با توجه به اینکه در خیلی از موارد ما ایرانیان متوجه مواضع سیاسی واقعی افراد نمی شویم و بر هر ایرانی فرض است که علاوه بر داشتن اطلاعات دقیق در مورد خواهر و مادر و جد و آباء و گذشته و آینده و حال( حال زیاد مهم نیست) هموطنان اطلاعات کافی از مواضع سیاسی آنها داشته باشد، لذا سووال این است که وقتی با یک ایرانی مواجه می شویم چگونه از نحوه حرف زدن و لهجه او و اطرافیانش تشخیص بدهیم که وابسته به کدام جریان سیاسی است و چه شغلی دارد؟
نماینده مجلس هفتم( جناح اکثریت): ایشان فارسی را با لهجه محلی نطق می کند و به نظر می رسد که با کلماتش شلیک می کند.
قاضی دادگاه( مرتضوی و غیره): بعد از مدتی که به حرف زدن ایشان دقت کنیم متوجه می شویم که اشتباه فکر می کنیم و ایشان عربی را با لهجه یزدی حرف نمی زند، بلکه به نظر می رسد فارسی حرف می زند، همه جملات سووالی است.
برادران حزب الله: ایشان فارسی تهرانی را با لهجه غلیظ عربی حرف می زند. پس از مدتی احساس درد شدید می کنیم. فرزندش با وجود اینکه پدرش لر و مادرش یزدی است، اما فارسی را با لهجه جواد حرف می زند.
محافظه کار( اسدالله بادامچیان و غیره): فارسی را مثل یک راننده تاکسی ناف تهران که در حال روضه خوانی برای گروه عزاداران است، حرف می زند، نیمی از جملات به حال تهدید و نیمی از جملات برای تدریس اخلاق مورد استفاده قرار می گیرد.
مجاهدین خلق( فرقی نمی کند و غیره): فارسی را با ادبیات سی سال قبل حرف می زند، تعداد کلماتی که برای حرف زدن استفاده می کند، حداکثر پانصد کلمه است و دائما تعدادی از کلمات تکرار می شود. از شنیدن جملات مذکور احساس سرمای شدید به آدم دست می دهد. فرزندش انگلیسی را مثل بلبل و فارسی را مثل طوطی حرف می زند( فقط چند جمله را تکرار می کند.)
اپوزیسیون خارج از کشور، دارای سابقه توده ای: فارسی را با کلمات آلمانی یا فرانسه و لهجه غلیظ ترکی یا رشتی یا لری حرف می زند، فرزندش زبان خارجی را بسیار خوب حرف می زند و موقع فارسی حرف زدن بین کلمات خارجی گاهی اوقات حروف ربط و افعال فارسی به کار می برد.
اصلاح طلب مشارکتی: فارسی را با لهجه تهرانی یا اصفهانی غلیظ و انگلیسی را با لهجه غلیظ تهرانی حرف می زند. به نظر می رسد که در حال روخوانی از روی آخرین مقاله اش است.
اصلاح طلب تندرو: حتما لهجه محلی کرمانی یا مازندرانی دارد، تعدادی کلمه انگلیسی می داند که بلد نیست آنها را به هم وصل کند. در هنگام حرف زدن انگار با شما قهر است و پشتش را به شما کرده است.
روشنفکر سکولار: لهجه تهرانی دارد، وقتی حرف می زند به نظرتان می آید که می خواهد کار بسیار مهمی انجام دهد، اما در پایان اتفاق خاصی نمی افتد. جملاتش بسیار منظم و دقیق است و پس از شنیدن آنها آدم برایش دست می زند، ولی وقتی از سالن بیرون آمد متوجه می شود که این حرف ها را قبلا بارها شنیده بود. فرزندش به چند زبان مسلط است و فارسی را هم خوب حرف می زند و هیچ علاقه ای به سیاست ندارد.
راست افراطی(احمدی نژاد و غیره): بطور طبیعی فارسی را با لهجه تهرانی امروزی و کلمات جوادپسند حرف می زند، ولی وقتی مردم را می بیند ناخودآگاه لهجه مخاطبانش را می گیرد، گاهی لر و گاهی ترک و گاهی عرب می شود. از دور به نظر ایتالیایی می آید، چون دائما دستهایش را در هنگام حرف زدن تکان می دهد. موقع دروغ گفتن خونسرد است و هیچ وقت کم نمی آورد.
کارگزاران: لهجه غلیظ تهرانی دارد، کلمات انگلیسی را با تلفظ فرانسه استعمال می کند. وقتی حرف می زند به نظر می رسد که دارد گزارش کار می دهد.
سلطنت طلب خارج از کشور( نمونه مناسب یافت نشد): انگار یک نوار رادیویی ضبط شده در دهه چهل با صدای خش دار پخش شده باشد، تمام کلمات فارسی است ولی سالهاست که در وطن استعمال آن منسوخ شده است. فرزندش قرار است بعدا فارسی یاد بگیرد.
