، چگونگی اجرایی شدن آن همچنان نکات مبهم بسیاری دارد که باید به تدریج روشن شود.
و از یاد نبریم کنکور همنیشه بزرگترین مانع تحصیل نبوده؛ محارج سنگین تحصیلات عالی راه ورود به دانشگاهها را بر بسیاری از قشرهای فقیر بسته است.
من به عنوان یک طنزنویس ایرانی می خواهم از تجربیات بکلی سری خودم برای شما حرف بزنم. نه سال قبل وقتی طنزنویسی در ایران را آغاز کردم، نام ستون ثابت خودم را در روزنامه جامعه گذاشتم « ستون پنجم»، علت این بود که معمولا نویسندگان و منتقدان ایرانی توسط دولت و راستگراها متهم می شوند که « ستون پنجم» دشمنان خارجی هستند. به همین دلیل من از همان روز اول گفتم که ستون پنجم دشمنان خارجی هستم و حالا هم به عنوان ستون پنجم شما خارجی های عزیز که مردم ایران از همه شما متنفرند، می خواهم رازهای بکلی سری کشور را به شما بگویم. دیروز دوست دانشمند هلندی و لهستانی تبار، دکتر اسلاوک را در محل برگزاری اجلاس دیدم و از او پرسیدم: ایران را می شناسی؟ گفت: نه زیاد. گفتم: آن پنج کلمه یا پنج تصویری را که وقتی نام ایران را می شنوی به ذهنت می رسد، برای من بگو. اسلاوک فکری کرد و گفت: « تاریخ باستانی، عمر خیام، فرش ایرانی، شاهنشاه و اینکه تعداد زنان تحصیلکرده ایران از تمام زنان منطقه و کشورهای اسلامی بیشتر است.» به اسلاوک گفتم: « به نظر تو این پنج چیزی که گفتی چگونه با هم جمع شدند و تبدیل به واقعیتی به نام احمدی نژاد شدند؟» فکری کرد و خندید. من می خواهم برای شما اروپائی ها بگویم که چه پارادوکس هایی است که باعث می شود واقعیتی که شما از ایران در ذهن دارید، با آنچه واقعیت ایران است، این همه متفاوت باشد. من می خواهم رازهای سرزمین خودم را بگویم. رازهایی که ممکن است گفتن آن نزد خارجی ها زیاد جالب نباشد. من حدس می زنم که تا چند ماه دیگر آمریکایی ها با دولت احمدی نژاد وارد جنگ بشوند، در این حالت احتمال دارد که دولت پرودی هم سقوط کند و دولت برلوسکونی به عنوان تنها راه حل روی کار بیاید و ارتش ایتالیا مثل قبل نیروی زمینی و دریایی اش را برای جنگ به خاورمیانه با ایران بفرستد. و فرض می کنم که سربازان شما وقتی وارد ایران شدند، مثل ملوانان انگلیسی این شانس را نداشته باشند که نیروی دریایی ایران آنها را بگیرند و برای شان کت و شلوار بدوزند و تصویرشان را از تلویزیون پخش کنند و برای شان شیرینی ببرند و آخر کار هم بعد از ملاقات با رئیس جمهور آزادشان کنند و بعد هم آنها بخواهند خاطرات شان را به قیمت خوب بفروشند. پیش بینی من این است که سربازان ایتالیایی وارد تهران می شوند و در یک خیابان با یازده در بسته مواجه می شوند، من می خواهم کلید ده در را به شما بدهم. این ده کلید چیزهای مهمی است که اگر شما ندانید باعث می شود که هرگز نفهمید علت رفتار ایرانیان چیست؟ منظورشان از آنچه می گویند چیست؟ و آنچه می خواهند کدام است؟ کلید اول: اگر دیدید یک اقدام بزرگ تروریستی انجام شده و به نتیجه رسیده است و هدفی که تروریست ها می خواستند نابود شده است، مطمئن باشید که آن کار را ایرانی ها انجام نداده اند، مثلا اگر فرض کنیم که 19 تروریست در طول شش ماه برای عملیات تروریستی 11 سپتامبر اقدام کرده اند، باید همان لحظه اول بفهمید که این کار کار ایرانی ها نیست، چرا که در ایران 19 نفر آدمی که بتوانند یک کار را با همکاری همدیگر انجام دهند، و شش ماه اسرار آن را پنهان کنند و به دوستان و همسر و فرزندان و همسایگان و راننده اژانس چیزی نگویند و پس از تعیین هدف عملیات، پشیمان نشوند و آن کار را ادامه داده و به نتیجه برسانند، وجود ندارند. بنا براین مطمئن باشید هیچ کار منظمی که برای مدت طولانی آغاز شود و به نتیجه برسد کار ایرانی ها نیست. البته ممکن است ایرانی ها پولش را بدهند، اما حوصله ندارند که آن کار را خودشان بکنند. کلید دوم: وقتی وارد تهران شدید و از کسی پرسیدید که آدرس خانه رئیس جمهور و وزرایش کجاست و اصلا رئیس جمهور کیست و آن فرد به شما گفت که نمی داند رئیس جمهور کیست، فکر نکنید او دروغ می گوید و می خواهد چیزی را از شما پنهان کند. اصولا در ایران خیلی اوقات معلوم نیست رئیس جمهور کیست و کشور بوسیله چه کسی اداره می شود. ممکن است شما به عنوان یک ایرانی بدانید که روز دوشنبه چه کسی در کشور قدرت را در دست داشته است، اما این دلیل نمی شود که روز چهارشنبه هم قدرت در دست همان فرد باشد. شاید به همین دلیل است که ایرانیان عزیز در سراسر جهان تمام آنچه را که سه هزار سال قبل در ایران رخ داده است بخوبی می دانند و شما حق ندارید هرگز به آن گذشته بی احترامی کنید. ایرانیان می دانند در 2500 سال قبل داریوش و کوروش چه گفتند و چه کردند و به چه چیز اعتقاد داشتند، اما ممکن است ندانند که در ماه گذشته در ایران حکومت دست چه کسی بود و چرا سر کار آمد و چرا برکنار شد. کلید سوم: وقتی شما وارد تهران می شوید ممکن است به عنوان یک خارجی تصادفا با کسی برخورد کنید که ایتالیایی را خوب بداند و علاوه بر اطلاعات کافی در مورد اندام سوفیالورن، چیزهایی هم در مورد دانته و ماکیاوللی بداند و مطمئن باشید که اگر آن مرد از شما دعوت کند که به خانه اش بروید حتما از شما پذیرایی شایانی خواهد کرد و قطعا کاری می کند که شما در عرض دو هفته ده کیلو اضافه وزن پیدا کنید، او همچنین به شما خواهد گفت که مثل بقیه ایرانی ها با دولت مخالف است و به دولت و حکومت را با واژه « اینها» به شما معرفی می کند، او حتما به شما می گوید که همه ایرانی ها با دولت مخالفند، و این در حالی است که ممکن است خودش عضو وزارت اطلاعات باشد. اصلا تعجب نکنید. آن مرد دروغگو نیست، اصولا ما ایرانی ها از هر نوع حکومتی که هنوز از بین نرفته است متنفریم، فرقی نمی کند، ممکن است خودمان هم در روی کار آمدن یک رئیس جمهور نقش زیادی داشته باشیم، اما وقتی یک رئیس جمهور سرکار آمد، حداقل انتظار ما این است که بعد از دوماه استعفا بدهد و برود. اصولا ما از استعفا دادن روسای جمهور خوشمان می آید، شاید علتش این است که هیچکدام شان استعفا نمی دهند. به نظر شما یک انتظار ساده از یک رئیس جمهور برای اینکه استعفا بدهد و ما را خوشحال کند، خیلی انتظار بزرگی است؟ شاید به همین دلیل است که ما ایرانی ها در صد سال گذشته علاقه زیادی به از بین بردن پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران داشتیم و داریم. ناصرالدین شاه آنقدر استعفا نداد تا بعد از پنجاه سال ترورش کردند، شاه بعدی وقتی فرمان مشروطیت را در مورد حکومتی که آزادی مردم را رعایت کند، امضا کرد، از ناراحتی دق کرد و مرد. شاه بعدی وقتی ده ساله بود و پادشاه بود، هر روز از کاخ فرار می کرد و به خانه مادرش می رفت، چون اصلا حوصله سلطنت نداشت و بالاخره هم فرار کرد. شاه بعدی یعنی رضاشاه برای گرفتن حقوقش به تهران آمد، ولی چون هیچ کس نبود که حقوقش را بدهد، مجبور شد حکومت را در دست بگیرد تا لااقل حقوق خودش را بگیرد. این پادشاه از دست مردم ایران فرار کرد و در آفریقای جنوبی درگذشت. شاه بعدی بعد از 37 سال استعفا ندادن، از کشور بیرون رفت و در مصر درگذشت. از 100 سال قبل تا امروز حدود 40 نخست وزیر و رئیس جمهور دولت تشکیل دادند و فقط پنج نفر آنها بدون ترور شدن، بدون فرار کردن، بدون بی آبرو شدن، محترمانه به خانه خودشان رفتند. در حال حاضر ما یک شاه در آمریکا داریم، یک ملکه در فرانسه و دو رئیس جمهور در عراق و پاریس. اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب که تا همین دو سه روز قبل خودش را رئیس جمهور قانونی می دانست، از دست کسانی که انتخابش کرده بودند، فرار کرد و به پاریس رفت، رئیس جمهور بعدی ترور شد، رئیس جمهور بعدی یک بار ترور و پس از آن رهبر شد، رئیس جمهور بعدی یعنی هاشمی رفسنجانی به فساد مالی متهم است. رئیس جمهور بعدی یعنی خاتمی وقتی برای دومین بار به زور توسط مردم کاندیدا شد، در حالی که گریه می کرد، نامزدی خودش را برای انتخابات اعلام کرد. و رئیس جمهور فعلی مان یعنی آقای احمدی نژاد، چون علاقه ای به استعفا ندارد و کسی هم قصد کشتن او را ندارد، دارد تلاش می کند که جنگی راه بیندازد، تا شاید از این طریق برکنار شود. برای همین یادتان باشد که مردم ایران همیشه با هر رئیس جمهوری مخالفند، اما با رئیس جمهور بعدی هم مخالفند. البته این نکته را هم باید بدانید که تقریبا همه ایرانی ها فکر می کنند بهترین انتخاب برای ریاست جمهوری و اداره کشور خودشان هستند. کلید چهارم: همه حکومت های ایران معتقدند که مخالفان داخلی عوامل دشمنان خارجی هستند، به همین دلیل است که حکومت در ایران همیشه قبل از اینکه نیاز به دوستان خارجی داشته باشد، نیاز به حداقل یک تا سه دشمن خارجی دارد( یکی اصلی و دو تا رزرو) البته بسیاری از ایرانیان به همین دلیل فکر می کنند که هر اتفاقی که می افتد زیر سر خارجی هاست، شاید به همین دلیل هم دوست دارند خارجی ها حمله کنند و حکومت را تغییر دهند، اما شما گول ایرانی ها را نخورید، چون به محض اینکه جنگ شروع شد، احساس وطن پرستی ایرانیانی که تا دیروز مخالف یک دولت بودند و معتقد بودند اگر این دولت برود همه مشکلات حل می شود، گل می کند و همه شان می شوند طرفدار همان دولتی که تا دیروز با آن مخالف بودند. اصولا ایرانیان فکر می کنند می توانند تمام منطقه و جهان را اداره کنند. شاید به همین خاطر است که ما ایرانیان فکر می کنیم که اگر آمریکا پیشرفت کرده است، بخاطر مهاجرت ایرانیان به این کشور است. کلید پنجم: در ایران معنی اصطلاحات سیاسی با آنچه شما فکر می کنید فرق می کند، مثلا چپ های ما طرفدار لیبرالیسم هستند، هواداران دموکراسی را تندروها می خوانند، محافظه کاران ما بسیار تندرو هستند، اکثر طرفداران اقتصاد دولتی مولتی میلیاردر هستند و روشنفکران ما معتقدند که از روشنفکران کاری برنمی آید و بهترین کار این است که روشنفکران حرف مردم عامی را بزنند، آن هم مردمی که ترجیح می دهند به جای کتاب خواندن حرف بزنند و در مورد نظراتی که دارند، که معلوم نیست