تبليغاتX
دریغ است ایران که ویران شود همین جوری
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:35 توسط حامد پور .قائم مقامی |

ايران از نگاه کنسول روسيه تزاری



نمايشگاهی از عکسهای الکساندر ايوانوويچ اياس، کنسول روسيه تزاری در ايران از روز 10 اکتبر در گالری برونئی، مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن (سواس) برپاست. سوجبلاغ (مهاباد) - زمستان 14-1913



السکاندر ایاس در سال 1901 وارد ايران شد و نخستين محل ماموريتش شهر تربت حیدريه در شرق ايران بود. دسته ای از افسران روسيه تزاری - 1913



با آنکه او عکاس حرفه ای نبود اما با خود چندين دوربين عکاسی آورده بود و از شهرهای محل ماموريت خود و مردم آنجا عکاسی می کرد. اشنويه - 1914



او به عنوان رئيس قرنطينه بهداشتی برای جلوگيری از ورود طاعون به روسيه در تربت حيدريه آغاز بکار کرد، اما بريتانيايی ها معتقد بودند که او ماموری است که برای روسيه اطلاعات نطامی جمع می کند. اشنويه - 1914



اياس کمی بعد به سمت کنسولگری روسيه در ايران منصوب شد و در سال 1912 به شهر کردنشين سوجبلاغ (يا ساوجبلاغ مکری نام سابق مهاباد) در جنوب درياچه اروميه منتقل شد. اردوگاه علی ممش - ژوئيه 1914



اياس در 29 دسامبر سال 1914به دست نيروهای عثمانی که از مرزهای ايران گذشته بودند، گردن زده شد. ممد امين آقا پيران. رئيس قبليه پيران (نشسته چپ) – اوت 1913



در سال 1915 نگاتيوهای عکسهای اياس در جيب افسر ترکی که در جنگی در تبريز کشته شده بود پيدا شد. مقامات محلی در دستگاه حکومتی ايران- 1914-1912



بيش از نيم قرن از مرگ اياس، يکی از نوادگان برادر او، جان چالنکو، کارشناس زلزله در پی زلزله شديدی در خراسان که در سال 1968 رخ داد، از سوی يونسکو چندين بار به اين منطقه سفر کرد. عشاير کرد - سوجبلاغ آوریل 1913



چالنکو در طی سفرهايش به خراسان و پس از آن در ماموريتی در اطراف درياچه اروميه، ردپايی از اياس و عکسهايش يافت که در طی سالهای گذشته در اين زمينه تحقيق کرده است. اياس درميان دو مقام عاليرتبه ايرانی – نوامبر 1902



حاصل تحقيقات چالنکو کتابی است با عنوان 'تصاوير پايان بازی' که حاوی 80 عکس از اياس است که بين سالهای 1901 تا 1914 در مناطق مختلف ايران به ويژه کردستان و خراسان برداشته شده است. تصویری از اياس که روی آن را خود امضا کرده است - مه 1901



اين نمايشگاه که به همت بنياد ميراث ايران برگزار شده تا 7 دسامبر سال جاری ادامه خواهد داشت. آشپز اياس و دو دخترش در سالهای 1901 تا 1911.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:28 توسط حامد پور .قائم مقامی |

Title: دانشجوی ستاره‌دار Author: Nikahang's Blog 
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:18 توسط حامد پور .قائم مقامی |

Title: در حاشیه اِعطای دکترای افتخاری در سکاتلند Author: Nikahang's Blog 
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:16 توسط حامد پور .قائم مقامی |

Title: واردات بنزین Author: Nikahang's Blog 
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:15 توسط حامد پور .قائم مقامی |

تخم مرغ شانسی و غول چراغ جادو

تخم مرغ شانسی
ahmadinejad1.jpg
از آقای خامنه ای می پرسند این احمدی نژاد رو از کجا آوردین؟ می گه: از توی تخم مرغ شانسی. می گن: آخه توی تخم مرغ شانسی این قدر چیزهای خوشگله، این دیگه چی بود؟ ایشون می گه: فکر کنم بچه ها تکه هاشو عوضی وصل کردن.

تخت خواب دو نفره
قانون جدید دفتر ریاست جمهوری صادر شد. براساس این قانون فروش تخت دو نفره بدون سند ازدواج ممنوع است.

غول چراغ جادو
یک روز احمدی نژاد وقتی داشت توی بیابان های اطراف ارادان می رفت، یک چراغ دید. چراغ را برداشت و تمیز کرد، به محض اینکه چراغ رو تمیز کرد یک غول بزرگ و زشت از توی چراغ ظاهر شد.... و قبل از اینکه احمدی نژاد بتونه آرزویی بکنه، غوله از ترس فرار کرد و رفت.

می خواهم خدا را ببیینم
یک روز احمدی نژاد چراغ جادو را پیدا کرد. یک غول از چراغ بیرون آمد و گفت: یک آرزو بکن تا آن را برآورده کنم. گفت: می خواهم خدا را ببینم.
غول گفت: این آرزو را نمی توانم برآورده کنم. یک آرزوی دیگر بکن.
احمدی نژاد فکری کرد و گفت: کاری بکن که من خوشگل بشوم.
غول نگاهی به احمدی نژاد کرد، فکری کرد و گفت: آماده شو برویم خدا را نشانت بدهم.

جوراب رئیس جمهور
براساس آخرین اطلاعیه سازمان دیده بان حقوق بشر و شورای امنیت سازمان ملل متحد، جوراب احمدی نژاد به عنوان یکی از سلاح های کشتار جمعی اعلام شد.

مهدیه تهران
غضنفر یک خانومی رو بلند مي كنه و می بره مهديه تهران، شروع مي كنه به كار خير. سر ایکی ثانيه مامورا مي ريزن، و بهش مي گن: مرتيكه بي ‌همه چيز! اين چه گهی يه كه داري اينجا مي خوري؟ غضنفر ناراحت مي شه و مي گه: عجب احمق هایی هستین! مگه خودتون صبح تا شب تو تلویزيون نمي گيد: مكان، مهديه تهران!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:12 توسط حامد پور .قائم مقامی |

Title: ای مگس! Author: Nikahang's Blog 
ای مگس!

هر آنکه خزعبلاتت را به رويت می آورد، دشمنت نيست!

ما سال​هاست با مگس همزيستی داشته​ايم، مگس، حداکثر وقتی بخواهد وزوز کند مزاحم تلقی می​شود، نه وقتی دارد غذای دست دوم مي​خورد.

پس خيال نکن کاری به کارت دارم، هر وقت غذای دست دوم زيادی خوردی و دور و بر ما پرواز کردی و وزوز، حداکثر با مگس​کش کيشت می دهم. همين.

دشمن برای ما شانی دارد! تو دشمن نيستی. حد اکثر مزاحمی.

برو غذای دست دومت را بخور عزيزجان.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:11 توسط حامد پور .قائم مقامی |

و خدا خر را آفرید

و خدا خر را آفرید.... و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون
انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند.....
و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد...
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:11 توسط حامد پور .قائم مقامی |

"BBCPersian.com | روز هفتم | Persian Seventh Day index" - 5 new articles

  1. حسن سنتوری از لاله زار تا دبی
  2. آلبوم عکس: تئاتر حسن سنتوری از لاله زار تا دبی
  3. سفر به نزديکهای قطب شمال
  4. هالووين، جشن ارواح
  5. سفر به نزديکهای قطب شمال

حسن سنتوری از لاله زار تا دبی

"حسن سنتوری" نام نمایشی است به کارگردانی معصومه تقی پور و با حضور مجيد مظفری، بازيگر سينما و تئاتر، که به مدت چهار شب از ۲۵ اکتبردر باشگاه ايرانيان دبی به روی صحنه رفت.

حال که ساليان بسيار از روزگار نمايش و ساز و آواز روحوضی گذشته، "حسن سنتوری" آينه خوبی است برای ديدن بخشی نه چندان روشن از تاريخ نمايش در ايران. اين نمايش حرف و حديثها و غم و شادی گروه کوچکی از مردم ايران را نشان می دهد که در آن روزگار به کار طرب و نمايش مشغول بوده اند. اجرای نمايش روحوضی "حسن سنتوری" در دبی بهانه خوبی است برای مرور آن روزگار ناديده.

نمایشی متفاوت

آلبوم عکس: تئاتر حسن سنتوری از لاله زار تا دبی

حسن سنتوری نام نمایشی است به کارگردانی معصومه تقی پور و با حضور مجيد مظفری، بازيگر سينما و تئاتر، به مدت چهار شب از ۲۵ اکتبردر باشگاه ايرانيان دبی به روی صحنه رفت.

اين نمايش حرف و حديثها و غم و شادی گروه کوچکی از مردم ايران را نشان می دهد که در آن روزگار به کار طرب و نمايش مشغول بوده اند. اجرای نمايش روحوضی حسن سنتوری در دبی بهانه خوبی است برای مرور آن روزگار ناديده.



حسن سنتوری (مجید مظفری)، مایوس از کار مطربی است و حاضر به همراهی با گروه نمی شود



گروه روحوضی به سرپرستی عباس سردسته (حسین محب اهری) در پرده صورتخانه



در حال اجرای نمایش روحوضی در یک محفل شبانه



سیاه بازی با موزیک خالطور



در حال اجرای نمایش روحوضی در یک محفل شبانه



مهدی سیاه در محفل ارباب



مشاجره برای خواندن نامه ای که خبر آتش سوزی انبار تبریز را به ارباب می رساند



صنوبر، خسته از نمایش امشب


سفر به نزديکهای قطب شمال

عکسهایی از کاروساندو در شمال سوئد. این شهر که در شمالی ترين نقطه سوئد قرار داره ميشه گفت نزديک ترين شهر در سوئد به قطب شماله.





















هالووين، جشن ارواح

"سلت" ها يا انسان های اوليه غربی، ۲۰۰۰ سال پيش در جايی که امروزه انگلستان، ايرلند و شمال فرانسه است، زندگی می کردند. اونها اول نوامبر، مصادف با دهم آبان را به عنوان سال نو خودشون جشن می گرفتند. چون اين روز حد فاصل فصل گرما و سرما بوده است.

برای این مردمان ۳۱ اکتبر شبی بود که مرز بين جهان زنده و عالم مرده ها از بين می رفت و مرده ها به زمين می اومدند. مردم فکر می کردند اومدن ارواح به زمين، به پيشگويی پيشگوها کمک می کنه و البته اين پيشگويی ها برای همه مردم خيلی مهم بود، از آنجایی که اونها را توی زمستان طولانی و سرد، دلگرم و اميدوار نگه می داشت.

برای اين مراسم پيشگوها اجاقهای بزرگی درست می کردند، که آنها را مقدس می دونستند. مردم در حالی که لباسهايی از پوست حيوانات می پوشيدن و سر حيوان ها رو روی سرشون می گذاشتن، آتشی درست می کردند و قربانی هايشان را توی اين اجاق ها می سوزاندند.

بعدها که رومی ها بر اين سرزمين ها پيروز شدند اين سنت قديمی با دوجشن رومی دیگر ترکيب شد. يکی مراسم عبور مرده و ديگری بزرگداشت خدای درخت ها و ميوه ها. بعد ها با آمدن مسيحيت کشيش ها خواستند تا سنت اين روز را عوض کنند. بنابراين اين روز تبديل شد به روز بزرگداشت ارواح قديسين و شهدا.

سفر به نزديکهای قطب شمال

برای ماموريت يک هفته ای از استکهلم سوئد، محل زندگيم عازم شهر کاروساندو شدم. کاروساندو در شمالی ترين نقطه سوئد قرار داره. هر وقت به خود سوئدی ها ميگی کاروساندو از سرما لرزشون می گيره. ميشه گفت اين شهر نزديک ترين نقطه سوئد به قطب شماله.


از هواپيما که داشتم پياده می شدم ديدم که همه دستکش و کلاه ها را پوشیدن، اما من همه اينها رو توی چمدونم گذاشته بودم. به هر حال وارد ترمينال کوچکی در اين شهر شدم. شرکتی که قرار بود براشون کار کنم ماشينی رو برای من کرايه و از قبل اون رو گرم کرده بودن. چون بايد از فرودگاه ۲۰۰ کيلومتر ديگه رانندگی می کردم تا به کاروساندو برسم.

آلبوم عکسی در همین زمینه


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 11:24 توسط حامد پور .قائم مقامی |

 
Enter your Email


Powered by FeedBlitz

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin