تبليغاتX
دریغ است ایران که ویران شود همین جوری

تصورات و نظرات جوانان درباره دمکراسی

«سرنخ» در جریان تماسهایی با شماری از جوانان ایرانی نظر آنها را درباره دمکراسی جویا شده و پرسشهایی را مطرح کرده که با این واژه پیوند خورده‌اند، از جمله اینکه با شنیدن واژه دمکراسی چه چیزی در ذهن آنها تداعی می‌شود؟

جمشید: «من وقتی واژه دمکراسی را می‌شنوم، حق انتخاب به ذهنم می‌آید. یعنی اینکه هر کسی حق انتخاب داشته باشد و آن چیزی را که می‌خواهد انتخاب بکند. گذشته از آن یاد انتخابات می‌افتم. ولی خب انگار یکجورایی کار ایران از دمکراسی کاملا گذشته. اصلا کاری کردند با مردم ایران که دیگر دمکراسی فراموششان شده. یعنی به مردم اصلا امان نمی‌دهد که بخواهند به دمکراسی و اینجور مسایل فکر بکنند.»

 

شیما: «دمکراسی به معنای آزادی هست، آزادی عمومی مردمی برای یک مملکت.»

 

مهدی: «کلمه‌ی دمکراسی که به گوشم می‌خورد، یاد مملکت‌مان می‌افتم که ماشااله چقدر دمکراسی دارد! ما توی مملکتی که زندگی می‌کنیم، نشانی از این کلمه اصلا نیست. دمکراسی یعنی اینکه هر مردمی در هر مملکتی هر جوری که دلشان می‌خواهند زندگی کنند، با توجه به آن خواسته‌هایی که خودشان دارند با هر طرز فکری که دارند، ولی متاسفانه توی مملکت ما دمکراسی معنی اصلا ندارد.»

 

نیلوفر: ««اولین تعریفی که از دمکراسی می‌توانم بکنم این است که هر کسی از حداقل آزادی طبیعی که هرکسی باید داشته باشد بهره‌مند باشد.»

 

دمکراسی، یا بهتر است بگوییم دمکراسی غربی هم مانند دیگر پدیده‌های سیاسی مورد انتقاد قرار داشته و دارد و شاید در خود ایران و یا خیلی از کشورهایی که وضعیت مشابهی دارند، تصور بر این باشد که در خود غرب هم دمکراسی وجود ندارد. آیا دمکراسی بیشتر یک الگوی ایده‌آل و نظامی آرمانی است یا در کشورهایی از جهان واقعا متحقق شده؟

 

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  مجید: «فکر می‌کنم تا حد زیادی آرمانی به‌حساب بیاید، بخاطر اینکه معمولا ملتی نبوده که حکومتش را کاملا خودش انتخاب بکند و روال حکومتی‌شان طبق خواسته‌های مردم پیش برود. بنابراین فکر می‌کنم بیشتر آرمانی باشد تا حقیقی. با توجه به اینکه همیشه دولتهای دنیا دنبال آن چیزهایی هستند که خودشان می‌خواهند، ولی فکر نمی‌کنم هیچ دولت یا هیچ حکومتی الان در دنیا وجود داشته باشد که دقیقا خواسته‌های مردمش را پیاده بکند.»

 

نیلوفر: «در کشور خودم چنین چیزی را نمی‌بینم، ولی فکر می‌کنم در کشورهای پیشرفته این اتفاق افتاده. چیزهایی که می‌بینم، می‌شنوم و با کشور خودم مقایسه می‌کنم، فکر می‌کنم حداقل ۹۰ یا ۹۵ درصد این اتفاق افتاده.»

 

مرتضی: «این قضیه متحقق نشده. نه تنها در ایران، بلکه حتا توی کشورهایی که می‌گویند دمکراسی وجود دارد، مثل آمریکا، اینجوری که من تحقیق کرده‌ام و اطلاع دارم آنجا هم بصورت خالص و سلیس این دمکراسی اجرا نمی‌شود. بیشتربه یک رویا می‌ماند، یا یک آرمان و یا آرزو که آدمها تلاش می‌کنند تا به آن برسند، بدون اینکه هیچوقت اجرا بشود.»

 

جمشید: «من بیشتر فکر می‌کنم که یک چیز آرمانی باشد. شاید، چون ما اینجا از یک طرف می‌شنویم که در کشورهای دیگر دمکراسی رعایت شده، ولی خب بازهم مثلا وقتی برخورد می‌کنیم با یکسری افراد که در خارج زندگی می‌کنند،، می‌گویند در جایی که هستند، دمکراسی نیست. دمکراسی به معنای کاملش به نظر من یک چیز فقط آرمانی‌ست.»

 

افشین: «والا یک الگوی آرمانی نیست. بقول چرچیل که می‌گوید دمکراسی بدترین نوع حکومت است، ولی بهتر از بقیه‌ی انواع آن است که تا حالا دیده شده. ... در واقع آرمانی نیست، در حال حاضر بهترین روشی‌ست که بشر توانسته تا حالا پیدا بکند برای اینکه خودش را اداره بکند، کشورش را اداره بکند. برای اینکه راه‌حل‌های دیگر خیلی موفق نبودند، در نتیجه دمکراسی موفق‌ترین راه‌حل بوده. شاید در آینده با شیوه‌های بهتری روبرو شویم.»

 

 

بدون شک خود دولت و طبیعتا خود مردم یک کشور در تحقق و اجرای دمکراسی نقش مهمی بازی میکنند، کنجکاو بودیم، بدانیم که نظر جوانان درباره مسئولیتهای دولت و مردم چیست؟

 

مجید: « نقش دولت می‌شود گفت تا حدی بیشتر از خود مردم است، چون مردم در وهله‌ی اول یا یک حکومتی را انتخاب می‌کنند یا نمی‌کنند. بهرحال عملکرد اصلی در زمینه‌ی دمکراسی در اختیار دولت است. من فکر می‌کنم بالای ۷۰ـ ۶۰ درصد مسئله دمکراسی برمی‌گردد به دولت. دولت باید خواسته‌های مردمش را بشناسد و در زمینه‌ی احقاق آن خواسته‌ها فعالیت بکند و همه تلاشش را بکند.»

 

جمشید: «اولا که دولت باید این را در اختیار ملت خودش قرار بدهد که اصلا حق انتخاب داشته باشد و اصلا به مردم اجازه بدهد که به این موضوع فکر بکنند.»

 

شیما: «برنامه‌ریزی برای یک ملت با مشورت ملت می‌شود دولت. دولت می‌تواند فقط برنامه‌ریزی داشته باشد. یک حالت همدلی بین افکار عمومی داشته باشد، نه اینکه حاکم باشد. ولی الان ما ادعای دمکراسی داریم، ولی حاکمین می‌گویند که چه کار کنیم و چه کار نکنیم. حاکمین حرف می‌زنند، حاکمین برنامه‌ریزی می‌کنند، حاکمین برنامه‌هایشان را اجرا می‌کنند و ما فقط عمل می‌کنیم.»

 

افشین: «کل دمکراسی به دولت برمی‌گردد. چون برخلاف معنی لغوی‌اش که می‌گویم حکومت مردم یا مردم‌سالاری، واقعا همه مردم نه وقتش را و نه توانش را دارند که حکومت کنند. آخرش این است که یک حکومت دمکراتیک در واقع حکومتی‌ست که دولت در آن دمکراتیک عمل می‌کند، اینکه می‌شود براحتی از شرش راحت شد یا اینکه حرف مردم را گوش می‌کند، یا به هرحال نظر مردم بر تصمیماتش تاثیر دارد. وگرنه اصل دمکراسی خود دولت است و کسی جز دولت نیست. البته بهرحال از فرهنگ اجتماعی برمی‌گردد. یعنی آن دولتی که بوجود می‌آید دموکراتیک عمل می‌کند، در یک جامعه‌ای که در آن دمکراسی فهمیده شده و جاافتاده است بودجود می‌آید. اما اینکه کل دمکراسی به نظر من مربوط به دولت است. آن دولت دموکراتیک توی یک جامعه‌ای می‌آید که دمکراسی در آن جامعه پذیرفته و درک شده. من شخصا آزادی را به دمکراسی مقدم می‌دانم. یعنی دمکراسی توی جامعه‌ای که آزاد نیست، خیلی قابل پیاده‌سازی به نظر من نیست به طور منطقی.»

 

نیلوفر: «دولت حداقل وظیفه‌ای که در مورد دمکراسی دارد انجام نمی‌دهد. حداقل وظیفه‌اش این است که بتواند آزادی طبیعی مردم را بگذارد که داشته باشند. از آزادی طبیعی مردم جلوگیری نکند، مثل حق پوشش‌شان، اعمال سلیقه و نظرشان. این کارها را دولت نمی‌کند.»

 

Bildunterschrift: دمکراسی در غرب سابقه ای کهن دارد و کشورهای غربی، راهی طولانی را پشت سر گذاشته‌اند تا به اینجا رسیده‌اند. آیا برقراری دمکراسی به فرهنگی خاص و پشتوانه تاریخی فرهگنی خاصی نیازمند است؟

 

مهدی: «به نظر من این دمکراسی به خود مردم هم برمی‌گردد. مردم ما تمدن خیلی قویی دارند،‌ اما متاسفانه فرهنگشان فوق‌العاده ضعیف است. به نظر می‌رسد که ما چندین و چند سال از بقیه عقب هستیم. مثالی ساده بزنم: همین مترو. مترو توی مملکت ما الان چندسالی‌ست که راه افتاده و مردم بطرز فجیعی سوار می‌شوند، جمعیت خیلی زیاد و هنوز طرز استفاده از یک وسیله‌ای که برای همه مردم ما هست را بلد نیستند. علتش این است که هنوز فرهنگشان به آن حد نرسیده.»

 

افشین: «اگر انسانها مسئول باشند، طبیعتا برای اینکه به مسئولیت‌شان عمل کنند به یک آزادی‌هایی نیاز دارند. ولی چون من معتقدم که ما خیلی آدمهای مسئولی نیستیم، بخاطر این موضوع گاهی یک نسیم آزادی می‌وزد، بعد هم یک تندبادی می‌آید و خرابش می‌کند و می‌رود. در واقع ما خیلی رفتاری دمکرات از خودمان نشان نداده‌ایم. در واقع اینجا شاید بیشتر کلمه‌ی لیبرالیسم را من دارم مطرح می‌کنم که ما خیلی روحیه‌ی لیبرالی نداریم که... در حالی که واقعا توی آمریکا یا اروپا این موضوع پذیرفته شده است و مسایلی که با آن پیوند خورده مثل آزادی شخصی، حقوق فردی و چیزهای دیگر.»

 

نیلوفر: «فکر می‌کنم که ایرانی‌ها خیلی از نظر فکری متفاوتند. شاید دمکراسی با روحیه‌ی خیلی‌هاشان سازگار باشد، ولی الان در حال حاضر، چیزی که من می‌بینم،‌ شاید ۷۰ـ ۶۰درصد ایرانی‌ها با توجه به اینکه ۲۵... ۲۷سال است که حکومتی دارند که ما اصلا اثری از دمکراسی در آن نمی‌بینیم، این فرهنگ را ندارند. ولی افرادی هم هستند که دارند... آمادگی‌اش را دارند که دمکراسی در کشور برقرار بشود.»

 

آیا می‌توان دمکراسی را به کشوری دیگر صادر کرد؟

 

جمشید: «به نظر من صادرکردنی‌ نیست، باورکردنی‌ست. این فکر دمکراسی دقیقا مسئولیت‌پذیری می‌خواهد، هم برای ملت هم برای دولت. یعنی باید با پوست و استخوانشان این را درک بکنند تا متوجه بشوند این چیست تا بعد بتوانند راحت‌تر با آن برخورد بکنند، با فکر بازتری با آن کنار بیایند.»

 

نیلوفر: «اگر قرار باشد در کشور دیگری دمکراسی از بیرون برقرار بشود، مردم آن کشور هم باید کمک کنند. کسی که توی آن کشور نباشد، مطمئنا نمی‌داند در آنجا دارد چه می‌گذرد. باید مردم آن کشور حتما به آن کمک کنند و آنها هم بخواهند.»

 

مجید: «من خیلی بعید می‌دانم. چون هر مملکتی، هر مردمی خودشان باید به این برسند که دمکراسی را پیاده بکنند. وگرنه چیزی نیست که بتوانند از جای دیگری بگیرند. شاید الگوبرداری بکنند، ولی فکر نمی‌کنم که صادر کردن آن کار عملی‌ای باشد.»

 

افشین: «راستش صادرکردنش، اگر آنجوری که ما می‌خواستیم وقت انقلاب صادر کنیم، نه! ولی به شکل‌های دیگر فکر می‌کنم بله. مثلا وقتی که هند و پاکستان مستعمره‌ی انگلیس بودند، آن فرهنگ دمکراتیک از انگلیسی‌ها به هندی‌ها و و پاکستانی‌ها صادر شد. من اعتقاد دارم این اتفاق افتاد. یعنی تمام مستعمرات انگلیس وقتی آنها آمدند بیرون، استرالیا، نیوزلند اینها همه کشورهای بسیار دموکراتیک‌اند. یعنی قبلش یا اصلا کشور نبودند یا اگر هم بودند آنطورها هم سرزمین دمکراتیک نبودند. یا مثلا نمونه‌های جدیدترش این است که اقتصاد باز در کره به وجود آمده یا مثلا حتا یک آزادی‌هایی را الان تازگی در دبی ما می‌بینیم که شاید راه رفتن در دبی خیلی احساس آزادی بیشتری به آدم بدهد تا در تهران.  این است که به نظر من یکجورایی می‌شود صادر بشود. ولی شاید با زور و با نیروی نظامی نشود.»

 

 

این بود بخشی ازنظرات شماری از جوانها درباره دمکراسی. شما هم می‌توانید با ما «سرنخ» تماس بگیرید و نظر خود را درباره دمکراسی با ما در میان بگذارید.

 

persian@dw-world.de

پیامگیر سرنخ: ۰۰۴۹۲۲۸۴۲۹۱۶۴۸۵۵

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:4 توسط حامد پور .قائم مقامی |

دمکراسی از خانواده شروع می‌شود • گپی با ملودی صفوی از گروه آبجیز

یکی از ترانه‌های آلبوم گروه پرطرفدار آبجیز «دمکراسی» نام دارد که انتقادی است به سوءاستفاده از دمکراسی و نقش آن در سیاست خارجی. ملودی صفوی، یکی از دو آبجی گروه آبجیز در گپی با «سرنخ» از انگیزه سرودن این ترانه سخن می‌گوید.

مصاحبه‌گر: شهرام احدی

دویچه‌وله:‌ یکی از ترانه‌های جذاب گروه «آبجیز» قطعه‌ا‌ی‌ست به اسم «دمکراسی» که شعرش از تو هست. آیا حادثه‌ی خاصی باعث نوشتن این ترانه شد یا اینکه این موضوع در طول زمان و بخاطر حوادث مختلف در ذهنت شکل گرفت؟

 

ملودی صفوی: راستش فکر می‌کنم هردو. انگیزه‌ی من در واقع برای نوشتن این شعر سیاستهای غرب بود. بویژه بعد از حادثه‌ی مصیبت‌بار ۱۱ سپتامبر. ولی آن چیزی که باعث شد این شعر را بنویسم، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود و البته حمله‌ی آمریکا به عراق و همین مسایلی که هر روز داریم می‌بینیم و می‌شنویم.

 

دویچه‌وله:‌ فکر می‌کنم بچه‌های ایرانی با توجه به بحث‌های سیاسی که توی همه خانواده‌ها و میهمانی‌ها شاید انجام بشود نسبتا زود واژه‌ی دمکراسی به گوششان می‌خورد. خود تو یادت هست، چند ساله بودی که کنجکاو شدی بدانی درپس این کلمه چه چیزی هست؟

 

ملودی: چون من از دوران بچگی، در جامعه‌ی سوئد بزرگ شدم که یک جامعه‌ی سوسیالیستی‌ست و از ایران هم مستقیما رفته بودم سوئد، خیلی سریع با مسئله‌ی دمکراسی برخورد کردم و آن را لمس‌ کردم. اولین‌بارهم در مدرسه بود. یادم هست در سوئد کلاس هفتم،  یعنی دوم راهنمایی، را شروع کرده بودم و برایم خیلی جالب بود که دخترها و پسرها با همدیگر واقعا فرقی ندارند و برخورد اولیای مدرسه با هردوتاشان یکجور هست و واقعا همه حق دارند خودشان را هرجوری که دوست دارند بیان کنند، البته تا زمانیکه بی‌احترامی به همدیگر نمی‌کنند. این اولین برخوردم با مسئله‌ی دمکراسی بود.

 

دویچه‌وله:‌ تو در ایران به‌دنیا آمدی و همانطور که گفتی در سوئد بزرگ شدی. بعدها هم زندگی در کشورهای مختلف در اروپا و آمریکا را تجربه کردی. وقتی این ترانه را می‌نوشتی، سعی کردی از مشاهدات در این کشورها در رابطه با دمکراسی آگاهانه استفاده بکنی یا اینکه این تجربه‌ها ناخودآگاه در نوشتن این ترانه تاثیرگذار بوده؟

 

ملودی: فکر می‌کنم ناخودآگاه تاثیرگذار بوده، چون من وقتی این شعر را می‌نوشتم در واقع یک واکنش عصبی بود که من نسبت به انتخابات آمریکا داشتم و برای همین یک مقداری دوپهلو و با حالت طعنه این شعر را نوشتم.

 

دویچه‌وله:‌ تو در این ترانه دمکراسی را میوه‌ی سال می‌دانی که تا نزدیکی‌های فصل‌اش می‌شود توی ویترین‌ها پر می‌شود از این میوه. فصل بهار مثلا با طولانی‌شدن روز، گرم‌شدن هوا و سردشدن طبیعت همراه هست. آیا فصل دمکراسی هم مختصات و نشانه‌های خاصی دارد؟

 

ملودی: نشانه‌هایش به نظر من کاملا واضح و ملموس است. توی اخبار روز می‌بینیم. و به نظر من در اینکه غرب واقعا بطور مشخص و سیستماتیک دارد برنامه‌ی گسترش اصطلاحا «دمکراسی»اش را دانه دانه روی کشورها و جوامع خاورمیانه پیاده می‌کند، بدون هیچ تعارف و رودرواسی، دیگر خیلی نشانه‌ی روشنی‌ست. من برداشت‌ام این است که در گذشته کشورها بدون تعارف کشورهای دیگر را استعمار می‌کردند، اما امروز این حرکت را در لفافه و تحت عنوان «دمکراسی» دارند انجام می‌دهند.

 

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  دویچه‌وله:‌ تو صحبت از «تحت عنوان دمکراسی» کردی. توی قسمتی از شعر صحبت از این است که خیلی جاها دمکراسی را با زور می‌فروشند و آن را توی بسته‌بندی‌های جورواجور عرضه می‌کنند. می‌توانی نمونه‌هایی از این بسته‌بندی‌ها را مثال بزنی؟

 

ملودی: بسته‌بندی‌هایی که من توی شعرم بهش فکر می‌کردم اسلحه‌ی داغ است، ولی نمونه‌های دیگرش توی جاهای دیگر «مک‌دونالد»، «کوکاکولا»ست یا «نایکی». و آنچیزهایی که واقعا توی غرب برای مردم...

 

دویچه‌وله: سمبل دمکراسی‌ست...

 

ملودی: دقیقا، ولی لزومی ندارد آن چیزهایی که مثلا در جامعه‌ی آمریکا بعنوان دمکراسی شناخته شده در کشورهای دیگر هم همان مفهوم را داشته باشد و به همان ارزش باشد. می‌دانی! یعنی واقعا ارزشهای دمکراسی به نظر من در جوامع مختلف فرق دارد و هیچوقت دمکراسی را نمی‌شود با زور اسلحه به جای دیگری برد.

 

دویچه‌وله:‌ فکر می‌کنی که ایده‌ی دمکراسی تا چه اندازه‌ای با رفتار،‌ طرز تفکر و کلا خلق و خوی ما ایرانی‌ها سازگاری و هماهنگی دارد؟

 

ملودی: باید بگویم به‌هیچ عنوان ندارد.

 

دویچه‌وله: چون توی ترانه‌های «چرا» و «ادعا» در آلبوم گروه آبجیز از بعضی خصلت‌ها انتقاد می‌کنی که رسیدن به دمکراسی تا اندازه‌ای مستلزم کنارگذاشتن این خصلت‌هاست.

 

ملودی: به عقیده من، اساس دمکراسی درواقع باور به ارزش فردی انسان است و اینکه هر آدمی حق داشته باشد حداقل در امور خصوصی زندگی خودش تصمیم بگیرد، حالا بگذریم از امور عمومی و اجتماعی. بنابراین... من نمی‌دانم، یک خانواده‌ی ایرانی را برایم مثال بزن که به خودش اجازه بدهد که برای خودش تصمیم بگیرد. می‌دانی چه می‌گویم! من فکر می‌کنم که اکثر ما ایرانی‌ها، واقعا نوددرصدمان برای دیگران زندگی می‌کنیم. برای حرف مردم زندگی می‌کنیم نه برای خودمان. ما برای دیگران درس می‌خوانیم، رشته‌ی تحصیلی‌مان را انتخاب می‌کنیم. برای دیگران و بخاطر دل دیگران ازدواج می‌کنیم، بخاطر دل دیگران بچه‌دار می‌شویم و باز بخاطر دل دیگران اگر باهم نسازیم، به‌زور باهم می‌مانیم. بنابراین اصلا دمکراسی در فرهنگ ما معنا ندارد به نظر من، یعنی هنوز معنا پیدا نکرده. و...

 

دویچه‌وله:‌ یعنی باید از یک بافت خیلی کوچک شروع کنیم تا برسیم به سطح کل جامعه.

 

ملودی: دقیقا. به نظر من دمکراسی از کوچکترین بقول معروف جامعه یا محفلی که وجود دارد شروع می‌شود. یعنی فکر نمی‌کنم درک این مسئله چیز سختی باشد. و تا زمانیکه ما در خانواده‌ی خودمان آن را درک نمی‌کنیم و نمی‌توانیم پیاده کنیم، چطور انتظار داریم که در جامعه‌مان دمکراسی وجود داشته باشد.

 

دویچه‌وله:‌ تو خودت وقتی به دمکراسی فکر می‌کنی، فقط آزادی‌های توام با این نظام، یا ایده در ذهن‌ات هست و یا به مسئولیت‌هایی که با این دمکراسی پیوند خورده فکر می‌کنی؟

 

ملودی: مسلما به مسئولیت‌هایش هم فکر می‌کنم. برداشت کلی من این است که ما هنوز ناخودآگاه همان سیستم پدرسالار را توی ذهن خودمان داریم. یعنی حتا مثلا زنهای خودمان، خانم‌های ایرانی که خیلی تلاش می کنند برای حقوق خودشان مبارزه بکنند، هنوز خودشان قلبا دمکراسی را نپذیرفتند و این مسئله را درک نکرده‌اند. هنوز خودشان بین بچه‌های خودشان فرق می‌گذارند و توجیه می‌کنند این حرکت خودشان را با دلایلی که وجدانا راحت باشند. مثلا دختر نباید، برای اینکه ... یا پسر می‌تواند چون.... برای رسیدن به دمکراسی، آن دمکراسی که من دارم الان در ذهن خودم می‌بینم، یعنی واقعا یک جامعه‌ای که همه در آن حق حرف‌زدن داشته باشند و همه بتوانند بدون ترس از اینکه تهدید بشوند خودشان را بیان کنند یک بهایی دارد، بهای سنگینی هم دارد و هیچوقت راحت آدم بهش نمی‌رسد. خیلی ترسناک است که آدم بخواهد جلوی یک ملت بایستد و بخواهد خلاف مسیری که همه چیز همیشه در آن بوده و جریان داشته حرکت بکند.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:0 توسط حامد پور .قائم مقامی |

فتل فجیع دختر 17 ساله کرد ايزدى به نام دعا بدست برادران و افراد روستايى در اطراف شهر باشيقه واقع در شمال شهر موصل عراق و انتشار تصاوير دهشتناک آن موجى از انزجار و محکوميت را برانگيخته است. May 2, '07 12:03 PM
for everyone

واکنش ها نسبت به سنگسار دختر 17 ساله در کردستان عراق

فتل فجیع دختر 17 ساله کرد ايزدى به نام دعا بدست برادران و افراد روستايى در اطراف شهر باشيقه واقع در شمال شهر موصل عراق و انتشار تصاوير دهشتناک آن موجى از انزجار و محکوميت را برانگيخته است.

چند سازمان بین المللی مدافع حقوق بشر و همچنین پارلمان هاى چند کشور اروپايى نيز واکنش نشان داده اند.

گفته می شود دعا با يک پسرعرب سنى ازدواج کرده يا قرار ازدواج گذاشته و به همين دليل با اين مجازات غیرانسانی مواجه شده است.

موضوع سنگسار این دختر نوجوان به پارلمان محلى کردستان عراق نيز کشيده شده است.

خاتوو مريم از اعضاى ايزدى پارلمان محلى کردستان عراق اين واقعه را محکوم کرده و تاکيد کرد اينگونه اعمال هيچ ارتباطى با آئين ايزدى ندارد.

شمارى از نمايندگان سازمان هاى دفاع از حقوق زنان، اساتيد دانشگاه و دانشجويان و کارمندان ايزدى در شهر اربيل عراق نیز با برگزارى يک راهپيمايى ضمن محکوم کردن قتل دعا آن را مغاير تمامى ارزشهاى انسانی دانسته و درخواست کردند از اينگونه اعمال خشونت آميز جلوگيرى شود.

وزارت اوقاف دولت محلى کردستان عراق نيز ضمن محکوم کردن قتل این دختر 17 ساله تاکيد کرد، مردم کرد هرگز اجازه نمی دهند اعتقادات دینی آنان به ابزار اعمال خشونت ضد ساير اديان و مذاهب و اقوام تبديل شود.

خاطر نشان مى شود مناطق شنگال و باشيقه شمال موصل که کردهاى ايزدى در آن ساکنند در محدوده دولت محلى کردستان عراق قرار ندارند.

وزارت اوقاف کردستان عراق باقى ماندن برخى مناطق کردنشين در خارج از حيطه دولت محلى کردستان را از عوامل وقوع اينگونه رويدادها دانسته است.

کمال کرکوکى، معاون رئيس پارلمان محلى اين واقعه را توطئه اى از سوى برخى افراد براى فتنه انگيزى بين کردها و ايزدى ها دانست و از دستگيرى چند نفر در اين رابطه خبر داد.

دفتر اطلاع رسانی اتحادیه میهنی کردستان عراق نیز در اطلاعیه ای نوشت: نمایندگان 52 سازمان و نهاد زنان طرحی در راستای محکوم کردن قتل فجیعانه "دعا" تقدیم پارلمان کردستان میکنند.

به گزارش PUKmedia - قرار است نمایندگان 52 سازمان و نهاد زنان و جامعه مدنی کردستان طرح بررسی مسئله قتل "دعا " دختر کرد ایزدی را تقدیم پارلمان کردستان نمایند .

دعا دختر 17 ساله ایزدی به اتهام آنکه عاشق یک جوان مسلمان می شود از سوی بستگان وی به طرح فجیعی در ملاعام سنگسار می شود .

روناک فرج مدیر برنامه های مرکز اطلاع رسانی و فرهنگی زنان در شهر سلیمانیه به خبرنگار ما اعلام کرد ما به منظور بررسی مسئله قتل "دعا " یادداشتی را تقدیم پارلمان کردستان می نماییم و در این یادداشت خواهان دستگیری عاملان این جنایت و برخورد با آنان بدون هیچ گونه گذشت سیاسی یا مذهبی هستیم.

با تشکر از ایران پرس نیوز

پی نوشت : جهت دیدن ویدئوهای مرب.ط به این مطال به قسمت فیلم وبلاگ ام در سایت "مولتی پلای" مراجع فرمایید..

آدرس : http://www.hamedpourgh.hamedpourgh.multiply.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:39 توسط حامد پور .قائم مقامی |

روايت تصويری از زندگی زنان سبزيکار شمالی



سبزیکاری از مشغولیت‌های اصلی زنان شمالی است. از آنجا که بیشتر سبزیکاران، مالک باغ یا زمین نیستند، معمولا در باغ مرکبات دیگران کار می‌کنند. به این معنی که مالک باغ، اجازه کاشت سبزی را به سبزیکاران در زمینی می دهد که فقط از محصولات مرکباتش استفاده می کند.



آنها از ساعت ۸ صبح تا ۶ بعدازظهر هر روز مشغول کاشت یا چیدن سبزی هستند و اغلب از درد کمر، زانو و آرتوروز رنج می برند.



در بهار هر سال سبزی‌های متنوعی از جمله جعفری، نعنا، گشنیز و تره را در باغ‌ها می کارند و در فصل پاییز آنها را چیده و به صورت عمده می فروشند. زمان چیدن سبزی، زنان های فامیل همه به کمک هم می آیند و درآمد روزانه را با هم قسمت می کنند.



هنگام استراحت‌ نیم روزی، گاهی آوازهای محلی شمالی را زمزمه می کنند و گاهی هم با دود کردن سیگاری، می نشینند تا درد کمرشان کمی آرام بگیرد.



نسل قبلی که چند سال اول زندگی شان را برروی دوش مادران هنگام کار کردن در باغ به یاد می آورند، دیگر تمایلی به انجام کارهای کشاورزی ندارند و فقط در زمان اوج کار به کمک خانواده می آیند.



خانم زمانی می گوید ۳۰ سال است کارش همین است و از در آمد آن توانسته کلبه‌ای در باغ مجاور بخرد. همسرش معتاد است و او خرج زندگی پسر و عروسش را نيز تهیه می کند.



خواهر خانم زمانی، پسر ۱۸ ساله اش را سال گذشته از دست داده است و برای فرار از خانه‌ای که جای جایش او را به یاد پسرش می‌اندازد، ۱۲ ساعت از روز، خودش را در باغ سرگرم می کند.



نزدیک غروب خورشید، هر کس سبزیهایی را که چیده در گونی‌ بسته بندی می کند. درآمد حاصل از فروش هر بسته، بسته به وضعیت بازار بین ۳ تا ۴ هزار تومان است.



شب هنگام، قبل از پختن شام برای خانواده، آنها بسته‌های سبزی را یا در رودخانه یا درحیاط منزل، می شویند و آنها را کنار در منزل می گذارند.



هر روز ساعت ۳ صبح، وانتی به دنبالشان می آید و آنها برای فروش سبزیها روانه بازار روز محل می شوند.



آنها سبزی‌ها را به صورت عمده به زنانی می فروشند که از ساعت ۵ صبح در بازارهای روزانه محلی دور هم جمع می شوند و منتظر "دشت اول" خود هستند.



پیرمردی در بازار روز می گوید که از صبح صندلی اش را بر می دارد و شاهد تلاش زنان سبزی کار است و به شوخی می گوید شاید یکی شان بالاخره روزی مراقبت از من را به مراقبت از سبزیهایش ترجیح دهد، خدا چه می داند. جای خالی مرد خانواده و کمک هایش، همواره احساس می شود.


Email to a friend
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:10 توسط حامد پور .قائم مقامی |

مهریه، قیمت‌گذارى بر زن یا روزنه‌اى براى نفس کشیدن؟

 

در مورد مهریه چه فکر مى‌کنید؟ یک رسم زن‌ستیز یا تنها یک قانون که گوشه چشمى هم به زنان دارد؟ اصلا تا به حال به این فکر کرده‌اید که فلسفه وجودى مهریه چیست؟

در مورد مهریه نظریات متفاوتى وجود دارد.

مدافعان حقوق زنان با وجود اینکه این رسم را نوعى توهین به زن تلقى مى‌کنند امابا این وجود در شرایط کنونى، آن را روزنه‌اى براى بهبود نسبى وضعیت زن بعد از جدایى مى‌دانند.

 

کسانى که معتقد به برابرى حقوقى زن و مرد هستند اغلب مهریه را نوعى قیمت‌گذارى بر زن دانسته و آن را تقبیح مى‌کنند. این افراد معتقدند که ریشه این سنت به نگاه جنسیتى موجود به زن باز مى‌گردد و اینکه زن کالایى است که براى تملک آن باید مثل هر کالاى دیگرى بهایى پرداخت کرد. این تفکر زمانى بیشتر قوت مى‌گیرد که مى‌بینیم در قانون اسلام هرچند مهریه عندالمطالبه است، یعنى هرزمانى که زن بخواهد مرد باید آن را پرداخت کند، اما اگر زن قبل از همبستر شدن با شوهرش از او جدا شده و درخواست مهر نماید تنها نصف مبلغ مهریه به او تعلق مى‌گیرد. این قانون می‌تواند منجر به این باور شود که مهر پولى است که مرد بابت تصاحب جنسى زن به او مى‌پردازد.

 

علیرغم تمامى این نکات منفى، مهریه اما در وضعیت کنونى قانون مدنى ایران شاید بتواند کورسوى امیدى براى زنان باشد.

 

نسرین ستوده، وکیل و حقوقدان معتقد است در کشورى که قانون تمام اختیارات و امتیازات را به مرد داده، مهریه مى‌تواند در مواقع خطر به کمک زن بیاید:

« ما وقتى بخواهیم بی‌طرفانه در مورد ‌مهریه قضاوت بکنیم، در یک مجموعه قابل بررسى هست، مجموعه‌اى که از یک طرف ولایت مطلق بچه را به پدر می‌سپارد، شریانهاى قضایى و اجرایى جامعه را به دست مردان می‌سپرد، سیستم قضایى که صریحا ذکر می‌کند که ریاست خانواده از خصایص شوهر هست، حق طلاق را یک جانبه در اختیار شوهر قرار می‌دهد، حق مسکن، حق انتخاب شغل، خروج از کشور و غیره. اینها همه محدودیتهایى است که در زندگى خانوادگى، زن با آنها مواجه است. در مقابل، زنى که خود را در معرض این خطر می‌بیند که بعد از ۳۰ سال زندگى مشترک و از دست دادن تمام امتیازات زنانه و جوانى خودش در معرض طرد از زندگى خانوادگى قرار می‌گیرد و ممکن است با چند بچه راهى کوچه و خیابان بشود، طبیعى است که براى حفظ امنیت آتى خودش مهریه را پیش می‌کشد».

 

در مقابل اما دیدگاه دیگرى وجود دارد که مى‌گوید علیرغم همه این قوانین تبعیض‌آمیز، دختران نباید به امید مهریه بمانند بلکه باید توانایى‌هاى خود را براى اداره یک زندگى مستقل بالا ببرند و یا از دیگر راهکارهاى قانونى استفاده کنند.