چه زمانی آن را بدست آوردند، تا پای جان بایستند. در ایران یک فرمول شناخته شده وجود دارد. شما برای اینکه روشنفکر موفقی بشوید، باید وارد سیاست شوید، وقتی این کار را کردید مردم انتظار دارند به جای اینکه حرف خودتان را بزنید، حرف دل مردم و دردهای آنها را بگوئید، اگر این کار را کردید، می شوید قهرمان آنها و وقتی قهرمان آنها شدید، باید با حکومت بجنگید، اگر زنده ماندید به شما خواهند گفت سازشکار و عامل دولت و اگر کشته شدید، تا یک سال همیشه در مورد شما حرف می زنند، و بعد از دو سال اشتباهات شما را که در واقع بخاطر گفتن حرف های مردم است به عنوان نقاط ضعف شما تکرار می کنند. کلید ششم: یکی از رازهای مهم جامعه اسلامی ایران این است که اگر فرض کنیم از صد نفر مسلمان در امارات و عربستان و افغانستان 80 نفر آنها نماز می خوانند و 90 نفر آنها روزه می گیرند، در ایران شاید سی درصد ایرانیان نماز می خوانند و 35 درصد آنها روزه می گیرند، اما با این وجود ایران جزو معدود کشورهای اسلامی است که حکومتش دینی است. دلیل این موضوع چیز خاصی نیست، اتفاقی است که سی سال پیش افتاده است که می توانست نیفتد، بنابراین اصلا فکر نکنید که در ایران یک جامعه دینی زندگی می کند. در ایران همه زنان در خیابان حجاب می گذارند، چون اجباری است، اما همین زنان ایرانی بیشترین عمل جراحی بینی را انجام می دهند تا زیباتر شوند و بیشترین مواد آرایشی را در جهان مصرف می کنند، هر سال هم حکومت دو ماه شدیدا و شش ماه کمی ملایم با زنان بدحجاب مبارزه می کند، اما همین زنان رانندگی می کنند، مدیریت می کنند، تحصیلات عالیه می کنند، ناشر و نویسنده هستند و در خانه ها حکومت می کنند. در بسیاری از موارد زنان مدیران پشت پرده رهبران کشور هستند. با این وجود حجاب اجباری هست، چون زمانی اجباری شده و عمل بینی انجام می شود چون ممنوع نیست. در ایران کراوات زدن برای مردان نوعی مخالفت با حکومت و نشانه اشرافیت است، علت این موضوع این است که رئیس جمهور اول ایران که 26 سال قبل به پاریس رفت، در یک سخنرانی گفت که کراوات ریشه در سنت مسیحی دارد، از آن تاریخ کراوات در ایران تقریبا ممنوع شد، حالا 26 سال است که آن رئیس جمهور رفته است و بسیاری از مردم و نسل جوان ایران او را بخاطر نمی آورند، اما کراوات باز هم ممنوع است، چون زمانی ممنوع بود. در ایران وقتی یک چیز ممنوع بشود دیگر آزاد نمی شود. زنان ایرانی در ادارات از آسانسور جدا استفاده می کنند، چون مجبورند، ولی در تاکسی به مردان غریبه می چسبند، چون چاره ای ندارند. قهرمان اتومبیلرانی ایران یک زن است، اما با روسری. در مهمانی های ایرانی شما معنی واقعی مست بودن و تفریح تا سرحد دیوانگی را می فهمید، اما هر لحظه ممکن است در بزنند و همه شما بخاطر یک میهمانی به زندان بروید و یادتان باشد که باز هم به میهمانی خواهید رفت و باز هم صدای در زدن خواهد آمد. کلید هفتم: ایرانیان در خارج از ایران تقریبا در اکثر کشورهای دنیا جزو مهاجرین فعال اجتماعی هستند که از نظر شغلی و تحصیلی معمولا وضع بسیار خوبی دارند. اما بزرگترین فاجعه برای یک ایرانی در خارج این است که با ایرانی دیگری مواجه شود. معمولا هر دو سعی می کنند به هم نگاه نکنند، با این وجود هر ایرانی که حاضر نیست یک ایرانی دیگر را در خیابان ببیند، حتی بعد از سی سال زندگی در اروپا یا کانادا یا آمریکا، بزرگترین آرزویش این است که به ایران برود، جایی که هفتاد میلیون ایرانی در آن زندگی می کنند. کلید هشتم: اگر به ایران رفتید، و با مردم حرف زدید و دیدید که مردم با صدای بلند با شما حرف می زنند، تعجب نکنید، البته به نظر می رسد ایتالیایی ها هم در این مورد شبیه ایرانی ها باشند، اما این واقعیت دارد که ایرانی ها در هر حال با صدای بلند حرف می زنند. معنی این نوع حرف زدن این نیست که با شما مخالفند، یا می خواهند با شما دعوا کنند، نه، مشکل این است که معمولا ایرانی ها علاقه زیادی به شنیدن حرف طرف مقابل شان ندارند، و معمولا به اندازه ای که از دهان شان استفاده می کنند، از گوش شان استفاده نمی کنند. برای همین است که مردم معمولا برای اینکه صدای شان شنیده شود، باید فریاد بزنند. شاه سابق ایران 37 سال طول کشید تا چیزی را که مردم ایران 25 سال قبل از آن به او گفته بودند بشنود، و این اتفاق زمانی افتاد که یک میلیون نفر به خیابان آمدند و با همدیگر فریاد زدند، شاه هم مجبور شد صدای آن را بشنود، و رفت. اصولا در ایران شما یا حرف نمی زنید که همه چیز خوب است و یا حرف می زنید که کسی حرف های شما را نمی شنود، به همین دلیل شما با صدای بلند فریاد می زنید. و طبعا به زندان می روید. مخالفین حکومت ایران هم وقتی به زندان می روند صدای شان در همه جای ایران و جهان پخش می شود، اما به محض اینکه آزاد می شوند، دیگر هیچ حرفی نمی زنند. اصولا دولت ایران کسی را که حرف زدن یادش نرفته باشد را براحتی آزاد نمی کند. البته منظور من این نیست که ایران کشور ناامنی است و ممکن است که وقتی شما به ایران می روید به شما حمله کنند، که در ماههای اخیر این اتفاق هم می افتد، اما در ایران جاهای امن هم وجود دارد، مثل زندان اوین که تا وقتی وارد آن نشدید احتمال هر حادثه ای برای شما وجود دارد، اما وقتی وارد آن شدید و یا حتی از آن خارج شدید معمولا آدمی نخواهید بود که برای شما اتفاقی بیفتد. یک موضوع مهم در مورد زندان ایرانی هم این است که معمولا بازجوها در ایران برخلاف همه دنیا عمل می کنند، یعنی تا وقتی یک زندانی سیاسی به جرمش( که معمولا جاسوسی است) اعتراف نکرده است، او را در زندان نگه می دارند، اما به محض اینکه اعتراف کرد که جاسوس بوده یا قصد از بین بردن حکومت را داشت او را آزاد می کنند. در ایران مردم برای کسی که حرف نمی زند و بقول ایرانی ها آدم سنگینی است، احترام خاصی قائلند، در حالی از آدمهای سبک که شوخی می کنند و شوخی های آدم را می فهمند، زیاد خوششان نمی آید. این موضوع در مورد گریه کردن و خندیدن هم مصداق دارد، مثلا همه مردم ایران وقتی به عزاداری می روند، می دانند باید چکار کنند، اما وقتی به یک مجلس شادمانی مثلا یک عروسی می روند، نمی دانند باید چه کنند. کلید نهم: معمولا مردم ایران از انتخابات زیاد خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که در انتخابات مخالفان شان با تقلب پیروز می شوند، به همین دلیل هم انتخابات را تحریم می کنند. جالب این است که برگزار کنندگان انتخابات هم از انتخابات خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که اگر مردم در انتخابات شرکت فعال کنند، مخالفان قدرت را در دست می گیرند. منتهی چون راه دیگری برای وکالت و ریاست جمهوری وجود ندارد، مجبورند انتخابات را تحمل کنند. نکته مهم این است که یک ایرانی یک سال قبل از برگزاری انتخابات می داند که اگر در انتخابات شرکت نکند، مخالفان مردم قدرت را در دست می گیرند، اما وقتی یک ماه قبل از انتخابات می شود، ایرانیان ترجیح می دهند انتخابات را تحریم کنند تا ببینند که آیا باز هم مخالفان مردم انتخاب می شوند، یا نه و همیشه هم این تجربه را تکرار می کنند. حتی دولتی هم که در ایران با رفراندوم سرکار آمده، با شدت بسیار طرفدار برگزاری رفراندوم در فلسطین است، اما کسانی را که طرفدار برگزاری رفراندوم در ایران هستند، زندانی می کند. کلید دهم: شاید مهم ترین کلیدی که باید هنگام فهم جامعه ایران در دست داشته باشد این است که ایرانیان مردمی انترناسیونالیست هستند. ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکزخریدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کارکردن در اروپا خوش مان نمی آید، بالاخره از لس آنجلس سر در می آوریم و در آنجا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم. برنامه های تلویزیونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم. اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم. در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم، مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیت مان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم و در هلند عضو پارلمان می شویم. در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم. در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، اما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان ایرانی دفاع می کنیم. پادشاه مان در آمریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهورسابق مان در پاریس زندگی می کنند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهورسابق اسرائیل متولد ایران است. در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم. به شما گفتم که اگر به ایران رفتید با یازده در بسته مواجه خواهید شد. من ده کلید را به شما دادم تا با استفاده از آنها ده در را باز کنید، راستش را بخواهید کلید در یازدهم 150 سال قبل در جنگ های ایران و روس از دست سردار ایرانی افتاد و گم شد و از آن سال تا به حال این کلید گم شده و آن در بسته مانده است. پشت آن در بسته به این سووال پاسخ داده شده که چرا در 150 سال گذشته جهان به پیش رفته و ما ایرانیان درجا زده ایم؟ [][] اين نوشته متن سخنرانی من است در کنفرانسی با عنوان« رنسانس دوم» که از بیش تر از بیست سال پیش توسط گروهی از ناشرین و خردمندان ایتالیایی پايه گذاری شده . کنفرانسی که هر سال در یک هتل قدیمی اطراف میلان به مدت چهار روز برگزار می شود و از دهها کشور جهان خردمندان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فیلسوفان و نظریه پردازان و مدیران شرکت می کنند و دهها موضوع متفاوت هر روز به بحث گذاشته می شود. امسال احمد رافت، خانم دکتر فیروزه نهاوندی، حمید صدر و من ایرانیانی بودیم که در کنار دویست نفر دیگر از جمله فرناندو آرابال حضور داشتیم. این نوشته بطور خلاصه به فارسی گفته شد، توسط احمد رافت در جلسه ترجمه شد و متن انگلیسی آن برای دیگران پخش شد.