جمهوریخواه: فرانسه را با لهجه لری حرف می زند. موقع استدلال کردن انگار می خواهد دعوا کند و دائما در حال راه انداختن یک کارزار دموکراتیک تازه است. جمله بندی ها متعلق به بیانیه ای است که قراراست فردا منتشر کند. فرزندش فارسی را بعد از دوره اصلاحات بخوبی یاد گرفته و بدون غلط حرف می زند.
جبهه ملی( داخل کشور): فارسی را با لهجه دهه چهل حرف می زند. با شنیدن حرف هایش می خواهید بدوید، اما با دیدن خودش دلتان می خواهد بخوابید.
جبهه ملی( خارج از کشور): فارسی را پاس می دارد، به جای استفاده از کلمات عربی از اصطلاحات دوره هخامنشی استفاده می کند و برای اینکه آنرا بفهمید این اصطلاحات را به فرانسه برای شما ترجمه می کند. فرزندش فارسی بلد نیست، اما علی دائی و شجریان را دوست دارد.
اصلاح طلبان خارج از کشور( طبیعتا مارکسیست سابق): فارسی را با لهجه محلی و دقیقا با ادبیات همان سالی که از ایران مهاجرت کرده است حرف می زند، تمام جملات حجاریان را حفظ است و آنها را در جملاتش تکرار می کند. فرزندش با پدرش به فرانسه یا آلمانی حرف می زند، اما پدرش به فارسی جواب می دهد.
مارکسیست افراطی تندرو( حزب کمونیست کامپیوتری): فارسی را با لهجه کردی و لری و آبادانی و با استفاده از کلمات سوئدی حرف می زند و حتما برای فهمیدن سخنانی که به فارسی ایراد می کند نیازمند یک مترجم فارسی هستید. فرزندش می داند که پدرش متولد ایران است.
بروبیسک تهران: فارسی را با تکیه کلام های انگلیسی حرف می زنند و انگلیسی را با لهجه غلیظ تهرانی
| Feed: همین جوری Title: |
Author: Hamed Pour Mehdi Ghaemmaghami |
| Feed: زندگی به شرط خنده Title: دانشجویان در ملل مختلف چگونه اند ؟ Author: oldkane Comments ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد . مصر : درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک ، در و پنجره دانشگاهش را می شکند . هند : او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند . سپس ماجراهای عاشقانه و اکشن پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود . عراق : مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند . چین : درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد . اسرائیل : بیشتر واحدهایی که او پاس کرده ، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده ، مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید . گینه بیسائو : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند . کوبا : او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند . پاکستان : او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز ، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید . اوگاندا : درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس ، چند نفر از قبیله توتسی را می کشد . انگلیس : نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند . ایران: عاشق تخم مرغ است ، سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! ، سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند ، عاشق عبارت خسته نباشید است ، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس،! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ، او سه سوته عاشق می شود ، اگر با اولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود ، جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند ، او چت می کند ، خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند ، نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است . |
| Feed: Vijename Title: فوتباليستها! كاريكاتورهاي منتخب از نیما جمالی/بزرگمهر حسین پور/ امیرحسین داودی/ علی رادمند |
|
|
کاریکاتورها از: نیما جمالی
کاریکاتورها: بزرگمهر حسین پور
کاریکاتورها: امیرحسین داودی
|
| Feed: Vijename Title: نگاه مهمان |
|
|
منتخبي از آثار منتشر شده در ماهنامه گل آقا از شماره 147 تا 176
سلمان طاهري
|
| Feed: Vijename Title: كاريكاتورهاي عصر مشروطه |
|
|
1-اولين كاريكاتور مطبوعاتي شناخته شده در ايران كه 4 سال قبل از پيروزي انقلاب مشروطه چاپ شده است. كاريكاتوريست كه نام خود را با تمامي عناوينش «حسين الموسوي نقاشباشي آستان قدس» امضا كرده عقيده دارد در ممالك مترقي اگر كسي در حال بالا رفتن از نردبان ترقي باشد سايرين به او كمك ميكنند تا راحتتر بالا رود، اما در ايران همه سعي ميكنند طرف را بكشند پايين! (البته همان طور كه ميدانيد اين حركات ناشايست در دوره ماقبل مشروطه بوده است و امروزه روز خوشبختانه ما هم مثل ممالك مترقي خواستار ترقي همديگر هستيم!)
2-روي جلد اولين شماره روزنامه ملانصرالدين كه در هفتم آوريل 1906 م در تفليس به چاپ رسيد، يعني تقريباً 5 ماه قبل از پيروزي انقلاب مشروطه. موضوع كاريكاتور، خواب ملل مشرق زمين و آغاز بيداري آنهاست. اصولاً موضوع خواب و بيداري و يا به عبارت صحيح جهل و آگاهي، از جمله سوژههاي رايج كاريكاتورها از صد سال پيش تا امروز است. ولي آگاهان معتقدند به زودي زود با بيدار شدن آخرين در خواب مانده، نسل اينجور كاريكاتورها تا چند صد سال ديگر ور خواهد افتاد!
3-ديديد حق با ما بود و سوژه خواب و بيداري دست از سر مشروطه و ما برنميدارد. اين يكي كاريكاتور هم مستبدان دوره محمدعلي شاه قاجار را نشان ميدهد كه بر سر گهواره ملت ايران ايستادهاند.
4- كاريكاتوري از اولين شماره نشريه «آينه غيبنما» كه در همان سال اول مشروطه چاپ شده است. دست اين نشريه واقعاً درد نكند چرا كه تمام نشرياتي كه در دوره مشروطه منتشر ميشدند را نشان ميدهد به همراه نگاه متعجب و انگشت به دهان محمدعلي شاه كه دارد فكر ميكند «عجب! نكند در اين مجلهها حرفهاي سياسي هم بنويسند»، اگر بدانيد كه بعدها شاه خيلي از اين نشريات را تعطيل ميكند و نويسندههايش هم يا كشته ميشوند يا تبعيد آن وقت به ما حق ميدهيد كه بگوييم ازدست كاريكاتوريست درد نكند كه حداقل در تاريخ ثبت كرد روزي روزگاري چه نشرياتي در اين مملكت منتشر ميشدند.
5-ميگويند ستارخان وقتي اولين شماره روزنامه آذربايجان را ديد گفت: «امروز، روز عيد مردم آذربايجان است.»
6- باز هم يكي از كاريكاتورهاي نشريه آذربايجان. حاج ميرزا آقاسي، وزير محمدشاه قاجار است كه بيكفايتي و بيسياستي و منفعتطلبي او باعث شد قسمتي از سرزمينهاي شمالي ايران از دست برود. او در اين كاريكاتور درياي خزر را نشان ميدهد و ميگويد: «از اين آب شور ما را چه حاصل، بدهيد برود به جهنم!»
7- كاريكاتور از روزنامه تنبيه كه سالهاي آغازين جنبش مشروطه منتشر ميشد.
8- حتماً فكر ميكنيد اين جمعيت منتظرند كه از عابربانك پول بگيرند. بايد عرض كنيم كه اشتباه كرديد! اين جمعيت ميخواهند پول خود را در اولين بانك ايراني، يعني بانك ملي ايران بگذارند! اين كاريكاتور نه تنها نشان ميدهد كه سابقه صف كشيدن ما ايرانيها به صدر مشروطه برميگردد بلكه نشان ميدهد ايرانيها گويا آن موقع خيلي هم پول داشتند!
9- در اين كاريكاتور كه از روزنامه بهلول (از نشريات صدر مشروطه) نقل شده درمييابيم كه اين آمريكاي جهانخوار از همان صد سال پيش درصدد مثلاً اصلاح امور مالي و برقراري دموكراسي و ايجاد خاورميانه بزرگ بوده است و كار امروز و ديروزش نيست! البته بعضيها عقيده دارند بالاخره سازمانهاي بينالمللي، آمريكا را سر جايش خواهد نشاند!
10- مردم مشروطهخواه در صد سال پيش نه تنها مجبور بودند عليه استبداد مبارزه كنند تا يك دولت ملي و قانوني تشكيل شود، بلكه مجبور بودند عليه دولتين در دولت استبداد هم مبارزه كنند. اين دولتهاي در دولت، عبارت بودند از دولتين روس و انگليس، كه يكي در «زرگنده» و ديگري در «قلهك» حكومت ميكرد و كنسولگريهايشان محفل امن مستبدين بود.
11- خوشبختانه ما در حال حاضر و صد سال پس از مشروطيت از نظر پوشاك و محصولات نساجي كم و كسر نداريم و در كمترين زمان ميتوانيم بهترين كفش و لباس چيني را از نزديكترين فروشگاه نزديك خانهمان تهيه كنيم. اما صد سال پيش نه تنها از صنعت نساجي و نخريسي هيچ خبري نبود بلكه از كالاهاي چيني و مالزي و قس عليهذا هم خبري نبود.
12- اين هم يك گفتگو بين دو تا آدم در صد سال پيش. |
| Feed: Articles Title: فتوکاتور فوتبالی بازی ایران و سوریه |
|
|
|
| Feed: Articles Title: مالیات را اینگونه دیدهاند که... محمدرفيع ضيايي/ سلمان طاهري |
|
|
محمدرفیع ضیایی
سلمان طاهری |
| Feed: ایران ایران Title: سفرهای استانی رییس جمهور |
Author: aminchemical Comments |
رییس جمهور: مردم در سفرهای استانی من بیهوش میشوند. روزنامه اعتماد ملی ۲۸/۲/۱۳۸۵ باور نمیکنید؟ بفرمایید اینم عکسش. سفر استانی رییس جمهور و هیئت همراه به استان قزوین |