 

شهلا اعزازى، جامعه‌شناس، از طرفداران این دیدگاه است:

« در شرایط امروزه واقعیت این است که دختر و پسر باید آنقدر استقلال مالی، استقلال اجتماعی، استقلال فکری داشته باشند که‌، بخصوص دخترها، چشم به مهریه ندوزند که زندگی خودشان را از طریق مهریه‌ای که همسر بهشان می‌دهد بخواهند تامین کنند. ما می‌بینیم که مهریه تا به امروز نه تضمین زندگی بوده، نه وقتی که میزان مهریه بالا رفته و زنها توانستند آن را اجرا بگذارند صمیمیت را در زندگی بوجود آورده، و از طرفی باعث شده یکسری از زنها بدون پول بعد از طلاق بیرون انداخته بشوند و هیچ سهمی از اموال خانه نداشته باشند. با افزایش‌ آن هم مردان را به زندان انداختند».

 

اعزازى به شروط ضمن عقد اشاره مى‌کند و اینکه علیرغم تمامى قوانین تبعیض‌آمیز باز هم زنان مى‌توانند در هنگام وقوع عقد امتیازاتى براى خود قائل شوند:

«درست است که قانون ما هنوز این امکان را به زنان نمی‌دهد، اما موقع ازدواج دخترهای ما می‌توانند بسیاری از چیزها را درخواست کنند. متاسفانه آنقدر که تمرکز روی مهریه و بیشتر یک پرستیژ اجتماعی هست که رویش تاکید می‌کنند، تقریبا هیچکدام از دخترها روی هیچیک از حقوقی که می‌توانند داشته باشند تاکید نمی‌کنند. دخترها در موقع ازدواج شروطی را که می‌توانند اضافه کنند، اضافه کنند. حتا می‌توانند در اموال هم شریک بشوند، اگر بخواهند این شروط را اضافه کنند. این منطقی‌تر به چشم من می‌آید تا بخواهند مهریه را زیاد کنند.»

 

اما سؤال مهم این است که تا به حال چند درصد از زنانى که مهریه خود را طلب کرده‌اند موفق به دریافت آن شده‌اند؟

نسرین ستوده که بسیارى از موکلانش براى همین مسئله به او مراجعه کرده‌اند، معتقد است که پیچ‌ و خمهاى قانونى، گرفتن مهریه را که حق مسلم زن است بسیار سخت و حتا در بعضى موارد ناممکن ساخته است:

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  

«اجازه بدهید که بگویم دیدگاه اجتماعى نسبت به مهریه زن به گونه ایست که زن را اساسا مستحق دریافت چنین مهریه اى نمى دانند. در زندگى مشترکى که به هر حال دو نفر با همکارى هم اموالى را جمع‌آورى کرده‌اند، قانون ما چنین می‌گوید که تمام اموال و دارایی‌هایى که ضرورى مرد است باید محفوظ بماند و مهریه زن در وضعیت کاملا نامتعادلى قرار می‌گیرد. به این مفهوم که به موجب قانون تا یک خانه و یک ماشین و اثاث البیت ضرورى مرد از توقیف براى مهریه در امان مىماند . اینها طبق قانون قابل توقیف نیست و جزو مستثنیات دین هست و زن در واقع براى مهریه‌اش دستش به جایى بند نیست جز اینکه رضایت بدهد به تقسیط مهریه خودش. بنابراین شما می‌بینید که دسترسى زن به مهریه‌اش بسیار دشوار است».

 

ستوده دو کارکرد براى مهریه قائل است: زمانى که مرد بعد از سالها زندگى مشترک بخواهد زن را طلاق دهد و زن با دریافت مهریه مى‌تواند سرمایه‌اى براى خود دست و پا کند، البته اگر باز هم مرد بخواهد و بتواند مهریه را بپردازد.

کارکرد دوم مهریه زمانى است که زن مى‌خواهد به زندگى مشترک پایان دهد و مرد راضى به طلاق نیست که در این حالت زن با بخشش مهریه شاید بتواند مرد را راضى به طلاق سازد.

اما در مواردى هم که با درخواست مهریه زن موافقت مى‌شود، مرد مى‌تواند تقاضاى تقسیط مهریه را مطرح کند که البته همیشه با این تقاضاى مرد موافقت مى‌شود.

 

با وجود تمامى این موانع و مشکلات بر سر راه زنان براى گرفتن مهریه، باز هم هرچند وقت یکبار ندایى از گوشه‌اى به گوش مى‌رسد که نشان از سخت‌تر شدن قوانین مربوط به مهریه دارد. مثلا چند ماه پیش بود که رئیس سازمان ثبت اسناد کشور طبق بخشنامه‌اى به سردفترها و محضرها اجازه داد تا در صورت توافق زوجین، شرط پرداخت مهریه را استطاعت مالى مرد قرار دهند.

 

یک محضردار در این مورد مى‌گوید:

«از آنجایى که مهر ماهیتا عندالمطالبه است قبلا حتا اگر زوجین هم درخواست مى‌کردند، ما اجازه نداشتیم آن را عندالاستطاعه کنیم ولى با بخشنامه جدید مهریه از ماهیت عندالمطالبه خارج شده و اگر زن و مرد بخواهند با امضاى شرطى در عقدنامه مى‌توانند پرداخت مهریه را مشروط به استطاعت مالى مرد بکنند.»

 

دلیل صدور چنین بخشنامه‌اى از طرف برخى از مسئولان راحت‌تر کردن شرایط ازدواج خوانده شده. اما چرا هرگاه صحبت از شرایط سخت ازدواج مى‌شود همه یاد مهریه مى‌افتند؟ چرا رسومى مثل جهیزیه یا سیسمونى دادن کمتر مورد نقد قرار مى‌گیرد؟

 

نسرین ستوده به زمانى اشاره مى‌کند که مهریه‌هاى بسیار کم رایج بود و طلاقهایى که به همین دلیل به سهولت انجام مى‌گرفت:

«در یک دوره هایى، سراسر دهه ۶۰ و اوخر دهه ۵۰ در ایران مهریه هاى بسیار کمى براى زنان قرار داده می‌شد.  یک جو اجتماعى ایجاد شده بود و می‌دانید که آن ماجراها به آسیبهاى بسیار متعددى علیه زنان و  نهاد خانواده و کودکان منجر شد به این دلیل که بسیارى از مردان با تمسک به مهریه پایین خانم، بعد از ۲۰ سال قید زندگى را مىزدند و  با زن جدیدى ازدواج مى‌کردند و آن خانم با سه یا چهار بچه راهى کوچه و خیابان می‌شد.

