اندر پیدایش زاخ و داف: سالهای بسیار دور نگارنده در شهر سنه (سنندج) مشغول فراگیری علوم مختلفه در دانشگاه شهر نامبرده بود در این دانشگاه دل دختری را شکست و دختر به او لقب زوخ را داد، زوخ در زبان کردی سنندجی به معنی درد و آلامی است که منشاء عاطفی دارد، مانند غم غربت، غم عشق و امثلهم... که کلمه ی معادل مشخصی در فارسی برای آن وجود ندارد، از آنجا که این واژه خیلی شهیر شد و تلفظش برای دختران فارس زبان دانشگاه نامبرده مشکل به نظر می آمد لذا آنها در یک اقدام کاملاً خود جوش کلمه ی زوخ را به زاخ تغییر دانند و کم کم با توجه به اینکه تمام پسرها زاخ هستند این کلمه در سراسر ایران و چه بسا ایرانیان این ور و آن ور آب نیز رواج یافت! اما نکته ی اساسی این بود که نگارنده ی آی کیو به این نکته پی نبرده بود که دختری که به او لقب زوخ را داده دختر رییس دانشگاه می باشد و بنا به همین دلیل از دانشگاه اخراج شد و به دانشگاه اراک راه یافت، در دانشگاه اراک عاشق دختری شد که به او به هیچ عنوان پا نمی داد، یکروز نگارنده تصمیم گرفت که بر روی کاغذی بنویسد دختر افاده ایه فیسو، و تصمیم گرفت برای تاکید بیشتر حروف اول هر کلمه را با رنگ آبی بنویسد و بقیه ی حروف را نیز با رنگ مشکی بنگارد، ابتدا حروف اول را با رنگ آبی نوشت، اما خودکار مشکی نمینوشت و بناچار حروف باقیمانده را با خودکار قرمز نگارید! نامه را در پاکتی گذاشت و به دختری داد که به آن دختر دهد! فردا که به سر کلاس آمد آن دختر پرسید این داف که روی کاغذ نوشتی یعنی چی؟ نگارنده پاسخ داد خوب نوشتم یعنی چی، دختر جواب داد تو نوشتی د ا فـ شصسته نگارنده خبردار شد که دخمر ببخشید دختر کوررنگی دارد و سریع حرف خود را عوض کرد و گفت، این یعنی دختر آریایی فرشته ای! دختر که همیشه دوست داشتنی بوده، آریایی هم که همیشه زیبا، فرشتم که یه تیکست بحثی توش نیست، واسه این تو دافی! دختر خندید و نگارنده از تیلیت شدن مخ دختر لذت میبرد و بزودی این متد جدید را به تمام همکلاسی های پسرش آموزش داد، و از آن روز به بعد به دختران زیبا می گویند داف، اما از آنجا که هیچ دختری زشتی وجود ندارد، کلهم اجمعین دختران داف هستند، بعضی از پسرها با سوء استفاده ازین کلمه می خواهند به دختران تیکه بندازند، بعضها این کلمه را مخفف اسم دیمین داف می دانند ، و بعضی دیگر آن را معادل دافهای انگلیسی! که این البته اینها زیاد مهم نیستند، اما بعضی دیگر آن را از روی جک مخفف اسم داستین هافمن می دانند و به هر دختری که بینیه کوچولو و مرتبی داشته باشد! داف می گویند، که نگارنده شدیداً تکذیب می کند.
منابع: عواقب الدختر بازیه فی العصر القاجار نوشته ی میرزا محسن سایه زاده ی قجر
Duf Hunters Written by: mohsen70007
فتحعلی شاه داف باز تاریخ میرزا محی الدین منصور منور
در آلمان شما را چگونه پذیرفتند؟
لیندا شولته زاسه: با شادی و مهماننوازی تمام و با شعارهایی مثل "SS = US" که روی دیوار غذاخوری دانشگاه نوشته شده بود. این شعار خیلی رویم تاثیر گذاشت. فکر کردم: حتما منظورشان من نیستم. این تفاوت بین برخوردی که آلمانیها با من به عنوان فرد کردند و برخوردی که به مثابه یک آمریکایی با من داشتند، هنوز هم در رابطه من با آنها اثر گذاشته است.
ایون هام: به عنوان آلمانی در آمریکا از من خوب استقبال شد. آمریکاییهایی که در آلمان بودند، از غذای آلمانی و تمیزی و نظم آلمانی خیلی تعریف میکردند. من بعضی اوقات متعجب بودم که خیلی از جوانان آمریکایی، آلمانی یاد میگرفتند. حتی در نواحیای که من اصلا فکرش را هم نمیکردم، مثلا در نیو مکزیکو!
ـ آیا آلمانیها و آمریکاییها برای برقراری ارتباط با دیگران شیوههای متفاوتی دارند؟
لینداشولته زاسه: بله. خیلی. مثلا این فرهنگ سلام رساندن به دیگرانی که اصلا در گفتگو حضور ندارند. در این رابطه اصلا مهم نیست که آدم طرف را میشناسد یا نه! آلمانیها این مورد را "سلام رسانی به ناآشنایان" میگویند.
با همین سلام، مسئله این که طرف گفتگو را "تو" یا "شما" خطاب کنیم، هم باعث مشکلات پیچیدهای میشود. خارجیها با این پرسشها روبرو میشوند که حالا چه کسی صلاحیت دارد، پیشنهاد "تو" یا "شما" گفتن را بکند؟ بعد فکر میکند، تا کی موفق میشوم بدون ضمیر دوم شخص (تو) به گفتگو ادامه بدهم، بدون آن که وقتی مطمئن نیستم، آبرویم نرود! آمریکایی ها خود را در ردیف بچهها، حیوانات خانگی و مستخدمین قرار میدهند، وقتی قرار است مورد مخاطب واقع شوند. بدیهی است که باید آنها را با اسم کوچک خطاب کرد. به تو فورا لیندا یا دیوید میگویند. ولی البته، لطفا خیال نکن که طرف گفتگوی تو هم همینطور میخواهد والترود یا هارالد خطاب شود.
Bildunterschrift: پروفسور لیندا شولته زاسه، استاد ادبیات آلمانی در آمریکا
برای آمریکاییها، وقتی مانع سلامگویی و سلامرسانی از میان برداشته شد، تازه مسئله اصلی ظاهر میشود: آلمانیها در گفتگوهای کوتاه و گذرا چندان قوی نیستند. وای به وقتی که تو با آکادمسینهای آلمانی یا کسانی که تحصیلات سطح بالا دارند، سر و کار پیدا کنی! آن وقت باید گفتگو در باره کاندیداهای جایزه اسکار را به عنوان موضوع بحث فراموش کنی! به جای آن باید نام طرف گفتگویت را به جستجوگر اینترنتی گوگل بدهی و در محدودههای ویژه آنها به مطالعات عمیق بپردازی!
ایون هام: آمریکاییها واقعا طور دیگری ارتباط برقرار میکنند. آنها اغلب آلمانیها را، مردمی با روحیهی "قاضی مآبانه" میشناسند. چون آلمانیها دائم در حال قضاوت کردن و ابراز عقیده هستند، بدون ملاحظه حرف خود را رک و راست میزنند. این شیوه ارتباط گیری برای بسیاری از آمریکاییها غریبه و ناخوشآیند است و نمیدانند در برابر آن باید چه واکنشی نشان بدهند. از این رو "صداقت آلمانی" برایشان غیردوستانه و خشن است.
چه موضوعاتی تابو هستند؟
لیندا شولته زاسه: بلاهت دوبلاژ فیلم ها!
ایون هام: بستگی به این دارد که در کدام قسمت از آمریکا باشی. من در جاهایی از آمریکا که بسیاری از مسیحیهای بنیادگرا زندگی میکنند، از گفتگو درباره سکس و همجنسگرایی پرهیز میکنم. در ساحل شرقی آمریکا، حتی بچههای دو ساله هم باید مایو بپوشند. در غیر این صورت ممکن است به پلیس خبر بدهند. برهنه بودن مجاز نیست، حتی برای بچههای کوچک. هم چنین شیر دادن در ملا عام زننده است.
در پوشیدن لباس چه چیزهایی را باید رعایت کرد؟
لیندا شولته زاسه: هیچ چیز! آلمانیها حتی به من اجازه دادند که با مایو به سونای مختلط زنانه و مردانه بروم! چون میدانند که من به عنوان یک آمریکایی رابطهی طبیعیای با بدنم ندارم.
ایون هام: در آمریکا نظم لباسپوشیدن خیلی سخت تر از آلمان است. در ادارهها ولی کارمندان به لباس زمستانی و تابستانی در این فصول احتیاج ندارند! چون در تابستان دستگاه تهویهی مطبوع چنان سرد است که کارمندان از سرما یخ میزنند و در زمستان، اطاقها زیادی گرم است. در بحبوحهی تابستان، در گرمای ۳۵ درجه زنها باید جوراب نایلون بپوشند. در خیلی از دفاتر پوشیدن کفش باز ممنوع است. چون به نظرشان، سندل خیلی سکسی میآید! بیشتر دوستان زن آمریکایی من، زمستان و تابستان شلوار میپوشند، چون نمیخواهند جوراب نایلون به پا کنند.
Bildunterschrift: ایون هام آلمانی، استاد رقص در واشنگتن
برخی از خانمها در تابستان، چیزی شبیه کیسهی آب گرم همراه میآورند. چون اطاقها خیلی سردند. واقعا قصه نمیگویم! هر کسی می تواند چنین احساسی داشته باشد. چون بانکها یا سوپرها در تابستان مثل یخچال سردند. در زمستان ولی آدم خانمهایی را میبیند که کت ودامن تابستانی پوشیدهاند. در ساعات غیرکاری آمریکاییها شلوار کوتاه و بلوز سبک می پوشند و کفش ورزشی به پا میکنند.
مهمترین نکاتی که برای تاسیس یک شرکت در آلمان باید در نظر گرفت، کدامند؟
لیندا شولته زاسه: وقتی در بارهی سلامتی، مخصوصا گردش خون شریک احتمالیات پرسوجو کنی، حسابی میتوانی دلش را به دست آوری!
و وقتی آدم بخواهد در آمریکا وارد معاملهای بشود؟
ایون هام: رمز موفقیت در این است: "من میتوانم به همه چیز دست یابم، وقتی واقعا اراده کنم." در آمریکا آدم نباید به ضعفهایش اعتراف کند و باید همیشه اتکا به نفس قویای داشته باشد، حتی زمانی که گاهی این واقعیت نداشته باشد.
برای آمریکاییها در آلمان چه توصیههایی دارید؟
لیندا شولته زاسه: اول؛ از پیشداوریهای آلمانیها به سود خودت استفاده کن. مثلا اگر آنها فکر میکنند که تو به عنوان آمریکایی خنگ هستی، حسابی سعی کن همین تاثیر را رویشان بگذاری؛ البته وقتی کمی آلمانی بلدی، کمی جغرافیا سرت میشود و یا حتی وقتی میدانی که صدام باعث ۱۱ سپتامبر نبوده.
دوم؛ باید برایت واضح باشد که تو "آمریکایی" هستی و باقی میمانی. در نتیجه چاره دیگری نداری که از مزایای این "موقعیت ویژه" استفاده ببری!
چه توصیههایی برای آلمانیها در آمریکا دارید؟
ایون هام: همیشه به صف بایستید. اگر به اداره پست میروی یا منتظر اتوبوس هستی یا به مستراح عمومی میروی، مهم این است که همیشه صف را رعایت کنی!
در رستوران من میتوانم "دستورهای ویژه" بدهم، بدون این که به عنوان "مشتری پیچیده" (مثل آلمان) به حساب بیایم. یعنی خیلی عادی است که یک کاپوچینوی بدون کافئین با شیر بیچربی یا خشک با دارچین سفارش بدهی! (چیزی که در آلمان تقریبا غیرممکن است!)
از آن گذشته من میبایست به عنوان آلمانی به این رسم عادت میکردم که از توی بشقاب پلاستیکی و با قاشق و چنگال پلاستیکی غذا بخورم، حتی وقتی در خانه ای مهمان بودم. متاسفانه آمریکاییها زیاد به حفظ محیط زیست اهمیت نمیدهند و همه چیز باید خیلی راحت باشد.
لیندا شولته زاسه Linda Schulte-Sasse سالها در فرایبورگ وبوخوم و فرانکفورت تحصیل و کار کرده است. این پروفسور ادبیات آلمانی که در کالج ماکالستر مینسوتا Macalester College Minnesota تدریس میکند، در سال ۱۹۹۹ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه بن مشغول به کار بود.
ایون هام Yvonne Hammاز سال ۱۹۸۸ در ساحل شرقی آمریکا، ابتدا در نیویورک و اکنون در واشنگتن زندگی میکند. او به عنوان مربی تربیتی رقص، از American University درجهی استادی گرفته است و در حال حاضر در Nova Community College به تدریس در رشتهی رقص مشغول است.
* این گفتگو که در مجله DAAD (موسسهی تبادلات دانشگاهی آلمان) منتشر شده، با اجازهی مسئولان این نشریه به فارسی برگردانده شده است.
مصاحبهگر: کاتیا شپروس Katja Spross
برگردان: امید
اختلالات خواب و افزایش احتمال ابتلا به بیماریهای مختلف است، از جمله پیامدهای این آلودگی هستند. آندریاس تروگه رییس سازمان حفاظت محیط زیست آلمان در روز ۲۵ به مناسبت روز جهانی مبارزه با آلودگی صوتی گفت: دیگر زمان مقابله با آلودگی صوتی فرا رسیده، چرا که این معضل نه تنها عاملی منفی است که بر مردم تحمیل میشود، بلکه میتواند آنها را بیمار نیز کند.
بررسیهای سازمان حفاظت محیط زیست آلمان نشانگر آن است که سر و صدای ناشی از تردد خودروها باعث بروز اختلالاتی در خواب و سیستم گردش خون قلب میشود. این بررسیها میگویند، بروز حملههاى قلبی در مردانی که برای مدت طولانی در محیطهای پر سر و صدایی با آلودگی صوتی بیش از ۶۵ دسیبل در روز به سر میبرند، حدود ۳۰ درصد افزایش مییابد. همچنین میان سر و صدای ناشی از رفت و آمد هواپیماها و مصرف داروی ساکنان اطراف فرودگاهها، رابطهای مستقیم برقرار است.
دکتر حمیدرضا ماحوزی متخصص جراحی قلب و عروق از دانشگاه بن آلمان در خصوص رابطهی آلودگی صوتی با افزایش درصد ابتلا به بیماریهای قلبی میگوید: «آلودگى صوتى را ما مىتوانيم به عنوان عامل بزرگ استرسزا در نظر بگيريم كه باعث ايجاد استرس مىشود و استرس یکی از عوامل مهمى است كه باعث مىشود، بيمارىهاى قلبى زودتر بروز كنند. خيلى از همكاران ما در بخش كارديولوگى معتقد هستند كه اين استرسها باعث مىشوند كه سيستم سمپاتيك بيشتر فعال شود و فعالتر شدن سيستم سمپاتيك باعث تنگ شدن شريانهاى كوچك يا آتريولها مىشود كه اينها مىتواند خودش كم كم باعث بروز فشار خون شود و فشار خون هم مىتواند خودش يكى از عواملى باشد كه در ايجاد بيمارىهاى قلبى نقش بسزايى داشته باشد، مثل سكتهى قلبى. مطالعات نشان داده، كسانى كه بيشتر تحت تأثير عوامل استرسزا هستند، بيشتر به بيمارىهاى قلبى و سکتههای قلبی دچار میشوند و همينطور اخيرا مطالعاتى نشان داده كه خيلى از اين عوامل استرسزا باعث پارگى آترومهايى مىشوند كه در عروق كرونر فرد ايجاد انسداد مىكنند و باعث بروز سكتهى قلبى مىشوند.»
با توجه به آنچه گفته شد قطعا در کلانشهری مانند تهران که تراکم جمعیت در آن بسیار است و تردد خودروها میزان بالایی از آلودگی صوتی را ایجاد میکند، امکان ابتلا به بیماریهای قلبی نیز بالا میرود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: دکتر ماحوزی در این باره میگوید: «قطعا در شهرهاى بزرگى مثل تهران كه هيچكدام از فاكتورهاى مهم مانند فاكتورهاى صوتى و وضعيت هوا در حالت استاندارد نيست، ابتلا به بيمارىهاى قلبى هم بسيار بيشتر از جوامعى است كه به اين فاكتورها توجه زيادترى مىكنند، حتى امروز مشخص شده، كسانى كه آمادگى ابتلاى به MS ( مالتیپل اسکلروزیس ـ یکی از شایعترین بیماریهای دستگاه عصبی مرکزی یا مغز و نخاع) را دارند، تا زمانيكه عوامل تأثيرگذار روى اين افراد اثر نگذارند، آن فرد در سنين بالاترى ممكن است به اين بيمارى مبتلا شود، در حاليكه اگر ميزان اين عوامل زياد باشد، امكان اينكه همين فرد در سنين پايينتر به اين بيمارى دچار شود هم وجود خواهد داشت.»
انجمن شنواییسنجی آلمان میگوید، از هر چهار آلمانی یک نفر از نارسایی شنوایی رنج میبرد. همین انجمن تصریح میکند که بیشترین عامل اختلال شنوایی در جوانان آلمانی، شنیدن موسیقی با صدای بلند است. انجمن توصیه میکند که در حرفهی راه و ساختمان از ماشینآلات و ابزاری استفاده شود که سر و صدای کمتری ایجاد میکنند و در مواردی که شدت صوت ایجاد شده از ۸۰ دسیبل فراتر میرود بهتر است، دستگاههای حافظ گوش را به کار گرفت.
تحقیقات علمی حاکی از آن است که بیشترین عامل آزاردهندهی مردم، سر و صدای خیابانها است و عوامل زیانبار دیگر مانند دود لولهی اگزوز خودروها و فاضلاب کارخانهها در درجات بعدی قرار میگیرد. طبق نظرسنجی پایگاه اینترنتی ادارهی حفاظت محیط زیست آلمان، ۶۰ درصد از مردم این کشور از صداهای حاصل از رفت و آمد خودروها در خیابانها در رنجند.
با وجود اثرات منفی شناختهشدهی ناشی از تردد بیش از حد خودروها در آلمان اقدام جدی در این زمینه صورت نگرفته است. یکی از دلایل این امر عدم توجه کافی مسئولان آلمان به این عامل، بخصوص در عرصهی راهسازی و توسعهی شهرها است.
هدف سازمان حفاظت محیط زیست آلمان ارتقای کیفیت زیستمحیطی کشور و حمایت از مردم است. میزان آلودگی صوتی در مناطق صنعتی در طول روز ۶۵ دسیبل و شبها ۵۵ دسیبل است. هدف سازمان، کاهش این میزان به حد متوسط ۶۰ دسیبل در روز و ۵۰ دسیبل در شب است تا از مردم در برابر خطر ابتلا به بیماریهای مختلف و اختلالات خواب حمایت شود.
فریبا والیات
دو روز بعد از برکناری اعضای هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بیمه ایران، یکی از پنج عضو برکنار شده هیات مدیره این شرکت به سمت مدیر عامل معرفی شده است.داوود دانش جعفری وزیر اقتصاد و دارایی با صدور حکمی جواد سهامیان مقدم را به سرپرستی و ریاست هیات مدیره شرکت بیمه ایران معرفی کرده است که یک از پنج عضو هیات مدیره سابق این شرکت است که دو روز پیش از سمت خود برکنار شده بودند.هیات مدیره بیمه ایران پنج عضو دارد که دو عضو سابق هیات مدیره ا�! �ن شرکت مجددا به عنوان عضو هیات مدیره معرفی شده اند. آقای سهامیان مقدم و حجت پوستین چی مجددا به عنوان اعضای هیات مدیره بیمه ایران معرفی شده و سیاوش سعیدیان راد تنها عضو جدید هیات مدیره شرکت بیمه ایران است.محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران دو روز پیش به وزیر اقتصاد دستور داده بود که مدیر عامل و اعضای هیات مدیره بیمه ایران را به اتهام تخلفات مالی برکنار کند.
======================
ماکه نفهمیدیم چی شد؟؟؟![]()
| Feed: يادداشتهای نيکآهنگ کوثر Title: مهرورزی دولتی با معلمان |
Author: Nikahang's Blog |
![]() |
| Feed: يادداشتهای نيکآهنگ کوثر Title: میراث کرباسچی |
Author: Nikahang's Blog |
|
| Feed: يادداشتهای نيکآهنگ کوثر Title: کارت هوشمند |
Author: Nikahang's Blog |
|
ژیل ویلنو قهرمان فرانسوی-کانادایی تیم فرمول یک فراری، 25 سال پیش در هشتم ماه مه در مرحله بلژیک مسابقات فرمول یک، با سرعت بیش از 225 کیلومتر، بر اثر تصادف در گذشت.
او در 1978 میلادی، عنوان ستاره درخشان آینده این مسابقات را، به خاطر پیروزی در اولین سال حضورش در مسابقات فرمول یک همراه با تیم فراری، از آن خود کرد.
در سال 1979 میلادی، ژیل بهترین راننده تاریخ فرمول یک لقب گرفت. او در آن سال توانسته بود سه بار در مقام اول از خط پایان بگذرد.
شخصیت گرم و چهره جوان او از استعداد نفس گیر و رانندگی خشمناکش خبر نمی داد.
ویلنو به مسابقات اتومبیلرانی، نگاهی رومانتیک داشت و رانندگی همراه تیم فراری آرزویی بود که به آن دست یافته بود.
ماورو فورگیری، طراح اتومبیل های فراری، از او به عنوان راننده ای که جنون پیروزی داشت یاد می کرد.
او که مردی خانواده دوست بود در اکثر مسابقات خانواده اش را در یک "خانه موتوری" همراه خود می برد.
اتومبیل های فرمول یک تیم فراری در سال 1981 میلادی از لحاظ فنی اشکالات بسیار داشت، اما ویلنو توانست دو مورد از بهترین پیروزی هایش را با همین اتومبیل به دست بیاورد.
طراحی فوق العاده، مکانيک های ورزيده ، قدرت مالی بالا باعث شد تا در سال 1982 فراری اتومبیلی با قابلیت قهرمانی جهان تولید کند. اما ویلنو که از این اتومبیل رضایت فراوان داشت پیش از رسیدن به آرزوی قهرمانی در مرحله بلژیک بر اثر تصادف درگذشت.
محبوبیت او در برابر طرفدارانش به حدی بود که همه او را به اسم کوچک صدا می کردند. پسر او ژاک ویلنو در سال 1997 میلادی همراه تیم ویلیامز قهرمان مسابقات فرمول یک شد. پیست اتومبیلرانی کانادا در مونترئال به یاد او ژیل ویلنو نامگذاری شده است.
اثر مارک والینگر بازسازی مو به موی تجمع کوچک ضدجنگ برایان هاو در مقابل پارلمان بریتانیا است.
هیات داوران توجه داشته اند که کلیه آثار نامزد شده، ابعاد سیاسی داشته اند. اما تاکید کرده اند که این تصمیم آگاهانه نبوده است.
نیتان کولی در ساختن مدلهای مقوایی از ساختمانهای مذهبی تخصص دارد. مدلهایی که راه راه یا طلایی رنگ شده اند.
به گفته هیات داوران "اینجا معجزه نمی شود" ساخته کولی به تضاد همیشگی بین مقامات دولتی و مذهبی اشاره دارد.
مارک نلسون پیش از این در سال 2001 کاندیدای دریافت جایزه ترنر شده بود.
نلسون به آفرینش فضاهایی شبیه فضاها و اتاقهای زندگی روزمره مشهور است.
زرینه بیمجی در سال 1974 و در دوره حکومت ایدی امین، به همراه خانواده اش از اوگاندا تبعید شد. او در دوره ای هشت ساله بارها به زادگاهش سفر کرد و عکس های متعددی گرفت.
هیات داوران گفته اند بیمجی "به گونه ای توانسته با القای حس شدید نا امنی، اضطراب و سودازدگی، تصورات عمیقا رمانتیک آثارش را متوازن کند.."
جمعه شب، چهارم ماه مه، اولین کنسرت گروه کیوسک برگزار شد. بیش از 600 نفر برای دیدن این کنسرت از مناطق مختلف امریکا به سن فرانسیسکو رفتند. بلیتهای این کنسرت یک هفته قبل از برگزاری تمام شده بود.
بابک خیاوچی از سیاتل برای اولین کنسرت گروه کیوسک به سن فرانسیسکو آمده بود، و از اعضای اصلی گروه در تهیه و تنظیم متن و موسیقی بود.
آرش سبحانی، نوازنده گیتار، خواننده، آهنگساز و چهره شناخته شده گروه کیوسک با استقبال بسیار گرم حضار مواجه شد.
انوش خازنی، نوازنده گیتار و فرزانه حماسی همخوان.
شهروز مولایی نوازنده درام از تورنتو برای همراهی گروه آمده بود.
آرش سبحانی و علی کمالی نوازنده گیتار باس.
تماشاچیان که درتمام مدت ایستاده بودند، تقریبا همه ی ترانه ها را از بر بودند و همراه آرش می خواندند.
گروه کیوسک در حال برنامه ریزی تور آمریکا و کاناداست.
احمد کیارستمی، کارگردان ویدیو کلیپ "عشق سرعت" که تا امروز طبق آمار سایت یوتیوب بیش از 160 هزار بار دانلود شده است، به همراه یکی از تماشاچیان غیر ایرانی کنسرت.
گروه آبجیز از سوئد پیش از گروه کیوسک بر روی صحنه رفتند و قسمت اول کنسرت را برگزار کردند که با استقبال تماشاچیان روبرو شد.
| Feed: يادداشتهای نيکآهنگ کوثر Title: نمایشگاه کتاب تهران |
Author: Nikahang's Blog |
![]() |
نیمه ی دوم سال ۱۳۶۰ بود که در صدا و سیما بودم. معروف شده بود که ماهواره روی فضای ایران برنامه های تلویزیون های کشورهای دیگر را پخش می کند. هر روز به صدا و سیما گزارشی می آمد که بعضی ها نیمه شب آنتن هایشان را دستکاری می کنند و شبح هایی روی گیرنده های خود می بینند. در جلسات شورای مدیران صدا و سیما، مسئولان فنی انکار می کردند. آقای محمد هاشمی آن روزها رئیس ما بود و رئیس صدا و سیما. تلویزیون در آن ایام دو شبکه داشت که از بعد از ظهرها شروع و آخر شب هم برنامه هایش تمام می شد. در همان سال ها به ارشاد رفتم. خیلی از مسئولان فرهنگی مسأله ی ورود ماهواره را جنگ روانی می دانستند ولی همه در این باره که اگر این پدیده به ایران بیاید چه خواهد شد صحبت می کردند؛ ولی معمولاً همه چشم هایشان را روی این واقعیت می بستند. سال ۱۳۶۷ بود؛ یک روز در خیابان جمهوری تهران در یک ساختمان بلندی که مربوط به مجله ی "العالم" بود جلسه داشتم. یکی از کارمندان آن جا من را به کنار پنجره برد، ده دوازده ساختمان را دیدم که دیش داشتند. آن جا برای اولین بار چشمم به دیش ماهواره در ایران روشن شد! چند سال بعد فراگیر شد؛ خیلی سریع. وقتی همه ی مسئولان احتمالاً در یک ساختمان چند طبقه آن را دیده بودند، دیگر در جلسات عالی رتبه ی فرهنگی که من هم معمولاً عضو آن بودم کسی در مورد ماهواره حرف نمی زد. ماهواره دیگر آمده بود. این خصوصیت تکنولوژی نوین است که بی اجازه و باسرعت وارد می شود. مقاومت اولیه به جای برنامه ریزی استفاده ی صحیح از آن هم خصوصیت ما و خیلی از کشورهاست. دیروز از جلو آن ساختمان در خیابان جمهوری اسلامی رد می شدم؛ یاد آن خاطرات افتادم.

شايد بشود گفت پرسشهای اندکی هستند که میتوانند موجی فراگير بر پا کنند و همه را به بحث بکشانند. معمولاً برخی پرسشها درباره سياستمداران، ستارگان و سوپراستارها هستند که میتوانند چنين جنجال عظيمی را بر پا کنند.
اما اين بار طرح يک پرسش ساده در اينترنت توانسته سونامی جديدی را پس از وبلاگ و پادکست به وجود بياورد. اين پرسش چيزی نيست به جز: «الان داری چی کار میکنی؟»
اين پرسشی است که نه خطاب به چهره های سرشناس، بلکه خطاب به تک تک کاربران بی نام و نشان اينترنت طرح می شود.
اين توييتر که میگن، يعنی چه؟
توييتر به معنای چهچهه يا آواهايی متناوب است. شاید کاراکتر کارتونی توييتی را يادتان باشد. همان قناری زرد رنگ که با يک پيرزن و يک گربه زندگی میکرد!
اما توييتری که صحبتش را میکنیم چيزی نيست جز يک سايت که با طرح این سؤال مشهور شده و همه دارند در هر لحظه به همين سؤال جواب میدهند:
ساعت 14:30، 22 آوريل: من دارم فيلم سيصد را میبينم.
ساعت 11:22، 2 مارس: دارم سايت زیگزاگ را میخوانم.
يک دقيقه قبل: کلافهام!
شايد در ديدگاه اول هر کسی فکر کند که اين کار، وقت تلف کردن است. اصلاً چه معنی دارد که من در هر لحظه گزارش دهم که به چه کاری مشغولم؟ این سؤال واقعاً در مغزتان شکل گرفت؟ بگذارید ببينم. نکند شما مجرديد؟ چرا این را میپرسم؟ برای اين که يک فرد متأهل هر لحظه به طور خودکار به سؤال «داری چه کار میکنی؟» جواب میدهد.
اما از شوخی که بگذريم، تاريخچه کوتاه اين نوع وبلاگنويسی مينیمال که که مينیوبلاگ مشهور شده، نشان میدهد که شديداً اعتيادآور است.
جذابيت گزارش های لحظه به لحظه از اينکه در چه وضعيتی هستيم، تنها دامنگير افراد معمولی نشده است؛ شخصيتهای مشهوری چون جان ادواردز (کاندیدای انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا)، نیکول کیدمن، آنجلينا جولی، بريتنی اسپيرز و پاريس هيلتون هم به توييتر پيوسته اند و از حال و روز خود گزارش می دهند.
شرکتها، سايتها و خبرگزاریهای مشهوری هم عضو اين سایت هستند و سرخط اخبار خود را در صفحه توييتر خودشان منتشر میکنند از جمله سیانان، بیبیسی، سینت و باشگاه منچستر یونایتد. بیبیسی فارسی و زيگزاگ هم مدتها است که در توييتر عضويت دارند و کاربران توييتر با افزودن آنها به فهرست دوستان خود، میتوانند در هر لحظه اخبار و مقالات را دنبال کنند.
توييتر اينجا، توييتر اونجا، توييتر همه جا!
حالا يک سؤال ديگر پيش میآيد: آيا همه اعضا و حتی آدمهای گرفتاری مثل هنرپيشههايی که گفتيم، 24 ساعته پای اينترنت مینشينند و عرض حال مینويسند؟ پاسخ منفی است.
سايت توييتر امکان اين را فراهم کرده است که کاربرانش بتوانند از طريق مسنجر گوگل، گوگلتاک و از طريق تلفنهای همراه و با استفاده از فناوری SMS پیامهای خود را حداکثر تا 140 کاراکتر (حرف) ارسال کنند.
دقيقاً به همین دليل است که اين سایت در خارج از ايران بيشتر محبوب است. چرا که شرکتهای ارائهدهنده خدمات تلفن همراه در ايران هنوز امکان اتصال SMS يا همان کوتهپيام را به اينترنت به طور کامل مهيا نکردهاند.
اما در کشورهايی چون آمريکا و کانادا و ژاپن اين سايت فراگيرتر شده و روز به روز به تعداد کاربرانش افزوده میشود.
از سوی دیگر کدنويسی سایت به گونهای است که به برنامهنويسان امکان میدهد تا کدهای تکميلی و برنامههای الحاقی برای توييتر بنويسند. از جمله اين امکانات که اکنون تعدادشان به يکصد نزديک می شود، میتوان موتورهای جستوجوی توييتر و آراساسخوان را نام برد.
توييترنويسی به چه درد میخورد؟
واقعاً به چه درد میخورد؟ بعضیها میگويند که «توييترگردی» چيزی نيست به جز ارضای کنجکاوی و به زبان سادهتر خالهزنکبازی.
اما عدهای سفت و سخت مقابل اين نظريه ايستادهاند و عقيده دارند که توييتر ابزاری است برای اطلاعرسانی و حداقل سود توييترگردی اطلاع از وضعیت آب و هوا و ترافیک یک شهر و خواندن سرخط خبرگزاریها و وبلاگها است.
شايد در دسترس نبودن توييتر در کوچه و خيابان، وجه سرکشی و کنجکاوی توييتر را برای ايرانيان بيشتر کرده باشد و از نقش اطلاع رسانی و سودمندی عملی آن کاسته باشد.
با وجود اين، گاهی حتی برای کاربران ايرانی، اين سايت می تواند کاربردهای بزرگتری داشته باشد. برای مثال با جستوجو در توييتر خودتان در حقيقت يک موتور جستوجو برای سوابق کارهايتان داريد و يادآوری برخی از اعمالتان قطعاً برايتان مفيد خواهد بود چرا که شما حتماً از گذشته خود درسهای زیادی میآموزيد!
معماران توييتر
توييتر را چه کسی ابداع کرد؟ توييتر کار تيمی دو نفر است به نامهای اوان ویلیامز و جک دورسی. اولی را که بلاگرهای قديمی و مردان آیتی به خوبی میشناسند. اوان ويليامز، يکی از بنیانگزاران سرويس بلاگر –اولين سرويس وبلاگنويسی رايگان- است که بعدها توسط گوگل خریداری شد. دومی هم يکی از همکاران اوان در شرکتی است که او تاسيس کرده.
همين کافی است تا پيشبينی کنيم توييتر، معماران قابل قبولی دارد و چه بسا که خريد بعدی شرکتهای بزرگی چون گوگل و ياهو باشد.
مينیبلاگ توييتر در چند ماه اخير بحث داغی ميان خورههای اينترنت بوده است. نکند شما عقب بمانيد!
در تهران اما این گونه خدمات از سوى آرایشگاه هاى مردانه رایج است و مشتریان خود را دارد. اداره اماكن اما این هفته، طى بخشنامه اى به سلمانى هاى مردانه، درست كردن مو به شیوه غربى و رنگ كردن مو و ابرو را ممنوع اعلام كرد. طبق این دستور العمل، پروانه كار كسانى كه به این مقررات عمل نكنند، لغو مى شود.
تا آنجا كه ما با مردم صحبت كردیم، به نظر میرسید كمتر كسى این بخشنامه را جدى گرفته باشد. از این گذشته خدمات زیرزمینى و خصوصى به اندازه كافى مرسوم است.
خلیل میراشرفى، سینماگر مى گوید: «به نظر من بیشتر هدف این برخوردها یك جور تهدید است. كافى است شما بد شانس باشید و به پست مامورهایى بخورید كه سرچهارراه ها ایستاده اند. بعضى وقتها حتى اگر تیپ تان معمولى هم باشد، شما را مى گیرند. اما ممكن است در محله اى باشید با تیپ رپ و متال، اما مامور نباشد و به راحتى رفت و آمد كنید. این كارها الان یك جور تهدید به نظر میرسد تا نیروى قدرتمند پلیس را اثبات كند. تفاوت برخوردهاى امسال با سالهاى قبل هم اینست كه قبلا بسیج این كار ها را میكرد و نیروى انتظامى حمایت مى كرد، امسال تنها نیروى انتظامى است.»
او میافزاید: «یك صحنه اى دیدم كه حتى ایستادم اعتراض كنم ولی فایده نداشت. پنج شش پسر را در الهیه دیدم كه مثل گروهان سرباز، به صف منظم كرده بودند. همه تیپ امروزى و موهاى درست كرده داشتند. دیدم كه ماموران انتظامى كنار اینها ایستاده اند و كمى آن طرف تر هم فرمانده ها هستند. اینها هر كس را مى گرفتند به این گروه اضافه مى كردند. كافى بود یك دختر با پسرى در ماشین باشد. یا پسر موهاى مدل جدید با لباس هاى آرم دار، بخصوص آرم هاى رپ و متال داشته باشد. یكى دو مورد پاره كردن لباس هم دیدم.»
بهزاد یك خواننده رپ است كه میگوید چون فهمیده در این اجتماع محكوم است، لقب محكوم را براى خود انتخاب كرده است. بهزاد محكوم مى گوید: «من را با لباس رپ در یكى از میدان هاى تهران گرفتند و به یك پادگان بردند. اول با خشونت آرم رپ من را كندند و گفتند این كه مال همجنس بازهاست. بعد با كتك مرا از پادگان بیرون انداختند. تعهد گرفتند از من كه دیگر در آن محله پیدایم نشود. تبلیغ لباس هاى غربى را نكنم. تبلیغ موزیك آمریكایی را نكنم....»
بهزاد مى گوید كه موهایش را تكه تكه زده و با اتو صاف میكند كه خیلى هم به او مى آید. مشكلى با آرایشگر ندارد چون او خصوصى به خانه مى آید. بهزاد اضافه مى كند كه رپر ها ابرو برداشتن را خوب نمى دانند اما اگر لازم باشد براى كلیپ اینكار را بكنند، ابروها را براى این منظور تمیز مى كنند.
خلیل میراشرفى مى گوید رویكرد جوان ها و پسران نسل جدید به لباس هاى رپ یا مدل موهاى خاص ناشى از فشارهاى وحشتناكى است كه آنها در نوجوانى و دوران مدرسه تحمل كرده اند . فشارهایى كه هرگز نسبت به ضرورت اش مجاب نشده اند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: میراشرفی میافزاید: «وقتى اینها داشتند در مدرسه راهنمایى درس مى خواندند، باید به اجبار قرآن حفظ مى كردند. با اجبار باید صبح ها سر صف میگفتند: الله اكبر، خامنه اى رهبر، مرگ بر آمریكا! اینها مخالفت خود را با این فشارها وقتى نشان دادند كه دیگر میتوانسته اند در انتخاب لباس و نحوه آرایش مو، خودشان تصمیم بگیرند. در نتیجه تمام اعتراض فشرده در دوران مدرسه را كه به مدیر نمى توانستند ابراز كنند، در مقوله آرایش به كار مى گیرند.»
مریم شبانى روزنامه نگار مى گوید آقایان و پسران جوانى كه نوع مدرن و خاصى از آرایش مو را انتخاب مى كنند، درگیر ارضاى سلیقه و خواست شخصى و پیروى از مد هستند و این اصلا ربطى به اعتراض اجتماعى یا سیاسى ندارد. امرى است كاملا سلیقه اى. اینها مى خواهند متفاوت باشند و دیده شوند. حتى براى جلب توجه زنها و دخترها خود را اینگونه درست مى كنند.
به گفته او: «اكثر این آدمها وقتى بگیرو ببند مى شود، ساده مى پوشند و خود را ساده درست مى كنند تا فضا آرام شود. این نشان میدهد كه بحث اعتراض در كار نیست وگرنه اگر چنین بود، باید الان بدتر مى شد. در حالیكه پس از طرح اخیر قیافه ها ساده تر شده است.»
بهزاد محكوم مى گوید: «الان وضعیتى شده كه من وقتى میروم لباس بخرم، مى گویم نكند این دخترانه باشد. در حالیكه مغازه، فروشگاه پسرانه است. فعلا جلب توجه و تیپ خشن زدن، خیلى مهمه. این خاصیت جلب توجه داره براى دخترهاى ایرانى....»
بهزاد ادامه مى دهد كه رپر ها لباس هاى گشاد مى پوشند و راحت راه میروند. اما بارها به او بخاطر شلوارهاى گشاد و دست هایش كه وقت راه رفتن تكان مى دهد، تذكر داده اند.
آرش حسن نیا، روزنامه نگار دیگر در این زمینه مى گوید: «اینگونه بخشنامه ها و برخوردها براى ما روزنامه نگارها هم عجیب است و هم خنده دار. واقعا اولویت یك حكومت حجاب و ظاهر شهروندان اش است؟ این كه جز نارضایتى عمومى چیز دیگرى ایجاد نمى كند و وجهه اجتماعى و سیاسى حاكمیت را زیر سوال مى برد. سالهاى قبل هم همین كار ها را كرده اند و پاسخ درخورى نگرفته اند. دیگر به هیچ ترتیب نمى توان به دهه شصت و شرایط آن دوران بازگشت. این نه مطلوب است و نه شدنى. براى چه حاكمیت میخواهد یكسان سازى تیپ و مد كند؟ این كه منجر به القاى ناامنى اجتماعى یا بى ثباتى سیاسى مى شود...»
على یك خواننده رپ است كه لقباش «السید» است. این نام را بخاطر جنگجو بودن السید (El Cid) انتخاب كرده است. على میگوید در تهران به همه چیز گیر مى دهند. از تیپ و صندل بدون جوراب و مو تا ماشین و موتور! على اضافه مى كند كه از خدایش است كه پلیس به او گیر بدهد چون این خاصیت رپر بودن است...
على از آهنگ جدیدى كه ساخته مى گوید. آهنگى كه چنین شروع مىشود:
به جاى گیر و دار/ بكن فرهنگ سازى
تو كه كسى/ ازت نمى ترسه/ سرهنگ باشى
ماها كوچیك / ولى زیاد/ مث بخار آب
كارى مى كنیم این خبر/ دوباره بشه چاپ
مهیندخت مصباح
ایساموئل جانسون، یکی از متفکران روشنگر انگلیس در سال ۱۷۶۳ گفته است: «وقتی زنی موعظه میکند، مثل سگی میماند که روی پاهای عقبیاش راه برود. این چندان خوشآیند نیست. تنها آدم، وقتی چنین چیزی را تجربه کند، شگفتزده میشود.» آقای جانسون هیچ وقت به کسب مدرک دکتری نايل نیامد، ولی همیشه به خاطر فضايل عدیدهاش "دکتر جانسون" نامیده میشد.
در سالهای ۹۰ قرن بیستم، در یکی از دانشگاههای کنار رود راین، خانمی سخنرانی کوتاهی کرد که می بایست جمعیت را به خنده بیندازد. همینطور هم شد. در پایان یک متخصص مشهور ادبیات آلمانی ، به شیوهی دکتر جانسون از او ستایش کرد و گفت که: او تا به حال اعتقاد راسخ داشت که زنان نمیتوانند شوخ طبع باشند. ولی حالا این تجربه را به دست آورد که حداقل یک استثنا در این زمینه وجود دارد....
زنان احساساتی
ورای این تفسیرهای دکتر جانسونی و ادیبانه، به طور ضمنی این تصور وجود دارد که زنها برای انجام برخی از کارهای جدی آفریده نشده اند. این ادعا از تصور دیگری ناشی میشود که زنان نمیتوانند از خود و از دور و بر نزدیک به خود فراتر روند، چون زیادی احساساتی اند. این یک پیش داوری است که تا به امروز دردسرهای زیادی برای زنان سیاستمدار فراهم کرده است. فیلسوف آمریکایی مارتا نوسبام ( Martha Nussbaum) بر این باور است که هیچ یک از فیلسوفان جهان به این پیش داوری استناد نکردهاند، بجز فیلسوفان غربی: نوسبام، این شیوهی تفکر را بیان بیمارگونهی مکتب امپریسم (تجربهگرایی) می داند که در قرن هجدهم در جزیره انگلستان پا گرفت. همین جا گزینهگویی دکتر جانسون به عنوان طرفدار بانام تجربهگرایان توضیح داده میشود.
امروزه با این که تساوی جنسیتی با این و آن ماده به صورت قانونی درآمده، سیاستمداران زن فمینیست هنوز هم باید حساب کنند که به آنها کم بها داده شود. وقتی کارگران یا کارفرمایان از منافع خود دفاع میکنند، کاملا به رسمیت شناخته میشوند. ولی وقتی زنان، سیاستی موافق خواستهای زنان در پیش میگیرند، آن وقت به عنوان شاهدی بر این اصل قلمداد میشود که جنسیت نمیتواند از محدوده خود فراتر رود. خانم سوسموت Süssmuth، رییس سابق پارلمان آلمان هنوز هم سپاسگزار صدراعظم سابق آلمان، گرهارد شرودر است که با این عبارت، همه چیز را به روشنی بیان کرد: "زنها و از این چیزهای بیاهمیت!"
جنگجویی نشانهی قدرت
یک زن سیاستمدار، اگر میخواهد جدی گرفته شود، همه
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان کارمیتواند انجام دهد به جز پیاده کردن سیاستی برای زنان. از همه بهتر این است که جنگی راه بیندازد و قاطعیت مردانه از خود نشان دهد: خانم تاچر نه با کیف دستیاش، بلکه با به راه انداختن جنگ جزیره فالکند احترام کسب کرد. از وقتی جنگ در افغانستان و عراق با شکست روبرو شده، کوندالیزا رایس به عنوان جنگجویی خونسرد آمادهی خدمت است...
در اروپای مسالمتجو وضع طور دیگری است.آنگلا مرکل بر آلمان حکومت میکند. روزنامهنگارانی که در این باره چیزی مینویسند، دستاوردهایی که هنوز به دست نیامدهاند و معلوم هم نیست که به دست بیایند میستایند. همه فرانسویهای تحصیل کرده، معتقدند که اسم کوچک او طنین نام آنجلا دیویس را دارد. در فرانسه سگولن رویال میخواهد رئیس جمهور شود. اگر این طور نشود، به خاطر جنسیتش نیست. نشان این است که فرانسویها اکثرا محافظهکارند.
اگر رویال کاندیدای دست راستیها بود، احتمالا می توانست انتخابات را هم ببرد. شاید با آرای کمتری از نیکلاس سرکوزی.... در حال حاضر سرکوزی بر اکثر روزنامه نگارانی که در روزنامههای "دست راستی"ها کار می کنند، فشار وارد میآورد. ولی کسانی که بهر حال او را انتخاب میکنند، بر این واقعیت چشم میپوشند.
یک بام و دو هوا
در مورد رویال وضع فرق میکند. مثلا اگر او به چین سفر کند و از سیستم حقوقی چینیها تعریف کند، به او خرده میگیرند که "فاقد اطلاعات" است، چیزی که ممکن است درست هم باشد. تنها شوهر ملکه انگلیس، پرنس فیلیپ، چنین حرفهای ابلهانهای زده است! خانم رویال ولی به ریاست جمهوری انتخاب نخواهد شد. با این حال، خود تصور زوج آنگلا ـ سگولن آدم را سر حال میآورد!...
ورای جهان غرب، مسئله جنسیت اهمیت چندانی ندارد. آنجا که خاندانها حکومت میکنند، بدیهی است که زنان هم باید تحمل شوند. در
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: هیلاری کلینتون از نامزدان احتمالی ریاست جمهوری آمریکا غیر این صورت، بینظیر بوتو نمیتوانست در پاکستان در سال ۱۹۸۸ پا جای پی پدرش بگذارد. در غیر این صورت سونیا گاندی، زن ایتالیایی راجیو گاندی، پس از مرگ او به دبیر اولی حزب کنگرهی هند انتخاب نمیشد. از سال ۲۰۰۱ گلوریا مارکارا آرویو( Gloria Macaraeg Arroyo )رییس جمهور فیلیپین است، چون پیشتر پدرش در این سمت خدمت کرده بوده است.
کابوی اسب سوار به عنوان رییس جمهور
ایالت متحدهی آمریکا در آن سالهایی بنا گذاشته شد که آقای دکتر جانسون در اروپا گزینهگویی میکرد. تا همین امروز از دید بسیاری از رای دهندگان آمریکایی، یک رییس جمهور خوب آمریکایی، باید کابویی بالقوه باشد. در ایالت ـ شهر نیویورک، هلاری کلینتون توانست محبوبیتی کسب کند. هلاری کلینتون اگر به خود زحمت بدهد، می تواند کاندیدای خوبی هم برای ریاست جمهوری باشد. ولی بنا به پیشبینی کسانی که در شناخت روح جمعی آمریکاییها تخصص دارند او بیش از این پیش نخواهد رفت!
از روی عادت، رسانهها سیاستمداران زن را با اسم کوچکشان مینامند. در حالیکه مردان با نام فامیلشان خوانده میشوند. در انتخابات فرانسه، به این ترتیب، نبرد انتخاباتی بین "سگو" و "سرکو" صورت میگیرد. همین امر شاهدی گویا بر وجود تساوی بین سیاستمداران زن و مرد در اروپاست.
کوتاه شده از مقاله فرانسیسکا آگشتاین در روزنامه زوددویچه سایتونگ، 5 مه 2007
- بر گردان: امید