واقعیت آن است که این آسیبهاى اجتماعى را مهریه هاى پایین به زنان و کودکان تحمیل کردند اما هیچ اعتراضى برنخاست. الان که یکى دو دهه است که مهریه ها کمى قابل توجه شده، و بله بعضى مهریه ها هم غیر معقول هست، از زمین و آسمان صدا بلند شده، در حالى که من نمى دانم ضررش به چه کسى وارد شده؟  کدام مرد بابت مهریه سالها در زندان مانده؟ خیلى اگر بمانند مدت کوتاهى است که تقاضاى اقساط و تقسیط می‌دهند و همیشه هم با تقاضاى تقسیطشان موافقت می‌شود.

هیچ مردى به دلیل مهریه مدت طولانى در زندان نگه داشته نمی‌شود».

                                

                                     میترا شجاعى

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:53 توسط حامد پور .قائم مقامی |

..لطفا پس از تماشای فیلم زیر..نظرت سبزتان را در کامنت دونی قرار دهید..

با تشکر

(جهت مراعات حال ویزیتور های گرامی..در ادامه ی مطلب امکاناتی جهت رویت

 ویدئوی مذکور تبیه شده است)

http://youtube.com/watch?v=gj7_q97dqek

http://youtube.com/user/lazemat

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:52 توسط حامد پور .قائم مقامی |

نوبت مردها هم رسید!

نیروى انتظامى در ادامه طرح مقابله با بدحجابى، طى ابلاغیه‌اى به آرایشگاه‌هاى مردانه هشدار داده كه از آرایش ابرو و صورت به سبك غربى، یا آرایش مو و صورت مردان و پسران جوان خوددارى كنند. به نقل از خبرگزاری‌ها، این دستورالعمل استفاده از كراوات و پاپیون در سلمانی‌هاى مردانه را نیز ممنوع اعلام كرده است.

نظر چند مرد و پسر جوان را در مورد مد رایج و آرایش مردان و این بخشنامه پرسیدیم.

 

یك سینماگر:

«به نظر من هدف این برخوردها تهدید است تا قدرت پلیس را اثبات كند. امسال دیگر بسیجى ها نیستند و فقط نیروى انتظامى و پلیس است.»

 

این تدوینگر فیلم مى گوید، رویكرد پسران جوان به مدل هاى غیر كلاسیك مو یا برداشتن زیرابرو و درست كردن صورت، یك نوع گریز از فشارهایى است كه نسل جوان هرگز ضرورت‌اش را درك نكرده است.

 

« وقتى اینها در مدارس راهنمایى درس می‌خواندند، باید به اجبار، قرآن حفظ می‌كردند. باید اول صبح سر صف می‌گفتند الله اكبر، خامنه اى رهبر، مرگ برآمریكا! اینها را در سنین ده دوازده سالگى مجبور بوده‌اند انجام دهند. حال وقتى به سنى رسیده‌اند كه مى توانند مخالفت كنند، این را در تصمیم گیرى براى لباس و مو نشان می‌دهند. آن "نه" بزرگى كه در مدرسه به مدیر و نظام آموزشى نتوانسته‌اندبگویند، حالا با آرایش بیان می‌كنند. همه اینها از فشار فرهنگى غیركارشناسى حكومت فعلى روى جوان‌ها ناشى می‌شود.»

 

یك پسر ۱۶ ساله:

«مرا در یكى از میدان هاى اصلى شهر گرفتند و به یك پادگان بردند. آرم رپ مرا كندند و گفتند این مال همجنس‌بازهاست. بعد مرا با كتك انداختند بیرون و تعهد گرفتند كه دیگر در محله پیدایم نشود. تقلید لباس هاى غربى را نكنم. تهاجم فرهنگى نكنم. تبلیغ موزیك آمریكایى را نكنم. الان هم با این وضع پیش آمده، ترجیحا از خانه بیرون نمی‌روم.»

 

بهزاد می‌گوید، موهایش را با اتو صاف مى كند. مشكلى هم با سلمانى ها ندارد چون آرایشگرش به خانه می‌اید و موهایش را خصوصى درست می‌كند.

 

مریم به خلاف بسیارى كه لباس پوشیدن مدرن یا غیرعادى  مردهاى جوان و پسرها را نوعى  اعتراض تلقى می‌كنند، آن را ارضاى شخصى و پیروى از مد و جلب نظر زنان ودختران می‌داند و اضافه می‌كند كه این البته حقى است كاملا طبیعى.

 

یك روزنامه‌نگار:

«طراحى این برنامه‌ها عجیب و خنده‌دار است. سالهاى قبل هم همین كارها را كرده‌اند و پاسخ درخورى نگرفته‌اند. سؤال این است كه چرا اولویت‌هاى یك حاكمیت یكسان سازى تیپ و مد می‌شود؟ این كه جز هزینه و آسیب زدن به وجهه فرهنگى و اجتماعى كشور سودى ندارد. این تنها باعث القاى ناامنى اجتماعى یا بى ثباتى سیاسى می‌شود.»

 

یك خواننده رپ:

«من در آخرین آهنگى كه ساخته‌ام حرف‌ام را زده‌ام:

 

به جاى گیر و دار، بكن فرهنگ سازى

تو كه كسى ازت نمی‌ترسه، سرهنگ باشى...

 

با زور هیچ كارى درست نمی‌شود. از پلیس می‌پرسم، جوان كه اینگونه خودش را درست می‌كند، منظورش چیست؟ آیا تفریج دیگرى جز این لباس پوشیدن‌ها، با ماشین در خیابان‌گشتن‌ها و آهنگ‌بلند كردن‌ها دارد؟»

 

مهیندخت مصباح (رادیو دوچه وله)

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:45 توسط حامد پور .قائم مقامی |

 
Enter your Email


Powered by FeedBlitz

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin